مقالات

فدرالیسم: طرحی برای جنگ و خونریزی و تباهی جامعه (بخش دوم) رحمان حسین زاده

فدرالیسم: طرحی برای جنگ و خونریزی و تباهی جامعه
(بخش دوم)
رحمان حسین زاده
در بخش اول و شروع این مبحث تأکید کردم، که طرح فدرالیسم خواست توده مردم نیست و در خیزش انقلابی سالهای اخیر هم مطرح نبوده است. اما این واقعيت ما را مجاز نمیکند که حساسیت لازم را در مورد بادزدن این مسئله از جانب گروههای غیرمسئول و فدرالیست نداشته باشیم. طرح فدرالیسم برخلاف پروپاگاند وارونه راهکار حل مسئله ملی نیست و نقشه نهادینه کردن تبعیض ملی و تبعه درجه دوم کردن مردم تحت ستم است. فدرالیسم به خرافه ناسیونالیسم و ایجاد تفرقه و خصومت در میان مردم منتسب به “ملیتهای” مختلف متکى است و طرحی خطرناک برای تحمیل جنگ و خونریزی و تباهی بر جامعه است. در بخش اول سابقه طرح مسئله فدرالیسم در فضای سیاسی ایران در چند دهه اخیر و بعضی استدلالات طرفداران فدرالیسم را بررسی کردیم. در این بخش پایانی دیگر توجیهات جریانات فدرالیست در دفاع از این نقشه ارتجاعی را نقد و بررسی میکنیم.
الف – عدم تمرکز، تقسیم قدرت!
استدلال دیگر فدرالیستها عدم تمرکز اداری و تقسیم قدرت است. چنین وانمود میکنند که عدم تمرکز قدرت اداری و شکستن قدرت در قالبهای کوچکتر و به شکل “فدرالى” به دخالت مردم در اداره امور جامعه و “دموکراتیزه کردن” کشور مى‌انجامد. اینجا دیگر فقط سطحی‌گری نیست، بلکه وارونه‌گویی مدافعان فدرالیسم در فاز نهایى است. در جواب این تحریفات و عوامفریبی‌ها انسان کافیست بپرسد؛ اختیارات بیشتر برای کى و چه جریاناتى؟ با مثالى میشود این موضوعات را بیشتر توضیح داد. جمهوری اسلامى به عنوان حکومت سرمایه‌داران ایران قدرت متمرکز و سرکوبگرانه‌ای ایجاد کرده و نمى خواهد جریانات بورژوایى دیگری را در قدرت دخالت دهد. در این میان جریانات ناسیونالیست کرد از جمله حزب دمکرات کردستان ایران، که واضح است حزب بورژوائى کرد است، سهمى از این قدرت را در چارچوب کردستان میطلبد. قبلأ با عنوان “خودمختاری” و اکنون نام آن را گذاشته “فدرالیسم و منافع ملى” و بر سر آن با دولت مرکزی دعوا دارد. دعوای اینها کشمکش دو بخش بورژوازی بر سر چگونگی توزیع قدرت و سهم بردن اقتصادی از حاصل رنج طبقه کارگر در مقابل هم است. اگر زمانى جمهوری اسلامى مجبور شود این تمرکز قدرت را بشکند و اداره کردستان را به ناسیونالیستها و حزب دمکرات کردستان واگذار کند، این اختیارات و این شکستن تمرکز قدرت به آغوش جریانات ناسیونالیست پرتاب میشود. یعنى اختیارات بیشتر و “شکستن تمرکز قدرت” به جناح دیگری از بورژوازی محول میشود و در این میان قرار نیست مردم در حاکمیت دخالت کنند، قرار نیست شوراهای مردم قدرت را به دست بگیرند. نه تنها این، کارگر و مردم کردستان را این بار “حاکمیت بورژوایى خودی” استثمار و سرکوب خواهد کرد. نمونه زنده و مشخص آن حاکمیت ضد مردمی ناسیونالیسم در کردستان عراق است. بورژوازی محلى از موقعیت به دست آمده علیه کارگر و مردم زحمتکش در کردستان استفاده میکند. تازه بهای این کشمکش و جنگ و خونریزی و به جان هم انداختن مردم سر یک وجب خاک و تعیین مرز “حکومت فدرال” را همین باید مردم بپردازند. در نتیجه اقدام ارتجاعی اینست در راه عدم تمرکز و توزیع قدرت طبقاتى دو بخش بورژوازی میخواهند در ارومیه و نقده و کرمانشاه، یا در بلوچستان و خوزستان و غیره مردمى را که سالها با هم زندگى کرده‌اند، مناسبات عادی داشته‌اند، کارگر و مردم همسرنوشت را به جان هم بیندازند. این جوهر خطرناک فدرالیسم و هر دسته بندی و تفرقه قومی و مذهبی در جامعه است.
ب- “دمکراتیزه کردن” کشور؟
یک وجه دیگر موضوع “عدم تمرکز” گویا “دمکراتیزه شدن” کشور است. بعضى از مدافعان فدرالیسم ادعا میکنند، “کشور ایران پهناور و بازمانده امپراتوری کهن و استبدادی است” و “نوشداروی فدرالیسم” را میطلبد تا به استبداد عصر امپراتوری پایان داده شود. اینها نمیخواهند بفهمند، آرایش قدرت و ساختار حکومت به خودی خود تضمین کننده هیچ نوع گشایش و “دمکراتیزه” شدن و بهبودی در نحوه رابطه قدرت حاکمه با مردم نیست. ما شاهدیم کوچکترین کشورها و واحدهای دولت و قدرت حاکمه در دنیای امروز از بسیاری از کشورهای بزرگ مستبدتر و خشن‌تر در برابر شهروندانشان عمل میکنند. در کشورهای کوچکى مثل کویت و بحرین و قطر هنوز نصف جامعه یعنى زنان از حق رأی محرومند و استبداد سیاه به تمام معنا حاکم است. واضح است اینجا هم منافع طبقات و قدرت نیروی طبقاتى حاکم کارکرد خود را دیکته میکند. استدلال پهناوری کشور ایران و عدم اداره آن از یک مرکز، سفاهت مدافعان فدرالیسم را به اوج میرساند. در دنیای تنگ و محدود قومیگری یادشان میرود دنیای امروز، دنیای انفورماتیک و اینترنت و ماهواره و تکنولوژی و هوش مصنوعی و ارتباطات سریع اداره جوامع بشری در مقیاس وسیع است. قاعدتأ باید متوجه باشند که مساحت وسیع و پهناوری کشور نه غیر قابل اداره به شکلى متمدنانه و آزادمنشانه است و نه الزاما موجب استبداد است. به عنوان یک پرنسیب عمومى مناسبتر است در کشوری مثل ایران مردم منتسب به “ملیتهای” مختلف بعنوان شهروندان آزاد و متساوی‌الحقوق در چهارچوب کشوری بزرگ زندگى کنند. نکته دیگر، از نظر اینها گویا استبداد یک بیماری ژنتیکى است که از امپراتوری گذشته به جای مانده و ربطى به مناسبات طبقاتى و آن نیروی طبقاتى ندارد که قدرت را به دست میگیرد. پرسیدنى است به دنبال انقلاب ٥٧ که علیه نظام متمرکز سلطنتى و بازمانده امپراتوری کهن بود، چه شد که باوجود تغییر سیستم حکومتى از سلطنت به جمهوری، کماکان استبداد خشن و عریان به حکومت ادامه دارد؟ واقعیت اینست که نیروی اسلامى بنا به نیاز طبقاتى سرمایه در دوره حاضر (و نه نیازهای امپراتوری سابق) حاکمیت استبدادی و متمرکز خشنى را حاکم نمود. برای مثال در دوره بعد از سقوط سلطنت در مناسبات سیاسى آن دوره، برخلاف عوامفریبى و یا ساده لوحى مدافعان فدرالیسم، ایجاد نیمچه حکومتهای فدرالى علاوه بر ادامه استبداد در شکل و شمایل محلى و “خودی” و توهم برانگیز، با وقوع جنگهای قومى اوضاع را مشقت بارتر هم مینمود. امری که مردم ایران از آن اجتناب کردند. هر انسان آزاده‌ای میداند با سرنگونى رژیم سلطنتى، در صورت به دست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر و توده مردم و استقرار حاکمیت شورایى و مردمى با پلاتفرم آزادیخواهانه در سراسر ایران میتوانست تضمین کننده آزادی و رفاه و حقوق برابر همه مردم در ایران باشد.
ج- فدرالیسم قومى یا اداری؟
مدافعان فدرالیسم استدلال میکنند، “سیستم فدرالى در آلمان و کشورهای اروپایى و آمریکای شمالى هم پیاده شده است” این دیگر نه فاکت و تحلیل سیاسى بلکه عوامفریبى محض است. بحث مربوطه در رابطه با ایران دقیقأ بحث بر سر فدرالیسم بر مبنای ناسیونالیسم و هویت ملی و بحث بر سر تقسیم‌بندیهای قومى است. درست بر عکس در آلمان و بعضى کشورهای غربى این “تنوع ملل” مورد نظر فدرالیستهای ایرانى و کرد نیست که سیستم فدرالى را موجب شده است. بلکه شکلى از تقسیم بندی اداری برای اداره امور در کشور بوده و اکثرأ غیرقومی‌اند و باز برخلاف عوامفریبى‌آنها، اساسأ تضمین کننده دخالت مردم در اداره امور هم نبوده و در قیاس با شکل اداره شورایى جامعه بسیار عقب، بوروکراتیک و دست و پاگیر است.
د- فدرالیسم و مسئله کرد
در نزد بسیاری از ناسیونالیستهای ایرانى و کرد، فدرالیسم وسیله‌ایست برای معامله و بند وبست در قبال مسئله ملى موجود در جامعه کردستان. ملى‌گرایان ایرانى و جریانات ناسیونالیست در کردستان فدرالیسم را دریچه‌ای برای سازش و معامله بر سر سهمى از قدرت سیاسی در تحولات بعدی ایران مى‌بینند. فدرالیسم علاوه بر اینکه عقب‌مانده و ارتجاعی است، راه‌حل عملى هم محسوب نمیشود. بلکه شکاف کنونى را رسمى و نهادینه و ابدی میکند. در هر حال مسئله کرد، یک موضوع واقعى است و جواب میطلبد. راه ‌حل کمونیسم کارگری، راه ‌حل درست و اصولى و قطعى این موضوع است. بر خلاف ناسیونالیستها که با سیاستشان میخواهند، تفاوت و تبعیض ملى و هویت ملى نهادینه شود و مثل استخوان لای زخم باقى بماند، از نظر ما پایان دادن به ستم ملى لازمست به پایان دادن به دسته ‌بندی ملى و هویت ملى و ناندانى ملى ختم شود. واقعیت اینست خارج از اراده ما و هر کس دیگری در نتیجه سرکوبگری دولتهای مرکزی سلطنتى و اسلامى برمبنای اعمال ستم ملی، مسئله کرد به موضوع کشمکش سیاسى و نظامى تبدیل شده ‌است. جنگ و کشتار و لشکرکشى به شهرها و محیط زندگى مردم کشیده شده است، و در مقابل برای شریک شدن در قدرت سالها ناسیونالیسم کرد این موقعیت را غنیمت شمرده و وارد این کشمکش و نزاع شده است. ابعاد سیاسى و اجتماعى قضیه به شکلى است که بطور ابژکتیو جامعه بر سر آن قطبى شده است و ما کمونیستها درگیر این واقعه شده‌ایم. ریشه این مسئله از هر جا که باشد، امروز به یک کشمکش سیاسى و نظامى در آن جامعه تبدیل شده و راه حل واقعى میخواهد. راه ‌حلى میتواند چاره ‌ساز باشد، که اولأ به ستمگری ملى و سرکوب علیه مردم خاتمه دهد. دومأ به کشمکش سیاسى و نظامى دیرینه موجود پایان دهد. سومأ به دسته ‌بندی ملى و هویت ملى و تبعیض حول آن خاتمه دهد و به این ترتیب این ناندانى ناسیونالیسم کرد هم برچیده شود. با مجموعه این فاکتورها راه واقعى اینست مردم کردستان مستقیما خود سرنوشت سیاسى آینده خود را تعیین کنند. از نظر ما اینکار در یک رفراندم به رسمیت شناخته شده‌ بین‌المللى میتواند به این شکل پاسخ خود را بگیرد، که مردم کردستان رأی بدهند به اینکه جدا شوند و دولت مستقل تشکیل دهند، و یا در چارچوب ایران و در نظام سیاسى سکولار و غیر قومى با تضمین کامل حقوق متساوی همه شهروندان به زندگى ادامه دهند. نتیجه چنین رفراندومى هرچه باشد باید معتبر و به رسمیت شناخته شود. در حال حاضر ما طرفدار این شق دوم هستیم.
فدرالیسم مردود است!
فدرالیسم طرح و حرکتى قابل اعتنا در صحنه اجتماعی ایران نیست. مسیر تحولات سیاسى و انقلابى در ایران با وجود نیروی چپ قوی ميتواند ناسیونالیسم و ملى‌گرایى در سطح سراسری و در کردستان را به حاشیه براند و بستر نشو و نمای نیروهای سیاه و دست راستى از هر طرف و از جمله جریانات فدرالیست را بخشکاند. این مسیر را بايد با حساسیت بسیار بالا و آگاهانه طى کرد. نباید گذاشت ویروس ناسیونالیسم و قومى‌گری و فدرالیسم فعال شود. نباید گذاشت تجربه تلخ دسته ‌بندیهای قومى و ملى در بالکان و افغانستان و لیبی و سوریه و لبنان جنگ و کشتاری که اتفاق افتاد، تکرار شود. تجربه سیاه کنونى جامعه عراق و سناریوی فدرالیزه کردن این کشور، که مورد استناد ناسیونالیستهای رنگارنگ ایرانى و کرد است، نباید سربلند کند.
حزب حکمتیست جبهه مبارزه بى‌امان علیه ناسیونالیسم و ملی گرایی و فدرالیسم را گشوده است. کارگران و مردم آزادیخواه و هر کس که مدنیت، سعادت، رفاه و آزادی و برابری همه شهروندان ایران را میخواهد، به تقویت این جبهه مبارزاتى فرامیخوانیم. باید اعلام کنیم. “ناسیونالیسم ننگ بشریت است، طرح سیاه فدرالیسم مردود است.” چنین سنگربندی محکمی میتواند این طرح ارتجاعی را خنثی کند.
دسامبر ٢٠٢٥