مقالات

در باره پیام اوجالان، توافق در سوریه و موقعیت جنبش ناسیونالیسم کرد سیاوش دانشور

در باره پیام اوجالان، توافق در سوریه و موقعیت جنبش ناسیونالیسم کرد

سیاوش دانشور

پیام عبدالله اوجالان مبنی بر خلع سلاح و انحلال پ ک ک، با برخوردهای متفاوتی میان طیفهای سیاسی روبرو شد. این پیام خلع الساعه نبود، اوجالان زیر فشار دولت ترکیه به آن تن نداده است، اگر به مذاکرات شکست خورده سالهای قبل و از جمله مذاکرات اسلو برنگردیم، دستکم بازه زمانی چهار پنج ماهه اخیر این گفتگوها در جریان بوده است. رهبری پ ک ک در قندیل، افراد رهبری دم پارتی، افراد مورد اعتماد اوجالان مانند “احمد ترک” در پروسه رفت و برگشت مفاد مذاکرات شریک بودند. در مقطعی که تقریبا پروسه تمام شده بود، با فراخوان دولت باخچلی موضوع علنی شد و بسرعت به صدور پیام رسید. این یک تصمیم سیاسی آگاهانه و حسابگرانه و بعبارتی یک تصمیم استراتژیک بود و لازمست همینطور بررسی شود. حمایت یکپارچه رهبری پ ک ک و اقمار آن نشان میدهد که این تصمیم فی البداهه یا تحت شرایط خاص فردی اوجالان گرفته نشده است.

مبانی سیاست و شیوه برخورد حزب کمونیست کارگری – حکمتیست به این رویداد در اعلامیه حزب بیان شده است. در این یادداشت مختصراً نکاتی را درباره شیوه برخورد کمونیستها و مشخصاً کمونیسم کارگری به ستم ملی، مسئله ملی و تمایز آن با سیاست ناسیونالیسم چپ را یادآوری میکنیم.

محتوای پیام اوجالان
آنچه در پیام عبدالله اوجالان آمده بود، از موضع جنبش ملی کرد در منطقه ابداً پدیده جدیدی نبود. سیاست محوری ناسیونالیسم کرد و جریانات آن در کشورهای منطقه بر محور سیکل “جنگ، مذاکره، جنگ” برای رسیدن به توافقی با دولتهای مرکزی بوده است. وجود پدیده زشت و ارتجاعی ستم ملی و شکل تعمیق شده آن مسئله ملی، موجبی برای تحرک و حضور جنبشهائی برای رفع این ستم بوده است. جنبش ناسیونالیسم کرد در منطقه پایه اش را روی این واقعیت اجتماعی میگذارد و از آن تغذیه میکند. برای اوجالان و پ ک ک که از نظر سیاسی در دهه های اخیر تحولات فکری را از سر گذارنده است، بطریق اولی سیاست کنار آمدن با دولت ترکیه و رسیدن به سازش و توافقی تا سرحد خلع سلاح پ ک ک نیز جدید نبود. آنچه که اینبار اضافه شد، خواست “انحلال پ ک ک” طی یک کنگره بود. نظر به آماده سازی قبلی، قرائت پیام اوجالان با حمایت بلافصل یکپارچه رهبری پ ک ک و حزب دم پارتی که یک هیئت هفت نفره آنها سه دیدار با اوجالان داشتند و تائید صلاح الدین دمیرتاش بعد از آزادی موقت وی مواجه شد. همزمان سازمانهای اقماری پ ک ک مانند پژاک ضمن حمایت از این پیام خواستند همین سیاست را رژیم ایران در دستور بگذارد.

چرا امروز؟
تلاشهای قبلی از جمله مورد مذاکرات اسلو اگر به نتیجه نرسیدند، دلیل اصلی آن نخواستن پ ک ک نبود بلکه تداوم سیاست سرکوبگرانه دولتهای فاشیست ترکیه، دست بالا داشتن آن و عدم نیازی فوری به یک توافق بود. مذاکره بطور کلی نه مذموم است و نه نشان عقب نشینی، مذاکره مابین دو نیروی درگیر، اعم از ارتجاعی و انقلابی، با دولتها و دشمن تابعی از تناسب قوا است. ما بعنوان کمونیست مخالف اصل مذاکره نیستیم، در مقاطعی بعد از انقلاب ١٣٥٧ در کردستان با دولت مرکزی مذاکره برسر مسائل مختلف وجود داشته است، ما با مذاکرات مخفی و بند و بست احزاب سیاسی از بالای سر مردم مخالفیم. در اینمورد معین نیز این نکته صدق نمیکند. دلیل اساسی پیشدستی دولت اردوغان و توافق پ ک ک نیز تناسب قوای جدید و شرایط کنونی منطقه خاورمیانه بویژه بعد از واقعه هفتم اکتبر و نسل کشی در غزه است. وضعیتی که دولتهای ارتجاعی و مشخصاً اسرائیل با حمایت آمریکا برای بازسازی ارتجاعی نظام سیاسی منطقه تحت عنوان “نظم نوین خاورمیانه” تلاش میکنند. این وضعیت جنبش ناسیونالیسم کرد را بیش از هر زمانی بی افق کرده است. شکست و هزیمت ائتلاف ارتجاعی “محور مقاومت” جمهوری اسلامی، که پ ک ک و اقمارش از جمله پژاک در ایران جزو آن بودند، سیاست جمهوری اسلامی و توافقاتش با دولت عراق و جمع کردن اردوگاه ها و خلع سلاح احزاب و جریانات اپوزیسیون کرد، تحولات در سوریه و رقابت و تقابلهای منطقه ای دولتها برسر آینده سوریه و به این اعتبار بازی با کارت مسئله کرد، و مهمتر تحول در جایگاه بورژوازی کرد در کشورهای منطقه و تناقض منافع آن با روشهای سنتی جنبش ناسیونالیسم کرد؛ از جمله فاکتورهای مهم در بازسازی استراتژی ناسیونالیسم کرد در منطقه و بطور مشخص پیام اوجالان است.

به دلائل فوق، اینبار ابتکار سازش و توافق از جانب دولت اردوغان و با ابتکار باخچه لی آغاز میشود و مذاکرات چند ماهه و توافق برسر محتوای پیام در مثلث آنکارا- قندیل – امرالی شکل بسته است. اما نفس این روند در نیازهای مادی و ضرورت رسیدن به توافق برای طرفین قابل توضیح است. روشن است پ ک ک مدتهاست عملیات مسلحانه علیه دولت ترکیه ندارد و صرفاً به حملات پاسخ داده است و بعبارتی از خود دفاع کرده است. ادامه زندگی در قندیل و تداوم این روند نظر به قدرتگیری بخش علنی و باصطلاح مدنی و پارلمانی آن، علیرغم سرکوبها و دَبه درآوردنهای انتخاباتی، برجسته شدن منافع بورژوازی کرد در ترکیه در شهرها و نیاز به رفع موانع و بهانه های دولت فاشیست ترکیه، موتور محرکه این روند است. همین موضوع را میتوان در ایران رصد کرد که اصلاح طلبی اسلامی و لایه ای از تحصیلکردگان طبقات دارا که خواهان سهمی در سوخت و ساز سیاسی و اداری هستند، فضا را بر سیاست سنتی ناسیونالیسم کرد و مشخصاً حزب دمکرات تنگ و حتی بازتاب خود را در آن پیدا میکند. مذاکرات مخفی نیروهای ناسیونالیسم کرد با جمهوری اسلامی در اوج برآمدهای توده ای و سرنگونی خواهانه در ایران و انشقاقات سیاسی میان آنها از جمله در حزب دمکرات و انشعابات ناسیونالیستی در کومله، برهمین مبنا قابل توضیح است.

ناسیونالیسم کرد در این اوضاع تلاش دارد خود را با اوضاع انطباق دهد. در کردستان عراق نیروهای ناسیونالیسم کرد، اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق، بالاخره تحت دو جنگ آمریکا و ابتدا طرح پرواز ممنوع یا “نوفلای زون” موقتا با حمایت آمریکا قدرت را در کردستان عراق در اختیار گرفتند و بعد از جنگ دوم و سرنگونی صدام بعنوان متحد آمریکا در حاکمیت فدرالی عراق ادغام شدند. کردستان عراق امروز صحنه حضور “فرعون”های کرد و بورژوازی فربه شده و قدرت انحصاری خانوادگی است که حتی دریچه نان خوردن و حقوق مُحقر کارگر و معلم را مسدود کرده است و منطقه را به محل تاخت و تاز نیروهای اسلامی و ضد جامعه از جمله سپاه پاسداران و دولتهای ترکیه و اسرائیل بدل کرده است. در کردستان سوریه نیروهای “پ ی د” با آغاز جنگ داخلی به توافقی با بشار اسد رسیدند و مناطق کردنشین را کنترل کردند. در متن مواجهه با داعش متحد آمریکا شدند و تاکنون با حمایت آمریکا از تعرضات فزاینده دولت ترکیه در امان مانده اند. با سرنگونی بشار اسد و نیاز به بازسازی سوریه و خواست یکپارچکی آن، بحث مذاکرات و توافق با دولت مرکزی به صدر رانده شد و قبل از صدور پیام اوجالان، مذاکرات بین جولانی و مظلوم کوبانی آغاز شد و هر دو مذاکرات را “مثبت” تلقی و بر رسیدن به توافقی تاکید کرده بود. بعد از پیام اوجالان بلافاصله این مذاکرات تداوم یافت و دیروز دوشنبه دهم مارس خبر توافق چند ماده ای و ادغام در نیروهای دولتی سوریه به امضای طرفین رسید. جالب اینست که در این متن توافق بر تضمین حقوق شهروندان سوریه تاکید شده است اما فقط دو روز قبلتر قریب هزار نفر از مردم منتسب به علوی قتل عام شدند. کمی قبلتر در عراق کشمکش برسر چگونگی صدور نفت بین دولت مرکزی و دولت اقلیم کردستان عراق وجود داشت که نهایتاً بعد از انتخابات اخیر اقلیم کردستان عراق توافقنامه تقسیم درآمد نفت با دولت عراق را پذیرفت. در همه این روندها یک جوهر مشترک مبنی بر توافق نیروهای ناسیونالیست با دولتهای مرکزی برسر سهم سیاسی و اقتصادی وجود دارد که کمترین تناقضی با سیاست و استراتژی آنها ندارد.

پ ک ک بعد از کنار گذاشتن بحث “کردستان بزرگ” و یا تشکیل حکومت در چهارپارچه کردستان و استقلال طلبی ناسیونالیستی که ادعائی علیه توافقنامه سایکس-پیکو بود، بویژه با توطئه دستگیری اوجالان و بازاندیشی وی در سیاستهای پ ک ک، به چهارچوبهای “کنفدرالیسم دمکراتیک” و رد “دولت – ملت” و خواست “ملت دمکراتیک” رو آورد. عقب نشینی از بنیادهای تفکر استالینیستی شکلگیری پ ک ک و روآوری به ملغمه ای از اکو-آنارشیسم نوع ماری بوچکین و دمکراسی براساس سیاست ارتجاعی هویتی و تمجید قومیت و مذهب و “اقلیت”ها، کنار گذاشتن سیاست سرنگونی و جنگ با دولتهای مرکزی و تلاش برای تعامل و شراکت در دولتهای مرکزی، ارکان سیاست اوجالان و احزاب و جریانات اقمار آنست. ماری بوکچین نیز قبل از آنارشیست شدن استالینیست بود. براساس این دیدگاه اوجالان امروز نگران این نیست که پ ک ک منحل شود، چون دم پارتی همان هدفی را برآورده میکند که قرار بود جنبش ملی با مبارزه مسلحانه متحقق کند. بعد از پایان جنگ سرد، ناسیونالیسم کرد در ایران به پیروی از مدل کردستان عراق و تلاش برای رسیدن به توافقی با ناسیونالیسم عظت طلب ایرانی روی فرمول فدرالیسم رفت. اما هم فدرالیست ها و هم کنفدرالیست ها هر دو جوهر همان سیاست کلاسیک ناسیونالیسم کرد را دنبال کردند و در هر فرصتی خواهان سازش و شراکت با بورژوازی مرکز و دولتها شدند. اگر در ایران این مسیر طی نشده است دلیلش را نه در نخواستن احزاب و جریانات ناسیونالیست کرد بلکه در فضای سرنگونی طلبانه در ایران و نخواستن جمهوری اسلامی بوده است.

ناسیونالیسم کرد در منطقه در یک سیر بازسازی خویش براساس جدالهای منطقه ای است و تلاش دارد جای خود را پیدا کند. دولت ترکیه بشدت نگران از تقویت موقعیت دولت اسرائیل و بازی با کارت مسئله کرد بویژه در سوریه است. دولت ترکیه تلاش دارد موقعیت خود را تحکیم و یک مسئله مهم و چند دهه ای داخلی را حاشیه ای کند، نیروی چند ده میلیونی آرای مردم کرد زبان را در انتخابات داشته باشد و اجازه ندهد اوضاع داخلی اش در رقابتهای منطقه ای دچار بحران شود. توافق روز دوشنبه در دمشق بدون توافق دولت ترکیه از یکسو و توافق پ ک ک از سوی دیگر مقدور نبوده است. خود دولت ترکیه حتی بطور موقت ناچار است امتیازاتی بدهد و موقعیت خود را در منطقه و در سوریه در قبال رقبا تحکیم کند. برای پ ک ک و نیروهای دمکراتیک در سوریه نیز این نهایت پیروزی محسوب میشود که در سیستم سیاسی این کشورها با احزاب سیاسی و حقوقی برسمیت شناخته شده ادغام شوند. به همین دلیل آنها برخلاف طیف نگران ناسیونالیسم چپ، پیام اوجالان را “تاریخی” و توافق در سوریه را “تاریخی” و مهم قلمداد میکنند. ما این روند را نظر به ماهیت دولت ترکیه و متحدین اش در سوریه، نظر به سابقه سیاه آنها با تردید نگاه میکنیم. در عین حال به نیازهای بلافصل آنها برای بقا و ضرورت سازش نیز آگاهیم.

غرولند و تناقضات ناسیونالیسم چپ
روند کنونی و بویژه پیام اوجالان و نگرانی از پیامدهای آن، و اخیراً توافق دمشق، همانطور که انتظار میرفت با غرولند ناسیونالیسم چپ روبرو شد. کل طیفی اعم از احزاب و سازمانها از سازمان آقای ابراهیم علیزاده تا چریک فدائی خلق و عناصر و شخصیتهای سیاسی که در قبال این روند ابراز نگرانی کردند و یا آنرا “خیانت” به آرمان خلق کرد و “آش بتال” نامیدند، جوهر سیاست ناسیونالیسم چپ را در برخورد به مسئله ملی منعکس میکنند. برای ناسیونالیسم چپ “خلق” و جنبش ملی و جنبش خلقی اصالت دارد. بویژه نهایت انقلابیگری در این جنبش دست بردن به اسلحه است و نیروئی که مبارزه مسلحانه میکند، حتی نیروهای اسلامی در یک جنبش خلقی و ملی برای این طیف جزو “نیروهای جنبش مقاومت” و انقلابیون محسوب میشوند. زمین گذاشتن سلاح و یا کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه نیر به طریق اولی “آش بتال” و سیاستی “تسلیم طلبانه” و “خیانت” به آرمان جنبش ملی و خلقی تلقی میشود. برای ناسیونالیسم چپ، طبقه جایگاهی ندارد، مبارزه طبقاتی حاشیه ای بر متن و در بهترین حالت طبقه کارگر نیروی ضمیمه جنبش خلقی است. “کارگر کرد” تا آنجا مهم است که نیروی جنبش خلقی برای رهائی خلق باشد و “مبارزه طبقاتی” در قاموس این جریانات در فاز دمکراتیک و مرحله ای از جنبش خلقی معنی میدهد. ابتدا این نیروها طرح کردند که تهدید اصلی متوجه “روژاوا” است، هرچند اساس نگرانی آنها انحلال پ ک ک و انتقاد به “تسلیم طلبی” اوجالان بود. امروز که توافق در سوریه شکل بسته است، نمیدانند با این وضعیت چکار کنند. از سوئی دولت کذایی جولانی را میبینند و از سوی دیگر مظلوم کوبانی را که در قاموس اینان یک چگوارا بود. این تناقضات برای ناسیونالیسم چپ که هنوز در دوران جنگ سرد و چهارچوبهای استالینی فکر میکند غیر قابل رفع است. البته محاسبات خرد تشکیلاتی نیز برای برخی مزید بر علت است.

شیوه برخورد کمونیسم به ستم ملی و حل مسئله ملی تماما متمایز است. اولا پاسخ ستم ملی و هر نوع ستمی از موضع هر کمونیست جدی رفع ستم ملی است. پاسخ مسئله ملی حل مسئله ملی است. حل مسئله ملی معادله چند مجهولی نیست، یا باید مردمی که بدلائل تاریخی و اساساً ستمگری و سرکوب دولتهای شوونیست همزیستی مسالمت آمیز از آنها سلب شده است، جدا شوند و دولت مستقل تشکیل دهند و یا در چهارچوب جغرافیای سیاسی مربوطه بمانند و از همه حقوق برابر بمثابه شهروند برخوردار شوند. راه حل این موضوع هم مراجعه به آرای عمومی طی یک رفراندوم و تغییرات مترتب بر آن در قوانین کشور است. مسئله ملی از اصول کمونیسم نیست، موضوعی است که باید بورژوازی مانند هر مسئله دیگر آنرا حل میکرد. اما وقتی ستمی وجود دارد، مسئله ای وجود دارد، کمونیست ها رویشان را برنمیگردانند و به آن بی تفاوت نیستند. چرا که کمونیسم اساساً جنبشی برای رفع تبعیض و ستم و امحای نابرابری در سطوح مختلف است و مضافاً کمونیست ها براین امر آگاهند که وجود ستمهای مختلف موجب برپاشدن جنبشهائی به این نام و تحت این عنوان میشوند که عمدتاً ارتجاعی اند و حتی توان رفع این ستمها را ندارند. بعنوان مثال رفع ستم ملی برحق و عادلانه است اما جنبشهای ناسیونالیستی که تحت این نام برپا میشوند دنبال مشروطه خودشان هستند، سهمشان از قدرت سیاسی طبقات حاکم را میخواهند، اساساً مایل نیستند شکافهای قومی و ملی حل شود و بر ابدی کردن آن با سیاست قومیگری دامن میزنند چرا که موجودیت خود را در بقا و تداوم این شکافها میبینند. حل واقعی مسئله ملی فلسفه وجودی هر جریان ناسیونالیستی را از بین میبرد. ناسیونالیسم قادر به حل مسئله ملی نیست.

وجود مسئله ملی به طریق اولی صفوف مبارزه کارگر علیه بورژوازی را شقه شقه میکند، کارگران را به سربازان و نیروی بورژواهای مختلف و جنبشهای آنها در رقابت برسر بازار داخلی و سهم بری از کل استثمار طبقه کارگر تبدیل میکند و سیر مبارزه طبقاتی را با موانع و مشکلات جدی روبرو میکند. کمونیست ها در برخورد به ستم ها و مسائل مطرح فعالانه دخالت میکنند، راه حل و برنامه میدهد، براین امر آگاهند که ناسیونالیسم نمیخواهد این ستم را رفع کند بلکه آنرا نهادی و به مجرای قدرتگیری و رقابت خود بدل میکند. رفع ستم ملی توسط کمونیسم به قدرتگیری کارگر و اتحاد آحاد مردم و تحت پرچم ناسیونالیسم به وسیله تقویت هویتهای کاذب و تقابل بخشهای مختلف بدل میشود. لذا کمونیست ها در حل مسئله ملی و رفع ستم ملی بشدت جانبدارند و آنرا روندی برای تقویت و انکشاف مبارزه طبقاتی، اتحاد کارگران “ملت” موسوم به تحت ستم با کارگران “ملت” موسوم به ستمگر میدانند. کارگر کرد زبان در کردستان عراق امروز همانقدر فرعون ها و سرمایه داران و میلیاردرهای کرد زبان را دشمن خود میداند که دیروز سرمایه داران عرب زبان را. به طریق اولی با حل مسئله کرد در ترکیه و فردا در سوریه کارگران کرد زبان خود را در مقابل بورژوازی کرد و “خودی” خواهند یافت. طبقه ای که فی الحال فشارش موجب شده که اوجالان برای انحلال پ ک ک و خلع سلاح و تبدیل شدن به حزب سیاسی شریک در معادلات سیاسی ترکیه نقش داشته باشد.

لذا پیام اوجالان در ترکیه، توافق احمد الشرع با مظلوم کوبانی در سوریه، برخلاف مواضع متناقض ناسیونالیسم چپ، تداوم یک سیاست منسجم برای شریک شدن در قدرت توسط ناسیونالیسم کرد با بورژوازی مرکزی در ترکیه و سوریه است. این هدف میتوانست با جنگ متحقق شود، میتوانست با سرنگونی متحقق شود و میتوانست با مذاکره متحقق شود. در هر حالت ناسیونالیسم کرد به اهدافش دست یافته است و به بخشی از طبقه استثمارگر و بخشی از سیستم سیاسی بورژوازی بدل میشود. جز این هم قرار نبود باشد. ناسیونالیسم چپ بیهوده تلاش دارد جنبش خلقی را “رادیکالیزه” کند و تا سر حد “سوسیالیسم” خلقی کش دهد. آندوران بسر رسیده است، ناسیونالیستم بستر اصلی تغییر شرایط و زمانه را درک کرده است و خود را انطباق میدهد اما ناسیونالیسم چپ مثل همیشه تاریخ از “خیانت” حرف میزند. زمانی این ناسیونالیسم چپ در ایران سیاست حزب توده را “خیانت به آرمان ملی خلق” تلقی میکرد. در دوره جنگ اول آمریکا در عراق ناسیونالیسم کرد از “خیانت امریکا به جنبش ملی کرد” سخن میگفت، امروز ناسیونالیسم چپ فکر میکند ناسیونالیسم “برادر بزرگتر” به امر ملی “خیانت” کرده است.

اما راه حل این ناسیونالیسم چپ بی افق که حاشیه ای شده است چیست؟ ایجاد سازمان جوانان میلیتانت کرد و برافراشتن همان آرمان خلقی و تداوم مبارزه مسلحانه؟ کسانی که خود سالهاست در موقعیتی نیستند که یک عملیات ساده ایزائی صورت دهند چطور میتوانند روی چنین دیدگاه و سیاست آشفته ای بروند؟ واقعیت اینست که ناسیونالیسم چپ بی افق تر از ناسیونالیسم بستر اصلی است، لااقل ناسیونالیست های “برادر بزرگتر” با سازش و معامله به نان و نوائی میرسند و دستکم امتیازاتی میگیرند اما جناح چپ آن ناچار است تا اطلاع ثانوی ناخن بجود.

برخورد ما کمونیست های کارگری و کارگران به این مسئله نه تائید و هورا کشیدن برای این روند است و نه با مخالفت ما روبرو میشود. بخشهای مختلف بورژوازی و احزابشان به توافقی رسیدند، دلیلی برای مخالفت ما و کارگران وجود ندارد. ما نه منفعت بلافصلی در این توافق و سازش داریم و نه در اهداف آنها شریکیم. آنچه ما میگوئیم همان است که کارگران و اکثر شهروندان در ترکیه و سوریه خواهان آنند: پایان جنگ و ستمگری، پایان سرکوب سیاسی و بهانه برای سرکوب، پایان بازداشت و زندان و شکنجه به بهانه “مقابله با تروریست ها”، آزادی همه زندانیان سیاسی در ترکیه از جمله آزادی فوری اوجالان و هزاران زندانی سیاسی، تضمین امنیت و حق فعالیت سیاسی آزادانه برای اعضای پ ک ک، برسمیت شناسی حقوق شهروندی برابر برای کلیه ساکنین در ترکیه و سوریه مستقل از تعلقات ملی و مذهبی و عقیده و مرام سیاسی.

آنچه که با استقبال ما مواجه میشود اینست که اولا این شرایط تامین شود، ثانیا دست دولت فاشیست ترکیه و امثال جولانی از میلیتاریسم و سرکوب کوتاه شود، ثالثا شرایط ایجاد وحدت طبقاتی کارگران در سراسر ترکیه و در سوریه علیه دولت و طبقه بورژوازی با هر رنگ پرچمی فراهم شود. از نظر کمونیسم کارگری رفع ستم ملی، حل مسئله ملی، به هر طریقی، از بالا یا پائین، یک گام بجلو است. اما با حل این موضوع کارگران و مردم محروم کرد زبان “آزاد” نمیشوند بلکه صرفا یک مانع تاکنونی و ستمگری براین اساس از سر راهشان برداشته میشود. آزادی کارگر در ترکیه و سوریه و ایران و عراق و کشورهای منطقه در گرو تعمیق مبارزه طبقاتی، سرنگونی بورژوازی از طریق یک انقلاب کارگری، امحای تفاوتهای طبقاتی و نظم سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم است.

١١ مارس ٢٠٢٥
#کوبانی
#ترکیه
#سوریه