کارناوال تدفین؛ آخرین پرده نمایش اقتدار
وریا روشنفکر
کارناوال تدفین علی خامنهای را نباید صرفاً یک مراسم مذهبی یا آیین بدرقه یک رهبر سیاسی دانست. آنچه امروز از تهران تا قم، از مشهد تا نجف و کربلا در جریان است، بخشی از پروژهای سیاسی برای بازسازی اقتدار حکومتی است که در سالهای اخیر با عمیقترین بحران مشروعیت خود روبهرو شده است. تابوت علی خامنهای تنها جسد یک رهبر را حمل نمیکند؛ نماد حکومتی است که میکوشد حتی از مرگ رهبر خود نیز برای بازتولید قدرت استفاده کند.
اگر این مراسم را جدا از تحولات ماههای گذشته ببینیم، معنای سیاسی آن از دست خواهد رفت. جنگ، فضای پس از جنگ و اکنون مراسم تدفین، سه رویداد مستقل نیستند؛ سه حلقه یک سیاست واحدند.
با آغاز جنگ، حکومت کوشید جامعه را زیر پرچم “دفاع از میهن” و “مقابله با دشمن خارجی” گرد آورد. دستگاه تبلیغاتی، رسانههای حکومتی، نیروهای بسیج، نهادهای مذهبی و امنیتی مأمور شدند تا تصویری از وحدت ملی و حمایت عمومی از حکومت ارائه دهند. در آن مقطع، هدف اصلی تنها اداره جنگ نبود؛ حکومت میکوشید شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت را زیر سایه جنگ پنهان کند.
پس از پایان جنگ، همان سیاست با شکلی دیگر ادامه یافت. این بار میدان نبرد، مسئله مذاکره بود. جامعه به دو اردوگاه موافق و مخالف مذاکره تقسیم شد و حکومت تلاش کرد این دوگانه را به مسئله اصلی سیاست ایران تبدیل کند. در حالی که نزاع واقعی نه بر سر مذاکره، بلکه بر سر بقای ساختار قدرت بود. موافقان و مخالفان مذاکره، هر یک از زاویهای متفاوت، در چارچوب حفظ نظام سخن میگفتند و بحث درباره آزادی، برابری، رفاه و حقوق مردم بار دیگر به حاشیه رانده شد.
اکنون کارناوال تدفین سومین مرحله همین پروژه است. این بار نه جنگ و نه مذاکره، بلکه مرگ رهبر به ابزار تازهای برای بسیج نیروهای حکومتی تبدیل شده است. همان شبکههایی که در دوران جنگ و پس از آن مسئول سازماندهی تجمعها بودند، اکنون مأمور سازماندهی مراسم عزاداری شدهاند. هدف نیز همان است؛ نمایش انسجام، نمایش اقتدار و نمایش تداوم.
این مراسم بیش از آنکه خطاب به مخالفان حکومت باشد، پیامی برای بدنه خود حکومت دارد. دستگاه سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که به مدیران، فرماندهان، نیروهای نظامی، روحانیت حکومتی و شبکههای وابسته اطمینان دهد که انتقال قدرت بدون بحران انجام شده و ستونهای اصلی نظام همچنان پابرجاست. بنابراین، نخستین مخاطب این کارناوال، جامعه نیست؛ بلکه خود ساختار قدرت است.
در همین چارچوب، گرداندن تابوت در نجف و کربلا نیز معنایی فراتر از یک مراسم مذهبی پیدا میکند. حکومت میخواهد به نیروهای همسو در منطقه اعلام کند که با مرگ علی خامنهای، سیاست منطقهای جمهوری اسلامی دچار گسست نخواهد شد. این بخش از مراسم، بیش از آنکه آیینی مذهبی باشد، پیامی سیاسی برای شبکه نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی است.
در سوی دیگر، غیبت طولانی مجتبی خامنهای نیز بر ابهامهای این انتقال قدرت افزوده است. اگر انتقال رهبری از استحکام کامل برخوردار بود، انتظار میرفت رهبر جدید با حضور مستقیم، سخنرانیهای عمومی و ارتباط مستمر با جامعه، اقتدار خود را تثبیت کند. اما اتکای عمده به پیامهای مکتوب و محدود بودن حضور علنی، نشان میدهد که حکومت هنوز در حال مدیریت مرحلهای حساس از انتقال قدرت است. صرفنظر از علت این وضعیت، نفس نیاز به چنین کارناوال عظیمی نشان میدهد که نمایش جایگزین اطمینان سیاسی شده است.
تاریخ بارها نشان داده است حکومتهایی که برای اثبات اقتدار خود به نمایشهای عظیم خیابانی، آیینهای پرهزینه و بسیج سازمانیافته متوسل میشوند، معمولاً بیش از آنکه قدرت خود را به نمایش بگذارند، از بحرانهای درونی خود پرده برمیدارند. اقتداری که نیازمند این حجم از نمایش باشد، بیش از آنکه محصول اعتماد عمومی باشد، حاصل نگرانی از آینده است.
از این منظر، کارناوال تدفین علی خامنهای پایان یک دوره نیست؛ آغاز مرحلهای تازه در تلاش جمهوری اسلامی برای بازسازی هژمونی سیاسی خویش است. اما همانگونه که جنگ نتوانست بحران مشروعیت را از میان بردارد و همانگونه که دوگانهسازی بر سر مذاکره نتوانست شکاف میان جامعه و حکومت را پر کند، این کارناوال نیز قادر نخواهد بود واقعیت اصلی را تغییر دهد: جامعه ایران دیگر مسئله خود را در انتخاب میان جنگ یا مذاکره، و یا در شرکت در مراسم حکومتی نمیبیند؛ مسئله اصلی، عبور از ساختاری است که طی دههها آزادی، رفاه و برابری را از اکثریت مردم سلب کرده است.
به همین دلیل، این کارناوال را باید نه پایان یک زندگی، بلکه آخرین پرده نمایشی دانست که میکوشد انتقال قدرت را طبیعی، حکومت را باثبات و آینده را بدون بحران نشان دهد؛ نمایشی که هرچه پرهزینهتر و گستردهتر برگزار شود، بیش از پیش عمق بحرانی را آشکار میکند که حکومت در تلاش برای پنهان کردن آن است.
3 زوئیه

