رضا پهلوی در دادگاه وجدان بشریت (١)
حمله آمریکا و اسرائیل “حاصل اقدامات من بود”
علی جوادی
“این کیفرخواست نه بر اساس روایت جمهوری اسلامی تنظیم شده است و نه بر پایه ادعاهای مخالفان رضا پهلوی”. مبنای آن تنها اظهارات خود متهم است. این مقاله، با این فرض که رضا پهلوی این اظهارات را آگاهانه، با برخورداری از سلامت عقل و با پذیرش مسئولیت آنها بیان کرده است، تنها یک پرسش را دنبال میکند: اگر این ادعا را مبنا قرار دهیم، مسئولیت حقوقی، سیاسی، اخلاقی و تاریخی آن چیست؟”
گاه تاریخ، لحظههای عجیبی میآفریند؛ لحظههایی که در آن، متهم، پیش از آنکه دادستان دهان باز کند، خود علیه خویش شهادت میدهد. رضا پهلوی پس از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران اعلام کرد: “این حمله حاصل اقدامات من بود.”
درستی یا نادرستی این ادعا را تنها اسناد، شواهد و تحقیقات مستقل میتوانند روشن کنند. شاید این سخن اغراقآمیز باشد؛ شاید تلاشی برای بزرگ نمایی نقش سیاسی خود؛ شاید ایشان از سلامت عقل و روان برخوردار نباشد، و شاید هم دقیقا بیانگر نقشی باشد که او برای خود قائل است. اما این مطلب بر سر اثبات یا رد آن ادعا نوشته نشده است. این مقاله تنها یک فرض را مبنا قرار میدهد: بر مبنای این ادعا، آنگاه چه؟
اگر واقعا کسی در متقاعد کردن، تشویق یا لابی برای حمله نظامی علیه ایران نقش مؤثری داشته باشد، آیا میتواند تنها “افتخار” آن حمله و جنگ جنایتکارانه را از آن خود بداند، اما مسئولیت قربانیانش را بر عهده دیگران بگذارد؟ این، پیش از آنکه یک پرسش حقوقی باشد، پرسشی درباره وجدان انسان است. پرسشی در دادگاه وجدان بشریت.
اما پیش از آنکه این دادگاه فرضی به این پرسش پاسخ دهد، موظف است بزرگترین متهم این پرونده را فرا بخواند. زیرا هیچ قضاوت منصفانهای بدون روشن کردن جایگاه جمهوری اسلامی ممکن نیست. جمهوری اسلامی نه یک حکومت صرفا سرکوبگر و جنایتکار اسلام و سرمایه، بلکه حکومتی است که در بیش از چهار دهه گذشته، جنایت و کشتار را به یکی از ابزارهای دائمی حکومت تبدیل کرده است. پرونده این حکومت، با جنگ اخیر آغاز نمیشود و با آن نیز پایان نمییابد.
این پرونده از همان روزی آغاز شد که “انقلاب ٥٧” را انقلاب اسلامی نامیدند و با سازش با غرب و مهندسی افکار عمومی قدرت را قبضه کردند ومتعاقبا جوخههای اعدام جای آرمان آزادی جامعه را گرفتند. از همان روزی که زنان به شهروندان درجه دو تبدیل شدند. شعار “یا روسری یا تو سری” فرمان تعرض به زنان شد. از همان روزی که آزادی اندیشه و بیان و تجمع و اعتصاب و تشکل جرم شد. از همان روزی که زندان، شکنجه و اعدام به زبان رسمی حکومت بدل شد.
در این پرونده، قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ١٣٦٠ و ۱۳۶۷ ثبت شده است؛ قتلهای زنجیرهای ثبت شده است؛ سرکوب خونین جنبش کارگری، دانشجویی، کهریزک، آبان ۱۳۹۸، سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی، سرکوب جنبش “زن، زندگی، آزادی”، اعدام معترضان و قتل عام دی ماه، کشتن کودکان، شلیک به چشم جوانان، گروگانگیری، صدور تروریسم اسلامی، سرکوب روزمره کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان و روزنامهنگاران، همه در این پرونده ثبت شدهاند. اما این تنها فهرست جنایتهای جمهوری اسلامی نیست. این حکومت فقط انسانها را نکشته است؛ امید را کشته است. فقط آزادی را سرکوب نکرده است؛ آینده را نیز به گروگان گرفته است. ثروت جامعه را غارت کرده، اقتصاد را به ورطه فروپاشی کشانده، میلیونها انسان را به فقر رانده، محیط زیست را ویران کرده، آموزش و درمان را فرسوده و میلیونها ایرانی را ناچار به ترک و فرار کرده است.
این دادگاه، جمهوری اسلامی را بزرگ ترین متهم این پرونده میشناسد. و دقیقا به همین دلیل، اصل بنیادین خود را نیز اعلام میکند: بزرگترین جنایتکار بودن یک متهم، برای هیچ متهم دیگری مصونیت ایجاد نمیکند. اما اگر عدالت قرار باشد با مقایسه تعداد قربانیان از میان برود، دیگر چیزی به نام عدالت باقی نمیماند. دادگاه، مسابقه شمارش جنازهها برگزار نمیکند. این دادگاه، هر متهم را با پرونده خودش محاکمه میکند. خامنهای و تمامی سران جمهوری اسلامی، تمام آمرین و عاملین جنایت علیه مردم، باید به خاطر بیش از چهار دهه جنایت علیه مردم ایران محاکمه و محکوم شوند.
اما جنایت جمهوری اسلامی، نه مجوز بمباران مردم ایران است و نه برای کسانی که در تحقق آن نقش داشتهاند، مصونیت سیاسی و اخلاقی میآورد.
در جایگاه دوم این دادگاه، ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل قرار دارد. در طول تاریخ، تقریبا هیچ جنگی با نام واقعی خود آغاز نشده است. جنگها بعضا همیشه با واژههای زیبا از راه رسیدهاند. یک بار به نام تمدن. بار دیگر به نام آزادی. گاهی به نام “حقوق بشر”. گاهی به نام مبارزه با تروریسم. اما وقتی دود و خاکستر فرو مینشیند، آنچه باقی میماند، نه بیانیههای دولتها، بلکه خانههای ویران، بیمارستانهای آسیب دیده، خانوادههای داغدار و کودکانی است که دیگر هرگز بزرگ نخواهند شد. هیچ واژهای نمیتواند مرگ یک کودک را به “خسارت جانبی” تبدیل کند. هیچ بیانیهای، مادری را که فرزندش را از زیر آوار بیرون کشیده است، قانع نمیکند که این مرگ، “تلفات جنگی” بوده است.
حتی در حقوق بینالملل دولتها، میان عنصر نظامی و غیرنظامی تفاوت فاحشی وجود دارد. میان پادگان و مدرسه تفاوت وجود دارد. میان انبار مهمات و بیمارستان تفاوت وجود دارد. میان سکوی موشکی و مدرسه ای که کودکی در آن خوابیده است تفاوت وجود دارد. هر جنگی که این مرزها را در هم بشکند، باید در برابر وجدان بشریت پاسخگو باشد.
و اکنون، دادگاه به متهم سوم میرسد. نه بر اساس ادعای جمهوری اسلامی. نه بر اساس روایت رسانهها. بلکه بر اساس سخنان خود او. رضا پهلوی.
او میگوید: “این حمله حاصل اقدامات من بود.” دادگاه، با این فرض و ادعا شروع میشود، چرا که متهمظ درست یا غلط، ادعا میکند در سلامت کامل روان قرار دارد. نه به عنوان حقیقتی اثبات شده، بلکه به عنوان مبنای همین بحث. چرا که در این صورت دیگر بحث بر سر اختلافات سیاسی یا کشمکش میان صفوف اپوزیسیون نیست. بحث بر سر مسئولیت است .مسئولیت کسی که خود میگوید در به حرکت درآمدن ماشین کشتاری نقش داشته است که پایان حرکتش، به خانههای ویران، کودکان کشته شده، بیمارستانهای آسیب دیده و خانوادههای داغدار رسیده است. از اینجا به بعد، پرسش دیگر این نیست که آیا جمهوری اسلامی جنایتکار است یا نه؛ پاسخ آن سالهاست روشن است.
پرسش این است که آیا کسی که جنگ را دستاورد خود مینامد، میتواند قربانیان همان جنگ را از پرونده خود حذف کند؟ و این همان پرسشی است که دادگاه وجدان بشریت به آن پاسخ خواهد داد.
جنگ تروریستها، “افتخار” نیست؛ جنایت و مسئولیت است
این جنگ ها، برخلاف آنچه سیاستمداران دوست دارند وانمود کنند، هرگز با انفجار نخستین موشک آغاز نمیشود و با اعلام آتشبس نیز پایان نمییابد. جنگ بسیار پیشتر آغاز میشود؛ در اتاقهای فکر، در نشستهای محرمانه، در لابیهای سیاسی، در مقالهها، در سخنرانیها و در تلاش برای متقاعد کردن کسانی که قدرت شلیک دارند. همانجا که تصمیم گرفته میشود یک جامعه باید بهای یک پروژه سیاسی را با جان انسانهایش بپردازد.
اما هنگامی که نخستین بمب فرود میآید، دیگر بحث بر سر استراتژی و دیپلماسی نیست. سیاست، ناگهان چهره واقعی خود را نشان میدهد. از آن لحظه به بعد، جنگ دیگر با واژهها سنجیده نمیشود، بلکه با بدنهای تکه تکه شده، با خانههای فروریخته، با بیمارستانهای خاموش، با مدرسههای ویران و با کودکانی که هرگز بزرگ نخواهند شد سنجیده میشود.
پس از هر جنگ، معمولا دو صف شکل میگیرد. در یک سو، قربانیان ایستادهاند؛ مادرانی که فرزندانشان را از زیر آوار بیرون کشیدهاند، پدرانی که دیگر کسی را برای بازگشت به خانه انتظار نمیکشند، پرستارانی که در بیمارستان جان دادهاند، کارگرانی که هرگز از محل کار بازنگشتهاند و کودکانی که آیندهشان پیش از آنکه آغاز شود پایان یافته است. در سوی دیگر، سیاستمداران و صاحبان قدرت ایستادهاند؛ کسانی که تصمیم گرفتهاند، دستور دادهاند، توجیه کردهاند، تشویق کردهاند یا از جنگ به عنوان ابزار تحقق اهداف سیاسی خود دفاع کردهاند.
اما دادگاه وجدان بشریت صف سومی را نیز میشناسد؛ صف مسئولیت.
در این صف، تنها کسی که دکمه شلیک را فشار داده است نمیایستد. هر کس که آگاهانه در به حرکت درآمدن ماشینی سهمی برای خود قائل شده باشد نیز باید پاسخ دهد. زیرا جنگ، محصول یک انگشت بر روی یک دکمه نیست؛ محصول زنجیرهای از تصمیمها، توصیهها، تشویقها، توجیهها و اقداماتی است که سرانجام به همان دکمه ختم میشود. و دقیقا از همین نقطه است که رضا پهلوی وارد این پرونده میشود.
در سیاست، هیچ کس نمیتواند نتیجه یک اقدام را به نام خود ثبت کند، اما پیامدهای همان اقدام را از پرونده خود حذف کند. کسی که با افتخار میگوید “این جنگ حاصل اقدامات من بود”، در واقع میان خود و آن رویداد رابطهای مستقیم برقرار میکند. اگر آن رویداد کارخانهای باشد که هزاران شغل ایجاد کرده است، طبیعی است که موفقیت آن نیز به نام او نوشته شود. اگر دولتی باشد که به قدرت رسیده است، عملکرد آن دولت نیز از او جدا نخواهد بود. و اگر جنگی باشد که خود او مدعی است در تحقق آن نقش داشته است، دیگر نمیتواند قربانیان آن جنگ و جنایات چنین جنگی را صرفا به حساب دیگران بگذارد.
در اینجا معمولا نخستین دفاع مطرح میشود: “اما رضا پهلوی که بمب نینداخت.”
البته که نه. هیچ کس ادعا نمیکند او خلبان جنگنده بوده است، یا فرمانده ناو هواپیمابر، یا صادرکننده دستور حمله. اما این، اساسا پاسخ پرسش نیست. پرسش این نیست که چه کسی ماشه را کشیده است؛ پرسش این است که چه کسی، بنا بر ادعای خودش، برای به حرکت درآمدن این ماشین تلاش کرده است. خود رضا پهلوی نگفته است که تنها نظارهگر بوده یا صرفا پس از حمله اظهار نظر کرده است. او مدعی شده است که این حمله حاصل اقدامات او بوده است. اگر این ادعا درست باشد، او خود را از جایگاه یک ناظر بیرون آورده و در جایگاه یک مهره مهم سیاسی نشانده است.
در اینجا نیز نباید به دام یک مغلطه دیگر افتاد. ممکن است گفته شود: “لابی کردن که جرم نیست.” این سخن، به خودی خود، درست است. لابی کردن، فینفسه نه جرم است و نه الزاما غیراخلاقی. میلیونها نفر هر روز برای آزادی زندانیان سیاسی، برای ارسال دارو، برای لغو مجازات اعدام، برای کمکهای بشردوستانه یا برای دفاع از حقوق کارگران لابی میکنند. آنچه موضوع قضاوت است، خود عمل لابی نیست؛ موضوع و هدف آن است.
اگر کسی برای رساندن دارو به کودکان بیمار تلاش کند، از حق زندگی دفاع کرده است. اگر برای آزادی زندانیان سیاسی یا توقف اعدامها تلاش کند، از کرامت انسان دفاع کرده است. اما اگر ـ بنا بر ادعای خودش ـ برای متقاعد کردن قدرتهای نظامی به آغاز حملهای تلاش کرده باشد که پیامد آن مرگ غیرنظامیان، ویرانی زیرساختهای زندگی و گسترش رنج انسانها بوده است، دیگر موضوع صرفا یک فعالیت سیاسی عادی نیست. در اینجا بحث بر سر مسئولیت در قبال پیامدهای انسانی آن انتخاب سیاسی است.
با این همه، حتی در این نقطه نیز نباید اجازه داد اصل اساسی این مقاله فراموش شود. جمهوری اسلامی همچنان متهم اصلی این دادگاه است. اگر جمهوری اسلامی دههها جامعه را سرکوب نکرده بود، اگر تروریسم دولتی، ماجراجویی نظامی و دشمنی با آزادی را به سیاست رسمی خود تبدیل نکرده بود، اگر مردم ایران را از ابتداییترین حقوق انسانی محروم نکرده بود، اساسا زمینه سیاسی چنین فاجعهای تا این اندازه فراهم نمیشد.
اما همین واقعیت، پرسش دیگری را از میان نمیبرد؛ آیا پاسخ جنایت جمهوری اسلامی، سپردن سرنوشت مردم به ماشین جنگی و جنایت قدرتهایی مانند اسرائیل و آمریکا است؟
و سرانجام، همه این بحث به یک پرسش ساده بازمیگردد؛ پرسشی که این دادگاه آن را نه از مخالفان رضا پهلوی، بلکه از خود او میپرسد:
اگر امروز با افتخار میگویید: “این حمله حاصل اقدامات من بود”، در برابر مسئولیت سیاسی و اخلاقی پیامدهای آن را نیز باید بپذیرید. در برابر هر کودک غیرنظامی که جان خود را از دست داده، هر مادری که فرزندش را دفن کرده، هر خانهای که ویران شده، هر بیمارستانی که از کار افتاده و هر خانوادهای که عزادار شده است، مسئول است. و نمیتواند بگوید که این “اقدامات” هیچ نسبتی با آن رنجها و جنایات جنگی ندارد؟ و آن کس که افتخار جنگ را به نام خود ثبت میکند، نمیتواند مسئولیت قربانیانش را از دفتر خود پاک کند.
وقتی آزادی را از آسمان میخواهند
تاریخ، حافظه کوتاهی ندارد. شاید هر نیرویی گمان کند جنگ او، استثنای تاریخ است. هر بار گفته میشود: “این بار فرق میکند.” هر بار وعده میدهند که این بمباران، آخرین بمباران است؛ این حمله، راه را به سوی “آزادی” باز خواهد کرد؛ این مداخله، مردم را نجات خواهد داد. اما تاریخ، دفتر دیگری را ورق میزند. در ویتنام نیز از آزادی سخن گفتند. در عراق نیز از آزادی سخن گفتند. در افغانستان نیز از آزادی سخن گفتند. در لیبی نیز از آزادی سخن گفتند. و هر بار، پس از آنکه آخرین دوربینهای خبری خاموش شدند، مردم ماندند و شهری که باید از زیر آوار دوباره ساخته میشد. آزادی، تنها واژهای بود که از آن جنگها جان سالم به در برد؛ خود آزادی، هرگز نرسید.
این همان وارونگی بزرگی است که باید افشا شود. آزادی، هدیه هیچ ارتش میلیتاریستی نیست. آزادی، کالایی نیست که در انبار وزارت دفاع قدرتهای بزرگ تولید شود و با موشک به خانه مردم تحویل داده شود. آزادی، محصول مبارزه آگاهانه مردمی است که خود میایستند، سازمان مییابند، هزینه میدهند و قدرت سیاسی را از دست سرکوبگران و استثمارگران و ستمگران بیرون میکشند.
رضا پهلوی و نیروهایش کودنانه تصور میکردند که با نزدیک شدن به ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل، به قدرت نزدیکتر شدهاند. اما این، همان سرابی است که تاریخ بارها ساخته و بارها فرو ریخته است. هیچ آلترناتیوی که مشروعیت خود را از بمب افکنهای خارجی بگیرد، نمیتواند نماینده آزادی مردم باشد. قدرتی که از آسمان فرود آید، به آسمان پاسخگو خواهد بود، نه به زمینی که بر آن حکومت میکند.
اینجا، تفاوت بنیادی دو افق سیاسی آشکار میشود. جمهوری اسلامی، بقای خود را بر سرکوب مردم بنا کرده است. پروژه جنگ و تغییر رژیم از بیرون، “رهایی” مردم را به ماشین جنگی دول میلیتاریست گره میزند. یکی مردم را گروگان استبداد میکند. دیگری مردم را وثیقه جنگی خانمانسوز. یکی از مردم میخواهد برای بقای حکومت قربانی شوند. دیگری از مردم میخواهد برای “پیروزی” یک پروژه ژئوپولیتیک خود و جامعه قربانی شوند. دادگاه وجدان بشریت، هر دو را رد میکند.
در تمام این مقاله، یک اصل را بارها تکرار کردهایم و اکنون باید آن را به صورت حکم این دادگاه اعلام کنیم: جمهوری اسلامی بزرگترین متهم این پرونده است. پرونده او، از نظر وسعت، عمق و استمرار جنایت، با هیچ یک از دیگر متهمان این مقاله قابل مقایسه نیست. رهبران این حکومت باید به خاطر چهار دهه جنایت علیه مردم ایران، اعدام، شکنجه، سرکوب، تروریسم دولتی، نابودی زندگی میلیونها انسان و ویران کردن یک جامعه، در برابر عدالت قرار گیرند.
اما ماهیت جنایتکارانه رژیم اسلامی هیچ تخفیفی برای دیگران ایجاد نمیکند. جنایت جمهوری اسلامی، بمباران مردم ایران را مشروع نمیکند. بمباران مردم ایران، جنایت جمهوری اسلامی را کم رنگ نمیکند.
و هیچ یک از این دو، مسئولیت کسانی را که آگاهانه برای تحقق آن جنگ تلاش کردهاند، از میان نمیبرد. عدالت، ماشین حساب نیست که از جمع و تفریق جنایتها نتیجه بگیرد. عدالت، هر انسان را با عمل خودش، و هر متهم را با پرونده خودش میسنجد.
اما این دادگاه، برخلاف بسیاری از دادگاههای تاریخ، تنها برای محکوم کردن تشکیل نشده است. برای دفاع نیز تشکیل شده است. برای دفاع از حقی که هم جمهوری اسلامی آن را انکار کرده است و هم پروژه جنگ تروریستها. آن حق، حق مردم برای آزاد کردن خویش است.
تنها صاحبان واقعی این جامعه، مردم آناند؛ مردمی که بارها نشان دادهاند نه به استبداد مذهبی تن میدهند و نه آزادی را از بمبافکنهای قدرتهای جهانی گدایی میکنند. آزادی را نه سازمان اوین به مردم هدیه خواهد کرد، نه پنتاگون، نه تلآویو و نه هیچ قدرت جنایتکار دیگری.
آزادی، زمانی متولد میشود که مردم، آگاهانه و متشکل، قدرت را از دست همه ستمگران و استثمارگران، بیرون بکشند و جامعهای را بنا کنند که در آن، جان انسان نه ابزار حکومت باشد و نه وثیقه جنگ. و آن روز، شاید دادگاه وجدان بشریت نیز برای نخستین بار، پروندهای را نه با صدور حکم محکومیت، بلکه با این جمله ببندد:
“عدالت، آن روز آغاز شد که مردم، سرنوشت خود را نه به جلادان داخلی سپردند و نه به بمبافکنهای قدرتهای میلیتاریست و تروریست؛ بلکه به نیروی آگاه و سازمان یافته خود.”
در پایان
دادگاه وجدان بشریت، در این پرونده، از همان فرضی آغاز کرده است که خود متهم پیش روی آن نهاده است؛ این که رضا پهلوی، با برخورداری از سلامت عقل و آگاهی کامل، نقش خود را در شکلگیری این جنگ اعلام کرده و آن را حاصل اقدامات خویش دانسته است. بر همین مبنا، این دادگاه نه درباره سلامت روان متهم، بلکه درباره مسئولیت ناشی از ادعای آگاهانه او داوری میکند.
اما عدالت، حتی در دادگاه وجدان بشریت، مستلزم شنیدن پاسخهای متهم نیز هست. از این رو، در بخش بعدی، مهمترین ادعاها و دفاعیات رضا پهلوی در برابر این کیفرخواست، یک به یک بررسی خواهد شد تا روشن شود آیا کسی که افتخار یک جنگ را به نام خود ثبت میکند، میتواند از مسئولیت سیاسی، اخلاقی و حقوقی قربانیان همان جنگ نیز بگریزد، یا آنکه ادعای او، پیش از هر کس، خود به سندی علیه او بدل شده است.
3 ژوئیه

