مقالات

از میان رویدادهای هفته: علی جوادی افشاء از تل‌آویو

از میان رویدادهای هفته: علی جوادی
افشاء از تل‌آویو
وقتی طرح سازش رضا پهلوی با ظریف – روحانی لو میرود
کانال ۱۴ تلویزیون اسرائیل در گزارشی اعلام میکند که همزمان با تشدید بحران سیاسی در ایران، رضا پهلوی از مسیرهای غیرعلنی به جواد ظریف پیام داده است که آماده بند و بست است با حفظ کلیت ساختار جمهوری اسلامی، با حذف خامنه‌ای، در نظم پس از او، به شرطی که در راس قدرت قرار بگیرد. در این گزارش گفته میشود این پیام از طریق جواد ظریف منتقل شده و سپس به حسن روحانی رسیده است. آنچه اهمیت دارد جوهر سیاسی پیام است: سازش با جلاد، حفظ قتلگاه، و فقط تعویض تابلو بالای در ماشین جنایت. معامله‌ای که قرار است هم “گذار” نام بگیرد و هم “نجات”.
این افشاگری نه از رسانه‌ای مخالف رژیم اسلامی، بلکه از دل دستگاه رسانه‌ای اسرائیل بیرون آمده است. همان آشپزخانه‌ای که سال‌هاست انواع دستور پخت‌های “گذار از بالا” و “بمباران” را تبلیغ و امتحان میکند. بنابراین با یک لغزش خبری روبه‌رو نیستیم، بلکه با منوی رسمی قدرت طرفیم: حذف رأس، نگه‌داشتن بدن، و نشاندن یک چهره قابل مصرف روی استخوان‌ها و گور جامعه.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که رضا پهلوی میخواهد در این ضیافت خونین، هم مرغ عزا باشد و هم مرغ عروسی.
اگر جامعه با جنگ نابود شد، او “رهبر دوران جنگ” است. اگر رژیم ماند و فقط سرش عوض شد، او “گزینه انتقال آرام” است. اگر بمباران شد، او وارث ویرانه است. اگر معامله شد، او وارث میز مذاکره. در هر حالت، صندلی محفوظ است. فقط دکور عوض میشود. از یک سو، با ژست‌های آتشین و شعاری، سناریوی حمله نظامی، خانه‌خرابی و تعمیم غزه به تهران را تشویق میکند، نسخه اسراییلی با هزینه مردمی. از سوی دیگر، با پیام‌های محرمانه و لبخندهای دیپلماتیک، خود را چهره مطلوب سناریوی ترامپ جا میزند: “من همان کسی‌ام که میتواند رأس را بزند، بدون انقلاب، بدون خیابان، بدون دردسر”.
این دیگر سیاست نیست. آکروبات قدرت است. سیاستمداری که همزمان میخواهد با بمب تاج گذاری کند و با معامله تاج را بر سر بگذارد.
نگرانی از واشنگتن: اگر روحانی را ترجیح بدهند چه؟
در ادامه همین نمایش، چهره‌هایی در آمریکا، از جمله مایکل روبین، با اضطراب هشدار میدهند که ترامپ ممکن است به جای رضا پهلوی، حسن روحانی را ترجیح بدهد. چهره‌ای امنیتی، خوش‌سابقه در مهار و سرکوب جامعه، حرفه‌ای در بستن دهان خیابان و بستن قرارداد. این نگرانی، نگرانی آزادی نیست. نگرانی این است که عروس عروسی ناگهان بفهمد داماد عوض شده است.
البته این همان الگوی ونزوئلاست: زدن رأس، حفظ ساختار، بازچینی مهره‌ها. خامنه‌ای برود، سپاه بماند. ولی فقیه برود، ولایت دستگاه اسلام و سرمایه بماند. چهره عوض شود، شلاق و دستگاه جنایت بماند. در این معادله، روحانی از رضا پهلوی مفیدتر است: بلد است لبخند بزند، بلد است سرکوب را با دیپلماسی بسته‌بندی کند، به سه زبان صحبت میکند. و همین است که رضا پهلوی را میترساند. ترس از این که حتی در این نمایش هم سیاهی‌لشکر شود. همان بلایی که سر ماچادو آمد. اپوزیسیونی که تا لحظه آخر فکر میکرد مرغ عروسی است، اما فقط مرغ عزا بود.
چرا افشاء از سوی اسراییل؟
چرا این پیام رضا پهلوی به جواد ظریف لو میرود؟ چون بمثابه یک مهره اسرائیل، زیادی دست‌وپا میزند. افشاء، ابزار ادب‌کردن است. پیام روشن است: یا جنگ را درست تبلیغ کن، یا سازش را درست بفروش، اما همزمان عزا و عروسی راه نینداز.
رضا پهلوی محصول یک جنبش ارتجاعی و همزمان محصول خط تولید دستگاه موساد است. سال‌ها سرمایه‌گذاری رسانه‌ای، اکانت‌های جعلی، صداگذاری‌های ساختگی، مهندسی احساسات و افکار عمومی، و پروژه‌های روانی. پروژه‌ای که همیشه چند سناریو در جیب دارد: اگر خیابان بالا گرفت، مصادره. اگر سرکوب شد، جنگ. اگر معامله شد، جانشینی و بند و بست. مردی مرتجع برای تمام فصول. اما مشکل اینجاست که وقتی مهره میخواهد همه سناریوها را همزمان مال خود کند، افشا میشود. نه برای مردم، بلکه برای نظم‌بخشی به بازی.
مردم، غایب بزرگ این کمدی سیاه
در این کمدی سیاه، مردم فقط سیاهی‌لشکرند. ابزار به قدرت رسیدن یک آلترناتیو ارتجاعی و پوسیده و عقب مانده. یا باید کشته شوند، یا نمایندگی شوند، یا مصرف تبلیغاتی پیدا کنند.
چرا باید پروژه رضا پهلوی را کنار زد؟
چون این پروژه میخواهد در هر فاجعه‌ای برنده باشد. اگر جنگ شد، قهرمان جنگ. اگر معامله شد، مدیر انتقال.
اگر جامعه سوخت، وارث خاکستر. اگر رژیم ماند، وارث تاج. این پروژه نه فقط مانع و سدی در پروسه سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی است، بلکه بیمه سیاسی فاجعه است. فاجعه را میپذیرد، فقط میخواهد نامش پای فاجعه باشد.
کنار زدن و حاشیه‌ای کردن این پروژه، پاکسازی افق مبارزه است. برای اینکه جامعه دیگر قربانی کسانی نشود که میخواهند هم مرغ عزا باشند و هم مرغ عروسی. برای اینکه قیام نه به بمب، نه به موساد، نه به پنتاگون، بلکه به سازمان‌یابی آگاهانه مردم تکیه کند. و این مبارزه نه شاه میخواهد، نه دلال، نه بازیگر چندسناریویی. این مبارزه، آینده‌ای میخواهد که در آن کسی نتواند از مرگ مردم، صندلی قدرت بسازد. قدرت از آن مردم و به دست کنگره شوراهای مردم.
وقتی “نابودی ایران” را بزک می‌کنند
نقدی بر جنگ‌طلبی تروریستی ترامپ، تروریسم دولتی رژیم اسلامی و دلالی رسانه‌ای
تاریخ گاهی خود را تکرار نمی‌کند، بلکه تحریف می‌کند. اینبار نه با لشکرکشی مستقیم، که با جمله‌ای کوتاه، تهدیدی مبهم و رسانه‌هایی که آن را بازنویسی می‌کنند. وقتی دانالد ترامپ در اشاره به تهدیدهای جانی اش توسط رژیم اسلامی می‌گوید: “اگر اتفاقی بیفتد، ایران نابود خواهد شد”، مساله فقط لحن یک سیاستمدار نیست، ماهیت تهدید است. تهدیدی که موضوعش “ایران” است، نه حتی”رژیم”. اما همین‌جا، کارخانه تحریف بکار می افتد: رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال، سایت گویا و کوچه و …، با یک قیچی ماهرانه، “ایران” را می‌برند و “رژیم اسلامی” را جای آن می‌چسبانند. گویی بمب‌ها دقت اخلاقی دارند و موشک‌ها توان تفکیک اجتماعی و طبقاتی. این تحریف، یک خطای زبانی نیست، جنایت سیاسی است.
جنگ‌طلبی تمیز، کشتار کثیف
تهدید به “نابودی ایران” یعنی تهدید به نابودی ۹۲ میلیون انسان. یعنی شهر، بیمارستان، مدرسه، آب، نان، زندگی، یعنی حتی بمب اتم و شاید آغاز جنگی جهانی. هیچ بمبی “رژیم‌زن” نیست. جنگ، ابزار رهایی نیست، صنعت مرگ است. همان‌طور که عراق و افغانستان و لیبی شاهدند، جنگ‌ها نه دیکتاتوری را می‌زنند و نه آزادی می‌آورند. جامعه را خرد می‌کنند و میدان را برای بدترین نیروهای مخرب ضد جامعه خالی می‌گذارند.
در آن سوی میز، رژیم اسلامی ایستاده است. رژیمی که ۴۷سال با اعدام، شکنجه، سرکوب و قتل‌عام حکومت کرده و امروز هم با زبان “نابودی” پاسخ می‌دهد. این هم تصادف نیست: دو نیروی تروریستی با دو پرچم، اما با یک منطق. یکی با بمب‌افکن، دیگری با چوبه دار و تیر بار. هر دو زندگی انسان را ابزار می‌کنند.
رسانه ای به‌مثابه دلال جنگ
اما فاجعه وقتی کامل می‌شود که برخی رسانه های دست راستی‌، به‌جای افشاء، دلالی می‌کنند. وقتی تهدید “نابودی ایران” را به “نابودی رژیم” ترجمه می‌کنند. و این همان عوام‌فریبی است: فروختن نابودی جامعه ای ۹۲ ملیونی با بسته‌بندی نجات. در سیاست جهانی، “حقیقت” اکثر قریب به اتفاق تعیین‌کننده نیست. روایت تعیین‌کننده است. و روایت بزک‌شده، راه را برای تصمیم‌های سریع، نظامی و کشنده باز می‌کند. وقتی رئیس‌جمهور امریکا از “دستورهای قاطع” می‌گوید، دیگر جایی برای پرسش نمی‌ماند: نه برای تحقیق، نه برای تفکیک عامل واقعی از فرضی. اینجا “چشم سوم” وارد می‌شود. همان بازیگر ناشناسی که با یک گلوله یا یک حادثه، میتواند جنگی بزرگ را کلید بزند، بی‌آنکه حتی شناخته شود.
علیه هر دو تروریسم، به نفع زندگی
موضع اصولی، نه در میانه‌روی بی‌دندان، که در مرزبندی روشن است: ضد رژیم اسلامی، چون تروریسم دولتی است و زندگی و خوشی و شادی و انسانیت جامعه ما را له کرده است. ضد میلیتاریسم آمریکا، چون جنگ را ابزار سیاست کرده و مرگ را نرمالیزه می‌کند. ضد رسانه‌های دلال، چون تحریف می‌کنند تا جنگ “قابل‌قبول” شود.
مردم ایران نه “قربانی قابل‌مصرف”اند و نه “اهرم فشار ژئوپلیتیک”. خواست اصلی‌شان نه بمباران است و نه تهدید متقابل: ثبات، امنیت و امکان زندگی انسانی و آزادی و برابری است. هر سیاستی که این را نادیده بگیرد، چه با عمامه و آیات قرآن، چه با کراوات و عظمت ایران، دشمن انسان است.
و یک نکته پایانی
اما خطر امروز، فقط تصمیم حاکمان در تهران یا واشنگتن نیست. در عین حال، سوءاستفاده از فضاست. وقتی هر حادثه‌ای می‌تواند به جنگ بدل شود، وقتی زبان “محو شدن” عادی می‌شود، دیگر لازم نیست کسی شلیک کند. روایت‌ها شلیک می‌کنند.
پاسخ ما باید روشن باشد: نه به رژیم اسلامی، نه به جنگ، نه به تحریف، نه به تروریسم، از هر طرف که بیاید. دفاع از زندگی، و مبارزه برای آزادی و برابری، تنها سیاست شرافتمندانه است.
۲۲ ژانویه ۲۰۲۶