مقالات

فوتبال؛ افیون ملی‌گرایی و ابزار حکومت‌ها از تیم شاه تا تیم جمهوری اسلامی وریا روشنفکر

فوتبال؛ افیون ملی‌گرایی و ابزار حکومت‌ها
از تیم شاه تا تیم جمهوری اسلامی
وریا روشنفکر
هرگاه جامعه با فقر، جنگ، سرکوب و بحران روبه‌رو می‌شود، حکومت‌ها به ابزارهایی نیاز دارند تا خشم و نارضایتی مردم را مهار کنند. یکی از مؤثرترین این ابزارها فوتبال است؛ صنعتی عظیم برای تولید هیجان، تخلیه خشم اجتماعی و بازسازی مشروعیت سیاسی حکومت‌ها.
فوتبال در ذات خود نه ارتجاعی است و نه مترقی. میلیون‌ها انسان زحمتکش به این ورزش علاقه دارند و از آن لذت می‌برند. اما طبقات حاکم و دولت‌ها همواره تلاش کرده‌اند این علاقه عمومی را در خدمت اهداف سیاسی خود قرار دهند. آنچه باید مورد نقد قرار گیرد خود فوتبال نیست، بلکه استفاده سیاسی و ایدئولوژیک حکومت‌ها از فوتبال است.
سلطنت و فوتبال؛ پرچم، تاج و تیم ملی
در دوران حکومت پهلوی، فوتبال بخشی از ماشین تبلیغاتی دولت بود. حکومت می‌کوشید موفقیت‌های ورزشی را نشانه موفقیت نظام سلطنتی جلوه دهد. راهیابی تیم ملی ایران به جام جهانی ۱۹۷۸ نه فقط یک موفقیت ورزشی بلکه بخشی از تبلیغات رسمی حکومت بود.
رسانه‌های دولتی آن دوران دائماً تصویری از شاه به عنوان معمار پیشرفت کشور ارائه می‌کردند و موفقیت‌های ورزشی نیز در همین چارچوب تبلیغ می‌شد. حضور ولیعهد آنزمان در اردوهای تیم ملی و نمایش پیوند میان خانواده سلطنتی و فوتبال، بخشی از همین سیاست بود.
برای حکومت سلطنتی، تیم ملی صرفاً یازده بازیکن نبود؛ نمادی بود برای تقویت “هویت ملی “مورد نظر حکومت و پوشاندن شکاف‌های طبقاتی و سیاسی موجود در جامعه.
جمهوری اسلامی؛ مصادره فوتبال به نام دین و ملت
پس از انقلاب ۱۳۵۷ حکومت تغییر کرد اما منطق استفاده ابزاری از فوتبال تغییر چندانی نکرد.حکومت جدید تلاش کرد فوتبال را در خدمت ایدئولوژی اسلامی قرار دهد. ورزشکاران می‌بایست علاوه بر موفقیت ورزشی، وفاداری خود را به نظام نیز نشان دهند. رسانه‌های حکومتی فوتبال را به بستری برای تبلیغ “وحدت ملی”، “دفاع از نظام” و “ارزش‌های اسلامی” تبدیل کردند.
یکی از نمادهای این دوره سرنوشت حبیب خبیری بود؛ بازیکن سابق تیم ملی فوتبال که در خرداد ۱۳۶۳ اعدام شد. حکومت نشان داد که حتی سابقه حضور در تیم ملی نیز مانع حذف فیزیکی مخالفان سیاسی نخواهد شد. در نظامی که وفاداری سیاسی بر همه چیز مقدم است، فوتبالیست بودن نیز مصونیتی ایجاد نمی‌کند.اعدام خبیری تنها سرنوشت یک ورزشکار نبود؛ پیامی سیاسی بود. پیامی که می‌گفت تیم ملی نیز بخشی از دستگاه قدرت است و هیچ‌کس خارج از چارچوب سیاسی حکومت حق حیات سیاسی ندارد.
فوتبال و تولید فراموشی اجتماعی
کارکرد اصلی فوتبال برای حکومت‌ها تنها تبلیغات نیست. فوتبال همچنین وسیله‌ای برای منحرف کردن افکار عمومی از مسائل واقعی جامعه است.
در جامعه‌ای که میلیون‌ها نفر زیر خط فقر زندگی می‌کنند، کارگران ماه‌ها حقوق دریافت نمی‌کنند، زنان با تبعیض ساختاری روبه‌رو هستند و جوانان آینده‌ای روشن پیش روی خود نمی‌بینند، مسابقات فوتبال به مهم‌ترین موضوع رسانه‌ها تبدیل می‌شود.
ساعت‌ها برنامه تلویزیونی، ده‌ها صفحه روزنامه و هزاران ساعت بحث درباره ترکیب تیم ملی، نتیجه مسابقات و شانس صعود جایگزین بحث درباره بیکاری، فقر، سرکوب سیاسی و نابرابری می‌شود.حکومت‌ها به خوبی می‌دانند که جامعه‌ای که مشغول جشن و عزاداری فوتبالی است، کمتر به ریشه مشکلات زندگی خود می‌اندیشد.
جام جهانی؛ کارخانه تولید هویت ملی
تا به فوتبال بر میگرددجام جهانی بزرگ‌ترین نمایش ملی‌گرایی در جهان معاصر است.کارگری که در کارخانه استثمار می‌شود، بیکاری که درآمدی ندارد و سرمایه‌داری که از کار دیگران سود می‌برد، ناگهان زیر یک پرچم قرار می‌گیرند و به عنوان “ملت” معرفی می‌شوند.
تضادهای طبقاتی، نابرابری‌های اجتماعی و شکاف‌های سیاسی برای چند هفته پشت هیجان مسابقات پنهان می‌شود. رسانه‌ها از “غرور ملی” سخن می‌گویند و حکومت‌ها خود را نماینده همین غرور معرفی می‌کنند.در چنین فضایی دیگر کسی از این نمی‌پرسد که چه کسانی ثروت جامعه را در اختیار دارند و چه کسانی بار فقر و بحران را بر دوش می‌کشند.
جمهوری اسلامی و تیم ملی امروز
امروز نیز جمهوری اسلامی همان سیاست قدیمی را دنبال می‌کند. تیم ملی به ابزاری برای نمایش انسجام ملی تبدیل می‌شود. هر پیروزی به نام نظام نوشته می‌شود و هر شکست به گردن بازیکنان یا مربیان می‌افتد.
مراسم‌های رسمی، پیام‌های حکومتی، بهره‌برداری تبلیغاتی از حضور تیم ملی و تلاش برای پیوند زدن فوتبال با روایت‌های سیاسی حکومت، همه در همین چارچوب قابل فهم است.
تیم ملی متعلق به حکومت نیست
اما واقعیتی وجود دارد که هیچ حکومتی قادر به حذف آن نیست.تیم ملی فوتبال متعلق به مردم است، نه به شاه، نه به جمهوری اسلامی و نه به هیچ دولت دیگری. بازیکنان از دل جامعه می‌آیند و محبوبیت آنان از مردم سرچشمه می‌گیرد، نه از حکومت.مشکل اصلی آن نیست که مردم فوتبال را دوست دارند. مشکل آنجاست که حکومت‌ها می‌کوشند عشق مردم به فوتبال را به حمایت از قدرت سیاسی تبدیل کنند.

تاریخ ایران، از سلطنت تا جمهوری اسلامی، نشان داده است که حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند اما تلاش آنان برای استفاده از فوتبال به عنوان ابزاری برای مشروعیت‌سازی همواره تکرار می‌شود.فوتبال زمانی از سلطه سیاست رها خواهد شد که دیگر پرچمی برای پنهان کردن فقر، جنگ، سرکوب و نابرابری نباشد؛ زمانی که شادی مردم وسیله‌ای برای بقای حکومت‌ها نشود و ورزش به جای خدمت به قدرت، در خدمت انسان قرار گیرد.

See less