A+ A A-

جدال آلترناتیوها، چپ جامعه و مسئله آلترناتیو حکومتی بخش هفتم

Share

 

سیاوش دانشور

در بخش قبلی این یادداشتها این نکته تاکید شد که روند اوضاع سیاسی آتی بسیار پیچیده و چند وجهی و مُرکب خواهد بود. تاکید کردیم این دوران بیش از هر زمانی نیازمند عروجِ یک اپوزیسیون انقلابی، مسئول، حامی جامعه، بی توهم نسبت به راه حلهای از بالا، با راه حلِ کارگری بحران سیاسی است. اشاره شد که جامعه ایران نه بدلیل سرنگونی خواهی اکثریت عظیم مردم، نه بخاطر اقدام آنها برای سرنگونی جمهوری اسلامی - که میتواند "مسالمت آمیزترین" راه پایان دادن به این حکومت باشد- بلکه بخاطر رویدادهای جهانی و کشمکشها و رقابتهائی که منافعی بسیار فراتر از جغرافیا و "اقتصاد ایران" را دنبال میکنند، میتواند با سناریوی نوعِ عراق و سوریه، با سناریوی تهاجم نظامی و جنگِ منطقه ای، و در صورتِ تداوم حکومت اسلامی با بحرانهائی مانند بحرانِ آب و بحرانِ محیط زیست و جنگ برسر بقا روبرو شود. لذا هرگونه غفلت در مقابل پیچیدگی اوضاع سیاسی و عدم آمادگی برای آن، و مُهمتر هرگونه توهم نسبت به جریاناتی که میتوانند بالقوه نقشی در این روند ایفا کنند، میتواند برای اردوی چپ و آزادیخواه و سوسیالیست و کمونیستِ جامعه هولناک و غیر قابلِ جبران باشد. و بالاخره این سوال کلیدی را طرح کردیم که چگونه یک نیروی سیاسی یا کمپی از نیروها، اعم از راست یا چپ، میتوانند آلترناتیو شوند؟  

چگونه میتوان آلترناتیو شد؟
با تشدید بحران جمهوری اسلامی، مسئله "آلترناتیو سازی" میان جریانات راستِ اپوزیسیون بیش از پیش موضوعیت یافته است. بویژه با ورود یک دلقکِ فاشیست به کاخ سفید، جریانات راست در اپوزیسیون ایران، بشمول حکومتیهای تازه هجرت کرده به "مدار اپوزیسیون" برای شرکت در سناریوی آلترناتیوسازی، امیدوار شده اند. آلترناتیو سازی امروز با روندهای کودتائی و سر کار آوردنِ نیروئی با حمایت دول غربی در دوران جنگ سرد تفاوتهای اساسی دارد. در دورانِ جنگ سرد توازنی در دنیا برقرار بود، غرب میتوانست بنا به مختصاتِ حکومتها، طی یک چرخش سیاسی و یک پروسه نسبتا کوتاه و غیر کشدار، با قطع حمایت از جریانی و حمایت از جریانی دیگر، ورقِ سیاست در یک کشور را برگرداند. حتی آنجا که تغییرات سیاسی طی کودتاهای سازمان سیا و شرکای غربی صورت میگرفت، انتقالِ قدرتِ سیاسی با روندی پیچیده و نامعلوم روبرو نبود. امروز دنیا تغییر کرده است. حتی "انقلابهای مخملی" یا همان کودتاهای هدایت شده برای انتقالِ قدرت بعد از پایان جنگ سرد در کشورهای سابق بلوکِ شرق، با همان سادگی برداشتن حمایت از رژیم پهلوی و حمایت از جریان اسلامی مقدور نبود و در موارد زیادی به پروسه نسبتا کشدارِ سیاسی و در مواردی مانند یوگسلاوی با فروپاشی و جنگِ طولانی بفرجام رسید. آمریکا از زمانی که برای تثبیت قدرت و اعاده موقعیت خود در جهان وارد "جنگ پیشگیرانه" شد، سیاست "آلترناتیو سازی" پیچیده تر و با معضلات عدیده اعم از جنگ داخلی و سناریوی سیاه و ویرانی و فروپاشی جوامع همراه شد. یوگسلاوی، سومالی، سودان، عراق، افغانستان، لیبی و سوریه کیس هائی هستند که عمدتا هنوز مانند زخمی باز و چرکین در مقابل جهانیان هستند و رژیمهای حاصل "آلترناتیو سازی" در قیاس با حکومتهای قبلی کارنامه بمراتب ارتجاعی تر، عقبمانده تر و غیر مسئول تری دارند. جریاناتِ اسلامی و و دولتهای انتقالی که سرهم شدند، پائی در تقابلهای دوران جنگ سرد و آنتی کمونیسم دول غرب و پائی در ابهامات بین المللی دوران پسا-جنگ سرد و بیشکلی امروز جهان سرمایه داری دارند. سناریوی سیاه و پروژه فروپاشاندن جوامع، تقسیم کشورها و "ملت" و کشور سازیها، همه گوشه هائی از تلاش برای شکل دادن به چهارچوبهائی جدید در دوره ای است که قرار است مناسبات بین المللی و روابط قدرت میان قدرتهای سرمایه داری را بازتعریف کند. "آلترناتیو سازی" دست راستی امروز ریشه در خواستهای قدیمی جنبش ها و طبقات اجتماعی ریشه دار در اقتصاد سیاسی یک جامعه سرمایه داری ندارد. کاغذ کادوی دمکراسی و ادعای صدور دمکراسی، که عمدتا با موشک کروز و جنگ و تقابلهای قومی و مذهبی همراه بوده است، ارمغانی بجز تشدید دیکتاتوری و سلبِ آزادی و حقوق پایه ای از شهروندان این کشورها نداشته است.

با این تجارب واقعی که هنوز از میلیونها نفر قربانی میگیرد، جریاناتِ راست ایران چگونه میتوانند "آلترناتیو" شوند؟ آلترناتیو بودن یا شدن را کدام مرجع به مجاهد و سلطنت طلب و ترکیب "لویه جرگه" آتی ایران اهدا میکند؟ کدام روندها باید طی شده باشند که نیروهائی از این دست بتوانند بمثابه "آلترناتیو" در جامعه قد علم کنند؟ آیا امروز هم میتوان با کمک بی بی سی و رسانه ها این و آن شخصیتِ اپوزیسیون را در ماه نشاند و بعنوان "آلترناتیو" و "رهبری انقلاب" به جامعه فروخت؟ آنطور که از استراتژی نیروهای دست راستی اپوزیسیون ایران قابل مشاهده و درک است، "آلترناتیو شدن" محصول جانبی و بعضا محوری حمایت غرب از نیرو یا نیروهائی بعنوان جایگرین رژیم اسلامی است. یعنی فرض ناگفته و نانوشته اینست که تشدید بحران رژیم اسلامی، با تقابل رو به رشد جامعه برای سرنگونی رژیم اسلامی روبرو میشود. این پروسه میتواند برای اجتناب از قدرتگیری چپ و نیروهائی که با نظم کنونی در تناقض آشکار قرار دارند، با حمایتِ آمریکا و دول غربی از نیرو یا کمپی از نیروها روبرو شود که پرچمشان دمکراسی و حقوق بشر، دفاع از بازار آزاد، اعاده اساس نظم سابق است و در تقابل روشن با کمونیسم و چپگرائی برای تغییر وضع موجود قرار دارند. نیروهای داخلِ کشوری این سناریو میتواند از مُنتقدین درباریِ حکومت اسلامی، نظامیانی که چند صباحی است با رژیم اسلامی زاویه پیدا کرده اند، حصر کشیده ها و زندان رفته های رژیمی، راست های بازار آزادی و غیره باشند که تحت حمایت و تبلیغاتی جهانی بعنوانِ نمایندگانِ منافعِ بورژوازی ایران قد علم کنند. این حالت اول و شرایطی است که از نظر اپوزیسیون راست ایران و در صورت تشدید تقابل جامعه با جمهوری اسلامی میتواند انتقال قدرت در ایران را میان نیروهای بورژوازی ایران بفرجام برساند. حالت دوم، سناریوی تهاجم نظامی و جنگهای منطقه ای و اعمالِ فشار و تحریمهای اقتصادی شدید برای فلج کردن جامعه است. شرایطی که عنصر استیصال مشخصه وضعیت سیاسی است، مردم دنبال یک "ناجی" هستند و "آلترناتیو سازی" قرار است به این وضعیت "پایان" دهد. میتوان به شق های میانی دیگری از جمله کودتا و ضد کودتا و تقابل و تسویه های درونی با اتکا به قدرت نظامی در سطحِ کشور و منطقه اشاره کرد. چنین وضعیت مُمکنی نیز پرده ای از سناریوی جنگ و تقابل نظامی است که "آلترناتیو سازی" را با دست انداز روبرو میکند اما تماما صورت مسئله آنرا خط نمیزند.

موانع واقعی "آلترناتیو" شدن
"آلترناتیو سازی" دست راستی مورد نظر آمریکا و دول غربی و امیدها و تلاشهای اپوزیسیون راست ایران با چند مشکل روبرو است:

اولا، رژیم اسلامی و حکومتهای بورژوائی امروز با حکومتهای دوران جنگ سرد تفاوتِ اساسی دارند. نفسِ حمایتِ تعدادی سناتور خشک مغز و فاشیست و مذهبی و متحّجر یا حتی نفسِ حمایتِ آمریکا از یک نیرو یا ترکیبی از نیروها در اپوزیسیون راست ایران، شاید جمهوری اسلامی را با مشکلاتِ جدی روبرو کند اما آنرا دُچار فروپاشی یا تشتتِ درونی نمیکند. دیوانِ بین‌المللی کیفری در لاهه فوریه ۲۰۰۹ حکم بازداشتِ عمر البشیر را به اتهام ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در دارفور صادر میکند و البشیر روز بعد با پیژامه و شمشیر میان هوادارنش در خیابان حاضر میشود و میگوید: "حکم را درِ کوزه بگذارید" و هنوز هم سرِ کار است. نفس حمایتِ غرب از نیرو یا نیروهائی در اپوزیسیون ایران و حتی حُکم جلبِ رهبرانِ رژیم اسلامی، اگرچه موقعیتِ رژیم اسلامی را در مُخاطره قرار میدهد اما ضرورتا موجب تشتت و تسلیم آن نمیشود.

ثانیا، مردم ایران با هر درجه از نفرت از جمهوری اسلامی به سناریوی نابودی جامعه و عراقیزه شدن و خانخانی نظامی رضایت نمیدهند. منطقِ پراگماتیستی و "شرّ کمتر" و حفظِ خانه و خیابان و مدرسه و بیمارستان به آنها حُکم میکند که به وضعیت کنونی "رضایت" دهند اما از تهاجم نظامی و جنگِ داخلی حمایت نکنند. نیروهائی از جنس مجاهد و قوم پرستان متفرقه و آریائی های دو آتشه که از هم اکنون در شیپور جنگ و حمله نظامی می دمند و روی بحران سازی در مرزها سرمایه گذاری میکنند، با کمترین حمایتِ داخلی روبرو هستند و اتفاقا به استحکام و بقای رژیم اسلامی نیرو میدهند. این جریانات تنها در صورتی میتوانند بازیگری از میان صدها هم جنس خود در سیاستِ ایران باشند که آمریکا و ائتلاف ارتجاع منطقه از چهارگوشه ایران جنگ و تقابل قومی و مذهبی را راه انداخته باشند و حکومتِ مرکزی قدرت اعمالِ حاکمیت را بر بخشهای مختلف بصورت دوفاکتو از دست داده باشد. در فقدان چنین وضعیتی استراتژی این نیروها آب در هاون کوبیدن است. در ایران نه "انقلاب مخملی" محلی از اِعراب دارد و نه میتوان آنگ سان سوچی ایرانی را جای ولایت فقیه بعنوانِ مظهرِ دمکراسی و حقوق بشر نشاند. هر پروسه سیاسی که حضورِ ریموت کنترلی و نمایشی مردم را مبنا قرار دهد، بسرعت سدها را میشکند و به سیلی غیر قابل کنترل بدل میشود.

ثالثا، پروسه انتقالِ قدرت به جریان اسلامی خمینی - بازرگان در ایران قابل تکرار نیست. دوره عوض شده است. اینکه یک جریانِ حاشیه ای در متن معادلات بین المللی جنگ سرد توانست این فرصت را یکبار دیگر بدست آورد، به معنی نسخه ای برای تمام فصول در سیاستِ ایران نخواهد بود. "آلترناتیو" شدن برای مجاهد و نیروهای کمپ راست اپوزیسیون ایران، در مقابل مقولات کلیدی مانند "سازماندهی و رهبری"، کسب "هژمونی" و "پیروزی نظامی" در متنِ یک خیزشِ عمومی سرنگونی طلبانه طرح میشود. نه مجاهد، نه رضا پهلوی، نه ملیون متفرقه و نه اسلامیون مغضوب شده، قرار نیست و نمیخواهند و نمیتوانند بنا به ماهیتِ اهداف سیاسی و طبقاتی شان در چنین موقعیتی قرار گیرند. نیروهائی که اساسِ هویت سیاسی و خط تبلیغاتی شان را به تقابل با انقلاب و تغییرات ریشه ای قرار داده اند، قرار نیست در مقام "رهبران و سازماندهندگان" یک انقلاب، یک شورش، یک جنگ توده ای، و حتی کودتا علیه رژیم اسلامی ظاهر شوند. اینها قرار است در شرایطی که رژیم اسلامی در آستانه سقوط است بعنوان نیروی جایگزین و "آلترناتیو" حّی و حاضر باشند و اسباب و لوازم و وجنات "آلترناتیو" بودن را فراهم و از کاندیدهای صفِ اوّل حکومتِ بعدی در ایران باشند.

رابعا، تناقضات میان سُنتهای سیاسی در اپوزیسیون راست ایران، رُشد سیاسی و خودآگاهی جامعه در قیاس با دوره انقلاب ۵۷، حضور اُفقِ سیاسی و نیروهای مُعرفه متمایز در سیاست ایران، و در یک کلام قطبی بودن شدید اُفقهای اجتماعی و طبقاتی، پروژه "آلترناتیو سازی" دست راستی را با موانع بسیار بیشتری در قیاس با مواردِ تجربه شده در کشورهای دیگر مواجه میکند. راست ایران برای دست بدست کردن قدرت سیاسی طی هر پروسه ای بناچار نیازمند یک تعیین تکلیف قطعی و خونین با چپ جامعه در یک مقیاس وسیع در دوره گذار است. شأنِ نزولِ کُلِ تبلیغاتِ ضد کمونیستی و ضد عملِ رادیکال اصلاح طلبانِ حکومتی و جریانات راستِ ایران هموار کردن این راه است.

این نیروها در حالت اوّل، یعنی تشدیدِ مُبارزه مردم و جنبشهای اجتماعی با رژیم اسلامی و چشم انداز سرنگونی تنها میتوانند بعنوان موکلینِ بورژوازی ایران در مقابل کارگر و کمونیسم بعنوان نیروهائی که نظم موجود را اعاده میکنند ظاهر شوند. شانس این جریانات در چنین شرایطی تابعی از اینست که اردوی تغییر انقلابی نتوانسته باشند خطر و مُزاحمتِ آنها را رفع کند، نتوانسته باشد چهارچوبهای سیاسی و ما به ازای مادّی آنها را لااقل خنثی کرده باشد، نتوانسته باشد فضای تبلیغاتی و نگرانی ناسازگاری غرب با یک دولتِ انقلابی را منتفی کرده باشد، و مهمتر نتوانسته باشد به پتانسیلِ ایجادِ تفرقه قومی و مذهبی فائق آمده باشد. در متن چنین محدودیتهای جدی ای، حتی در یک شرایط نسبتا انقلابی که سرنگونی جمهوری اسلامی در چشم انداز و مُسجل باشد، این نیروها در کنار بقایای جمهوری اسلامی شانس دارند که قالبِ اوّلیه حاکمیتِ سیاسی بعدی در ایران را شکل دهند. در حالت دوّم، یعنی در یک شرایطِ "غیر متعارف" که از مشخصات دوران امروز است، یعنی خطرِ سناریوی سیاه، این نیروها و پروژه "آلترناتیو سازی" شانس بیشتری دارد. وضعیتی که "روند فروپاشى جمهورى اسلامى به یک جنگ و کشمکش داخلى کشدار و کمابیش دائمى، ترکیب پیچیده اى از ملوک الطوایف نظامى، اشغال خارجى و تجزیه جغرافیایى و بعضا قومى کشور منجر گردد". نیروهای مُتشکله "آلترناتیو سازی" عُمدتا از مجاهدین تا قوم پرستان و آریائی های فاشیست و اسلامیونِ تازه "اپوزیسیون" شده، بازیگرانِ چنین سناریوئی هستند.

پاسخ به چند سوال واقعی
آیا نیروهای راستِ اپوزیسیون ایران اصولا راه دیگری برای قدرتگیری دارند و به این اعتبار "آلترناتیو سازی" یا هر نام و روندِ سیاسی دیگری از مُوضع اجتماعی و طبقاتی نیروهای راست ایران امری جدید و یا تناقضی درخود است؟ مگر نه اینست هم خانواده های اینها در اکثر کشورهای جهان به همین طرق و با حمایت جهانی - حال در هر شکل آن - بقدرت میرسند؟ و یا آیا ناسیونالیسم پرو غرب و ناسیونالیسم ایرانی که "حفظ تمامیتِ ارضی ایران" از وجوه کلیدی هویتِ سیاسی آنست، در چنین پروسه ای شریک میشود؟ آیا جریانی مانند حزب دمکرات کردستان ایران که سُنتا نماینده بورژوازی کُرد بوده است به جرگه نیروهای سناریوی سیاهی از قبیل قوم پرستان متفرقه و مجاهدین پیوسته است؟ آیا همین تناقضات و مواردی از این دست نمیتواند پروژه "آلترناتیو سازی" دست راستی را با تناقضات خردکننده و نهایتا شکست روبرو کند؟

واقعیت اینست که هر سُنت سیاسی بورژوائی به معنی اخصِ کلمه تلاش دارد خود را به بستر سیاسی و اقتصادی مُعرفه و جهانی و قابل فهم در اذهانِ توده مردم وصل کند و تصویر کمابیش تعریف شده ای در قلمرو اقتصاد و سیاست و حکومتمداری بدست دهد. ناسیونالیسم ایرانی بعنوانِ یک بستر و گرایش اجتماعی ریشه دار سیاسی در تاریخِ معاصرِ ایران، بنا به خصلتِ ایدئولوژیکی توسعه طلبانه و شوونیستی آن، همواره در تناقض با ناسیونالیسم قومی و مرکزگریز قرار داشته است. تناقضی که تاریخا با سرنیزه و چکمه و سرکوب پاسخ گرفته است. امروز بی اُفقی سلطنت طلبی و اعاده رژیم سلطنتی در ایران و فقدان یک رهبری سیاسی نسبتا لایق در این صف و همینطور سیل انتقادات به عملکرد رژیم پهلوی، امثال رضا پهلوی را به سازشی تاکتیکی با قوم پرستان سوق داده است. همینطور تناقض و تقابل تاریخی "مشروعه- مشروطه" و "سلطنت-جمهوری" که خود را در تناقض و تقابل صوری جمهوریخواهان و سلطنت طلبان بازتاب میدهد، رضا پهلوی و ناسیونالیسم پرو غرب را به این موضع کشانده که موقتا داعیه سلطنت و شاه شدن را کنار بگذارد و در ائتلافی با قوم پرستان، جمهوریخواهان، ناسیونالیستهای متفرقه و اصلاح طلبان حکومتی پرتاب شده از حکومت قرار گیرد. موضع سیاسی جریاناتی مانند حزب مشروطه ایران و رضا پهلوی مبنی بر ایستادن کنار جمهوری اسلامی در صورتِ حمله نظامی به ایران با شعار "اول ایران"، که توسط داریوش همایون فرموله شد، مُنعکس کننده شکنندگی اتحاد امروز آنها با قوم پرستان و نیروهای طرفدار رژیم چنیچ است. واقعیت دیگر اینست که سلسله پهلوی تاریخا با زور و کودتا و حمایت نظامی غرب در ایران سرکار آورده شد و بدون حمایت غرب نمیتوانست و نتوانست سرپا بماند. موقعیتِ نابسامان و درهم ریخته امروز سلطنت طلبان و ناسیونالیستهای طرفدار رضا پهلوی، سیاستهای موسمی و بی ثبات و پاندولی این جریان راجع به تحولاتِ درون رژیم، رُشدِ تمایلاتِ روزافزونِ فاشیستی و آریائی در صفوف این جریان، بی افقی رضا پهلوی برای احیای "عظمت ایران" و اعاده رژیم سابق، قویتر شدن دستجات قوم پرست و فضای سیاسی واپسگرا در منطقه و جهان، همه فاکتورهائی هستند که رضا پهلوی و جریانِ مُنتسب به وی را به هر پروژه ای مُتمایل میکند. نفسِ اینکه مریم رجوی و رضا پهلوی برای دیدار با امثال مک کین و جان بولتون و فاشیستهای هیئت حاکمه آمریکا دست و پای همدیگر را لگد میکنند، اگر از یکسو بیانگر نزدیک شدن اُفقِ و یا بی اُفقی مشترک جریانات متفرقه راست در ایران است، از سوی دیگر منعکس کننده ناتوانی بورژوازی ایران برای بدست دادن تصویری استراتژیک و واقعی برای تغییر سیاسی در ایران است. لچک و سر وضع خواهر زینبی خانم رجوی و کراوات آقای رضا پهلوی با شعار و ترجیح بند سیاسی "خداوند نگهدار ایران باد" و تملّق گوئی اسلام و آخوند و پاسدار، تمایز سُنت ناسیونالیستی سیاسی رضا پهلوی و سُنت اسلامی مجاهدین، در دنیای امروز در پروژه "آلترناتیو سازی" همدیگر را بازیافته اند. امروز رضا پهلوی زیر فشار سنت "دفاع از ایران" خود را در مقابلِ حمله نظامی به ایران تعریف میکند اما زمانی که آمریکا و دول غربی سیاستِ رژیم چینج را در دستور بگذارند، رضا پهلوی بخاطر اینکه از صفِ آریائی های دوآتشه طرفدار سلطنت عقب نیافتد از مریم رجوی و قوم پرستان در حمایت از رژیم چینج دوآتشه تر خواهد شد. بورژوازی ایران و بستر اصلی ناسیونالیسم ایرانی تاریخا در معیت و نوکری دولتهای غربی دستش بقدرت رسیده و تاریخا شریک و تامین کننده منافعِ سرمایه داری بوده است. در اوضاع و احوال مشخصِ دنیای امروز و در متن بی افقی سیاسی کُل بورژوازی ایران در اپوزیسیون، مسیر سیاسی دیگری به روی آنها باز نیست. به همین دلیل نمایندگان رضا پهلوی همواره در کنفرانسهای آلترناتیو سازی حضور دارند و تلاشهای اخیر وی، و حتی تقابل با نیروهای درون صفوف خویش برسر دفاع از و اعاده سلطنت، حتی اگر در آرزوی شاه شدن هر شب خواب ببیند، مُویدِ این واقعیت است. ویترین سیاسی "آلترناتیو سازی" دست راستی که سُنتهای سیاسی متضّاد و مُختلف را بسیج کرده است، نه روی ویژگیهای تاریخی هر سُنت سیاسی، بلکه روی شکل دادن به نیروئی نسبتا قابل قبول در لایه های مُرفه جامعه ایران و بقایای رژیم اسلامی و قابلِ حمایت میان بورژوازی جهانی شکل گرفته و صیقل داده میشود؛ "انتخابات آزاد، دمکراسی و حقوق بشر، بازار آزاد، آنتی کمونیسم، سازگاری با غرب، حفظ اساس نظم کنونی، بند و بست با نیروهای نظامی و آخوندها، بند و بست با جریانات اسلامی و دستجاتِ قومی". همه و هر کدام میدانند که به تنهائی نیروئی برای جایگزینی رژیم اسلامی نیستند، لذا امروز همه قرار است برای عقب نماندن از غافله خود را به نوعی با "پروژه روز" وصل کنند، شکافها و تمایزاتِ قدیمی را به روند سیاسی بعد واگذار کرده اند.      

در مورد حزب دمکرات کردستان ایران که سُنتا جریانی بوده است که مُدافعِ آخوندهای سُنی و خوانین و بعدتر بعنوانِ نماینده بورژوازی کُرد در سیاست ظاهر شده است، صورت مسئله تغییر کرده است. اولا امروز بستر عمومی تر ناسیونالیسم کُرد و منافع بورژوازی کُرد نه توسط حزب دمکرات بلکه توسط "اصلاح طلبان کرد" نمایندگی میشود. امری که رهبری حزب دمکرات مدتها نتوانست آنرا درک کند و حتی بعضا در تقابل با آن قرار گرفت. گرایش و جریانی در حزب دمکرات، شاخه آقای خالد عزیزی، تلاش کرده خود را با این چهارچوب منطبق کند. شاخه دیگر، خط آقای هجری، تماما به فدرالیسم و پروژه قوم پرستان و مدافعانِ رژیم چینج پیوسته است. ناسیونالیسم کُرد امروز بیش از هر زمان منافعش و موقعیتش در همراهی با بورژوازی ایران است و فی الحال این پرچم را اصلاح طلبان کُرد نمایندگی میکنند. هم جهتی و شبه ائتلاف "احزاب کردی" و اسلامی در کردستان ایران و جست و خیزهای دستوری، قوی شدن روز بروز عنصر قوم پرستی و نفرت پراکنی ملی و قومی میان آنان، همراهی این نیروها و دفاعِ پرشور بخشی از آنان از حمله نظامی به ایران و سکوتِ مصلحتی بخشهای دیگر، از یکسو ادامه زندگی سیاسی در شکافِ دولتها است و از سوی دیگر مُتاثر از تحولاتِ منطقه و بن بست پروژه اصلاح طلبی اسلامی در ایران است. حزب دمکرات بیش از هر زمانی به سمت قوم پرستی و اسلام و اتحاد با اسلامیون متفرقه چرخیده است و تلاش دارد راسا قوم پرستان کردستان را در پروژه "آلترناتیو سازی" نمایندگی و رهبری کند. طنز تاریخ اینست که همواره ناسیونالیسم قومی خود را قربانی سیاستهای ناسیونالیسم عظمت طلب و شوونیست معرفی میکرد اما سیاستش امروز با فاشیستهای دو آتشه آریائی در پروژه رژیم چینج و "آلترناتیو سازی" منطبق شده است.  
    
کشمکش سیاسی و طبقاتی در ایران با روندهای خطرناک و پیچیده ای روبرو است و سیاست "آلترناتیو سازی" علیرغم تمام معضلاتش یک تهدید جدّی در سیرِ پیشروی کارگر و مبارزه برای آزادی و برابری است. اردوی چپ جامعه؛ کمونیسم و کارگر، آزادیخواه و فعالِ رفع تبعیض نمیتواند این روندها را نبیند و در مقابل آن سنگری محکم و تعرضی بپا نکند.

ادامه دارد...

۷ سپتامبر ۲۰۱۷

Share

 

مسئول سایت حزب

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کمیته خارج کشور حزب حکمتیست

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کمیته کردستان حزب حکمتیست
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دفتر مرکزی حزب حکمتیست

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

Tel:+46762349683