بیانیه مصوب پلنوم ۵۲ حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
جنگ ارتجاعی و عروج اپوزیسیون جنگ طلب
جنگ یکی از تندپیچهایی است که ماهیت و تعلق طبقاتی احزاب سیاسی را عریان میکند. بعبارت دیگر، سیاست و تاکتیک برخورد به جنگ، یک آئینه و مُعرف احزاب و جریاناتی بوده است که آرمانهای اجتماعی تماماً متمایزی را نمایندگی کردهاند. در دو راهیهای تعیین کننده، این تمایلات و منافع جنبشهای طبقاتی است که خود را در بیان مواضع و سیاستها و گفتههای هر فرد و جریان و جنبشی منعکس میکند. احزاب انترناسیونال دوم اساساً سر شیوه برخورد و سیاست در قبال جنگ به سمت بورژوازی و دفاع از “حکومت خودی” درغلطیدند و مبنای یک چرخش بزرگ و تعیین کننده در سوسیالیسم بینالملل شدند. در سطح محدوتری این پدیده را در جنگ ارتجاعی ایران و عراق و کشمکشهای محدود منطقه ای شاهد بودیم.
در جنگ جاری بین دولتهای آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی، صفبندیهای حاد قبل از آغاز جنگ شروع شده بود و طی دو دور جنگ تا آتشبس شکننده، جامعه با عروج جنگ طلبی گرایشات مختلف حکومتی و حاشیه حکومت و میان نیروهای اپوزیسیون روبرو شد. نیروهای بعضاً متضاد ناسیونالیستی که با نقطه عزیمتهای مشترک و شریک در اهداف جنگ طلبانه یکسوی جنگ جاری، در مقابل هم قرار گرفتند و درعین حال جملگی علیه روند برآمد توده ای سرنگونی خواهانه عمل کردند. اپوزیسیون جنگ طلب تماماً به رژیم اسلامی نیرو داد. کارنامه احزاب و نیروهای سیاسی در دوره جنگ، یک شاخص اساسی جمعبندی جامعه و جنبشهای اجتماعی در دوره حساس کنونی و یک راهنمای عمل سیاسی برای دور آتی جدال با جمهوری اسلامی است.
در جنگ جاری دو اردوی عمده جنگ طلب در مقابل هم قرار گرفتند؛
اول، ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و فدرالیستها و موئتلفین متفرقه در دفاع از حمله نظامی ارتش های آمریکا و اسرائیل.
دوم، ناسیونال شوونیسم و موئتلفین متفرقه در دفاع از جمهوری اسلامی و “دفاع از ایران”.
۱- سلطنت طلبان
ناسیونالیسم ایرانی محدود به سلطنت طلبان و رژیم سابقی ها نیست، بستر اجتماعی وسیعتر با لایه های مختلف است. اما سلطنت طلبان و لایه فالانژ و فاشیست آن به رهبری رضا پهلوی در ایندوره میداندار عظمت طلبی ایرانی شدند. ناسیونالیستهای متعصبی که شعارهای “تمامیت ارضی” و “مواجهه با اجنبی” از زبانشان نمیافتاد، به عمله اکره و زائده بی اختیار ارتش آمریکا و اسرائیل بدل شدند. سیاست را تماما ضد انسانی کردند، با فرود هر بمبی برسر مردم و فرزندانشان از خود بیخود شدند، در خیابانها رقصیدند و از ویرانی جامعه و کشتار مردم دفاع کردند. امروز نیز به آتش بس معترضند و خواهان “پایان کار” توسط ترامپ و نتانیاهواند. این خط منحط، مدافع پرشور جنگ و جنگطلب، وقیحانه با انفجار بمبها روی دوش ویرانی و قتل عام کودکان و مردم غیر نظامی در خیابانهای اروپا و آمریکا جشن گرفته بودند. این جریان علیرغم پمپاژ و باد کردن رسانهای و حمایت مالی، مورد وثوق آمریکا و دولتهای غربی قرار نگرفت و با آتش بس شکننده و آغاز مذاکره احساس شکست و دیپرشن سیاسی میان این طیف بالا گرفته است. پروژه رضا پهلوی و ناسیونالیسم فالانژ فاشیست بار دیگر ناکام ماند.
۲- ناسیونالیسم قومی و فدرالیست
احزاب و سازمانهای ناسیونالیسم کرد و فدرالیست از مدافعان قدیمی جنگ و حمله نظامی به ایران بودند. در جنگ اخیر سیاست “ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران” با سلطنت طلبان یکی بود با این تفاوت که بمثابه پیاده نظام ارتش اسرائیل و آمریکا آماده دریافت دستور برای ورود به داخل کشور بودند. این خط که سنگ “مبارزه با ستم ملی” را به سینه میزند، حتی اختیار سیاسی خود را ندارد.
ناسیونالیسم کرد و ناسیونالیسم ایرانی سلطنت طلب، در عین اختلاف باهم، هر دو موئتلف ترامپ و نتانیاهو و هر دو آماده اجرای هر نوع دستورند. رضا پهلوی در باد ترامپ و نتانیاهو و “کمک در راه است”، علیرغم اطلاع از دستور تیر و کشتار برای ۱۸ و ۱۹ دیماه فراخوان داد و مردم را جلوی گلوله فرستاد. سران ناسیونالیست کرد هم بعنوان نماینده خودگمارده “مردم کردستان” گفتند؛ اگر آمریکا حمایت کند هزاران جوان اسلحه بدست میگیرند.
۳- مجاهدین خلق
موضع سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت در قبال جنگ دوگانه بود. از سوپی شعار “رژیم چینج” سر میدادند و حمله اسرائیل به مواضع هسته ای و نظامی رژیم را “آغاز فصل جدیدی” برای تضعیف جمهوری اسلامی دانستهاند و از سوی دیگر بر شعار “نه جنگ نه مماشات” و فشار حداکثری به رژیم و حمایت از راه حل مجاهدین تاکید کردند. مجاهدین مانند سلطنت طلبان طرفدار صریح الهجه حمله نظامی نبود اما جنگ را فرصتی برای سرنگونی می دید و در رقابت با سلطنت طلبان با لابیگری میان دست راستیترین جناحهای هیئت حاکمه آمریکا برای پذیرفته شدن بعنوان “آلترناتیو” تلاش میکرد.
۴- ناسیونالیسم چپ
در حاشیه دو اردوگاه اصلی جنگ طلب، گرایشهای چپ این دو جناح در حاشیه بستر اصلی مشغول جست و خیزند. ناسیونالیسم چپ به بهانه “مبارزه با جمهوری اسلامی” بطور ضمنی و بعضاً علنی از جنگ حمایت و حتی در آن “انقلاب” جستجو میکند. این خط که نوع “حزب کمونیست کارگری” نماینده آنست، و البته به آن محدود نیست و طیفی از محافل و شخصیتها را دربرمیگیرد، مدافعان خجول و امیدوار “ثمرات” جنگ هستند. شکست طرح های مختلف رضا پهلوی و همینطور فالانژیسم این جریان، متحدان دور و نزدیک را حذف کرد و همکاریهای دیروز رنگ باختند. امروز ناسیونالیسم چپ همان آرزوها و توهمات پوپولیستی “همه با هم” را تعقیب میکند و اینبار موئتلف ناسیونالیسم کرد و فدرالیستهای جنگطلب شده است. اهدف تغییر نکردند، “دوستان جدید” پیدا شدند.
دوم ، ناسیونال شوونیسم و موئتلفین متفرقه در دفاع از جمهوری اسلامی و “دفاع از ایران”
۱-ناسیونال شووینیسم
ناسیونال شوونیسم پرچم دفاع از حاکمیت اسلامی در حال جنگ تحت عنوان کاذب “دفاع از میهن” و “دفاع از ایران” و “دفاع از تمامیت ارضی” است. ناسیونال شوونیسم تلاش میکند جامعه را حول اهداف حکومت و مشخصتر اهداف جنگ طبقه بورژوازی اسلامی بسیج کند. به ابراز وجود در دفاع از سیاستهای جنگطلبانه میدان دهد و متقابلاً هر صدای مخالفی را بعنوان “جاسوس بیگانه” خفه کند. این بستر متحدین داخلی و منطقهای و جهانی دارد. بعنوان مثال اردوگاهیهای سابق و نئوکمپیستها که در تقابلهای قدرتهای سرمایهداری حول محور چین و روسیه و علیه آمریکا و موئتلفینش ایستادهاند، جریانات موسوم به محور مقاومت که رژیم اسلامی در رأس آن قرار دارد از دستجات اسلامی تا فرقههایی که با ادبیات غیر اسلامی و بعضاً چپ سخن میگویند، از اهداف جنگی جمهوری اسلامی حمایت میکنند. بخشی از ناسیونالیستهای موسوم به “لیبرال و سکولار” دوآتشه تر از محور مقاومتی ها از سیاستهای جنگی جمهوری اسلامی تحت عنوان “دفاع از ایران” ظاهر شدند. یا ناسیونالیستهای “ایرانشهری” که در حکومت اسلامی منافع مُسلمی دارند و طیف پروار شده بورژوازی اسلامی، متحدین ناسیونال شووینیسم حکومتی با ادبیات “عظمت ایرانند”.
۲- ناسیونالیسم ضد امپریالیستی
ناسیونالیسم ضد امپریالیستی شاخه چپ ناسیونالیسم شوونیسم بستر اصلی است. عمده جریانات سنتی چپ اروپا و آمریکا که شعار “دستها از ایران کوتاه” و “نه به جنگ” را سر میدهند، علیه جنگ ارتجاعی و اهداف ارتجاعی طرفین جنگ نیستند، بلکه از حق حاکمیت جمهوری اسلامی، از مواجههاش با آمریکا و اسرائیل، از ارتجاع “محور مقاومت” و متحدین منطقهای و جهانیاش دفاع میکنند. در اپوزیسیون ایران و ایرانیان خارج کشور افراد و محافل مختلفی با همین استدلالها در این جنگ علیه دولتهای آمریکا و اسرائیل و در “کنار ایران” ایستادند. “دفاع از ایران”، بسته بندی حمایت از جمهوری اسلامی و خامنهای است. “الان ایران مهم است، مهم نیست کی سر کار است” ترجیحبند “استدلال”های دفاع از رژیم اسلامی است. این همان تودهایسم شناخته شده است که امثال فرخ نگهدار وقیحتر از سرداران سپاه کشتن و قتل عام مردم را انکار میکند، یا “احزاب موسوم به برادر” با موضعگیری “ضد امپریالیستی” دنبال میکنند.
۳- محور مقاومتی ها
محور مقاومتی ها عمدتاْ طرفدار صریح خامنهای و راست ترین جناح خشکه مقدس رژیم اسلامی اند. محافلی از محور مقاومتی ها هم خود را “چپ” و “مارکسیست” معرفی میکنند اما چهارچوب تحلیلی و سیاست و برخوردشان به جنگ با دیگر اجزای این اردوی جنگ طلب یکی است؛ اینها اعتراض مردم علیه فقر و حکومت را “اغتشاش” و “بلوا”، مردم را “اغتشاشگر” و “خرابکار” و “بازیچه دسیسه های اسرائیل و آمریکا” نامیدند و از نیروهای نظامی و امنیتی برای کنترل اوضاع تشکر و تقدیر میکنند. محور مقاومتی ها با هر ویترینی ظاهر شوند، زائده ماشین سرکوب حکومتاند.
این خط منحط عناصر و محافلی دیروز چپ و سرنگونی طلب را تحت تاثیر قرار داد و دچار عقبگرد کرد. این محافل اصولاً با هیچ معیاری انقلابی و چپ و سوسیالیست نیستند چون علیه سرمایه داری نیستند، بلکه موئتلف بخشهائی از سرمایه و دولتها هستند که خود یک پای جنگطلبیاند. یک چپ ضد کاپیتالیستی نمیتواند کنار مرتجعترین و جنایتکارترین و استثمارگرترین بخش بورژوازی بایستد و همزمان ادای مبارزه با “امپریالیسم” درآورد. چون اگر درک سادهای هم از مناسبات سرمایه داری داشتند، میفهمیدند که شرایط امپریالیستی بر کار و تولید در کشورهائی مانند ایران حاکم است و تقابل با این شرایط و نفی و رفع آن دست سرمایه و مناسبات امپریالیستی را کوتاه میکند. اما برای این نیروها “امپریالیسم” بمثابه “عامل خارجی” و یک رابطه مبتنی بر “غارت و چپاول منابع ملی” معنی دارد و از موضع ناسیونالیستی و ملی بخشی از بورژوازی تضاد و تناقضشان را با “امپریالیسم” فرموله میکنند. به همین دلیل پرو-سوویت های سابق، طرفداران کنونی بلوک چین و روسیه و ائتلاف بریکس، در بحث کل کشمکش جاری جهانی و منطقه ای و داخلی، در مقابل سیاستهای آمریکا و ائتلافهای غرب و حامی سیاستهای بلوک متبوعشان هستند. بیدلیل نیست ناگهان رئیس سازمان جاسوسی حماس برای اینها “چگوارا” میشود و خامنه ای “رهبر محور مقاومت”! برای این نیروها، سکوت در مقابل نسلکشی مردم ایران و سیاست بیعملی معنائی جز شستن دستان خونین خامنهای ندارد.
صف کمونیسم و آزادیخواهی
در مقابل جنگ و این دو اردوی ارتجاعی جنگ طلب و موئتلفین شان، صف کمونیستی و کارگری، بخشهائی از طبقه کارگر در سطح جهان، احزاب کمونیست و سازمانهای سوسیالیست و آزادیخواه وجود داشت که جنگ جاری را جنگ ارتجاعی دولتهای سرمایه داری و تروریستی میدانست و جنگ، اهداف طرفین جنگ، پیامدهای آنی و آتی جنگ را در خدمت تحکیم ارتجاع سرمایه داری و برعلیه روندهای انقلابی و مبارزاتی در ایران و منطقه ارزیابی میکرد. برای یک کمونیست و سوسیالیست، یک انقلابی، هر آزادیخواه و انسان منصفی که در درد و تلاش برحق کارگران و مردم شریک است، مخالفت با جنگ یا سیاستهای دولتها، ضرورتاً به حمایت از این یا آن طرف کشمکش منجر نمیشود. میشود علیه یک جنگ مشخص بود و سیاست آلترناتیو را طرح کرد. میشود علیه نسل کشی بود و کنار مردم ایستاد. میشود در منافع دو ارتجاع شریک نشد یا به یکی لم ندارد و از منافع کارگر و انقلاب و برابری و رفع تبعیض دفاع کرد. این صف خواهان “قطع جنگ بیدرنگ” و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بود. حزب کمونیست کارگری – حکمتیست یک جریان شاخص این صف و نماینده استقلال طبقه کارگر و اهداف مبارزه انقلابی برای سرنگوی جمهوری اسلامی بود.
فقط کارگران میتوانند!
یکبار دیگر واقعه جنگ، در جامعه قطبی ایران نیروهای مختلف را در مکان واقعیشان قرار داد. برای جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر و جامعه ای که برای خلاصی از جمهوری اسلامی تلاش میکند، این مقطع تعیین کنندهای بود. بویژه برای دور آتی مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، جمعبندی ایندوره و شناخت دقیق نیروهای سیاسی مهم است. بار دیگر باید تاکید کرد که مادام که نظام سرمایه داری برجاست و طبقه سرمایهدار هژمونی و سلطه طبقاتی خود را اعمال میکند؛ جنگ، میلیتاریسم، دخالتگری امپریالیستی هرگز نمیتوانند از بین بروند چرا که مکانیسم رقابت و کشمکش سرمایه اند.
تنها کارگران و جنبش بین المللی طبقه کارگر است که بطور عینی این قدرت را دارد که مهار ماشین میلیتاریسم و جنگ و ریاضت کشی اقتصادی را بکشد و تضمین كننده یک دنياى بدون جنگ و خونريزى باشد. این نیازمند به ميدان آمدن ظرفیت عمل و اراده انقلابی طبقه كارگر جهانى برای به کرسی نشاندن تمام وزن خود در موازنه جاری است. یک وظيفه تعطیل ناپذیر و اصلی كمونيستها و سوسياليستهای جنبش کارگری اینست که طبقه كارگر همه کشورها را به یک نیروی انقلابی زنده برای كسب قدرت سياسی و تغییر ریشه ای اوضاع موجود تبديل كنند.
تصویب به اتفاق آرا.
۱۲ مه ۲۰۲۶
See less

