A+ A A-

به مناسبت سالگرد یورش مسلحانه جمهوری اسلامی به کردستان

Share

مصاحبه اکتبر با مظفر محمدی  به مناسبت سالگرد یورش مسلحانه جمهوری اسلامی به کردستان


مصاحبه کننده: اسماعیل ویسی


اکتبر: سی و یک سال پیش  " 28 مرداد 1358 " خمینی فرمان حمله به کردستان تحت عنوان "سرکوب اشرار و بر قراری امنیت و آسایش "  را صادر نمود. تمامی اسناد غیر قابل انکار در رابطه با شرایط " سیاسی- احتماعی و امنیتی "  آن روز جامعه  کردستان نشان میدهند و ثابت میکنند که، در سراسر کردستان کاملا جو و فضای آزاد و دموکراتیک و امنیت و آسایش وجود داشت و احزاب سیاسی بدون قید وشرط فعالیت می کردند. و ...  چرا این فرمان حمله سرکوبگرانه صادر شد؟ حکومت اسلامی چه اهداف استراتژیکی را دنبال میکرد؟



مظفر محمدی، ما بارها دلایل این حمله رژیم به کردستان را توضیح دادیم. و نفس برپایی یک جنبش عظیم اجتماعی و مبارزه سیاسی و نظامی توده ای علیه این اقدام جمهوری اسلامی هم دلایل آن را توضیح می دهد. اولین دلیل این بود که این رژیم برای خفه کردن و ناتمام گذاشتن و درواقع شکست انقلاب 57 در ایران سر کار آمد. از این لحاظ و در رابطه با انقلاب 57 و برای به شکست کشاندن آن، علاوه بر اینکه مطلوب بورژوازی ایران، بلکه مطلوب بورژوازی بین المللی و در راس آنها آمریکا هم بود.



جریان خمینی که سوار بر انقلاب و توهم توده های انقلابی به حکومت رسید، در غیاب یک طبقه کارگر متشکل و متحد و حزب قدرتمند کارگری و کمونیستی، توانست این ماموریت و نمایندگی بورژوازی را برای سرکوب انقلابیون و به خانه فرستان کارگران و مردم انقلابی را بعهده بگیرد.



در آن زمان در کردستان بیشتر از همه جا، نبض انقلاب می زد. توده های انقلابی در کردستان به خمینی و دولت موقتش رای نداد و نمیخواست بپذیرد که آن ها از بالای سر مردم تصمیم بگیرند. در واقع کردستان سنگر دفاع از آزادی و انقلاب شده بود. از نظر انقلابیون در کردستان انقلاب هنوز ادامه داشت و نتیجه اش می بایست برقراری آزادی و برابری و دخالت مردم در سرنوشتشان باشد. و این نه برای بورژوازی در ایران و نه دولتهای امپریالیستی قابل قبول نبود. این کانون انقلابی می بایست خفه و سرکوب بشود.



حمله رژیم به فرمان خمینی هدفش این سرکوب بود که دیدیم با دفاع و مقاومت انقلابی وسیعی در سراسر شهرهای کردستان و بویژه در جنوب و بزرگترین شهر آن "سنندج" روبرو شد و در این مرحله به عقب نشانده شد.




اکتبر: به اهداف استراتژیک حکومت اسلامی در رابطه با این یورش وحشیانه اشاره کردید. قطعا در رابطه با این یورش مقاومتی مسلحانه در کردستان شکل گرفت. تا آنجائی که اسناد نشان میدهند و من خود بعنوان یکی از فعالین سیاسی چپ و کمونیست و تا حدی مؤثر در فعل و انفعالات سایسی و اجتماعی  شهر سنندج، مفاهیم و مطالباتی چون " آزادی، برابری و آزادی فعالیت های سیاسی، آزادی بیان وتامین بیمه های اجتماعی، بیمه بیکاری، درمانی و ..." مطرح و در سرلوحه خواسته های مردم بود. اما اکنون جریانات ناسیونالیستی مقوله و مطالبه خودمختاری را بعنوان مطالبه اصلی و علت فرمان حمله عنوان میکنند. آیا جنبش انقلابی مردم یک جنبش خودمختاری طلب بود؟




مظفر محمدی: ببیند مقاومت در مقابل دولت جدید بورژوایی واسلامی که قطعا باهدف سرکوب انقلاب و به خانه فرستادن کارگران و مردم انقلابی پا به میدان گذاشت، در کردستان یک دست نبود. کردستان هم مثل بقیه ایران طبقات بامناقع متفاوت و متضاد وجود دارند. تا آنجا که به کارگران و مردم زحمتکش برمی گردد، مطالباتشان وحداقل توقعشان از انقلاب 57 همان مطالباتی بود که شما اشاره کردید: "آزادی، برابری و دخالت مستقیم در سرنوشت خود..." و تامین این هم  بدون وسیع ترین آزادیهای سیاسی، آزادی بی قید وشرط بیان و تشکل و تحزب و اجتماعات و  اعتصاب و تامین رفاهیات اجتماعی از جمله بیمه بیکاری و آزادی تشکل های کارگری و...، ممکن نمی شد.




اما از طرف دیگر  بورژوازی کرد هم بود که منافعش با منافع کل بورژوازی ونظام سرمایه داری یکی است. دولت جدید هم با همین هدف  حفظ  نظام سرمایه داری و حفظ منافع سرمایه داران بوجود آمده بود. بنا بر این از جبهه بورژوازی کرد، ازهمان آغاز هم تخاصم جدی ای در مقابل این دولت و نظام وجود نداشت. بورژوازی کرد و حزبش در کردستان، "حزب دمکرات" به خمینی لبیک گفته بود. اما مساله ستم ملی و کم به حساب آمدن بورژوازی کرد در معادلات اقتصادی و سیاسی ایران که سابقه اش به رژیم ساقط شده شاه بر می گشت، ظاهرا در دولت جدید به رهبری جریان خمینی هم می رفت ادامه داشته باشد.




انقلاب توده ای مردم ایران به بورژوازی کرد هم این جرات را داده بود که بار دیگر قدعلم کرده و از سهم خواهیش در قدرت و تامین منافع اقتصادی وسیاسیش دفاع کند. اگر جریان خمینی و دولت موقت روی خوشی به این توقع بورژوازی کرد نشان می داد، این طبقه در کردستان و حزبشان از همان اول همراه با دولت مرکزی در سرکوب مستقیم کارگران و مردم زحمتکش در کردستان و در سرکوب چپ و کمونیست ها،ابایی نداشت و بی اما و اگر شرکت می کرد.



اما دو عامل باعث شد که بورژوازی کرد و حزبش در مقابل رژیم قرار گیرد:



یکی این بود که، دولت تازه سر کار آمده جمهوری اسلامی، ستم ملی در کردستان را برسمیت نشناخت و به زیاده خواهی و یا سهم خواهی بورژوازی کرد روی خوش نشان نداد.



و دوم اینکه، یک جریان و جنبش طبقاتی و اجتماعی و چپ قدرتمندی شکل گرفته بود که  دورنمای همکاری و بهم پیوستین این دوبخش بورژوازی را تاریک کرده و خواستهای رادیکال و طبقاتی و اجتماعی بسیار فراتری از خودمختاری و شریک شدن بورژوازی کرد در قدرت را مطرح کرد. جنبشی که  اساسا جمهوری اسلامی را به عنوان دولت برخاسته از انقلاب 57 به رسمیت نمی شناخت.



درنتیجه بورژوازی کرد ناچار شد با جنبش مقاومت و انقلابی مردم همگام شود. اما هیچگاه و در طول همه سالهای جنبش انقلابی مردم کردستان، از تلاش برای کنار آمدن با بورژوازی برادر در سطح سراسری و دولتش و مخالفت و اخلال در جنبش انقلابی کردستان و چنگ و دندان نشان دادن به کارگران و جریانات چپ و کمونیست که خواستهای رادیکال و انسانی را نمایندگی می کرد، فرو گذاری نکرد. تاریخ این کشمکش ها طولانی است و تجارب آن هم در این تاریخ ثبت شده اند.




این که اگر جنبش چپ و کارگری و کمونیستی در کردستان عروج نمی کرد و پرچم آزادی و برابری و رفاه و برابری زن و مرد و دخالت مستقیم کارگران و زحمتکشان در سرنوشت خود را بر نمی افراشت و تنها بورژوازی کرد بود و خودمختاری که بعدا به خودگردانی هم تبدیل شد، آیا خمینی باز فرمان حمله به کردستان را صادی می کرد، فقط یک فرضیه است.



اگر این جنبش چپ بوجود نمی آمد به نظر من تخاصم دوبخش بزرگ بورژوازی یکی در  سطح سراسری و دولت جدید با بخش کوچک تر در کردستان، به این سطح که به یک جنبش انقلابی و طولانی مدت تبدیل شود، نمی رسید. همچنین و اساسا در عمق و کیفیت و مطالبات هم، حرفی از آزادی و برابری و برابری زن و مرد و آزادیهای بی قید وشرط سیاسی هم در میان نبود.



بنا بر این اینکه گویا خمینی فرمان حمله را به دلیل مطالبه خودمختاری صادر کرد، در اساس ادعایی غیرواقعی است. در کردستان کمونیست ها و کارگران و مردم زحمتکش و زنان و مردان برابری طلبی قد علم کرده بودند که از بیخ و بن دولت ضد انقلابی جمهوری اسلامی را زیر سوال برده بود.  و این خطر بزرگی برای کل بورژوازی و دولتشان جمهوری اسلامی بود.



میتوان گفت که بورژوازی کرد بدشانسی آورد که بیخ گوشش یک جریان و جنبش کارگری و  کمونیستی به میدان آمد و رشد کرد و مطالباتی را مطرح کرد که فی النفسه بر علیه منافع وخواست های بورژوازی کرد هم بود. بورژوازی کرد ناچار به  پوشیدن قبای گشادی شد که نه در ماهیتش بود و نه اساسا برای آن آمادگی داشت. قبای ایستادگی در برابر برادر بزرگ تر خود و همراهی با جنبشی که  علیرغم تمهیدات فراوان، اما، راهی برای برون رفت از آن پیدا نکرد. این جنبش به بورژوازی کرد و  حزبش تحمیل شد. وگرنه حتی اگر بین او دو بخش بورژوازی در غباب کارگران و کمونیست ها و مردم آزادیخواه، تخاصمی ایجاد می شد، چند ماه و یک سال هم طول نمی کشید و جمهوری اسلامی با معضل یک دوره تاریخی مبارزه و مقاومت توده ای سیاسی و نظامی روبرو نمی شد.



این معضل وجود چپ و حضور کمونیست ها و کارگران و اول مه ها و حضور زنان برابری طلب و 8 مارس ها و مبارزه آزادیخواهان و مدافعان حقوق کودک و غیره، تا هم اکنون مزاحم جدی وسرسختی برای جمهوری اسلامی در طول سه دهه و برای بورژوازی کرد هم بوده است. اگراین اتفاق نمی افتاد، بورژوازی در کردستان واحزاب و چریانات سیاسی شان، بخشی از حاکمیت ولو در اپوزیسیون بودند و در کنار هم منافع مشترک و زندگی سیاسی شان را با  تفاهم ولو با گیرودارهایی در حد همین جنبش سبز و غیره، تامین می کردند.



کما اینکه این اتفاق در عمل هم افتاده است. بورژوازی در کردستان و سخنگویان و فعالین سیاسی و روشنفکران و نمایندگان مجلس شان در تمام این سال ها شانه به شانه جمهوری اسلامی و کل بورژوازی در ایران حرکت کرده و در سرکوب کارگران و کمونیست ها و آزادیخواهان در کردستان با رژیم شریک بوده اند. سیاست و عملکرد همه جریانات ناسیونالیست کرد چه در مجلس اسلامی و چه در نهادهایی مانند جبهه متحد کرد و کردهای مقیم مرکز و غیره تا کنون جز این نبوده است.


هم اکنون بخش اعظم این جریانات ناسیونالیست در صفوف جنبش سبزو جناحی از پیکره جمهوری اسلامی ایستاده و ابراز وجود می کنند. جمهوری اسلامی با همین  قانون اساسی و ولایت فقیهش و به رهبری موسوی به جای احمدی نژاد کل اهداف و آرزوهایشان را برآورده می کند.




اما راه کارگران و مردم زحمتکش و زنان برابری طلب و جوانان مبارز و چپ از راه بورژوازی کرد چه در درون حاکمیت و چه در اپوزیسیون آن جدا است. همانطوری که راه کل طبقه کارگر ایران از بورژوازی در لباس سبز و اصلاح طلب و غیره، جدا است. جدال بخش های مختلف بورژوازی در هرلباس و با هر ملیت و قومیت، کرد و فارس و ترک و...  و یا به نام سبز و سیاه و غیره هیچ ربطی به منافع طبقه کارگر در سراسر ایران که ملیت و قومیت و غیره نمی شناسد، ندارد. سرنگونی جمهوری اسلامی اولین خواست و  اولین گام پیروزی طبقه کارگر وزنان و مردان و جوانان و همه انسانهای آزادیخواه و برابری طلب در سراسر ایران و برای ساختن جامعه ای آزاد و برابراست. سرنگونی جمهوری اسلامی خواست هیچ جریان وجناح بورژوازی در سراسر ایران و در کردستان نیست. 



با سپاس از شما!


9 اوت 2010

Share

 

مسئول سایت حزب

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کمیته خارج کشور حزب حکمتیست

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کمیته کردستان حزب حکمتیست
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دفتر مرکزی حزب حکمتیست

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

Tel:+46762349683