مقالات

یادداشتهائی در باره جنگ اسرائیل در غزه (٤) جستجوی “معنای پیروزی” در آستانه شکست سیاوش دانشور

 

نتانیاهو با عطش بیحد و حصری مشغول قصابی مردم فلسطین است. در چند روز بعد از “وقفه بشر دوستانه” بی مهابا در کرانه غربی و غزه فلسطینی کشته است. توصیه ها و تاکیدهای فرمال بایدن و شرکای غربی مبنی بر “لزوم حفاظت از جان غیر نظامیان” در عمل یک اپسیلون ارزش نداشته است. در غزه و شهر خان یونس که تانکهای اسرائیل وارد آن شده اند مناطق زیادی با خاک یکسان شده است. میزان تلفات مردم عادی از کودک و پیر و جوان وسیع است، بیمارستانهای باقیمانده گنجایش ندارند، گرسنگی و بی داروئی و بی مسکنی بیداد میکند. آپارتاید مذهبی اسرائیل با لذت عجیبی فلسطینی می کشد؛ در هولاکاست غزه تاکنون حدود ١٨٠٠٠ فلسطینی قتل عام شده اند که حدود ۷۰۰۰ نفر آنها کودکان بودند، دارو و درمان و مکان بستری برای زخمی ها نیست و قریب ۱/۸ میلیون نفر بین شمال و جنوب غزه آواره و بی خانمان شدند. همراه با نسل کشی در غزه، در کرانه غربی نیز حملات مسلحانه شهرک نشینان شبه نظامی و مسلح به فلسطینی ها در معیت پلیس و ارتش هر روز گسترش یافته است. از بازداشتهای دستجمعی مردم عادی تا ویران کردن منازل روستائیان، از نابودی درختان زیتون و جلوگیری از برداشت آن تا سرقت اموال فلسطینی ها، از آزار و شکنجه روزمره تا قتل و کوچاندن اجباری ساکنین از منازل و محل زندگی شان، در کنار تیراندازی به مردم عادی و دکتر و خبرنگار و کارگر در خیابان و منزل و هنگام کار، از اقدامات روزانه شهرک نشینان فاشیست در حمایت دولت و قانون است.

چرا این درجه سبعیت و کشتار جمعی برای نتانیاهو و دولت اسرائیل ضروری شده است؟ واقعیت اینست که “قدرتنمائی در جنایت” نتانیاهو و شرکا، انعکاس ورشکستگی سیاست الحاق و اشغال کامل سرزمینهای فلسطینی است. اَعمال دولتِ نژادپرست و آپارتاید یهودی اسرائیل روی دستِ دولت نژادپرست و آپارتاید سفید آفریقای جنوبی بلند شده و بسیار دهشتناک تر و جنایتکارانه تر است. اگرچه تمایل سیاسی ته دل سران دولتهای غربی با سیاست نتانیاهو است، اما ناچار شدند افسار وی را بکشند، ناچار شدند موضع و لحن شان را تغییر دهند، ناچار شدند مجددا از دو دولت حرف بزنند، ناچار شدند علیه اشغال و الحاق سرزمینهای فلسطینی و حتی علیه طرح “نابودی حماس” حرف بزنند، ناچار شدند هر نوع کوچاندن و تغییر مرزهای کنونی را رد کنند. فشار افکار عمومی علیه نسل کشی و پاکسازی قومی نقش مهمی داشته و دولتها را به این تغییر جهت محدود و صوری سوق داده است. در کنار اینها البته منافع مشخص وجود دارند؛ محاسبات داخلی خود دولتها، تاثیرات و پیامدهای سیاست حمایت یکجانبه و بیقید و شرط از نسل کشی، منافع استراتژیک تر برای حفظ موجودیت اسرائیل که با تداوم سیاست نتانیاهو میتواند مورد تهدید قرار گیرد، از جمله دلائلی هستند که کشیدن افسار نتانیاهو را ضروری کرده است. باید اضافه کرد زمان به نفع نتانیاهو نیست، دوره کوتاه جلب “مشروعیت” برای تهاجم نظامی بعد از واقعه ٧ اکتبر خیلی زود تمام شد. توجیه “دفاع از خود” اسرائیل نظر به مجازات جمعی و قتل عام مردم غیر نظامی و کودکان در مقابل چشم جهان، برای گویندگانش حکم تف سربالا را دارد. ورق به ضرر نتانیاهو برگشت و هیچ کدام از اهداف اعلام شده متحقق نشدند.

واقعیت دیگر اینست که یک مردم، عمدتا مردم عادی و غیر نظامی، از بزرگ و کوچک و زن و مرد و کودک و بیمار روز روشن در مقابل چشم جهان دارند سلاخی و قتل عام میشوند. مردم جهان هرچه راجع به هولاکاست خوانده اند یا شنیده اند، در غزه ارتش اسرائیل “هولاکاست آنلاین” راه انداخته است. دولت و نظامی که رسما به یک آپارتاید مذهبی ارتقا یافته و آگاهانه و علنا برای نابودی فلسطینیان و تداوم اشغالگری و الحاق تتمه سرزمین آنان تلاش میکند. دراین فضا است که آنتونی گوترش و سازمان ملل که ناتوان تر از هر زمانی و فاقد یک استقلال رای برای عمل واقعی است، زبان تندتر از ادبیات معمول این نهاد را بکار میبرد و از “استفاده از اختیارات قانونی و ماده ۹۹ منشور جهانی سازمان ملل متحد” برای توقف فوری جنگ و جلوگیری از یک فاجعه وسیع انسانی سخن میگوید. باید تاکید کرد که این اوضاع محدود به فلسطین نمی ماند و کل منطقه را در حالت تهدید جنگ قرار میدهد. امری که دولتهای درگیر جهانی و منطقه ای در لحظه حاضر از آن اجتناب میکنند.

یک سوال مهم دیگر که در ذهنیت مردم جهان چرخ میزند، اینست که اگر فاشیست ها در اسرائیل میتوانند اینگونه عمل کنند، چه تضمینی هست که فردا در مجارستان و لهستان و هلند و برزیل یا خود آمریکا و کشورهای اروپا این فجایع در سطح دیگری تکرار نشود؟ مگر نه اینست که سران متفرقه راست محافظه کار و فاشیست و دمکرات حامی نتانیاهو هستند؟ اگر نظم جهانی سرمایه داری میتواند ظهور نظامهای فاشیستی و مذهبی را در اسرائیل و افغانستان و ایران تحمیل کند، چرا درجاهای دیگر نه؟ این ترند و تمایل در ایدئولوژی بورژوازی امروز اما تیغ دولبه است؛ راستگرائی جهانی و ورود فاشیست ها به صحنه سیاست از طرق انتخابات و کوبیدن پرچم فاشیسم برسر در دمکراسی غربی، تنها میان کارگران و شهروندان جهان ارعاب و ناامنی ایجاد نمیکند و فقط شرایط سودآوری سرمایه و جنگ و رقابت خونین آنها را تشدید نمیکند. اگر این منطق و روال پذیرفته شده دمکراسی است که مرتبا فاشیسم بزاید و از حکومتهای فاشیستی و مذهبی و قومی دفاع کند، مردم جهان نیز خود را محق خواهند دانست و محق اند در مقابل نظم حامی فاشیسم با هر روش مقدور بایستند. این “حق” یکجانبه نیست. فاشیستها قرار نبود و نیست بعنوان نیروی بستر اصلی بورژوازی و جریان بسط و انکشاف سرمایه در نظم جهانی عمل کنند، آنها قرار بود در موقعیتهای بحرانی نظم موجود را نجات دهند. امروز دمکرات ترین دمکرات ها از راست تا چپ یک رگه فاشیستی دارند.

این تناقضات ماشین آپارتاید و نسل کشی اسرائیل را زمینگیر کرده است. نتانیاهو به اهدافش نرسیده و فی الحال شمارش معکوس اش آغاز شده است. در این اوضاع است که نتانیاهو قصاب غزه دیوانه وار آدم می کشد، دنبال “معنای پیروزی” است، خبر میدهد که نزدیک منزل یحیی سنوار رهبر حماس در غزه رسیده اند. شاید کشتن یحیی سنوار یک “معنای پیروزی” برای نتانیاهو است، همانطور که ترامپ البغدادی را کشت یا اوباما اسامه بن لادن را. اما با کشتن یحیی سنوار هم حماس تکان نمیخورد. در یادداشت قبلی اشاره کردیم: “اگر نابودی حماس ممکن نیست، نهایت “پیروزی” برای اسرائیل سلب حاکمیت دوفاکتوی کنونی حماس بر غزه است. اگر دولت اسرائیل قادر به اشغال غزه برای مدت طولانی نیست، طرحهای بینابینی مثل واگذاری اداره غزه به کشورهای عربی یا نیروهای بین المللی برای دوره ای بجلو رانده میشود. یعنی هدف دوم نتانیاهو نیز محقق نمیشود بلکه با ویرانی بیشتر غزه و تداوم اشغالگری در کرانه باختری، قرار است مردم فلسطین تحت وسیع ترین فشار و قتل عام قرار گیرند تا به حداقل هائی رضایت دهند”.

نتانیاهو با ویرانی شمال غزه و حمله به جنوب و راندن فلسطینی ها بسمت گذرگاه رفح، هنوز امیدوار است فلسطینی ها را به زور بکوچاند، سیاست اشغال و الحاق و منتفی کردن مسئله فلسطین را دنبال کند. مردم فلسطین و سازمانهای فلسطینی و کشورهای عربی متفقا مخالف کوچاندن و تداوم اشغال هستند. پشت تلاش جنون وار پاکسازی قومی فلسطینی ها توسط نتانیاهو واقعیت بن بست و شکست وجود دارد. بویژه بیانیه های علنی و رسما فاشیستی دولت و ارتش اسرائیل نگرانی از تداوم وقوع جنایت های بزرگ تر و تحریک به جنایت توسط شهرک نشینان را بالا برده است. امری که رسانه ها هنوز راجع به آن سکوت می کنند. در این میان تصویر غزه وحشتناک و بقول عناصر سازمان ملل “آخرالزمانی” است، منایع مستقل تر از باران گلوله های تانک و حملات هوائی دهشتناک مستمر که قصد شخم زدن غزه را دارد گزارش میدهند. بیماریهای عفونی و آلودگی آب و جنازه های مانده زیر آوار و سقوط سیستم پزشکی فی الحال یک فاجعه تمام عیار ایجاد کرده و امکان شیوع بیماری های واگیردار را افزایش داده است.

تداوم عملیات در جنوب غزه با درگیری شدید با شبه نظامیان حماس در مناطق مختلف روبرو شده است. تعداد تلفات سربازان اسرائیلی بالا میرود، تعدادی از گروگانهای اسرائیل در این حملات کشته شدند و خود این موج نارضایتی داخلی و حمله رقبا به نتانیاهو را افزایش داده است. با تشدید نسل کشی در غزه، در کرانه باختری نیز تحت رهبری دو وزیر رسما فاشیست و خواهان نابودی فلسطینی ها، ایتامار بن گویر و بتسالل اسموتریچ،‌ حملات شهرکن نشین ها بشدت گسترش یافته است. طنز ماجرا اینست که فاشیستهای بنام قتل عام و تهاجم خود را “مبارزه با نازی ها” معرفی میکنند. فاشیست مشهوری مانند اسموتریچ ‌به تایمز اسرائیل گفته است: “دو میلیون نازی در یهودیه و سامریه زندگی می‌کنند که همان قدر از ما متنفرند که نازی‌های حماس- داعش در غزه”. (یهودیه و سامریه نام‌های عهد عتیق برای منطقه‌ای است که کرانه باختری در آن واقع شده است). همه چیز وارونه شده است.

افق شکست نتانیاهو در جنگ خونین دولت اسرائیل علیه مردم بیدفاع فلسطین قابل روئیت است. او هنوز نتوانسته است به حماس فائق آید و حتی سلب قدرت کند، برخلاف لفاظی تبلیغاتی هدف واقعی وی هیچوقت “نابودی حماس” نبوده است، وی برای نفی مسئله فلسطین به حماس نیاز دارد. اما توانسته است در نفرت نژادپرستانه، مجازات جمعی فلسطینی ها و نسل کشی کودکان و غیر نظامیان رکورد بزند. اگرجه وی شکست خورده این جنگ است و شخصا پرونده کارش تمام است اما قطعا این جنبه از کار وی مورد تقدیر فاشیستهای اسرائیل و جهان قرار خواهد گرفت.

٧ دسامبر ٢٠٢٣