مقالات

فوتبال را تحریم نکنید، جمهوری اسلامی را منزوی کنید! علی جوادی

فوتبال را تحریم نکنید، جمهوری اسلامی را منزوی کنید!
علی جوادی
در جریان مسابقات مقدماتی جام جهانی، که این روزها توجه صدها میلیون انسان را در سراسر جهان به خود جلب کرده است، هر بار که زمان بازی تیم فوتبال ایران با کشوری دیگر نزدیک می‌شود، بحثی قدیمی دوباره جان می‌گیرد: آیا باید تیم فوتبال ایران را از مسابقات بین‌المللی محروم کرد؟ آیا جمهوری اسلامی باید از فوتبال جهان اخراج شود؟ آیا حضور تیم ایران در جام جهانی به معنای مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی است؟
استدلال‌ها آشنا هستند. جمهوری اسلامی ورزش را به ابزار تبلیغات حکومتی تبدیل کرده است. مدیران فدراسیون‌ها فاسد و امنیتی‌اند. بسیاری از ورزشکاران به دلیل مخالفت سیاسی یا همبستگی با اعتراضات مردمی از تیم‌ها کنار گذاشته شده‌اند. بازیکنان سرود جمهوری اسلامی را می‌خوانند. فوتبال ایران زیر سلطه شبکه‌ای از رانت، فساد و مافیای حکومتی قرار دارد. بنابراین گفته می‌شود باید فوتبال ایران را تحریم کرد و مانع حضور آن در مسابقات جهانی شد. بخش مهمی از این واقعیات درست است.
جمهوری اسلامی ورزش را آلوده کرده است. زنان را از حضور برابر در صحنه ورزشی محروم کرده است. ورزشکاران معترض را کنار گذاشته، بازداشت کرده، دستگیر کرده و به سکوت واداشته است. فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها را به حیاط خلوت نهادهای امنیتی و باندهای حکومتی تبدیل کرده است. همان حکومتی که کارگران را زندانی می‌کند، زنان را سرکوب می‌کند، معترضین را اعدام می‌کند و جامعه را زیر فشار خفقان و تبعیض نگه داشته است، می‌کوشد از فوتبال نیز برای نمایش مشروعیت خود استفاده کند. اما از نفرت برحق نسبت به جمهوری اسلامی نمی‌توان سیاستی ساخت که قربانیان این حکومت را بار دیگر، این بار در زمین فوتبال، مجازات کند.
تاکید میکنم، تردیدی نیست که جمهوری اسلامی می‌کوشد از هر موفقیت ورزشی، هنری و فرهنگی برای نمایش مشروعیت خود استفاده کند. اما این ویژگی منحصر به جمهوری اسلامی نیست. تقریباً همه دولت‌های جهان، از آمریکا و روسیه گرفته تا عربستان سعودی و چین، از موفقیت‌های ورزشی برای تقویت مشروعیت و “انسجام ملی” بهره می‌گیرند. پرسش این نیست که دولت‌ها چگونه از ورزش استفاده می‌کنند، بلکه این است که آیا باید در پاسخ به این سوء استفاده، خود ورزش و ورزشکاران را مجازات کرد؟ پاسخ من منفی است.
انزوای جمهوری اسلامی آری، مجازات مردم نه
من از مخالفان آشتی‌ناپذیر جمهوری اسلامی هستم. برای سرنگونی انقلابی این رژیم مبارزه می‌کنم و خواهان انزوای سیاسی، دیپلماتیک و نظامی آن هستم. خواهان اخراج جمهوری اسلامی از سازمان ملل، از سازمان جهانی کار، از نهادهای حقوق بشری و از همه مجامعی هستم که حضور این حکومت در آنها توهین به مردم ایران و قربانیان آن است. اما در همان حال، با تحریم اقتصادی، تحریم علمی، تحریم فرهنگی و تحریم ورزشی مخالفم. این تمایز اساسی است.
من با تحریم اقتصادی مخالفم، نه به این دلیل که تحریم‌ها الزاماً جمهوری اسلامی را تضعیف نمی‌کنند. حتی اگر کسی بتواند ثابت کند که تحریم اقتصادی بخشی از ماشین حکومت را تحت فشار قرار می‌دهد، باز هم با آن مخالفم. تحریم اقتصادی زندگی مردم را ویران می‌کند. دارو را گران می‌کند. معیشت را تحت فشار قرار میدهد. فقر، بیکاری و ناامنی را گسترش می‌دهد. مردمی را مجازات می‌کند که خود قربانی همان حکومتی هستند که قرار است تحریم شود.
مخالفت من با تحریم ورزشی از همان سرچشمه‌ای تغذیه می‌کند که مخالفت من با تحریم اقتصادی را توضیح می‌دهد. کمونیسم کارگری حاضر نیست زندگی، شادی، سلامت، معیشت و امکانات فرهنگی مردم را به اهرمی برای فشار بر حکومت‌ها تبدیل کند؛ حتی اگر این فشار بتواند به تضعیف حکومت کمک کند.
همین منطق در مورد تحریم ورزشی نیز صادق است. حتی اگر کسی بتواند ثابت کند که حذف فوتبال ایران ضربه‌ای تبلیغاتی به جمهوری اسلامی است، باز هم با آن مخالفم. زیرا این سیاست فقط حکومت را هدف نمی‌گیرد، بلکه ورزشکار، نوجوان، کودک فوتبال ‌دوست، تماشاگر، کارگر و میلیون‌ها انسان عادی را مجازات می‌کند.
ممکن است گفته شود، تحریم ورزشی از نظر مادی به اندازه تحریم اقتصادی ویرانگر نیست. واقعیتی است، حذف چند مسابقه فوتبال با محروم کردن مردم از دارو و معیشت قابل مقایسه نیست. این نکته درست است. اما مخالفت من با تحریم ورزشی ناشی از میزان خسارت آن نیست، بلکه ناشی از مخالفت با منطق مشترک هر دو سیاست است. در هر دو مورد، مردمی که خود قربانی حکومت‌اند، به ابزاری برای فشار بر حکومت تبدیل می‌شوند. حتی اگر این فشار بتواند به تضعیف حکومت کمک کند، من حاضر نیستم مردم را به اهرم مبارزه علیه حکومتی تبدیل کنم که خود قربانی آن هستند.
جنایت جمهوری اسلامی، تحت هیچ شرایطی، توجیهی برای مجازات مردمی که زیر سلطه آن زندگی می‌کنند نیست. تبدیل میلیون‌ها انسان به گروگان سیاسی برای تحت فشار قرار دادن یک حکومت، نه سیاستی آزادیخواهانه، بلکه بازتولید همان منطق ارتجاعی مجازات جمعی است؛ منطقی که در آن انسان ناپدید می‌شود و جای خود را به “ملت گناهکار”، “مردم مستحق تنبیه” و مسئولیت جمعی می‌دهد. این همان منطق ناسیونالیسم، پاکسازی‌های قومی، جنگ‌های مذهبی و سیاست‌های فاشیستی است.
کمونیسم کارگری بر یک اصل ساده و عمیقاً انسانی تأکید می‌کند: انسان‌ها را نمی‌توان به خاطر تعلقشان به یک ملت، یک مذهب، یک قوم یا یک جغرافیا مجازات کرد. مسئول جنایت، جنایتکار است. مسئول سرکوب، سرکوبگر است. مسئول اعدام، جلاد و آمر اعدام است. حکومت جنایت می‌کند، حکومت باید منزوی شود. اما مردم را نمی‌توان به جرم اینکه زیر حاکمیت یک رژیم جنایتکار به دنیا آمده‌اند، تنبیه کرد.
یکی از استدلال‌ها این است که جمهوری اسلامی خود بسیاری از ورزشکاران منتقد را حذف و حتی اعدام کرده است. این واقعیت دارد. اما پاسخ به حذف سیاسی چند ورزشکار، حذف همه ورزشکاران نیست. اگر حکومت نویسنده‌ای را سانسور کند، آیا باید کتابخانه‌ها را بست؟ اگر خواننده‌ای ممنوع‌ الکار شود، آیا باید موسیقی را برای همه ممنوع کرد؟ اگر دانشجویی ستاره‌دار شود، آیا باید دانشگاه را تعطیل کرد؟ راه حل، دفاع از ورزشکاران حذف ‌شده، افشای حکومت و مبارزه برای آزادی ورزش از چنگ دولت و دستگاه امنیتی است؛ نه سوزاندن تر و خشک با هم.
سرود، پرچم، تیم ملی؛ چرا از تحریم فوتبال ایران دفاع نمی‌کنم؟
استدلال دیگر این است که بازیکنان سرود جمهوری اسلامی را می‌خوانند. من نه فقط تعهدی به سرود جمهوری اسلامی ندارم، بلکه آن را مشتی اراجیف مذهبی، شوونیستی و ضدانسانی می‌دانم که برای تقدیس یک حکومت جنایتکار ساخته شده است. اما مسأله من صرفاً سرود جمهوری اسلامی نیست .از نظر من، و از نقطه نظر کمونیسم کارگری، سرودهای ملی، از “ای ایران” گرفته تا سرود دولت‌های بزرگ و کوچک جهان، چیزی جز ابزارهای ایدئولوژیک دولت‌ها برای تزریق وفاداری ملی، انقیاد سیاسی و حل کردن انسان در ملت نیستند.
من نه به سرود جمهوری اسلامی ذره ای احترام می‌گذارم، نه به سرود سلطنت ‌طلبان، نه به سرود دولت اسرائیل، نه به سرود آمریکا، نه به سرود روسیه و نه به هیچ سرود دیگری که از انسان می‌خواهد پیش از آنکه انسان باشد، رعیت یک دولت، سرباز یک ملت و حامل یک هویت ملی باشد.
اگر بازیکنی از خواندن سرود جمهوری اسلامی خودداری کند، از حق او دفاع می‌کنم؛ همان گونه که از حق هر انسان دیگری برای تمرد از آیئن‌های وفاداری به دولت‌ها دفاع می‌کنم. اما افق من جایگزین کردن یک سرود ارتجاعی با سرود ارتجاعی دیگر و یک پرچم با پرچمی دیگر نیست. من خواهان برچیدن تمام این مناسک دولتی، مذهبی و ملی هستم که قرار است انسان را به جای موجودی آزاد و آگاه، به پیرو مطیع دولت، ملت و مذهب تبدیل کنند.
اما من از تحریم فوتبال ایران دفاع نمی‌کنم، نه به این دلیل که دلبسته “تیم ملی”، “غرور ملی”، پرچم و سرود هستم.
برعکس، مخالفت من با تحریم فوتبال ایران دقیقاً از موضعی عمیقاً ضد ناسیونالیستی و از سنت کمونیسم کارگری سرچشمه می‌گیرد.
از نقطه نظر کمونیسم کارگری، چیزی به نام ملت به مثابه یک پیکر واحد انسانی با منافع، سرنوشت و هویت مشترک وجود ندارد. ملت یکی از مهم‌ترین مقولات ایدئولوژیک جامعه سرمایه‌داری است؛ مفهومی که قرار است کارگر و سرمایه‌دار، زن معترض و آمر حجاب اجباری، کودک کار و فرمانده سپاه، زندانی سیاسی و بازجوی اوین، اعدام‌ شونده و صادرکننده حکم اعدام را در قالب یک خانواده بزرگ ملی حل کند و تضادهای واقعی جامعه را از نظرها پنهان سازد.
بنابراین مخالفت من با تحریم فوتبال ایران نه از عشق به “تیم ملی” و نه از دفاع از “غرور ملی” سرچشمه می‌گیرد. من با تحریم فوتبال ایران مخالفم، زیرا از نقطه نظر کمونیسم کارگری، ورزشکار، تماشاگر، نوجوان فوتبالیست، کودک فوتبال‌ دوست و میلیون‌ها انسانی که از فوتبال لذت می‌برند، مسئول جنایات جمهوری اسلامی نیستند و نباید به اهرمی برای فشار بر حکومت تبدیل شوند.
نمونه آفریقای جنوبی نیز این سیاست را توجیه نمی‌کند. رژیم آپارتاید بر تبعیض رسمی و قانونی نژادی استوار بود و ساختار ورزشی آن نیز محصول همین تفکیک بود. تیم‌های رسمی آفریقای جنوبی در بخش مهمی از دوران آپارتاید عملاً تیم‌های اقلیت سفیدپوست حاکم بودند و اکثریت سیاه ‌پوست کشور از حضور واقعی در آنها محروم بودند. بعلاوه حتی اگر تحریم ورزشی آفریقای جنوبی در متن ویژه آپارتاید قابل فهم یا قابل دفاع بوده باشد، از آن نمی‌توان یک اصل جهانشمول ساخت. ایران امروز آفریقای جنوبی دوران آپارتاید نیست. بازیکنان فوتبال ایران نه تماما نمایندگان دستگاه حاکم اند و نه تماما اعضای یک گروه ممتاز و برخوردار.
جمهوری اسلامی را باختن چند فوتبالیست سرنگون نمی‌کند
بخش دیگری از این بحث به کسانی مربوط می‌شود که خواهان شکست تیم ایران هستند و شکست تیم ایران را شکست جمهوری اسلامی قلمداد می‌کنند. از نظر آنان، باخت تیم ایران ضربه‌ای به حکومت و گامی در جهت پیشروی مبارزات مردم است. من این استدلال را عمیقاً پوچ می‌دانم.
در زمین فوتبال، عاملیت مردم حضور ندارد. مردم ایران در آن میدان نه اعتصاب می‌کنند، نه تظاهرات می‌کنند، نه شورا می‌سازند، نه حکومت را به عقب می‌رانند و نه توازن قوای واقعی میان جامعه و رژیم را تغییر می‌دهند. در زمین فوتبال، تعدادی بازیکن حضور دارند که هدف حرفه‌ای و ورزشی‌شان پیروزی است. خواهان شکست آنان شدن، به امید آنکه جمهوری اسلامی ضربه بخورد، چیزی جز واگذار کردن سرنوشت یک مبارزه اجتماعی به نتیجه مسابقه‌ای نیست که مردم در آن نقش تعیین‌کننده‌ای ندارند.
اگر تیم ایران ببازد، جمهوری اسلامی نه الزاماً ضعیف‌تر می‌شود، نه ماشین سرکوبش از کار می‌افتد، نه زندانی سیاسی آزاد می‌شود، نه حجاب اجباری و اسلامی عقب می‌نشیند و نه کارگری دستمزد معوقه‌اش را دریافت می‌کند. اگر تیم ایران ببرد نیز جمهوری اسلامی الزاماً قوی‌تر نمی‌شود. سپاه نیروی تازه‌ای پیدا نمی‌کند. زندان‌ها پرتر نمی‌شوند. آزادی‌های مردم محدودتر نمی‌شود.
قدرت و ضعف جمهوری اسلامی در خیابان‌ها، در اعتصاب‌ها، در مبارزات زنان، در اعتراضات کارگران، در سازمانیابی مردم و در توازن قوای واقعی میان جامعه و حکومت تعیین می‌شود، نه در تعداد گل‌هایی که چند فوتبالیست به ثمر می‌رسانند.
من همان اندازه که با تحریم فوتبال ایران مخالفم، با تبدیل شکست یا پیروزی این تیم به معیار پیشروی یا عقب‌نشینی مبارزه مردم نیز مخالفم. این نگرش، عاملیت مردم را از خود مردم می‌گیرد و آن را به نتیجه نود دقیقه مسابقه می‌سپارد. مبارزه علیه جمهوری اسلامی را نه شکست یک تیم ورزشی پیش می‌برد و نه پیروزی آن متوقف می‌کند.
جمهوری اسلامی نه با سوت آغاز مسابقه به قدرت رسید و نه با سوت پایان یک مسابقه از قدرت کنار خواهد رفت. سرنوشت این حکومت در میدان دیگری تعیین می‌شود؛ در میدان مبارزه مردمی که برای آزادی، برابری و یک زندگی انسانی به پا می‌خیزند.
اگر ایران باید تحریم شود، اسرائیل و عربستان چرا نه؟
همین جاست که تناقض دیگر سیاست تحریم ورزشی خود را نشان می‌دهد. اگر قرار است تیم ایران به دلیل جنایات جمهوری اسلامی حذف شود، چرا تیم اسرائیل به دلیل جنایات دولت اسرائیل حذف نشود؟ چرا تیم عربستان سعودی به دلیل جنایات رژیم سعودی حذف نشود؟ چرا تیم عراق، آمریکا، روسیه، چین، ترکیه و ده‌ها دولت سرکوبگر دیگر از مسابقات جهانی کنار گذاشته نشوند؟ پاسخ من روشن است. ورزشکاران مسئول جنایات دولت‌هایشان نیستند.
همان گونه که من خواهان تحریم ورزشی ایران نیستم، خواهان تحریم ورزشی اسرائیل، عربستان سعودی، عراق، روسیه، آمریکا و هیچ کشور دیگری نیز نیستم. اگر معیار، جنایات دولت‌ها باشد، تقریباً هیچ مسابقه بین‌المللی‌ای باقی نخواهد ماند.
امروز این سیاست عمدتاً از سوی راست پروغربی، ناسیونالیست‌ها و سلطنت ‌طلبان تبلیغ می‌شود. اما مشکل به اینجا محدود نمی‌شود. بخشی از “چپ” نیز، به نام رادیکالیسم و به نام دشمنی با جمهوری اسلامی، همان منطق مجازات جمعی را پذیرفته است. یکی به نام دموکراسی و غرب، دیگری به نام انقلاب و عدالت، اما هر دو در نهایت مردم را به گروگان مبارزه با حکومت‌ها تبدیل می‌کنند.
من برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنم، اما حاضر نیستم مردم را به گروگان این مبارزه تبدیل کنم.
من از تحریم فوتبال ایران دفاع نمی‌کنم، اما نه به این دلیل که به “تیم ملی”، پرچم، سرود و غرور ملی دلبستگی دارم.
از نقطه نظر کمونیسم کارگری، من از انسان دفاع می‌کنم. از حق انسان برای شادی دفاع می‌کنم. از حق انسان برای ورزش دفاع می‌کنم. از حق انسان برای حضور در عرصه‌های فرهنگی، هنری و اجتماعی دفاع می‌کنم.
جمهوری اسلامی باید از سازمان ملل اخراج شود. باید از سازمان جهانی کار اخراج شود. باید از نظر سیاسی، دیپلماتیک و نظامی منزوی شود. سران آن باید به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شوند. اما مردم ایران نه شریک جرم جمهوری اسلامی‌اند و نه گروگان‌های آن.
26 ژوئن 2026