مقالات

از میان رویدادهای هفته: علی جوادی

از میان رویدادهای هفته:
علی جوادی
دعوت به مرگ جمعی؛ ساواک، گارد جاویدان و رؤیای سلطنت بر جنازه‌ها
بیانیه چه می‌گوید؟ “ساواک ایران”!؟ در اطلاعیه‌ای با لحنی آمرانه اعلام می‌کند که اگر “نبرد نهایی” آغاز شد، اگر تهران و شهرها بمباران شدند، اگر نیروهای خارجی وارد شدند، مردم باید در خانه‌هایشان بمانند، شهر را ترک نکنند، زندگی را مختل نکنند و با نیروهای موسوم به “گارد جاویدان” همکاری کنند. از مردم خواسته می‌شود به “گارد جاویدان” آب و آذوقه برسانند، چون این نیروها به اصطلاح “حافظ امنیت و آرامش” هستند.
ترجمه انسانی این پیام مضحک کوتاه است: در شهرها بمانید، حتی اگر کشته شوید. ساکت بمانید، حتی اگر زیر آوار دفن شوید. و اگر زنده ماندید، لطفا برای ساواک و نیروهای سرکوب سلطنت طلبان آب معدنی هم بیاورید.
پیش زمینه فراخوان “ساواک ایران”: بوی دور تازه‌ای از آتش و جنازه
اما این فراخوان جنایتکاران ساواکی در خلاء صادر نشده است. نه تصادفی است و نه بی ربط به ‌زمان حاضر. در پس ‌زمینه این اطلاعیه، بوی دور تازه‌ای از جنگ می‌آید. جنگی که نامش در خبرهاست، سناریویش روی میزهاست، و تهدیدش مدام تکرار می‌شود. از یک ‌سو اسرائیل و آمریکا، با زبان “بازدارندگی” و “امنیت”، و از سوی دیگر رژیم اسلامی، با عربده‌های آخرالزمانی و تهدیدهای متقابل. یکی می‌گوید “تهران را به آتش می‌کشیم”، دیگری پاسخ می‌دهد “تل‌آویو را با خاک یکسان میکنیم”. این‌ها تهدیدهای لفظی نیستند. پیش‌درآمد سیاست‌اند.
دور تازه‌ای از جنگ، یعنی دور تازه‌ای از کشتار. یعنی بمباران شهرها، فروپاشی زیرساخت‌ها، نابودی زندگی روزمره، و درهم کوبیدن همان جامعه‌ای که همین حالا هم زیر فشار فقر، سرکوب و بی‌آیندگی نفس می‌کشد. جنگ، در این معادله، نه ابزار رهایی است و نه مسیر آزادی. ماشین نابودی و قیچی کردن مبارزات مردم و نفس زندگی در جامعه است.
در چنین فضایی است که ناگهان “ساواک ایران” سر از خاک گورستان آریامهری برمی‌آورد و فراخوان می‌دهد: بمانید. خانه‌ها را ترک نکنید. شهر را تعطیل نکنید. همکاری کنید. این فراخوان، واکنشی به خطر جنگ نیست. پذیرش جنگ است. نه برای جلوگیری از آن، بلکه برای مدیریت آوارگی ناشی از جنگ به نفع یک پروژه سیاسی خاص.
این‌ها جنگ را نه فاجعه، بلکه “فرصت طلایی” می‌بینند. فرصتی برای خالی شدن خیابان‌ها، برای فلج شدن جامعه، برای خاموش شدن اعتراض و سازمان‌ یابی. زیر بمباران، مردم به خیابان نمی‌آیند، این را خوب می‌دانند. و درست به همین دلیل است که از مردم می‌خواهند بمانند، محبوس شوند، و در سکوت بسوزند. چرا که جامعه زنده، دشمن است اما جامعه نیمه‌ جان، زخمی و شاید قابل تصاحب. جنگ، جامعه و زندگی و مبارزات سرنگونی طلبانه را قیچی می کند. یکی بمب می‌اندازد، دیگری فراخوان می‌دهد. یکی شهر را می‌زند، دیگری می‌گوید “در خانه بمانید” از شهرها خارج نشوید. و هر دو، به یک چیز نیاز دارند: جامعه‌ای که نتواند نفس بکشد. و این ارزش مصرف جنگ برای جناح حاکم رژیم و اپوزیسیون شبه فاشیست سلطنت طلب است.
وقاحت تاریخی و وحشت از جامعه زنده
حالا بیایید این نمایش را از وسط پاره کنیم. اولین چیزی که در این متن فریاد می‌زند، وقاحت تاریخی است. “ساواک ایران”؟ واقعا؟ همان نهادی که نامش مترادف با کابل، سلول انفرادی، اجاق برقی، آپولو و اعتراف اجباری است، حالا با ژست حقوق بشر ظاهر شده و نگران “آرامش شما” است. اگر ساواک قرار بود “آرامش” تولید کند، اصلا چرا سرنگون و منحل شد؟ نفس وجود پدیده منفور ساواک یعنی اعتراض به دستگاه سرکوب و شکنجه. ظاهرا حافظه تاریخی این جماعت به اندازه یک پوستر نوستالژیک هم کار نمی‌کند. گویا تاریخ ایران از تاریخ جوامع بشری مجزاست، جدال ساواک و گارد پوشالی جاویدان است نه جدال جنبشها و طبقات اجتماعی متخاصم.
اما زهر اصلی متن جای دیگری است: اصرار بیمارگونه بر ماندن مردم در خانه‌ها. این درخواست نه از سر دلسوزی، که از سر وحشت است. این‌ها از خیابان می‌ترسند. از بدن‌های متحرک و مشتهای گره کرده می‌ترسند. از جامعه‌ای که زنده است می‌ترسند. خوب می‌دانند که مردم وقتی در خانه محبوس شوند، خیابان خالی می‌ماند. و خیابان خالی، رویای هر فالانژ درمانده‌ای است. خانه در این منطق پناه نیست. سلول انفرادی جمعی است. و بمباران در واقع ابزار سیاست است. نه برای شکست رژیم اسلامی، بلکه برای فلج کردن جامعه. گویی آرزو دارند جامعه در سکوت بمیرد تا روزی که روی ویرانه‌ها فرش قرمز پهن کنند و مراسم تاجگذاری بگیرند. جامعه زنده مزاحم است. جامعه مرده، مطیع.
کمدی سیاه سلطنت – مردم به مثابه تدارکاتچی دیکتاتوری
طنز تلخ اینجاست که “ساواک ایران” از مردم می‌خواهد به “گارد جاویدان” آب و آذوقه برسانند. یعنی همان مردمی که قرار است زیر بمباران بمانند، می بایست نقش تدارکاتچی بازسازی دیکتاتوری و استبداد سلطنتی را هم بازی کنند. اگر این کمدی سیاه نیست، پس چیست؟ شاید مرحله بعدی این است که قربانیان، برای جلادشان شمع هم روشن کنند.
این جماعت منفور آیا واقعا باور دارند کارگر، زن آزادیخواه، جوان معترض، همان‌هایی که بیش از چهار دهه با رژیم اسلامی جنگیده‌اند، حالا مشتاقانه به استقبال بازگشت ساواک می‌روند. این دیگر توهم سیاسی نیست، هذیان اجتماعی است. خیال کسانی که جامعه را نه می‌بینند، نه می‌فهمند، فقط می‌خواهند آن را کنترل کنند، حتی اگر کنترل به معنای مرگ باشد. رژیم اسلامی مردم را به نام خدا و در راه اسلام می‌کشد. این فالانژهای آریایی مردم را به نام ایران. تفاوت‌شان فقط در پرچم است، نه در جسد.
اما یک خبر بد برای این جماعت: مردم ایران زندگی و مبارزه خود را از سر راه نیاورده‌اند که زیر بمباران بمانند تا ساواک بازسازی شود. برای آزادی و برابری و رفاه جنگیده‌اند، نه برای تعویض شکنجه‌گر. زندان را می‌خواهند خراب کنند، نه اینکه نگهبانش را با لباس نو ببینند. این کودنان جنایتکار از قرار نمیشنوند کارگر ایرانی تاج نمی‌خواهد، نان و آزادی و رهایی می‌خواهد. زن آزادیخواه و برابری طلب “گارد جاویدان” نمی‌خواهد، برابری می‌خواهد. جامعه ایران امنیت ساواکی نمی‌خواهد، رهایی می‌خواهد.
این بیانیه نشانه قدرت نیست. ناله فالانژیسم سلطنت طلب است. ناله جریانی که می‌داند جامعه زنده دشمنش است و فقط روی جنازه‌ها می‌تواند خیال سلطنت ببافد. و تاریخ، طبق عادت قدیمی‌اش، همیشه این‌جور خیال‌ها را با بی‌رحمی بیدار می‌کند. ساواک بازگشته؟ جامعه نه فراموش کرده، نه بخشیده، نه دعوت ‌نامه گرفته است.
گارد جاویدان – فانتزی نظامی یک نیروی بی ‌جامعه
و بعد نوبت می‌رسد به شاهکار کمدی سیاسی این متن: گارد جاویدان. گارد جاویدان قرار است چه باشد؟ نیروی رهایی؟ بازوی امنیت جامعه؟ ستون گذار تاریخی؟
نه! گارد جاویدان در این متن چیزی نیست جز لباس مبدل نوستالژی. نامی باد کرده برای پوشاندن خلأ مطلق اجتماعی یک نیروی بخت برگشته با کوله باری از سیاهی. همان ساواک است، با یونیفرم عوض شده، با ادبیات اینستاگرامی، و با این توهم که جامعه هنوز در دهه پنجاه پیشا سرنگونی رژیم شاه گیر کرده است. ساواک و گارد جاویدان، ابزار رهایی جامعه شده‌اند! این جمله را باید قاب گرفت و به دیوار تاریخ کوبید. انگار زندانبان، ناگهان پرچمدار آزادی شده باشد. انگار خامنه ای و ملاعمر و احمد شرع، اعلامیه حقوق بشر بخوانند.
این جماعت واقعا تصور می‌کنند جامعه‌ای که علیه رژیم اسلامی، علیه شلاق، علیه حجاب اجباری، علیه فقر و تحقیر شوریده است، حالا منتظر بازگشت یک نیروی شبه نظامی با نامی مومیایی شده است. گویی مردم سال‌ها جنگیده‌اند تا دوباره به صف بایستند، فرمان بگیرند، و زیر سایه گارد جاویدان نفس بکشند و جاوید شاه بگویند. گارد جاویدان دقیقا به همین دلیل در متن ظاهر می‌شود: نه به عنوان نیروی واقعی، بلکه به عنوان افسانه مصرف داخلی. چون این جریان هیچ پایگاه اجتماعی ندارد، مجبور است نیرو را تخیل کند. چون جامعه با او نیست، مجبور است لباس نظامی بدوزد.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین گارد جاویدان پوشالی قرار است در شرایط بمباران، امنیت بیاورد. یعنی در شهری بدون پناهگاه، بدون زیرساخت، بدون حتی آب سالم، این نیروی خیالی باید نظم تولید کند. این دیگر سیاست نیست، فانتزی نظامی کودکانه است. نوعی بازی سربازی با جان میلیون‌ها انسان. ساواک می‌گوید بمانید. گارد جاویدان می‌گوید نترسید. بمب می‌افتد. و جامعه باید باور کند این‌ها ابزار رهایی‌اند. اگر این مضحک نیست، پس چیست؟ وقتی یک جریان هیچ نسبتی با جامعه ندارد، گذشته را شبح ‌وار احضار می‌کند. نام‌های مرده را زنده می‌کند. یونیفرم‌ها را اتو می‌زند. و خیال می‌کند تاریخ با لباس نظامی بازمی‌گردد. اما تاریخ، طبق تجربه، به این نمایش‌ها فقط قهقهه می‌زند.
رژیم اسلامی با سپاه و بسیج جامعه را سرکوب می‌کند. این جریان سلطنتی با ساواک و گارد جاویدان به جامعه عوامفریبانه وعده نجات می‌دهد. و وجه اشتراک هر دو، یک چیز است: بیگانگی کامل با انسان زنده. جامعه ایران نه ابزار می‌خواهد، نه قیم، نه گارد. نه ساواک اسلامی را تحمل می‌کند، نه ساواک آریامهری را. نه عمامه را می‌خواهد، نه تاج را. نه شلاق شرعی، نه باتوم نوستالژیک و نه سیستم اربات و رعیتی را.
این متن، با تمام ادعاهایش، یک حقیقت را لو می‌دهد: این جماعت می‌دانند بدون جامعه هیچ‌اند. و چون جامعه با آن‌ها نیست، مجبورند آن را به مسلخ ببرند، خانه‌نشین کنند، بمباران ‌زده کنند، و بعد روی ویرانه‌ها اسمش را بگذارند؛ “رهایی”. اما جامعه نه فراموش می‌کند، نه فریب می‌خورد، نه منتظر گارد جاویدان است. رهایی، اگر بیاید، از پایین می‌آید. از خیابان. از اعتصاب. از خیزش و قیام انسان علیه هر دو شکل سلطه. و اینجاست که هم ساواک، هم گارد جاویدان، نه ابزار رهایی، که اشیای موزه‌ای تاریخ سرکوب باقی می‌مانند. با برچسب: “این‌ها هم فکر می‌کردند جامعه را می‌شود فریب داد.”
۲۵ دسامبر ۲۰۲۵