از میان رویدادهای هفته
علی جوادی
وقتی “جاوید شاه” را وزارت اطلاعات هم فریاد میزند
ابتدا واقعه را همان گونه که رخ داد، بدون بزک و تحریف، باید گفت. در مراسم هفتم خسرو علیکردی، که توسط رژیم اسلامی به قتل رسیده است، فضای بزرگداشت و اعتراض مردم ناگهان با شعارهایی آلوده شد که نه از دل اعتراض جامعه، که از دل پروژه ای اطلاعاتی – امنیتی بیرون آمدند. دسته های فالانژ سلطنت طلبان که در اعتراضات خارج از کشور لومپنوار فریاد میزدند: “مرگ بر مخالف”، “جاوید شاه”، همین سیاست را در مشهد در دستور گذاشتند. در این تجمع اعتراضی همان شعارها، همان لحن، همان خشونت، از گلوی ساواما و اوباش اجارهایاش و همچنین دستجات اجاره ای سلطنت طلبان بیرون ریخت. سپس دستگیریها آغاز شد. نه تصادفی، نه واکنشی، بلکه دقیق، هدفمند و انتخاب شده فعالانی که در مراسم حاضر بودند، همانهایی که “جاوید شاه” و “مرگ بر…” مخالف را شنیده بودند و پس زده بودند، بازداشت شدند. نقطه آغاز دستگیریها از همان جا بود. از همان شعار. از همان فریاد. از همان صحنهای که قرار بود بعدا به عنوان “نزاع داخلی مخالفان” به نمایش گذاشته شود.
این جا پرسش اصلی را باید مطرح کرد: چرا رژیم اسلامی چنین تاکتیکی را انتخاب کرد؟ چرا شعارهای سلطنت طلبانه را خود فریاد زد؟ منفعت این بازی کثیف در چیست؟
پاسخ را باید نه در هیجان، بلکه در توازن قوای واقعی جست. رژیم اسلامی دیگر توان سرکوب سابق را ندارد. این یک واقعیت عینی است، نه شعار. نیروی سرکوبش فرسوده است، مشروعیتش فرو ریخته، خیابان را دیگر مثل گذشته نمیتواند جمع کند. زنان و جوانان عملا خیابانها را از دستش به درجاتی خارج کرده اند. هر ضربه مستقیم، هزینهای دارد که دیگر به سادگی قادر به پرداختش نیست. بنابراین، در کنار مشت مستقیم و سرکوب وحشیانه، چاقوی نیابتی ها را به کار میگیرد. و در این نقطه، سلطنت طلبان و نیروی فالانژیستهایش وارد صحنه میشود.
رژیم اسلامی و جریان سلطنت طلب، علیرغم رقابت ها و دشمنی هایشان، اشتراکهای عمیق دارند. هر دو سرکوبگرند. هر دو ساواک دارند. هر دو دشمن آزادیاند. هر دو ضد کمونیستاند. هر دو از برابری اجتماعی آحاد جامعه وحشت دارند. دشمنیشان با کارگر، با سوسیالیسم، با آزادی واقعی، به مراتب عمیقتر از دشمنیشان با یکدیگر است.
رژیم اسلامی به خوبی میداند شیشه عمرش نه در دست اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی است، نه در دست سلطنت فالانژیست، بلکه در دست جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است. در دست کارگر، زن، جوان، و کمونیسم اجتماعی. از همین رو تلاش میکند صفوف مبارزات مردم را تکه تکه کند، درگیری ایجاد کند، اوباش را به جان مردم آزادیخواه و برابری طلب بیندازد، این اعتراضات را آلوده کند، و بعد به عنوان “حافظ امنیت” وارد شود.
سناریوی مشهد دقیقا همین بود: ایجاد کشمکش در میان صفوف اپوزیسیون، تزریق شعارهای فالانژیستی، تکرار سناریوی گله های حزب الله، و سپس ورود سرکوب با نقاب “کنترل آشوب.” رژیم میخواهد بگوید: ببینید، اگر ما نباشیم، هرج و مرج میشود. ببینید، مخالفان به جان یکدیگر می افتند، شعار مرگ بر … سرمیدهند. ببینید، امنیت فقط با ما ممکن است.
و اینجا نقش فالانژ سلطنتی کاملا ابزاری است. جریانی که اگر حذفش نکنند، با او میشود به سازش رسید. جریانی که نه ریشه در اعتراضات آزادیخواهانه و برحق جامعه دارد، نه توان بسیج تودهای، اما برای پروژههای کثیف، همیشه آماده است. از همین جاست که دستجات اجارهایشان عکس طناب دار میکشند، سمبلیک سنگسار می کنند، تهدید میکنند، پرونده میسازند، و زبان چاقوکش سیاسی میشوند. این یک پروژه مشترک است، ولو با نقشهای متفاوت ولی با هدایت دستگاه اطلاعات رژیم اسلامی.
پس چه باید کرد؟ اول: افشای بیامان این سناریو. بدون تعارف، بدون مماشات، بدون توهم. باید نشان داد که “جاوید شاه” بخشا فریاد وزارت اطلاعات است، نه صدای مردم. دوم: پس زدن فعال این آلودگی در خیابان. شعارهای روشنگر، نه سکوت. شعارهایی که این بازی را به هم بزند: “نه رهبری، نه سلطنت، آزادی و برابری”، و “فالانژیست برو گمشو”. شعارهایی که خط را روشن کند، صف را جدا کند، و اجازه ندهد فالانژیستها به نام مردم حرف بزند. سوم: تاکید مداوم بر این حقیقت که دشمن اصلی، نظام اسلامی و سرمایه داری حاکم، سیستم ارباب رعیتی است، چه با عمامه و قرآن، چه با تاج. مردم نه بین بد و بدتر، بلکه بین آزادی و بندگی انتخاب میکنند.
مشهد فقط یک شهر نبود. یک آزمایشگاه بود. آزمایشگاهی که نشان داد رژیم اسلامی تا کجا حاضر است پیش برود، و فالانژ سلطنتی تا کجا حاضر است خدمت کند. اما این سناریو یک ضعف را هم لو داد: آنها از ما میترسند. و ترس، همیشه نشانه پایان است.
جدال ديجيتال آلوده
چگونه ارتشهای اكانت فيك و كامنتهای قلابی، خشونت لومپنی را جايگزين سياست كردهاند
سوشيال مديا با اين وعده پا به ميدان گذاشت كه انحصار رسانهای را بشكند و صداهای خاموش را به صحنه بياورد. قرار بود عرصهای برای جدال آزاد انديشه باشد. اما آنچه امروز در فضای ديجيتال میبينيم، بيش از هر چيز به ميدان جنگی آلوده شباهت دارد، ميدانی كه در آن پيش از شنيده شدن صدای انسان، صداهای مصنوعی، خشن و تهديد آميز فضا را اشغال میكنند. كامنتهايی كه نه برای بحث، بلكه برای كوبيدن و منکوب کردن فرود میآيند. اين وضعيت يك انحراف تصادفی نيست، بلكه نشانه ورود ما به مرحله جديدی از جدال اجتماعی در دوران حاضر بر سر افكار عمومی است.
زمانی كه كنترل مطلق رسانههای بستر رسمی تا حدی از دست انحصارات بزرگ خارج شد و شبكههای اجتماعی امكان بيان برای نيروهای فراتر از رسانه های اصلی فراهم كردند، سرمايه و طبقات حاكمه ناچار شدند شكل تازهای از سلطه سیاسی خود را بازسازی كنند. نتيجه اين بازسازی، ظهور ارتشهای ديجيتال بود: اكانتهای قلابی، شبكههای كامنت گذاری سازمان يافته، و مزدوران آنلاين كه وظيفه شان نه اقناع، بلكه تخريب است. اکنون سوشيال مديا به ميدان جديد جنگ اجتماعی بدل شد، ميدانی كه در آن حقيقت و آزادیخواهی و انسانیت هدف حمله است.
برای درك اين وضعيت، بايد از فكتها شروع كرد. يكی از الگوهای تكرار شونده در فضای اپوزیسیون ایران، نسبت غيرعادی كامنت به بازديد است. ويدئوهايی با چند هزار باز ديد، صدها كامنت دارند. اين نسبت با رفتار كاربران واقعی همخوانی ندارد. ان بی سی نيوز در گزارش خود درباره عمليات تأثيرگذاری در شبكههای اجتماعی تصريح میكند كه چنين نرخهای بازخوردهایی نشانه فعاليت هماهنگ و غير طبیعی است. آنچه در فضای مجازی اپوزیسیون راست ایران میبينيم، دقيقا در همين چارچوب قرار میگيرد.
فكت دوم، تكرار كامنتهاست. جملات يكسان، با لحن تهديد آميز و بدون ارتباط با موضوع، زير پستهای كاملا متفاوت ظاهر میشوند. عباراتی از جنس “دشمن مردم”، “بايد محاكمه شويد” يا “وقتتان میرسد” بارها كپی میشوند. هاآرتص در گزارش خود درباره شبكههای سايبری فارسی زبان نشان میدهد كه استفاده از متنهای آماده و الگوی زبانی يكسان از شاخصهای اصلی ارتشهای اجاره ای ديجيتال است. اين كامنتها برای متقاعد كردن نوشته نشدهاند، برای ايجاد ترس و ناامنی روانی نوشته شدهاند.
نمونههای عينی نيز فراواناند. اكانتهايی بدون عكس، بدون سابقه و بدون پست، اما با فعاليت شديد سياسی. يك اكانت در عرض چند دقيقه زير چند پست كامنت میگذارد و بلافاصله چند اكانت مشابه با همان لحن وارد میشوند. اين همان چيزی است كه لوموند در گزارش خود درباره خاورميانه آن را “خوشههای عمليات روانی ديجيتال” مینامد، گروههايی كه برای ايجاد حس محاصره و ارعاب طراحی شدهاند.
نكته مهم اين است كه اين كامنتها صرفا نظر مخالف نيستند. ما با تعرض واقعی، خشن و لومپنی روبرو هستيم. تهديد، تحقير، فحاشی و برچسب زنی جايگزين استدلال شده است. اين شكل از حضور اساسا ضد سياست است. هدف آن حذف است، نه جدال فكری. به تعبير هاآرتص، اين ارتشها برای بردن بحث ساخته نشدهاند، بلكه برای كشتن بحث طراحی شدهاند.
بررسی اهداف اين حملات نشان میدهد كه انتخاب دشمن كاملا آگاهانه است. ارتشهای كامنت فيك اساسا متوجه سلطنت طلبان دو آتشه، جنگ طلبان يا حاميان نظم ضد انسانی موجود نمیشوند. هدف معمولا یکی است: سوسياليستها، آزادیخواهان، منتقدان جنگ و جريانهای راديكال كه نه زير پرچم رژيم اسلامی میروند و نه زير سايه سلطنت و نه سلطه بازار و استثمار سرمایه. اينجا اشتراك منافع رژيم اسلامی و سلطنت طلبان آشكار میشود. هر دو، با وجود دعواهای خود، در يك نقطه به هم میرسند: دشمنی با اپوزيسيون راديكال، آزادیخواه و سوسیالیست.
ان بی سی در گزارش خود در عین حال به صنعتی اشاره میكند كه در آن كامنت، لايك و بازديد خريد و فروش میشود، صنعتی كه آن را “بازار تاريك مشروعيت” مینامند. اين بازار در فضای اپوزیسیون ایران نيز فعال است. در اينجا مشروعيت سياسی با چند صد دلار توليد میشود و حمايت مردمی به شكل مصنوعی ساخته میشود. رژيم اسلامی و سلطنت طلبان، مستقيم يا از طريق واسطهها، از همين زيرساخت استفاده میكنند. مزدور ديجيتال ابزار مشترك آنهاست.
اكانتهايی از جنس “من وكالت میدهم” به رضا پهلوی نيز در همين چارچوب معنا پيدا میكنند. اينها نه بيان يك رابطه واقعی نمايندگی، بلكه تلاش برای صاحب صدا نشان دادن جعلی هستند. تكرار يك جمله واحد توسط صدها اكانت، قرار نيست اراده اجتماعی بسازد، قرار است توهم نمايندگی ايجاد كند. پروژههای جانبی مانند جمع آوری اطلاعات از طريق لينك يا QR كد نيز بخشی از همين مهندسی كنترل است. به نام حمايت و سامان دهی، اطلاعات جمع میشود، اطلاعاتی كه نه شفاف است كجا میرود و نه تضمينی وجود دارد كه بعدا ابزار فشار، هك يا معامله سياسی نشود. تجربههای پيشين نشان دادهاند كه چنين بانكهای اطلاعاتی دير يا زود به ابزار كنترل بدل میشوند.
هدف همه اين پروژهها يكی است: انتقال جدال واقعی از جامعه زنده به صفحه نمايش. جايگزين كردن خيابان با كامنت، اعتصاب با هشتگ، محله با QR كد. اما اين جايگزينی محكوم به شكست است. تاريخ معاصر بارها نشان داده كه قدرت واقعی نه در امضاهای ديجيتال، بلكه در بدنه جامعه نهفته است. در تلاش كارگر اعتصابی، در زن معترض، در جوان آزادیخواه، در محله و در شبكههای واقعی همبستگی.
ارتشهای اكانت فيك دقيقا برای پنهان كردن همين واقعيت ساخته شدهاند. آنها میخواهند اين حقيقت ساده فراموش شود كه سرنوشت سياسی نه با مهندسی افكار عمومی در سوشيال مديا، بلكه با توازن قوا در جامعه تعيين میشود. به همين دليل است كه از جدال ديجيتال آلوده دفاع میكنند و از جدال اجتماعی واقعی میترسند.
اين شیوه استفاده از سوشیال مدید را باید افشا کرد. نه با شیوه های خودشان و نه با عقب نشينی، بلكه با افشا، با بیاعتبار كردن، و با بازگرداندن مركز ثقل مبارزه به جايی كه از ابتدا بوده است. سوشيال مديا میتواند ابزار باشد، اما هرگز جايگزين نيروی اجتماعی نمیشود. كامنت هرگز اعتصاب را خنثی نمیكند. اكانت فيك هرگز خيابان را تسخير نمیكند.
در نهايت، اين جامعه است كه حرف آخر را میزند. خيابان، محلات، اعتصابات و قيامها تعيين كنندهاند، نه فاضلاب كامنتهای جعلی و خریداری شده. جدال ديجيتال آلوده را بايد شناخت، افشا كرد و كنار زد، اما نبايد اجازه داد ما را از ميدان اصلی دور كند. آنجا كه تاريخ نوشته میشود، هنوز همان جاست كه بوده است: در مبارزه زنده مردم، در مبارزه طبقاتی و نه در ارتشهای قلابی ديجيتال.
۱۶ دسامبر ۲۰۲۵

