مقالات

ستون هفتگی وقتی حکومت میان جنگ‌افروزی، سرکوب و فریب رسانه‌ای دست‌وپا می‌زند وریا روشنفکر

ستون هفتگی

وقتی حکومت میان جنگ‌افروزی، سرکوب و فریب رسانه‌ای دست‌وپا می‌زند

وریا روشنفکر
مرور روزنامه‌های چاپ تهران تصویری عریان از بن‌بست جمهوری اسلامی را پیش چشم می‌گذارد، بن‌بستی که از یک‌سو با تهدید جنگ خارجی و از سوی دیگر با انفجار خشم اجتماعی و فروپاشی اقتصادی گره خورده است. رسانه‌های حکومتی و شبه‌حکومتی هرکدام به شکلی تلاش می‌کنند این بحران همه‌جانبه را یا بزک کنند، یا به عوامل فرعی تقلیل دهند، یا با روایت‌های امنیتی و دیپلماتیک از مسئولیت مستقیم حاکمیت شانه خالی کنند.

روزنامه ستاره صبح با تیتر “تنش نقطه جوش” وضعیت روابط ایران و آمریکا را در آستانه انفجار توصیف می‌کند و از “جنگ اقتصادی تمام‌عیار” و احتمال درگیری نظامی سخن می‌گوید. اما همین روزنامه همزمان با بازتاب دادن بازگشت حسن روحانی به صحنه و توصیه‌های او به “شنیدن صدای مردم” و “برگزاری همه‌پرسی”، تلاش می‌کند بحران موجود را در چارچوب اصلاحات درون‌سیستمی و نصیحت به حاکمان توضیح دهد؛ گویی مسئله مردم چند تصمیم اشتباه اقتصادی یا چند سیاست تقابلی است، نه یک نظام سراسر سرکوب و غارت. ستاره صبح از تهدیدهای نظامی، رزمایش سپاه در تنگه هرمز و هشدار فرماندهان با تیتر “پاسخ قاطع” می‌نویسد، اما عامدانه ریشه این وضعیت را که در ماجراجویی‌های منطقه‌ای و سیاست‌های ضد مردمی حکومت نهفته است پنهان می‌کند. حتی هشدار درباره گزارش‌های آژانس انرژی اتمی و احتمال فشارهای شدیدتر یا حملات نظامی، بیشتر فضاسازی برای توجیه تداوم همین سیاست‌های خطرناک است تا نقد آن‌ها.

روزنامه آرمان امروز در گزارش “سایه ابهام بر سر رابطه ایران و آمریکا؛ تقابل یا توافق” با زبان دیپلماسی رسمی از “مذاکره زیر سایه تهدید” سخن می‌گوید و ترکیب فشار حداکثری ترامپ با پیشنهاد مذاکره را تحلیل می‌کند. همزمان اظهارات عباس عراقچی درباره امکان همکاری انرژی با آمریکا را نشانه‌ای از “کانال‌های جدید کاهش تنش” می‌داند. اما این روزنامه نیز حقیقت را وارونه می‌کند: آنچه جریان دارد نه یک برزخ دیپلماتیک مبهم، بلکه تلاشی مذبوحانه از سوی حاکمیتی ورشکسته برای نجات خود از طریق معامله با قدرت‌های جهانی است؛ معامله‌ای که قرار است هزینه‌اش را باز هم مردم با فقر، سرکوب و بی‌حقوقی بپردازند. اشاره به تعلیق بازار ارز و اثر هر سیگنال مثبت یا منفی سیاسی، خود گواهی است بر اینکه اقتصاد ایران گروگان بازی‌های قدرت وسرمایداری وحشی است، نه قربانی یک “ابهام” انتزاعی.

در میان این هیاهوی جنگ و مذاکره، روزنامه پیام ما با تیتر “فلج شده‌ایم” صدای دانشجویان و پژوهشگران را بازتاب می‌دهد که زیر تیغ قطع سراسری اینترنت عملاً از زندگی علمی ساقط شده‌اند. بیش از ۲۳ روز قطع یا اختلال گسترده اینترنت، آن هم در کشوری که حکومتش مدعی پیشرفت علمی است، چیزی جز یک ابزار سرکوب نیست. جمهوری اسلامی هر زمان که از انفجار اعتراضات می‌ترسد، شریان ارتباطی جامعه را قطع می‌کند؛ نه فقط برای کنترل خیابان، بلکه برای فلج کردن اقتصاد دیجیتال، آموزش، پژوهش و حتی ارتباط ساده مردم با جهان. اشاره به خسارت‌های ده‌ها هزار میلیارد تومانی و بیکار شدن فریلنسرها و کسب‌وکارهای آنلاین، تنها گوشه‌ای از جنایتی است که حاکمیت به نام “امنیت” مرتکب می‌شود.

اما همان ستاره صبح که از تنش خارجی می‌نالد، در گزارشی دیگر با تیتر “ریشه اعتراضات اخیر کجاست” تلاش می‌کند خیزش‌های سراسری مردم را به چند مشکل معیشتی تقلیل دهد. همایش “عدالت، معیشت، ایران” و صحبت از “۲۰۰ مفسد اقتصادی” به عنوان سیاه‌چاله‌های اقتصاد، نمونه‌ای از همین فرافکنی است. گویی اگر این چند مفسد کنار بروند، نظامی که بر پایه سرکوب، تبعیض و غارت بنا شده ناگهان عادل می‌شود. اقتصاددانانی مانند حسین راغفر و فرشاد مؤمنی از کاهش قدرت خرید و بحران معیشت می‌گویند، اما جرأت ندارند به این حقیقت ساده اشاره کنند که فقر گسترده نتیجه مستقیم ساختار سیاسی‌ای است که هیچ پاسخگویی ندارد و مشروعیتش را سال‌هاست در خیابان‌ها از دست داده است.

روزنامه توسعه ایرانی با گزارش “پایکوبی در سوگواری رنگ و بوی اعتراضی دارد” به شکل غیرمستقیم اعتراف می‌کند که حتی مراسم عزاداری جان‌باختگان اعتراضات به صحنه مقاومت سیاسی تبدیل شده است. تحلیل جامعه‌شناسانه از دست‌زدن، هلهله و رقص‌های محلی در تشییع قربانیان، هرچند می‌کوشد این رفتارها را در چارچوب نمادهای فرهنگی توضیح دهد، اما واقعیت روشن‌تر از این حرف‌هاست: مردم دیگر حتی سوگ خود را هم از چارچوب‌های کهنه مذهب و حکومتی بیرون کشیده‌اند. این سوگواری‌های شورشی فریادی علیه نظامی است که جوانان را می‌کشد و بعد می‌خواهد مرگشان را هم مدیریت کند.

روزنامه شرق با تیتر “عبور دلار از وعده ثبات” بار دیگر دروغ‌های بانک مرکزی را برملا می‌کند. دلار که قرار بود مهار شود، حالا به ارقام سرسام‌آور ۱۶۰ هزار تا ۱۸۵ هزار تومان رسیده است. کارشناسان از سیاست‌های دستوری و نااطمینانی سیاسی سخن می‌گویند، اما این فقط ظاهر ماجراست. سقوط ارزش پول نتیجه طبیعی حکومتی است که همزمان با تحریم، فساد سیستماتیک، هزینه‌های نظامی و سرکوب داخلی کشور را به لبه پرتگاه رسانده است. هیچ “مدیریت ارزی” نمی‌تواند این فروپاشی را مهار کند.

در سوی دیگر، روزنامه کیهان با همان لحن جنگ‌طلبانه همیشگی، در واکنش به تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا، خواستار اخراج سفرای اروپایی و حتی محدود کردن تردد کشتی‌های اروپایی در تنگه هرمز می‌شود. این روزنامه که تریبون مستقیم رأس حاکمیت است، آشکارا مردم را گروگان ماجراجویی‌های نظامی می‌گیرد. کیهان از سپاه به عنوان “خار چشم آمریکا و اسرائیل” یاد می‌کند، اما نمی‌گوید این “خار” چگونه ثروت جامعه را بلعیده و کشور را به انزوای جهانی کشانده است.

روزنامه مردم‌سالاری در گزارش “دیپلماسی داغ همزمان با آرایش جنگی” از “بوی باروت” در منطقه و همزمان تلاش‌های دیپلماتیک حکومت برای جلوگیری از جنگ می‌نویسد. سفر عباس عراقچی به آنکارا و دیدار با مقامات ترکیه به‌عنوان تحرک دیپلماتیک مثبت معرفی می‌شود. اما این تصویرسازی چیزی جز نمایش نیست. همان عراقچی که از آمادگی برای جنگ یا مذاکره سخن می‌گوید، در واقع نماینده نظامی است که همزمان مردم خودش را به گلوله می‌بندد و برای بقای سیاسی‌اش حاضر است هر معامله‌ای بکند.

بازتاب سخنرانی علی خامنه‌ای در اکثر روزنامه‌ها، به‌ویژه تیتر ستاره صبح “فتنه شبه کودتا بود، البته سرکوب شد”، اوج وقاحت حاکمیت را نشان می‌دهد. خامنه‌ای نه‌تنها به سرکوب خونین اعتراضات دی ۱۴۰۴ افتخار می‌کند، بلکه مردم معترض را به “داعش” تشبیه می‌کند و از “کشته‌سازی” حرف می‌زند. در همان حال کشورهای منطقه را تهدید به جنگ منطقه‌ای می‌کند. این اعترافی آشکار است: حکومت دیگر حتی تظاهر به شنیدن صدای مردم هم نمی‌کند و سرکوب را به‌عنوان سیاست رسمی اعلام می‌کند.

انتشار فهرست جان‌باختگان اعتراضات توسط دولت و بازتاب آن در روزنامه پیام ما و دیگر روزنامه‌ها، تلاشی ناشیانه برای کنترل روایت جنایت است. آمار رسمی حدود سه هزار کشته را اعلام می‌کند، در حالی که نهادهای حقوق بشری از بیش از شش هزار جان‌باخته تأییدشده و هزاران مورد در دست بررسی سخن می‌گویند. حکومت با عددسازی و بهانه “مجهول‌الهویه بودن اجساد” می‌خواهد ابعاد کشتار را کوچک جلوه دهد؛ اما خون‌های ریخته‌شده با هیچ بیانیه‌ای پاک نمی‌شود.

آرمان امروز در گزارش “پشت پرده یک سفر حساس و ناگهانی” بار دیگر به سفر عراقچی به ترکیه و پیام‌های اقتصادی به آمریکا می‌پردازد. صحبت از همکاری انرژی و پروژه‌های مشترک در صورت حل مسئله هسته‌ای، بیش از آنکه نشانه دیپلماسی فعال باشد، فریاد استیصال حکومتی است که اقتصادش در حال فروپاشی است و به دنبال هر روزنه‌ای برای نفس کشیدن می‌گردد. این وعده‌ها نه برای رفاه مردم، بلکه برای نجات ساختار قدرت طراحی شده‌اند.

گزارش میدانی روزنامه جهان صنعت با تیتر “اینجا کسی لبخند نمی‌زند” شاید صادقانه‌ترین تصویر از جامعه امروز ایران باشد. بازار تهران در سکوتی سنگین فرو رفته، خرید و فروش خوابیده و مردم از ترس و بی‌اعتمادی حتی حاضر به حرف زدن نیستند. جامعه‌شناسان از فروپاشی اعتماد عمومی و سقوط سرمایه اجتماعی به نزدیک صفر سخن می‌گویند. این سکوت، سکوت رضایت نیست؛ سکوت پیش از طوفان است، سکوت مردمی که خشمشان انباشته شده و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.

و در نهایت، واکنش روزنامه مردم‌سالاری به برنامه توهین‌آمیز شبکه افق صداوسیما با عنوان “شوخی تلخ با جان‌باختگان” پرده دیگری از سقوط اخلاقی حکومت را کنار می‌زند. تمسخر پیکر جان‌باختگان در قالب یک مسابقه تلویزیونی، چیزی فراتر از یک خطای رسانه‌ای است؛ این چهره واقعی نظامی است که انسانیت را زیر چکمه‌های سرکوب له کرده و حالا حتی مرگ قربانیانش را هم به ابزار شوخی تبدیل می‌کند.

مجموع این روایت‌ها یک حقیقت واحد را فریاد می‌زند: جمهوری اسلامی در همه جبهه‌ها در بحران است. از تنش‌های خارجی و خطر جنگ گرفته تا فروپاشی اقتصادی، از قطع اینترنت و سرکوب خونین خیابان‌ها تا سقوط اخلاقی رسانه‌هایش. تلاش روزنامه‌های وابسته برای بزک کردن اوضاع یا تقلیل اعتراضات به مشکلات اقتصادی، نمی‌تواند این واقعیت را پنهان کند که مردم علیه یک نظام تمام‌عیار به پا خاسته‌اند؛ نظامی که دیگر نه مشروعیت دارد، نه توان اصلاح، و نه راهی جز سرکوب و معامله برای ادامه حیات خود می‌شناسد.

۵ فوریه ۲۰۲۶