مقالات

از “برای ما بمباران کنید” تا “برای ما اسلحه بفرستید”

از “برای ما بمباران کنید” تا “برای ما اسلحه بفرستید”
شکست پروژه جنگ و تولد پروژه “ما را مسلح کنید”
جریانات سلطنت‌طلب و ناسیونالیست‌های قوم‌پرست، از بازندگان جنگ چهل‌روزه بودند. جریانی که همه تخم‌ مرغ‌های خود را در سبد جنگ، بمباران، ترور، حمله نظامی و اشغال نظامی و “تغییر رژیم از بالا” گذاشته بود.
ماه‌ها برای جامعه تصویر ساختند. وعده دادند. گفتند حکومت در آستانه فروپاشی است. گفتند چند حمله نظامی، چند انفجار، چند هفته فشار و بی‌ثباتی کافی است تا قدرت سیاسی را به دست بگیرند. برخی هنوز به کاخ نرسیده، پرده‌های کاخ را انتخاب کرده بودند. وزرایشان پیش از آنکه پای شان به کشوری رسیده باشد تعیین شده بودند، سخنگویانشان پیش از آنکه دولتی داشته باشند مصاحبه می‌کردند و پادشاهانشان پیش از آنکه تاجی بر سر بگذارند، سایه تاج را بر دیوار استودیوهای تلویزیونی تماشا می‌کردند. رسانه‌های شان نیز شبانه ‌روز از “فردای پس از جمهوری اسلامی” سخن می‌گفتند؛ فردایی که قرار بود از شکم موشک‌ها و بمبارانها متولد شود.
اما واقعیت مسیر دیگری پیمود. برخلاف تبلیغات جعلی این جریانات، نه جامعه به استقبال بمب‌ها رفت، نه مردم به فراخوان سلطنت طلبان به خیابانها ریختند و به پروژه‌های سلطنت‌ طلبان پیوستند و نه سناریویی تحقق یافت که قرار بود از دل جنگ و ویرانی، سلطنت را بر دوش موشک‌ها و جنگنده‌ها به مردم در ایران حقنه کنند. جمهوری اسلامی نیز از این جنگ تضعیف شده و زخمی بیرون آمد و دولت‌های آمریکا و اسرائیل نیز به اهداف اعلامی خود دست نیافتند.
و اکنون که آن پروژه شکست خورده است، برخی از سلطنت طلبان پروژه دیگری از پشت صحنه بیرون آورده اند. این بار شعار چنین است: “ما را مسلح کنید.”در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های سلطنت ‌طلب از هواداران خود می‌خواهند در تجمعات مختلف بنرهایی با این مضمون بالا ببرند. اما مخاطب اصلی این نمایش الزاما جامعه ایران نیست. خود آنان نیز می‌دانند که مردمی که دهه‌ها زیر بار جنگ، سرکوب، فقر، تحریم و ویرانی و اخیراً نیز سرکوب خونین و بمباران‌های پس از جنگ را تجربه کرده‌اند، اشتیاقی برای تبدیل شدن به گوشت دم توپ یک پروژه سناریو سیاهی و خونین دیگری ندارند.
هدف چیز دیگری است. کافی است چند نفر در برخی از خیابانهای ایران و یا ده نفر در گوشه‌ای از لس‌آنجلس یا تورنتو بنری بالا ببرند، صد حساب ناشناس آن را بازنشر کنند و هزار ربات الکترونیکی برایش کف بزنند. معجزه رخ می‌دهد؛ ده نفر به چند میلیون نفر تبدیل می‌شوند و چند متر پارچه ناگهان به “اراده ملت ایران” ارتقا می‌یابد.در این کارخانه عجیب، ابتدا مشتری ساخته می‌شود، بعد تقاضا تولید می‌شود، سپس کالا بسته ‌بندی می‌شود و در پایان همان کالای سفارشی با برچسب “خواست مردم ایران” به بازار سیاست جهانی عرضه می‌شود. سرمایه‌داری مدرن کالاهای شگفت ‌انگیزی تولید می‌کند، اما شاید عجیب‌تر از همه، تولید انبوه “ملت مجازی” باشد.
و پیام ساده است: “ببینید، مردم ایران خواهان سلاح هستند.” و بعد درخواست اصلی مطرح می‌شود: “پس این پروژه را راه بیندازید. پول بدهید. سلاح بدهید. آموزش بدهید.”در واقع ما با یک جنبش اجتماعی رو به ‌رو نیستیم، بلکه با نوعی عملیات بازاریابی سیاسی مواجه‌ایم. ابتدا تقاضا جعل می‌شود، سپس همان تقاضای جعلی به عنوان واقعیت به فروش می‌رسد و بر مبنای آن بودجه، حمایت سیاسی و امکانات نظامی مطالبه می‌شود.
اگر موضوع تا این اندازه در دنیای کنونی خطرناک نبود، می‌شد آن را یکی از کمدی‌های سیاه سیاست معاصر دانست. چند نفر بنری بالا می‌گیرند، چند هزار اکانت جعلی و واقعی آن را بازنشر می‌کنند و قرار است سرنوشت ده‌ها میلیون انسان بر اساس همین نمایش تعیین شود .اما پشت این نمایش مضحک، پروژه‌ای بسیار آشنا نهفته است؛ پروژه ساختن نیروهای مسلح مرتجع نیابتی. و تاریخ معاصر نمونه‌های فراوانی از این تجربه های خونین و دهشتناک را در برابر ما قرار داده است. از مجاهدین افغانستان در دهه هشتاد میلادی گرفته تا کنتراهای نیکاراگوئه، از انواع میلیشیاهای قومی و مذهبی در خاورمیانه تا گروه‌هایی که بعدها با نام‌هایی چون القاعده و داعش شناخته شدند.
همه این پروژه‌ها با یک وعده آغاز شدند: “فقط اسلحه بدهید؛ بقیه مسائل بعداً حل خواهد شد.” اما نتیجه چه بود؟
افغانستان هنوز پیش چشم ماست. نسل‌هایی که در آتش جنگ سوختند. جامعه‌ای که صحنه کشمکش خونین دستجات اجاره ای و نابود شد. و نیروهایی که قرار بود “آزادی” بیاورند اما اشکال خونین تر و مرتجع تر از تعصب، سرکوب و ارتجاع و جنایت را بازتولید کردند.
زمانی که برژینسکی در مرز افغانستان قرآن در دست گرفته بود و مردم را به “جهاد برای آزادی” فرامی‌خواند، کمتر کسی تصور می‌کرد که آن کارخانه تولید، چند دهه بعد انواع مجاهد و طالبان ها را به بازار تحویل دهد. تاریخ گاهی شوخی‌های بی‌رحمانه‌ای می‌کند؛ “ارتش آزادی” سفارش می‌دهند و هیولای ارتجاع تحویل می‌گیرند.
قیام توده‌ای یا ارتش نیابتی؟
نقد پروژه “ما را مسلح کنید” به این معنا نیست که جمهوری اسلامی با خواهش و تمنا کنار خواهد رفت. هیچ طبقه حاکمی در تاریخ صرفاً به دلیل نارضایتی عمومی قدرت را واگذار نکرده است. جمهوری اسلامی نیز با زبان خوش عقب ‌نشینی نخواهد کرد. اما مسئله اساسی ماهیت نیرویی است که قرار است این حکومت را سرنگون کند.سلطنت ‌طلبان و ناسیونالیستهای قوم پرست و جنگ ‌طلب می‌کوشند چنین القا کنند که هر نوع توسل به سلاح یکسان است؛ گویی میان یک قیام توده‌ای و یک نیروی اجاره ای و نیابتی تفاوتی وجود ندارد. اما این دو نه فقط متفاوت، بلکه متضاد یکدیگرند.
در یک سو روندی قرار دارد که از اعتصاب‌های کارگری، اعتراضات سراسری، تشکل‌های توده‌ای، سازمان‌یابی سیاسی و اجتماعی و دخالت مستقیم میلیون‌ها انسان در سرنوشت خویش شکل می‌گیرد.در چنین روندی اگر جامعه به نقطه رویارویی نهایی برسد و قیام مسلحانه در دستور قرار گیرد، آن قیام نه نقطه آغاز، بلکه نقطه اوج یک انقلاب اجتماعی است.قدرتی که از چنین روندی بیرون می‌آید صرفاً نیرویی برای سرنگونی نیست. در همان حال نطفه قدرت سیاسی آینده نیز هست.
تشکل‌هایی که اعتصاب را سازمان داده‌اند، اعتراضات را هدایت کرده‌اند، مراکز کار و محلات را متشکل کرده‌اند و قیام را پیش برده‌اند، می‌توانند به سرعت به ارگان‌های اداره جامعه تبدیل شوند .شوراهای مردم دقیقاً بر چنین بستری شکل می‌گیرند؛ نهادهایی که نه فقط برای مبارزه، بلکه برای تصمیم‌ گیری، سیاست ‌گذاری و اجرای تصمیمات جامعه به وجود می‌آیند.
اما در سوی دیگر پروژه‌ای قرار دارد که هیچ نسبتی با این روند ندارد. و دستورالعمل ساده‌تر است. چند دولت مرتجع خارجی. چند سازمان اطلاعاتی. چندین میلیون دلار. چند اردوگاه آموزشی. چند رهبر همیشه آماده خدمت. چند تلویزیون ماهواره‌ای. چند پرچم شیر و خورشید و … و البته مقداری “مردم ایران”. مردمی که اگر در دسترس نباشند، می‌توان آنان را با هوش مصنوعی، فتوشاپ و ارتش اکانت‌های فیک و ناشناس تولید کرد.
در اینجا نه جامعه سازمان یافته است، نه مردم صاحب قدرت شده‌اند و نه ارگان‌های اداره و حاکمیت آینده شکل گرفته‌اند. آنچه ساخته می‌شود صرفاً یک نیروی مسلح اجاره ای است؛ نیرویی که از نخستین روز موجودیتش به حامیان مالی و سیاسی خود بدهکار است. و این دیگر ارتجاع و ضد انقلاب صرف است. این همان الگویی است که افغانستان، سوریه، لیبی و نقاط دیگر جهان تجربه کرده‌اند.
تفاوت میان یک انقلاب اجتماعی و یک پروژه مسلح ‌سازی نیابتی، تفاوت میان تولد یک جامعه نوین و فرو رفتن یک جامعه در چرخه جنگ و ویرانی و نابودی شیرازه جامعه و سناریوی سیاه است. یکی مردم را به صحنه می‌آورد. دیگری مردم را به تماشاگر جنگ دستجات مسلح اجاره ای تبدیل می‌کند.
ژنرال‌های بدون سرباز
البته در این میان نباید دچار اغراق شد. این جماعت اصولاً این‌کاره نیستند.همان‌هایی که تا دیروز از تشکیل “گارد جاویدان” سخن می‌گفتند، امروز در بهترین حالت می‌توانند یک گروه تلگرامی با دویست عضو و سه ادمین تشکیل دهند که نیمی از وقت خود را صرف اخراج یکدیگر می‌کنند.همان‌هایی که هر چند ماه یک بار خبر از “احیای ساواک” می‌دهند، هنوز نتوانسته‌اند یک تشکل سیاسی پایدار، یک سازمان منضبط یا حتی یک تجمع چند صد نفری بدون دعوا و انشعاب برگزار کنند. هم اکنون هم شاهد ریزش در صفوفشان هستیم.
این جریان، فرمانده دارند. درجه دارند. نشان دارند. سرود دارند. حتی گاهی کابینه و شورای امنیت ملی و سازمان اطلاعاتی هم دارند. تنها چیزی که ندارند، سرباز است. و البته مردم.
تشکیل یک نیروی نظامی، حتی از نوع ارتجاعی و اجاره ای آن، کار هر مدعی تاج و تختی نیست. برای ساختن یک نیروی مسلح باید شبکه تدارکات داشت، فرماندهی داشت، آموزش داشت، انضباط داشت، توان لجستیکی داشت، و مهم‌تر از همه باید کسانی پیدا شوند که حاضر باشند جان خود را در اختیار آن پروژه بگذارند.
اینها اما در بهترین حالت قادرند چند کانال خبری، چند اتاق گفتگو و چند پروژه امنیتی محدود راه بیندازند. شاید بتوانند چند تیم اطلاعاتی و عملیات روانی ایجاد کنند. شاید بتوانند با اتکا به کمک و مشورت محافل امنیتی خارجی، شبکه‌هایی برای جمع‌آوری اطلاعات، نفوذ یا تبلیغات تشکیل دهند.
اما ارتش؟ لشکر؟ نیروی رزمی؟ این دیگر در حد و اندازه آنان نیست. برای چنین کاری، حتی ارتجاع هم به سازمان احتیاج دارد. طالبان، هر چه بودند، ده‌ها هزار جنگجو داشتند. مجاهدین افغانستان، هر چه بودند، سال‌ها جنگیده بودند. داعش، هر چه بود، دستگاه نظامی، منابع مالی و فرماندهی متمرکز داشت.
اما اینها بیشتر به پشاور هالیوودی شباهت دارند. ژنرال‌هایشان در استودیوها مستقرند. ستاد فرماندهی‌شان در یوتیوب است. مانورهای نظامی‌شان در توییتر انجام می‌شود. و پیروزی‌هایشان با فتوشاپ و هشتگ به دست می‌آید.
اگر روزی هم واقعاً بخواهند ارتشی تشکیل دهند، احتمالاً نخستین اختلافشان نه بر سر میدان نبرد، بلکه بر سر سلسله مراتب فرماندهی و تعیین جایگاه مدعیان تاج و تخت خواهد بود.تراژدی ماجرا البته اینجاست که همین کمدی سیاسی، اگر روزی مورد حمایت دولت‌ها و دستگاه‌های امنیتی قرار گیرد، می‌تواند برای جامعه ایران هزینه‌های بسیار واقعی و خونینی به بار آورد. و دقیقاً به همین دلیل است که باید آن را همزمان به سخره گرفت و جدی نقد کرد.
ارتجاع اسلامی و ارتجاع ناسیونالیستی
جمهوری اسلامی دهه‌هاست بقای خود را بر سپاه، بسیج، سرکوب، میلیتاریسم و شبکه‌های نیابتی بنا کرده است. اما پاسخ این ارتجاع، ساختن ارتجاعی دیگر نیست. جامعه ایران به یک سپاه دیگر نیاز ندارد. به یک طالبان دیگر نیاز ندارد. به یک مشت دستجات مسلح خصوصی و اجاره ای دیگر نیاز ندارد. به یک پروژه نیابتی دیگر نیاز ندارد.
بسیاری از جریان‌های ناسیونال – فاشیستی که امروز زیر پرچم “نجات ایران” صف کشیده‌اند، از نظر فرهنگ سیاسی، رهبرتراشی، نفرت‌ پراکنی و گرایش‌های قلدرمنشانه تفاوت بنیادینی با نیروهای ارتجاعی مذهبی ندارند. پرچم‌هایشان متفاوت است، اما منطق سیاسی‌شان شباهت‌های فراوانی دارد.
جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به اتکای به نیروی خود نیاز دارد؛ به قدرتی که از پایین ساخته شود؛ به اعتصاب‌ها، اعتراضات، تشکل‌های توده‌ای، شوراهای محیط کار و زندگی و سازمان ‌یابی سوسیالیستی.
مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، لغو اعدام، برابری زن و مرد، بهبود شرایط زندگی، افزایش دستمزدها، آزادی تشکل و بیان و عقب راندن حکومت در هر عرصه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بخشی از همین روند است. این دستاوردها می‌توانند در عین حال اعتماد به نفس، آگاهی، سازمان‌ یافتگی و ظرفیت عملی طبقه کارگر و مردم را برای دگرگونی انقلابی جامعه افزایش دهند.
راه رهایی نه از اتاق‌های فکر قدرت‌های جهانی می‌گذرد، نه از اکانت‌های فیک، نه از بنرهای ساختگی و نه از پروژه‌های مسلح‌ سازی.راه رهایی از سازمان ‌یابی آگاهانه مردم، از مبارزه اجتماعی و از شکل ‌گیری نیرویی می‌گذرد که بتواند نه فقط جمهوری اسلامی را کنار بزند، بلکه جامعه‌ای نوین را بر بنیاد آزادی، برابری، رفاه همگانی و حاکمیت مستقیم شوراهای مردم بنا کند.
پروژه “ما را مسلح کنید” بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، اعترافی است به ورشکستگی سیاسی. کسانی که قرار بود بر موج بمب‌ها وارد تهران شوند، اکنون با بنر وارد میدان شده‌اند. دیروز می‌گفتند: “برای ما بمباران کنید.” امروز می‌گویند: “برای ما اسلحه بفرستید.” فردا شاید بگویند: “لطفاً چند ژنرال هم ضمیمه محموله بفرستید.” و پس‌فردا احتمالاً دولت موقت در تبعید، پیش از آنکه سربازی داشته باشد، نشان‌های افتخار جنگی نیز توزیع خواهد کرد.
اما یک چیز در تمام این سناریوها ثابت مانده است؛ مردم واقعی همیشه غایب‌اند. انقلاب را نمی‌توان از خارج وارد کرد، همان‌گونه که نمی‌توان آن را از آمازون سفارش داد، با هواپیمای باری تحویل گرفت و در انبارهای مرزی مونتاژ کرد.
مشکل این پروژه تنها در ارتجاعی بودن آن نیست. مشکل در این است که جامعه ایران را حذف می‌کند. اعتصاب کارگر، اعتراض زن معترض، مقاومت زندانی سیاسی، مبارزه علیه اعدام، تشکل‌یابی در محیط کار و محله و دانشگاه، همه کنار گذاشته می‌شوند تا جای خود را به تصویری بدهند که در آن چند بنر، چند هشتگ و چند حساب ناشناس به جای میلیون‌ها انسان سخن می‌گویند. اما تاریخ را نه هشتگ‌ها ساخته‌اند و نه اتاق‌های فکر. تاریخ را مردمی ساخته‌اند که تصمیم گرفته‌اند خودشان وارد صحنه شوند.
انقلاب، هنگامی که فرا برسد، با هشتگ آغاز نمی‌شود، با اعتصاب آغاز می‌شود؛ با ارتش‌های اجاره‌ای به پایان نمی‌رسد، بلکه با شوراهایی به ثمر می‌رسد که همان توده کارگر و مردمی که جنگ‌ طلبان می‌خواهند به سیاهی‌ لشکر تبلیغاتی تبدیل کنند، خود آنها را ساخته‌اند.
۲۶ ژوئن ۲۰۲۶