اسناد پايه اي حزب پلنوم ها مقالات

بیانیه حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست جنگ در خاورمیانه: جهان آشفته، کشمکش دولتهای تروریستی و افق رهایی مصوب پلنوم ٥٢ حزب

بیانیه حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
جنگ در خاورمیانه: جهان آشفته، کشمکش دولتهای تروریستی و افق رهایی
مصوب پلنوم ٥٢ حزب
جنگ دولت‌های تروریست آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی صرفأ یک “رویداد نظامی” یا “بحران مقطعی” نیست. این جنگ بخشی از کشمکش قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای در جهان آشفته و بی‌ثبات معاصر است. در دل این جنگ، معادلات اساسی‌تری در سطح جهانی و منطقه‌ای در حال تعیین تکلیف است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، مرحله‌ای از یک کشمکش طولانی میان قدرت‌ها، دولت‌ها و نیروهای تروریستی در جهان معاصر است. کشمکشی که در دوره‌های مختلف، در جغرافیاهای متفاوت و با اشکال گوناگون بروز کرده است.
این تقابل و این جنگ‌ها، در کانون‌های بحرانی جهان، از افغانستان و عراق و بالکان تا لبنان، فلسطین و غزه، یمن، لیبی، سوریه، برخی کشورهای آفریقایی و دیگر مناطق جهان، به اشکال مختلف خود را نشان داده‌اند. از جنگ‌های نیابتی تا درگیری‌های مستقیم و غیرمستقیم. هر یک از این صحنه‌ها نه رخدادهایی جداگانه، بلکه حلقه‌هایی از یک زنجیره واحد از تقابل بوده‌اند.
در خاورمیانه، در یک سو بلوک آمریکا و اسرائیل، با درجاتی از تفاوت در اهداف و همراه با کشورهای عربی هم‌پیمان قرار دارد. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتی موسوم به “محور مقاومت اسلامی”، همسو با منافع روسیه و چین. این تقابل از طریق جابه‌جایی میان اشکال مختلف بروز می‌کند: جنگ داغ، جنگ نیابتی، آتش‌بس، مذاکره و حتی سازش‌های موقت.
از این‌رو، محدود کردن تحلیل به “جنگ اخیر” و جدا کردن آن از بستر منطقه‌ای و جهانی‌اش، به معنای تقلیل یک روند گسترده و عمیق به سطح یک پدیده گذرا است. آنچه در برابر ماست، نه یک حادثه، بلکه تداوم یک جدال ساختاری میان قدرت‌ها، دولت‌ها و نیروهای تروریستی است که در اشکال مختلف خود را بازتولید می‌کند.
اهداف و منافع متضاد: قطب‌بندی‌ها و بستر جهانی و منطقه‌ای کشمکش‌ها
درک تداوم این کشمکش، بدون روشن کردن اهداف و منافع نیروهای درگیر و قطب‌بندی‌های جهانی و منطقه‌ای حول آن ممکن نیست. برای آمریکا، هدف حفظ و تثبیت موقعیت به‌عنوان ابرقدرت مسلط در منطقه‌ای است که نقشی کلیدی در معادلات و هژمونی‌طلبی جهانی ایفا می‌کند. طرح موسوم به “خاورمیانه جدید” در همین چارچوب قابل فهم است. خاورمیانه، به واسطه موقعیت ژئوپلتیک، منابع انرژی و نقش آن در توازن قوای جهانی، یکی از نقاط تعیین‌ کننده در جدال قدرت‌های بزرگ جهان سرمایه‌داری است. حضور و مداخله آمریکا در این منطقه، بخشی از استراتژی گسترده‌تر آن برای حفظ برتری جهانی است.
برای اسرائیل، مسئله اساسأ “امنیت” یا “دفاع” نیست، بلکه پیشبرد یک پروژه استراتژیک وسیع‌تر است. تثبیت خود به‌عنوان قدرت نظامی و استراتژیک برتر در خاورمیانه و حرکت در مسیر طرح‌هایی که در ادبیات سیاسی به اشکال مختلف به “اسرائیل بزرگ” تعبیر می‌شود. در این چارچوب، جنگ نه یک استثناء، بلکه ابزاری دائمی برای بازتعریف توازن قوا به سود این دولت نسل کش است.
در سوی مقابل، رژیم اسلامی و به‌ طور کلی جنبش اسلام سیاسی، در پی حفظ و کسب سهم بیشتر از قدرت سیاسی و نفوذ منطقه‌ای‌اند. این نیروها نیز همانند صف مقابل، از جنگ، بی‌ثباتی و شبکه‌های نیابتی به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کنند. مسئله برای این اردوگاه نه “مقاومت مردمی”، بلکه تثبیت جایگاه خود در معادلات قدرت منطقه‌ای و تحکیم موقعیتش در سطح جهانی، در پیوند با چین و روسیه است.
در نتیجه، آنچه در برابر ما قرار دارد، برخلاف ادعاهای پوچ، تقابل پروژه‌های رهایی‌بخش نیست، جدال دولت‌ها و نیروهای تروریستی است که هر یک به شیوه خود علیه آزادی، برابری و حرمت انسان عمل می‌کنند. این جدال در ماهیت خود ارتجاعی، ضد انسانی و در تقابل کامل با هر افق آزادیخواهانه و برابری‌ طلبانه است.
پیامدهای این کشمکش: فاجعه انسانی منطقه‌ای و اثرات مخرب جهانی
آنچه برای دولت‌ها یک “تقابل استراتژیک” نامیده می‌شود، برای میلیون‌ها انسان یک فاجعه زنده و جاری است، فاجعه‌ای که نه در آمارها، بلکه در زندگی روزمره مردم خود را نشان می‌دهد.
در ایران، جنگ و فضای جنگی به معنای تشدید ناأمنی، سقوط سطح زندگی، گسترش فقر، بیکارسازی‌های وسیع و فشار طاقت‌فرسا بر کارگران و زحمتکشان است. سایه بمباران و تهدید دائمی، روان جامعه را فرسوده کرده است. همزمان، رژیم اسلامی این وضعیت را به فرصتی برای تشدید سرکوب تبدیل کرده است: دستگیری‌های گسترده، موج اعدام‌ها، خفقان سیاسی گسترده‌تر، بستن هر روزنه اعتراض و تشکل‌یابی، و مقابله با جنبش سرنگونی و دیگر جنبش‌های اعتراضی.
در لبنان، درگیری‌های مداوم، تخریب زیرساخت‌ها و فروپاشی اقتصادی، زندگی میلیون‌ها انسان را به مرز تلاش برای بقا کشانده است. در فلسطین، به ویژه در غزه، ابعاد این فاجعه و نسل کشی به سطحی هولناک رسیده است: ویرانی گسترده، کشتار غیرنظامیان، بی‌خانمانی میلیونی و محرومیت از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی.
در کشورهای حوزه خلیج و عراق، سایه این جنگ به شکل ناأمنی اقتصادی و اجتماعی، بی‌ثباتی سیاسی و تهدید دائمی گسترش درگیری‌ها خود را نشان می‌دهد. میلیون‌ها کارگر مهاجر، در شرایطی به مراتب شکننده‌تر، بار این بحران را بر دوش می‌کشند.
در اسرائیل نیز جامعه از پیامدهای این چرخه در امان نیست. فضای امنیتی دائمی، نظامی ‌سازی زندگی اجتماعی، ترس، بی‌ثباتی روانی و عادی ‌سازی خشونت، زندگی مردم را در چنگال خود گرفته است.
در سطح جهانی، این جنگ اثرات عمیقی بر معادلات اقتصادی و سیاسی گذاشته است. ناأمن شدن و بسته ماندن تنگه هرمز، از یک سو به بحران انرژی و نفت در سطح جهانی دامن زده و از سوی دیگر به تشدید شکاف‌های سیاسی میان دولت آمریکا و متحدانش در بلوک غرب و ناتو انجامیده است.
این جنگ‌ها فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کنند، زندگی‌ها را متلاشی می‌کنند. خانواده‌ها را از هم می‌پاشند. کودکان را در ترس و ناأمنی بزرگ می‌کنند. نسل‌هایی را با خاطره جنگ، فقر و بی‌ثباتی شکل می‌دهند. این فاجعه، نه یک پیامد ناخواسته، بلکه نتیجه مستقیم سیاست‌های بانیان جنگ و تروریسم است. جنگ برای آنان ابزار قدرت است، اما برای مردم، به معنای از دست رفتن امنیت، کرامت و خود زندگی است. این واقعیت، ماهیت عمیقا ضد انسانی این کشمکش‌ها را آشکار می‌کند، کشمکشی که در هر شکل خود علیه زندگی و آزادی انسان عمل می‌کند.
آتش‌بس شکننده و خطر بازگشت جنگ
آنچه امروز به‌عنوان “آتش‌بس” یا “کاهش تنش” معرفی می‌شود، نه پایان جنگ، بلکه یکی از اشکال تداوم همان کشمکش است. این آتش‌بس‌ها توافق‌هایی موقت‌اند که در دل خود بذر دور بعدی درگیری را حمل می‌کنند.
در این معادله، جنگ و صلح دو وضعیت متضاد و مستقل نیستند، لحظات مختلف یک روند واحدند. همان نیروهایی که امروز از “مذاکره” سخن می‌گویند، فردا می‌توانند جنگی تازه را آغاز کنند. همان قدرت‌هایی که از “ثبات منطقه” حرف می‌زنند، خود از بی‌ثباتی به‌عنوان ابزار پیشبرد سیاست‌هایشان استفاده می‌کنند.
از این‌رو، بازگشت جنگ نه یک احتمال دور، بلکه بخشی از منطق درونی این کشمکش است. در چنین شرایطی، دل بستن به آتش‌بس‌ها و توافقات دیپلماتیک، بدون تغییر در توازن نیروها، چیزی جز توهم نیست.
قطبی شدن صف دشمنان و دوستان مردم
در دل این کشمکش، روند دیگری نیز در حال شکل‌گیری است: قطبی شدن صف نیروها، نه فقط در سطح دولت‌ها، بلکه در درون جوامع. این جنگ، صف دشمنان و دوستان مردم را شفاف‌تر از همیشه از هم تفکیک کرده است.
در یک سو، نیروهای راست پروغربی و بورژوایی قرار دارند که به هر شکل در کنار یکی از اردوهای جنگی و تروریستی می‌ایستند: سلطنت ‌طلبان، مشروطه ‌طلبان، جمهوری‌ خواهان پروغربی، ناسیونالیست‌های متفرقه در سراسر ایران و فدرالیست‌های کردستان، جریاناتی که نه تنها مبلغ جنگ جنایتکارانه اسرائیل و آمریکا بودند، بلکه با تمام امکانات خود آماده همکاری با تروریسم دولتی اسرائیل و آمریکا شدند.
در سوی دیگر، “محور مقاومتی‌های ضد امپریالیست” و ناسیونالیست‌های “وطن ‌پرست” قرار دارند که آگاهانه با اهداف جمهوری اسلامی و “محور مقاومت اسلامی” در حال جنگ همسو شدند. بیانیه دیگر مصوب همین پلنوم، اهداف و کارکرد همه طیف‌های ارتجاعی جنگ‌ طلب را تبیین کرده است.
در تقابل با این جریانات جنگ ‌طلب، بخش عمده نیروهای آزادیخواه، چپ و کمونیست قرار دارند که با شعار “قطع بی‌درنگ و دائمی جنگ”، بی اما و اگر علیه این جنگ و مصائب آن ایستاده‌اند. در کنار آنان، مردمی قرار دارند که قربانیان این معادله‌اند و در جستجوی راهی برای رهایی از این فاجعه‌اند.
تبلیغات رسمی و رسانه‌ای طرفین ارتجاعی جنگ می‌کوشد این جنگ را به انتخابی ناگزیر میان “طرفین جنگ” تبدیل کند: یا با این اردو، یا با آن اردو. اما این دوگانه‌ سازی دروغین است. این جنگ، جنگ مردم نیست. انتخاب واقعی، انتخاب میان نیروهای ارتجاعی نیست، بلکه انتخاب میان ادامه این چرخه ویرانگر یا شکستن آن است.
در این میان، نیروهای آزادی‌خواه و برابری‌ طلب با یک وظیفه تاریخی روبرو هستند: شکستن این دوگانه کاذب و نشان دادن امکان یک مسیر سوم و متمایز، مسیر صف مستقل طبقه کارگر و مردم آزادیخواه.
رد هرگونه همسویی با طرفین جنگ و ضرورت تقویت اردوی طبقه کارگر و بشریت مترقی
در برابر این کشمکش، نخستین و اساسی‌ترین موضع، رد قاطع هرگونه همسویی با طرفین جنگ است. هرگونه توجیه، هرگونه جانبداری، و هرگونه سمت‌گیری به سوی یکی از طرفین این جنگ، چه به نام “مبارزه با امپریالیسم” و چه به نام “نجات مردم”، در عمل ایستادن در مقابل منافع مردم و طبقه کارگر است.
طرفین جنگ دروغ می‌گویند. نه آمریکا و اسرائیل به دنبال آزادی مردم‌اند، و نه رژیم اسلامی نماینده “مقاومت” یا دفاع از جامعه است. هر سه، به شیوه‌های مختلف، از جنگ، سرکوب و بی‌ثباتی برای تثبیت قدرت خود استفاده می‌کنند. تمام روایت‌هایی که این جنگ را به‌عنوان “مبارزه خیر و شر”، “دفاع از مردم” یا “مسیر آزادی” تصویر می‌کنند، چیزی جز ابزارهای فریبکارانه برای بسیج نیرو و توجیه بربریت نیستند. از این‌رو، هر نوع حمایت از این جنگ، مستقیم یا غیرمستقیم، در هر قالبی، به معنای همراهی با یکی از طرفین جنگ و تروریسم است.
در برابر اردوی بانیان جنگ و جنایت، ضرورت یک افق و یک صف‌بندی دیگر و متمایز برجسته می‌شود: اردوی مستقل مردم، اردوی طبقه کارگر، اردوی سوسیالیسم، اردوی آزادی و برابری. اردوی طبقه کارگر و بشریت مترقی، نه بی‌طرفی در برابر جنگ، بلکه نفی فعال کل نیروهای ارتجاعی جنگ و سازماندهی نیرویی است که بتواند کل این معادله را به چالش بکشد. این اردو بر پایه منافع واقعی مردم، امنیت، آزادی، برابری و رفاه شکل می‌گیرد، نه بر پایه رقابت‌های قدرت‌طلبانه دولت‌ها. بدون شکل‌گیری و تقویت این اردو، جامعه همواره میان اردوهای ارتجاعی در نوسان خواهد ماند: میان جنگ و آتش‌بس، میان سرکوب و ویرانی.
قطع بیدرنگ و دائمی جنگ!
این کشمکش با تغییر شکل از “جنگ” به “آتش ‌بس” و از “آتش ‌بس” به “مذاکره” پایان نمی‌یابد. ختم فوری این جنگ در گرو دو اقدام فوری است:
• قطع دائمی جنگ و پایان دادن به جنگ و میلیتاریسم آمریکا و اسرائیل.
• تبدیل آتش ‌بس کنونی به “سازش رسمی ادامه‌ دار” از جانب هر سه دولت تروریست آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی.
شرایط واقعی پایان این کشمکش در منطقه
پایان واقعی این کشمکش در منطقه در گرو حل چند گره اساسی است:
• حل مسئله فلسطین، به معنای به رسمیت شناختن حق مردم فلسطین برای برخورداری از یک کشور مستقل و متساوی‌الحقوق در کنار کشور اسرائیل، یکی از پیش‌شرط‌های اساسی صلح پایدار است. بدون حل این مسئله تاریخی، هیچ ثباتی در منطقه دوام نخواهد آورد.
• مقابله اردوی طبقه کارگر و بشریت مترقی با میلیتاریسم و هژمونی‌طلبی هیئت حاکمه آمریکا و خنثی کردن پیامدهای رقابت‌های مخرب قدرت‌های بزرگ کاپیتالیستی.
• قدرتمند شدن جنبش سرنگونی در ایران و تعیین تکلیف نهایی با جمهوری اسلامی. سرنگونی رژیم اسلامی و به عقب راندن جنبش اسلام سیاسی، پیش‌شرط رهایی جامعه ایران و کاهش یکی از کانون‌های اصلی بحران در منطقه است. این رژیم نه تنها یکی از طرفین کشمکش، بلکه یکی از بازتولیدکنندگان دائمی آن است که از جنگ برای بقا و سرکوب جامعه استفاده می‌کند.
• کنار زده شدن نیروهای جنگ ‌طلب و فاشیستی در اسرائیل، شرطی تعیین‌کننده برای خروج این جامعه از چرخه دائمی جنگ و نظامی‌گری است.
• پایان دادن به تحریم‌های اقتصادی نیز یک ضرورت فوری و انسانی است. تحریم‌ها نه ابزار “فشار بر حکومت”، بلکه ابزاری برای فرسایش زندگی مردم، گسترش فقر و تضعیف توان مقاومت و سازمان‌یابی طبقه کارگر هستند.
تنها در پیوند این تحولات است که می‌توان از امکان شکل‌ گیری صلحی واقعی و پایدار سخن گفت. در غیر این صورت، هر توافق، هر آتش‌بس و هر سازش، صرفا وقفه‌ای در تداوم همان کشمکش خواهد بود.
رئوس خط مشی سیاسی ما
در برابر این وضعیت، موضع ما روشن و چند وجهی است، اما در عین حال یکپارچه.
نخست، ما قاطعانه علیه این جنگ و پیامدهای آن هستیم. مبارزه برای پایان دادن به جنگ، یک محور فوری و حیاتی است. این به معنای افشای بی‌وقفه تمامی نیروها و جریانات جنگ ‌طلب است، چه در صفوف قدرت، چه در میان اپوزیسیون و چه در سطح جامعه.
برای ما روشن است که جنگ نه راهی برای آزادی، بلکه عاملی در جهت تضعیف جامعه و جنبش‌های اجتماعی آزادیخواه و پیچیده‌تر کردن مسیر سرنگونی رژیم اسلامی است. جنگ، توده مردم و طبقه کارگر را زیر فشار می‌گذارد و امکان سازمان‌یابی آگاهانه و اعتراضات را محدود می‌کند.
در عین حال، هدف استراتژیک ما تغییر نکرده است: انقلاب اجتماعی. سرنگونی جمهوری اسلامی، حلقه‌ای از این مسیر است، نه پایان آن. از این‌رو، مبارزه علیه جنگ و مبارزه برای انقلاب، دو وجه از یک مبارزه واحدند.
وظایف ویژه در شرایط جنگی
در شرایط جنگی، مبارزه ما ابعاد مشخص، فوری و چندجانبه‌ای به خود می‌گیرد، ابعادی که مستقیما از دل وضعیت جنگی و پیامدهای آن بر زندگی مردم برمی‌خیزد. این مبارزه همزمان ناظر بر مقابله با پیامدهای ویرانگر جنگ، ایستادگی در برابر سرکوب، و سازمان‌دهی اشکال مستقل قدرت و همبستگی مردمی است.
نخست، مقابله با پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ یک ضرورت حیاتی است. مقابله با بیکاری گسترده، تخریب زندگی میلیون‌ها انسان، از کار افتادن بخش‌های قابل توجهی از مراکز کار و تولید، و فروپاشی معیشت توده مردم. دفاع از زندگی، معیشت و کرامت انسان‌ها در برابر این ویرانی‌ها، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه ماست. همزمان، ایستادن در برابر تشدید سرکوب سیاسی به بهانه جنگ، از جمله دستگیری‌ها، اعدام‌ها، خفقان سیاسی و بستن هر روزنه اعتراض و تشکل‌یابی، و دفاع از آزادی‌های سیاسی و حق اعتراض و سازمان‌یابی، اهمیتی دوچندان می‌یابد.
در همین چارچوب، مبارزه علیه تحمیل محدودیت‌های گسترده بر ارتباطات و دسترسی به اطلاعات نیز یک عرصه کلیدی است. قطع یا کنترل اینترنت و جلوگیری از دسترسی آزاد جامعه به اطلاعات، ابزار انزوای تحمیلی جامعه است. شکستن این انزوا، حفظ امکان ارتباط و دفاع از حق دسترسی آزاد به اطلاعات، بخشی جدی از مبارزه ما در شرایط جنگی است.
اما این مبارزه صرفأ در سطح دفاع باقی نمی‌ماند، بلکه مستقیمأ به سازماندهی فعال و آگاهانه جامعه گره می‌خورد. در شرایط جنگی باید به نیروی متحد و متشکل مردم اتکا کرد. ایجاد شبکه‌ها، و نهادهای همیاری و کمیته ها در هر محله، شهر و محل کار و زیست، برای پاسخ به نیازهای فوری جامعه ضروری است. این نهادها باید تأمین مایحتاج روزمره، سازمان‌دهی کمک‌رسانی، اسکان آوارگان جنگی و رسیدگی به درمان زخمی‌ها و آسیب‌دیدگان را برعهده گیرند. ایجاد صندوقهای مالی در مراکز کار و در میان بیکاران و هر جا که ممکن است، یک ضرورت اساسی است. سازماندهی همبستگی انسانی و اجتماعی در این شرایط، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت مادی و حیاتی است.
در کنار این، سازماندهی اشکال مستقل دفاع جمعی در برابر ناأمنی، سرکوب و پیامدهای مستقیم جنگ اهمیت تعیین ‌کننده دارد. شکل‌گیری واحدهای “گارد آزادی” به‌ مثابه سازوکارهای مردمی دفاع از امنیت مردم در محلات، شهرها و فضاهای اجتماعی، پاسخی عملی به شرایطی است که در آن نیروهای سرکوبگر رژیم و دارودسته های مسلح سناریوسیاهی به عامل ناأمنی اجتماعی بدل شده‌اند. این واحدها، متکی بر ابتکار و سازمانیابی مردم، به ویژه جوانان متعهد و پیشرو، نقشی اساسی در حفاظت از جان انسان‌ها، صیانت از امکان اعتراض و حفظ انسجام اجتماعی ایفا می‌کنند.
در شرایطی که گسترش جنگ می‌تواند به تضعیف یا از دست رفتن کنترل رژیم اسلامی بر بخش‌هایی از جامعه منجر شود، مسئله اداره امور و کنترل اوضاع به‌طور مستقیم در برابر مردم قرار می‌گیرد. ایجاد خلأ در اداره شهرها و مناطق، ضرورت دخالت مستقیم مردم را برجسته می‌کند. در چنین شرایطی، باید ارگان‌های اعمال اراده مستقیم مردم را از طریق سازماندهی شوراها ایجاد کرد. شوراها به‌مثابه شکل واقعی و عملی اداره جمعی جامعه، می‌توانند نظم زندگی اجتماعی را حفظ کرده و در عین حال به آلترناتیوی در برابر حاکمیت موجود بدل شوند. به دست گرفتن اداره امور، سازماندهی شوراها و اعمال اراده مستقیم مردم، نه فقط پاسخی به شرایط اضطراری جنگ، بلکه گامی در جهت پایان دادن به حاکمیت رژیم اسلامی و پیشروی به سوی سرنگونی انقلابی آن است.
این مجموعه وظایف، از دفاع از معیشت و آزادی تا سازماندهی همبستگی اجتماعی و انسانی، ایجاد واحدهای گارد آزادی و سازماندهی شوراها، به‌طور مستقیم به افق استراتژیک ما پیوند می‌خورند. تقویت دخالت آگاهانه و سازمانیافته طبقه کارگر و مردم در تعیین سرنوشت جامعه.
فراخوان ما
اینک فراخوان ما به طبقه کارگر و توده مردم روشن است: به صفی بپیوندید که نه در کنار این یا آن قدرت و اردوی جنگ ویرانگر، بلکه در کنار انسان، آزادیخواهی و رهایی ایستاده است. طبقه کارگر، زنان، جوانان، و همه نیروهای آزادیخواه و برابری‌طلب، سوسیالیست و کمونیسم کارگری این تنها اردوی واقعی آزادی، برابری و رفاه است.
در برابر تبلیغات ارتجاعی که شما را به انتخاب میان دولت‌های تروریستی فرامی‌خواند، میان “نجات از بیرون” و “مقاومت از بالا”، باید ایستاد و گفت: هیچ‌یک راه ما نیست. نه بمب‌های آمریکا و اسرائیل آزادی می‌آورد، و نه بقای رژیم اسلامی به معنای دفاع از مردم است.
راه در سازمانیابی مستقل، در اتحاد آگاهانه، و در دخالت مستقیم خود مردم در سرنوشت خویش است. این فراخوان به ساختن نیرویی است که نه ابزار این یا آن قدرت، بلکه بیان اراده انسان برای زندگی شایسته است، نیرویی که بتواند این چرخه جنگ، سرکوب و فریب را درهم بشکند و افق یک جامعه آزاد، برابر و انسانی را به واقعیت بدل کند.
به اتفاق آراء تصويب شد.
اردیبهشت ١٤٠٥