بعد از کشتار، سرنگونی و نقطه سازشها
اظهارات سران رژیم در هفته اخیر بیانگر وحشت عمیقی است که سراپای رژیم اسلامی را فراگرفته است. تلاش وسیعی میشود که فضای جنگ بر فضای کشتار مهیب و بیسابقه سایه بیاندازد و اذهان به سمت دیگری برود. رویدادهای دیماه نقطه عطفی در سیاست ایران و دورخیزی برای سرنگونی بود که با جنگ آخر رژیم یعنی کشتار کور و خلق یک هولاکاست اسلامی روبرو شد.
جمهوری اسلامی بعد از قتلعام دیماه امکان ادامه به طرق سابق را ندارد. جامعه نیز به قبل از نسل کشی نمیتواند برگردد. شمشیر دولبه جنگ و فلاکت بالای سر جامعه است؛ از سوئی دو راهی مرگبار تسلیم یا حمله جمهوری اسلامی را در موقعیت خطرناکی قرار داده است و از سوی دیگر وحشت از وضعیت داخلی و تشدید بحران لاعلاج و بن بست همه جانبه حکومت اسلامی و ناتوانی در تامین حداقل نیازهای جامعه اعم از نان و آب و برق، افسار گسیختن تورم و گرانی، سقوط آزاد ارزش برابری ریال با دلار، دورنمای سقوط بازهم بیشتر شاخص های اقتصادی و سونامی بیکاری، بحران حکومتی را به بحران حاد بقا بدل کرده است.
این اوضاع و آشفتگی در بالا اساساْ محصول فشار جنبش سرنگونی در پائین و همینطور شکست خاکریزهای رژیم در منطقه است. مهمترین نیاز امروز تقویت افق انقلابی در جامعه و بدست دادن چهارچوبهای یک آلترناتیو انقلابی کارگری برای بحران سیاسی است. این امر مشترک نیروهای مختلف در داخل و خارج کشور، محافل و پیشروان کارگری، سازمانهای موجود کارگری، احزاب و جریانات کمونیستی که بدون لکنت زبان به یک راه حل سوسیالیستی و دست بالا پیدا کردن راه حل چپ در مبارزه برای سرنگونی تلاش میکنند.
نقطه سازش ها و مخاطرات
آمریکا و غرب و همینطور جریانات طبقه حاکم در اپوزیسیون، هر درجه با نظام اسلامی اختلاف درون طبقاتی داشته باشند، در یک روند انقلابی ذینفع نیستند و جملگی تلاش خواهند کرد که در پروسه سرنگونی قدرت سیاسی دست به دست شود و اساس نظم کنونی پابرجا بماند. لذا نقطه سازشهای متعددی میتواند سر راه جنبش اعتراضی بعنوان چالههائی برای ترمز زدن به جنبش اعتراضی و رادیکالیسم جامعه قد علم کند.
مهمترین و اولین نقطه سازش از درون حاکمیت اسلامی عروج خواهد کرد. تغییر آرایش حکومتی، قربانی کردن عده ای نوکر و “مفسد اقتصادی”، طرح های ائتلافی خودیها تحت عنوان “آشتی ملی”، مانورهای سیاسی برای تقلیل افق جنبش اعتراضی نهایتاً به افق محافظه کاران حکومتی، کودتای درون حکومتی و یا بدست دادن آرایش نظامی برای کنترل اوضاع و “اعاده نظم”، کنار زدن آخوندها با حفظ اموال مسروقه تحت عنوان “اعاده حیثیت از روحانیون بعنوان مراجع معنوی” برای دشارژ جامعه از آن جملهاند. فشرده این سناریو بدست دادن ترکیبی است که بتواند با آمریکا سازش کند اما اساس نظام بماند.
یک روند دیگر که ممکن است در مرحله ای از جنبش اعتراضی با قوت بیشتری طرح شود، بدست دادن ائتلافی از بورژوازی در حاشیه حکومت و اپوزیسیون با یک طرح انتقالی و وعده “انتخابات آزاد” و رفع تحریمها و تنش زدائی با جهان غرب است. امری که سیاست آلترناتیو سازی ارتجاعی علیه قیام و خیزش انقلابی بدرجه زیادی به آن متکی خواهد شد.
یک سناریوی دیگر که اینروزها خطر آن وجود دارد، تحمیل جنگ و تلاش برای نظامی کردن فضا و قیچی کردم مردم از سیاست است. جنگ “سریع و موثر” یک راه مطلوب آمریکا در خدمت رسیدن به تعادلی برای سازش است. اما اگر مستقل از اراده آنها جنگ گسترش یابد، آنوقت راه انداختن ارتشهای دستساز و سناریوی سیاهی و دامن زدن به تقابل قومی و مذهبی، همواره یک کارت بازی دول ارتجاعی و در راس آنها جمهوری اسلامی بوده است.
امروز برجسته کردن سیاست مخالفت با جنگ و حاشیهای کردن ضمنی نسل کشی در ایران و مسئله سرنگونی به نفع سیاست خامنهای و رژیم اسلامی است. مخالفت اصولی و انسانی با جنگ بدون خواست سرنگونی جمهوری اسلامی، در بهترین حالت سیاستی ناسیونالیستی و در بدترین حالت دفاع خجول از جمهوری اسلامی است. مخالفت ما با ماهیت و اهداف ارتجاعی جنگ نمیتواند یک ذره از سیاست ما برای سرنگونی را کمرنگ کند و سرنگونی خواهی ما کرنش یا تائید ضمنی سیاست میلیتاریستی و تروریستی دولتهای مرتجع سرمایهداری را ابداً مجاز نمیکند. ما برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و به شکست کشاندن دورنمای ارتجاعی “خاورمیانه جدید” مبارزه میکنیم.
سیاست و پراتیک انقلابی تعیین کننده است
دوره انقلابی، سیاست انقلابی نیاز دارد، ابتکار عمل انقلابی نیاز دارد، پاسخ نیازهای ماکرو را میخواهد و باید جامعه را حول پاسخ به سوالات اساسی قطبی کند. اردوی چپ جامعه بیش از هر زمان نیازمند بدست دادن یک ویژن، یک الگو، یک طرح رهبری در دوره انقلابی در مقیاس یک جامعه نود میلیونی است. شکستن نقطه سازشهای بالائیها، چه حکومتی و چه اپوزیسیونی، مستلزم دست بالا پیدا کردن و دستکم قدرتمند شدن باندازه کافی یک افق انقلابی برای عبور از بحران است. سیاست در ایران فیالحال تا این اندازه قطبی هست که تکرار سناریوی سال ٥٧ امری دور از ذهن و یا لااقل سخت باشد. جنبشهای اجتماعی و افقهای متمایز طبقاتی باهم وارد پروسه سرنگونی میشوند اما این به معنی “همه با هم” نیست. نفی استبداد و دیکتاتوری یک هدف اولیه است که خود را در سرنگونی بیان میکند اما افق سرنگونی در جامعه یک افق واحد نیست.
ما بعنوان کمونیست کارگری و بخشی از جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر برای آزادی جامعه به یک الگوی انقلابی، به یک آلترناتیو سوسیالیستی، به راه حلی بیرون کاپیتالیسم در ایران چشم دوختهایم و برای شکل دادن به آن تمام توان و امکانات خود را بکار خواهیم بست. امروز وقت آنست که هر کمونیستی، هر سوسیالیستی، هر انقلابی و هر آزادیخواهی به اقدامات بزرگ فکر کند و خود را جزئی از تلاش برای شکل دادن و بمیدان آوردن یک آلترناتیو سوسیالیستی بداند.
امکان پیروزی کارگر و کمونیسم در تحولات جاری ساده نیست اما تنها فرصتی است که میتوان به این پیروزی فکر کرد و برای آن تلاش کرد. جامعه ایران محتاج کمونیسم است و کمونیست ها و پیشروان کارگری و انقلابیون و آزادیخواهان باید در ایندوران سرنوشت ساز نقش شایسته خود را در جدال برسر شکل دادن و پیشروی و پیروزی آلترناتیو سوسیالیستی ایفا کنند. تنها ماحصل این پراتیک انقلابی است که میتواند افق انقلابی را در مقیاس جامعه تسری دهد، نقطه سازش ها را در مسیر سرنگونی درهم شکند و روزنه پیروزی را باز کند. حتی اگر پیروزی کارگری در مسیر سرنگونی بلافاصله در دسترس نباشد، نیروی اردوی انقلابی و کمونیست میتواند یک نیروی غیر قابل حذف برای دور بعدی جدال سیاسی و طبقاتی باشد که تازه با سرنگونی در اشکال بسیار حاد آغاز میشود.
سردبیر.
۶ فوریه ۲۰۲۶

