مقالات

مذاکره روی خاکستر: جنگ، اینترنت، بن‌بست و چانه‌زنی دولتهای ایران و آمریکا وریا روشنفکر

مذاکره روی خاکستر:
جنگ، اینترنت، بن‌بست و چانه‌زنی دولتهای ایران و آمریکا
وریا روشنفکر
پس از چهل روز جنگ مستقیم میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده و اسراییل، خاورمیانه وارد مرحله‌ای شده که نه صلح است و نه جنگ تمام‌عیار. آنچه اکنون در جریان است نه “دیپلماسی” به معنای حل تضادها، بلکه ادامه همان جنگ با ابزارهای دیگر است؛ جنگی که از تنگه هرمز تا پایگاه‌های نظامی آمریکا، از تحریم نفتی تا حملات پهپادی، و از بمباران زیرساخت‌ها تا گرسنگی و بی‌ثباتی اقتصادی میلیون‌ها انسان را درگیر کرده است.
آغاز تهاجم گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران، نه نتیجه “اشتباه محاسباتی”، بلکه محصول بحرانی انباشته در نظم سرمایه‌داری منطقه بود. واشنگتن و متحدانش تلاش کردند با اتکا به برتری هوایی و دریایی، جمهوری اسلامی را به عقب‌نشینی استراتژیک وادار کنند؛ جمهوری اسلامی نیز با اتکا به شبکه‌های نیابتی، حملات موشکی و تهدید بستن تنگه هرمز کوشید هزینه جنگ را جهانی کند. نتیجه اما نه پیروزی قاطع هیچ‌کدام، بلکه فرسایش متقابل و ورود منطقه به وضعیت بی‌ثباتی دائمی بود.
در هفته‌های اخیر، با وجود اعلام آتش‌بس‌های موقت، حملات نظامی متوقف نشده است. ارتش آمریکا بار دیگر مواضعی در جنوب ایران و اطراف بندرعباس را هدف قرار داد و مدعی شد که این حملات “دفاعی” بوده‌اند؛ در مقابل، جمهوری اسلامی نیز حملات پهپادی و تهدید علیه مسیرهای کشتیرانی را ادامه داده است. حتی در میانه مذاکرات، تبادل آتش ادامه یافت و بار دیگر روشن شد که آتش‌بس کنونی چیزی جز توقف موقت برای تجدید قوا نیست.
مذاکرات میان دولتهای ایران و آمریکا حول چند محور اصلی جریان دارد: بازگشایی تنگه هرمز، محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران، کاهش بخشی از تحریم‌ها، و مهار دامنه جنگ در منطقه. گزارش‌ها از توافقی موقت برای تمدید آتش‌بس و آغاز دور جدید مذاکرات سخن می‌گویند، هرچند هیچ‌یک از طرفین هنوز به دیگری اعتماد ندارد. آمریکا همزمان با مذاکره، تحریم‌های تازه‌ای علیه شبکه فروش نفت ایران اعمال کرده و آشکارا اعلام کرده که هدفش جلوگیری از بازسازی توان نظامی جمهوری اسلامی است.
این تناقض ظاهری -ـ مذاکره همزمان با تحریم و بمباران -ـ در واقع ذات سیاست قدرت‌های سرمایه‌داری در عصر بحران است. مذاکره برای آنها نه ابزار صلح، بلکه مکانیزمی برای تنظیم توازن قوا و مدیریت بحران است. جمهوری اسلامی نیز دقیقاً از همین منطق پیروی می‌کند: رژیمی که سال‌ها با شعار “مقاومت” حکومت کرده، اکنون برای حفظ بقای سیاسی و اقتصادی خود ناچار به معامله شده است، اما همزمان تلاش می‌کند از طریق تهدید منطقه‌ای، موشک و بستن مسیر انرژی، امتیاز بیشتری بگیرد.
در داخل ایران نیز حکومت با تشدید کنترل اینترنت، فضای امنیتی و سرکوب سیاسی تلاش کرد جامعه‌ای خسته و معترض را مهار کند. در دوره اوج جنگ، اینترنت جهانی تقریباً به‌طور کامل قطع شد و میلیون‌ها نفر از ارتباط، کار، آموزش و حتی دسترسی به اخبار محروم شدند. قطع اینترنت بخشی از ماشین جنگی و امنیتی حکومت بود؛ تلاشی برای خاموش کردن اعتراض، جلوگیری از انتشار اخبار حملات و کنترل کامل فضای اجتماعی.
اما همزمان با پیشروی مذاکرات و کاهش نسبی شدت درگیری‌ها، حکومت بخشی از اینترنت جهانی را دوباره باز کرده است. این عقب‌نشینی نه از سر پذیرش آزادی ارتباطات، بلکه زیر فشار بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و فلج شدن بخشی از بازار و تجارت صورت گرفت. میلیون‌ها نفر در اقتصاد آنلاین بیکار شدند، شرکت‌ها و کسب‌وکارها زیان دیدند و حتی بخش‌هایی از سرمایه‌داری ایران که به تجارت جهانی وابسته‌اند، خواهان بازگشت نسبی اینترنت شدند.
با این حال، آنچه اکنون شاهدش هستیم بازگشت اینترنت آزاد نیست، بلکه شکل تازه‌ای از کنترل است. حکومت تلاش می‌کند مدل “اینترنت مدیریت‌شده” و طبقاتی را تثبیت کند؛ اینترنتی که در آن نهادهای حکومتی، شرکت‌های وابسته و بخش‌هایی از سرمایه‌داران دسترسی بهتر و پایدارتر دارند، اما مردم عادی همچنان زیر فشار فیلترینگ، اختلال VPN، نظارت امنیتی و تهدید دائمی قطع سراسری قرار دارند. جمهوری اسلامی اینترنت را نه یک حق عمومی، بلکه ابزار کنترل سیاسی می‌بیند؛ همان‌گونه که نان، سوخت، رسانه و حتی آب را ابزار حکومت می‌داند.
در این میان، آنچه بیش از هر چیز آشکار شده، شکست کامل روایت‌های ناسیونالیستی و میلیتاریستی دو سوی درگیری است. جنگ نه “آزادی” برای مردم ایران آورد و نه “امنیت” برای منطقه. حاصل آن هزاران کشته، تخریب زیرساخت‌ها، موج جدید آوارگی، گرانی جهانی انرژی و تشدید سرکوب داخلی بود.
مردم ایران نه در تصمیم‌گیری برای جنگ نقشی داشتند و نه در مذاکرات امروز سهمی دارند. یک‌سو دولت آمریکا و متحدانش ایستاده‌اند که زیر نام “ثبات” و “امنیت جهانی” از منافع ژئوپولیتیک و سرمایه‌داری خود دفاع می‌کنند؛ سوی دیگر حکومتی قرار دارد که بقای خود را در میلیتاریسم، سرکوب و گروگان‌گرفتن جامعه جستجو می‌کند. در این میان، طبقه کارگر، زنان، جوانان و فرودستان منطقه‌اند که هزینه واقعی این نظم را می‌پردازند.
هیچ‌یک از دو بلوک درگیر قادر به حل بحران نیستند. آمریکا می‌تواند زیرساخت‌ها را بمباران کند، اما نمی‌تواند ثبات سیاسی تولید کند. جمهوری اسلامی نیز می‌تواند جنگ را طولانی کند، اما توان خروج از بن‌بست اقتصادی و اجتماعی را ندارد. نتیجه، شکل‌گیری وضعیتی است که در آن منطقه میان جنگ‌های مقطعی، مذاکرات شکننده و بحران‌های دائمی معلق می‌ماند.
امروز حاکمان در تهران، واشنگتن، تل‌آویو و پایتخت‌های عربی، همه از “ثبات” حرف می‌زنند؛ اما ثباتی که بر گورستان شهرها، تحریم اقتصادی، میلیتاریسم و فقر بنا شود، چیزی جز ادامه بحران نیست. آینده واقعی منطقه نه در توافق ژنرال‌ها و سرمایه‌داران، بلکه در اعتراضات اجتماعی و خیزش مردمی علیه کل این نظم جنگ‌افروز و ضدانسانی رقم خواهد خورد.
۲۹ مه