مقالات

افسانه دخالت بشر دوستانه موشک‌های نوع‌ دوست و آزادی بمباران‌ شده! علی جوادی

افسانه دخالت بشر دوستانه
موشک‌های نوع‌ دوست و آزادی بمباران‌ شده!
علی جوادی
سلطنت طلبان امروز برای دفاع از جنگ و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، یک لباس شیک و اتو کشیده پیدا کرده‌اند: “دخالت بشر دوستانه”. اما این همان پروژه قدیمی حمله نظامی است، فقط نامش را عوض کرده‌اند تا خون، بوی عطر بگیرد. تا دیروز می‌گفتند بمباران ابزار رهایی است، اسرائیل باید آنقدر بزند تا مردم بلند شوند. امروز پس از بزرگترین قتل عام رژیم اسلامی، همان جنگ ‌طلبی را با ژست “حفاظت از مردم ناتوان” عرضه می‌کنند: مردم نمی‌توانند از خود دفاع کنند، پس ناچاریم آسمان را به جان شهرها و کل جامعه بیندازیم.
این جا ‌به ‌جایی در واژگان، تغییری در ماهیت سیاستشان نیست. مضمون یکی است: خلع سلاح سیاسی مردم و جا زدن ماشین جنگی قدرت‌های بزرگ به جای اراده و سازماندهی جامعه. اینجا بحث بر سر نفرت بحق از رژیم اسلامی و تلاش برای سرنگونی آن نیست. جامعه حکم به سرنگونی رژیم اسلامی داده است. اما درست به همین دلیل، نباید اجازه داد این نفرت، به نردبان و توجیهی برای عبور تانک و جنگنده و در نهایت وارد کردن ضربات سنگین به همین مبارزات مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی تبدیل شود.
دخالت بشر دوستانه، چماق جدید
این روزها شب و روز از “فلان بند منشور سازمان ملل” حرف می‌زنند. طوری که انگار این منشور یک ماشه نجات دارد و هر وقت سلطنت طلبان فشارش بدهند، بمب ناگهان به دارو تبدیل می‌شود، موشک آزادی می‌آورد، و متعاقبا زندانیان سیاسی آزاد می‌شوند، بساط اعدام و اسلام سیاسی برچیده می‌شود و زن و مرد یک ‌شبه رها، آزاد، برابر و مرفه می‌شوند. و این همان شگرد قدیمی است: جنگ و تروریسم را از سطح یک انتخاب سیاسی و اجتماعی، به سطح “ضرورت اخلاقی و حقوقی” می‌برند تا سیاستی عمیقا ضد انسانی و ویرانگر را تطهیر کنند.
حتی اگر کسی در این دنیای خام خیالی وارد این زبان حقوقی شود، مساله همچنان روشن است. هیچ ‌کس نمی‌تواند با نقل یک بند و ماده، واقعیت اجتماعی را پاک کند. منشور و قطعنامه‌های سازمان ملل نه جای مردم را می‌گیرند و نه جای انقلاب اجتماعی و جنبش سرنگونی ‌طلبانه توده‌های مردم را. حقوق بین‌الملل، حتی در بهترین حالت، بازتاب موازنه قدرت دولت‌هاست، نه ابزار رهایی جامعه.
اما شاه ‌کلید تبلیغاتی این جریان، مفهومی است به نام “مسئولیت حمایت” یا R2P. این مفهوم عمدا طوری عرضه می‌شود که انگار یک مجوز آماده اخلاقی و حقوقی برای بمباران و جنگ است. اما واقعیت حقوقی آن چیز دیگری است. R2P اصلاً یک “حق برای حمله” نظامی نیست. برعکس، در اسناد رسمی سازمان ملل، این اصل سه ستون دارد: اول، مسئولیت خود دولت‌ها برای حفاظت از مردمشان. دوم، کمک جامعه بین‌المللی از راه‌های غیرنظامی، دیپلماتیک و اقتصادی. و سوم، اقدام قهری فقط و فقط از مسیر شورای امنیت و مطابق منشور، آن هم به ‌عنوان آخرین راه.
یعنی چه؟ یعنی R2P نه جایگزین اصل “منع توسل به زور” در مناسبات حقوق بین الملل است، نه اجازه اقدام یک‌ جانبه را به دولتی می‌دهد، و نه حتی مجوز “ائتلاف داوطلبان” بدون تصمیم شورای امنیت را صادر می‌کند. خود این اصل صراحتاً می‌گوید هر اقدام نظامی باید تحت فصل هفتم منشور و با رأی شورای امنیت باشد. در مورد ایران، همه، از جمله خود سلطنت طلبان و رژیم اسلامی، می‌دانند که چنین اجماعی در شورای امنیت وجود ندارد و نخواهد داشت، چرا که هر عضو شورای امنیت داری حق وتو است. به همین دلیل است که بلافاصله بعد از چند جمله درباره R2P، بحث را می‌برند سمت “اقدام یک ‌جانبه”، “ائتلاف خارج از شورا” یا “ضرورت اخلاقی فوری”. یعنی دقیقاً خروج از همان چارچوبی که ادعا می‌کنند به آن تکیه دارند. این سطح از عوامفریبی واقعا شگفت‌ آور است. نتیجتا از نظر حقوقی، خودشان هم می‌دانند این استدلال پوچ است و راه به جایی نمی‌برد. R2P نه ابزار حمله است و نه ماشه نجات. بلکه در بهترین حالت یک چارچوب سیاسی – اخلاقی محدود است که بدون تصمیم شورای امنیت، هیچ قابلیت اجرایی مشروعی ندارد. و هر جا هم که به زور و قلدری کش داده شده، نتیجه‌اش چیزی جز فاجعه نبوده است.
اما مساله فقط این نیست که R2P قابل اجرا نیست. مساله مهم‌تر این است که حتی اگر، به فرض محال، می‌توانست اجرا شود، باز هم سیاستی ضد انسانی و ارتجاعی بود. تجربه یوگسلاوی، لیبی و عراق نشان داده است که “حفاظت از غیرنظامیان” با بمب، به فروپاشی جامعه، بازتولید خشونت و انواع تروریسم، تقویت ارتجاع محلی و نابودی امکان رهایی از پایین توسط خود توده مردم منجر می‌شود. یعنی حتی آنجا که دخالت نظامی با زبان حقوق و اخلاق توجیه شده، نتیجه‌اش لگدمال شدن همان انسان‌هایی بوده که قرار بود “حمایت” شوند.
تازه همین جریانی که امروز برای R2P و بندهای منشور سازمان ملل سوت و کف می‌زند، وقتی جنایت دولت اسرائیل در فلسطین روی میز بود، برای جلوگیری از هر قطعنامه محکومیت دولت اسرائیل، زمین و زمان را به هم می‌دوخت. آنجا “حقوق بشر” ناگهان غیب می‌شد، منشور سازمان ملل به کاغذ باطله تبدیل می‌گردید و دفاع از مردم بی‌دفاع فلسطین جای خود را به دفاع تمام‌ قد از ماشین جنگی و آدمکشی اسرائیل می‌داد. این دو رویی تصادفی نیست. استاندارد دوگانه، یک ویژگی ساختاری این جریان ضد حقیقت و برابری است.
و همین‌جا خط ما روشن می‌شود: نه منشور، نه R2P، و نه هیچ بند حقوقی دیگری، جای مردم و انقلاب اجتماعی را نمی‌گیرد. رهایی را نمی‌شود در چهارچوب حقوق بین الملل خفه کرد. آزادی از دل سازماندهی، اعتصاب و قدرت جمعی مردم و قیام و انقلاب می‌آید.
تجربه‌های دخالت بشر دوستانه: پرونده‌های باز یک فاجعه
اینجا باید یک قدم عقب‌تر رفت و پرسید: “دخالت بشر دوستانه” در جهان چه کارنامه‌ای دارد؟ اگر قرار بود “نجات با زور” جواب بدهد، باید جایی جواب داده باشد. اما تاریخ معاصر مثل یک دادگاه بی‌رحم، پرونده‌ها را روی میز می‌گذارد.
در یوگسلاوی، دخالت نظامی با ادعای حفاظت از غیرنظامیان و توقف فاجعه آغاز شد. نتیجه چه شد؟ جامعه‌ای که تضادهای واقعی‌اش نیازمند دخالت آگاهانه مردم از پایین بود، به میدان مسابقه ناسیونالیسم‌های خونین تبدیل شد. بمباران، سیاست را از دست مردم گرفت و آن را به زبان توپخانه ترجمه کرد. نه صلح آمد و نه همزیستی. شکاف‌ها تعمیق شد، نیروهای ارتجاعی محلی تقویت شدند و خشونت و جنایت در شکل‌های تازه بازتولید شد.
لیبی حتی عریان‌تر است. دخالت بشر دوستانه به نام جلوگیری از کشتار آغاز شد، اما کشور را به فروپاشی کشاند. دیکتاتور حذف شد، اما جامعه آزاد نشد. ساختار دولت فرو ریخت، دستجات تروریستی از هر قماشی رشد کردند، اقتصاد و زندگی اجتماعی تکه‌ تکه شد و مردم از یک استبداد متمرکز به هرج‌ و مرج مسلحانه، یک سناریوی سیاه، سقوط کردند. این نتیجه محتوم جایگزین کردن بمب و تروریسم و جنگ به جای مبارزات مردم است: نابودی شیرازه جامعه بدون ساختن افق انسانی.
اینها استثنا نیستند، الگو هستند. هر جا دخالت نظامی ماشین جنگی آمریکا و متحدانش به نام “انسانیت” وارد شد، مردم از فاعل تغییر به میدان نبرد تقلیل یافتند. قدرت اجتماعی جایش را به قدرت نظامی داد. ارتجاع محلی نابود نشد، بلکه خشن‌تر در اشکال جدید بازتولید شد. و هزینه اصلی را همواره مردم عادی و زندگی اجتماعی پرداختند، نه آنهایی که روی نقشه‌ها خط می‌کشند. و یک نکته فرعی، ماشین نظامی آمریکا و اسرائیل و ناتو و … را نه برای گسترش حقوق مدنی و آزادی انسانها بلکه درست برعکس، برای سرکوب اعتراضات مردم بپاخاسته و حفظ طبقه حاکمه این کشورها ایجاد کرده اند.
عراق: جامعه را می‌زنند، نه جنایت را
عراق یک هشدار تاریخی است. سناریوی رژیم چنج و دخالت نظامی و جنگ، جامعه را از هم پاشید، حتی وقتی ادعا می‌کرد دیکتاتوری صدام حسین را با وعده دروغین سلاح کشتار جمعی هدف گرفته است. نتیجه، کشتار وسیع و حدود یک ملیون انسانی بی گناه، آوارگی، نابودی زیرساخت‌ها و تولید چرخه‌های تازه خشونت بود. جنگ، حتی وقتی “رژیم را می‌اندازد”، جامعه را خرد می‌کند. و حتی وقتی “رژیم را نگه می‌دارد”، باز هم جامعه را می‌زند. در هر دو حالت، مردم می‌بازند.
از “بمب آزادی” تا “مردم ناتوان”: تحقیر جامعه برای توجیه جنگ
قبل از جنایت و قتل عام اخیر، همین مبلغان جنگ با وقاحت می‌گفتند حمله نظامی ابزار رهایی است. امروز همان نسخه را با یک چاشنی تحقیر عرضه می‌کنند: مردم ناتوان‌اند، نمی‌توانند از خود دفاع کنند، پس آمریکا باید حمله کند.
این تصویرسازی از جامعه، مستقیم به نفع رژیم اسلامی است. رژیم دقیقا چه می‌خواهد؟ مردم ضعیف، منفعل، پراکنده و بی‌باور به توان خود. می‌خواهد جامعه به جای سازماندهی، اعتصاب، همبستگی طبقاتی و انقلاب و تکیه به مبارزات خود، به انتظار خبرهای واشنگتن و تل‌آویو بنشیند. جنگ ‌طلبان با زبان “ترحم”، همان کاری را می‌کنند که دستگاه سرکوب با باتوم و گلوله: اعتماد به نفس اجتماعی را می‌شکنند، افق انقلاب را می‌بندند و مردم را از فاعل تغییر به تماشاگر عملیات تبدیل می‌کنند.
سناریوی محتمل برای ایران: تروریسم هوایی، رژیم پا بر جا، جامعه زخمی
حتی اگر پروژه اشغال زمینی و دولت ‌سازی از نوع عراق در دستور نباشد، که به احتمال بسیار قوی نیست، این به معنای بی‌خطر بودن اوضاع نیست. سناریوی محتمل‌تر چیست؟ بمباران نقطه‌ای، ضربه‌های هوایی، تروریسم هوایی مدرن. نتیجه؟ تلفات غیرنظامیان در کنار تلفات نظامیان، ضربه به زیرساخت‌های زندگی، تشدید فقر، فروپاشی معیشت و سپس موج تازه سرکوب و کشتار داخلی به نام “امنیت”.
در چنین سناریویی، رژیم اسلامی می‌تواند بماند و اتفاقا با همین جنگ هوایی، ابزار تبلیغاتی و سرکوبگرانه تازه پیدا کند. و جامعه‌ای که باید با اعتصاب و سازماندهی و همبستگی طبقاتی و قیام رژیم را زمین بزند، زیر آوار جنگ ضعیف‌تر، و مبارزاتش قیچی می‌شود. مبلغان این سناریو فقط “اشتباه” نمی‌کنند. آنها کنار ماشین جنگی می‌ایستند و در برابر قربانیان این تروریسم هوایی مسئول‌اند.
جنگ: جرقه‌ای برای آتش بزرگ ‌تر
حمله نظامی به ایران، حتی اگر با نام‌های فریبنده عرضه شود، چاشنی گسترش جنگ در کل منطقه است: درگیری‌های نیابتی، انتقام و میلیتاریزه شدن فضایی که همین حالا زیر فشار جنگ و فقر است. نتیجه برای مردم خاورمیانه مرگبار است و سودش برای همان‌هایی است که از جنگ، سیاست و بازار و سلطه می‌سازند.
حقیقت پنهان پشت واژه‌ها: مصادره انسانیت علیه انقلاب
تمام این جدل‌ها یک هسته دارد: آیا مردم فعال تاریخ‌اند یا موضوع عملیات؟ “دخالت بشر دوستانه” در قاموس جنگ ‌طلبان یعنی مردم کنار بروند تا بمب و موشک کارش را بکند. یعنی انتقال مرکز ثقل مبارزه از خیابان و اعتصاب و سازماندهی، به اتاق فرماندهی نظامی قدرت‌های خارجی. یعنی تبدیل جامعه از فاعل رهایی به پرونده امنیتی.
تجربه یوگسلاوی، لیبی و عراق یک قاعده می‌سازد: هر جا بمب به جای مردم تصمیم گرفت، انقلاب اجتماعی خفه شد و ارتجاع در شکلی تازه بازگشت. تحرک بی سابقه دستجات تروریست اسلامیستی و فالانژیستی. اما همیشه با یک نتیجه مشترک: نابودی امکان رهایی واقعی.
نه امید به “لطف” قدرت‌ها، نه توهم نجات: ما چه می‌گوئیم؟
ما را به “لطف” دولت‌های اسرائیل و آمریکا و متحدانشان امیدی نیست. اگر یک کار بکنند که جای “شکرش” باقی بماند، همین است که شر نرسانند.
هدف دولت اسرائیل، آنطور که در کنست و نشریات دست‌ راستی‌شان می‌گویند، فقط “سقوط رژیم اسلامی” نیست. پروژه‌ شان تکه ‌پاره کردن جامعه ایران، شکستن شیرازه مدنیت و تبدیل ایران به فضایی درهم‌ شکسته و ازهم‌ گسیخته است. یک رکن این سیاست، تبدیل اسرائیل به ابرقدرت بلامنازع خاورمیانه است، و برای این هدف، درهم شکستن جامعه ایران ابزار است. پس اگر به این قدرت‌ها امیدی نیست، سیاست ما در عرصه بین المللی چیست، ما چه می گوئیم؟
سیاست ما روشن و انسانی است، نه نظامی و نه جنگ ‌طلبانه:
ما می‌خواهیم رژیم اسلامی از تمامی مجامع بین‌المللی اخراج شود. این رژیم نماینده مردم ایران نیست، نماینده سرکوب، فقر، فلاکت و اسلام سیاسی و سرمایه است.
ما می‌خواهیم تمام سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های این رژیم برچیده شود. اینها سفارت نیستند، مراکز توطئه و تروریسم‌اند.
ما می‌خواهیم حساب‌ها و دارایی‌های تمامی سران رژیم در خارج مسدود شود تا در فردای آزادی، به مردم ایران و دولت منتخبشان بازگردد.
اینها سیاست فشار واقعی بر رژیم است، نه بمباران شهرها و کشتار غیرنظامیان. و تحریم اقتصادی.
و در پایان، این خط را با صدای بلند می‌گوییم: ما خواهان سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی هستیم، بی‌قید و شرط. اما ضد جنگ دولتهای تروریست و آدمکش هم هستیم، بی‌قید و شرط. آزادی را نمی‌شود با بمباران ارتش های میلیتاریست بدست آورد. رهایی را نمی‌شود به “لطف” قدرت‌ها گره زد. یا مردم خودشان برمی‌خیزند، یا هیچ نیرویی آنها را آزاد نخواهد کرد.
این، خط ماست: سرنگونی رژیم اسلامی در پس یک انقلاب عظیم اجتماعی و تحقق آزادی، برابری و رفاه همگان!
۲۳ ژانویه ۲۰۲۶