بیانیه پنج دانشگاه تهران علیه هر شکل ارتجاع؛ باید دقیقتر شد!
امیر عسگری
اخیرا فعالین دانشجویی دانشگاههای تهران، بهشتی، علامه، علم و صنعت و تربیت مدرس طی بیانیهای مشترک همراهی خود را با مبارزات تودهای علیه وضعیت موجود اعلام کرده، بعلاوه مرزبندی خود را با جریانات ارتجاعی بخصوص طرفداران پهلوی و مجاهدین را به صراحت اعلام کرده و راهکار کنونی را اقداماتی جدید و بصورت ایجابی علیه جمهوری اسلامی با مرزبندیهای لازم علیه هر جریان استبداد محور اعلام کردند.
در این بیانیه مشترک که به درستی از میان شعارهایی که اخیرا در دور جدید اعتراضات در دانشگاه علیه هرگونه ارتجاع پوزیسیون و اپوزیسیون راست با رویکردی چپ سر داده شد؛ “نه پهلوی، نه رهبری، آزادی و برابری” جای داده شده است، مضمونا به ماهیت ارتجاعی و بازتولید انواع استبداد در ماهیت جریاناتی از جنس سلطنت طلب و مجاهدین پرداخته شده است.
این بیانیه سرنگونی طلبی را به سرنگونی طلبی صرف خلاصه نکرده بلکه صریحا اعلام میدارد که خواهان ابقا یا بازتولید ستم و آپارتاید جنسی و تبعیض و ارتجاع پس از سرنگونی جمهوری اسلامی نیست بلکه خواهان رسیدن به آزادی و برابری در پس سرنگونی و گرفتن قدرت بدست خود مردم است. این بیانیه مشترک که توسط فعالین پنج دانشگاه مهم تهران تهیه شده، جواب رد محکمی است به راست و بخصوص جریان موسوم به سلطنت طلب و رسانههای قلم به مزدشان که شبانه روز در حال تحریف اعتراضات و انتساب هر حرکت اجتماعی ولو جعلی به نام رضا پهلوی هستند.
قطعا این بیانیه که ضمن رویکرد سرنگونی طلبانه، علیه جریاناتی مشخصا سلطنت طلب و مجاهد به عنوان جریانات خواهان بازتولید چرخه استبداد و استثمار موضع میگیرد در کنار نقاط مثبت دارای برخی مواضع نادقیق و یا مجهول است که باید با بررسی آن تلاش نمود تا در اقدامات آتی به این نکات اساسی دقت بیشتری داشت تا بتوان قدمهای محکم تری در گامبجلوهای مبارزاتی برداشت.
وقتی از فردای سرنگونی و رسیدن به نوعی از آزادی و برابری که در صدر آن رهایی زنان و خلاصی از آپارتاید جنسی و حجاب اسلامی قرار دارد سخن میگوییم و خواهان رهایی جامعه از استثمار و ستم هستیم، تمامی این تعاریف فقط با سرنگونی ساختار سرمایهگذاری و مناسبات آن است که ممکن میشود.
دموکراسی بورژوایی یا هر نوع دموکراسی در چارچوب ساختار سرمایهداری هیچگاه ستم بر زنان، تبعیض میان طبقهکارگر، استثمار طبقاتی، جنسی و خواستهایی از جمله لغو پولی سازی آموزش را برطرف نمیکند، بلکه به انواع مختلف بازتولید میکند، پس سرنگونی سیستم سرمایه داری حاکم بر جغرافیای ایران یعنی جمهوری اسلامی و حاکم کردن قدرتی سوسیالیستی متکی به اراده مستقیم طبقه کارگر و مردم در پس سرنگونی فقط میتواند آزادی و برابری را تضمین کرده و جامعه را از شر هرگونه ستم ملی، جنسی و طبقاتی خلاص کند.
همانطور که در متن بیانیه اشاره شده اقدامی ایجابی علیه وضع موجود، علیه حکومت اسلامی و مرتجعین اپوزیسیون راست از پهلوی تا رجوی لازم است اما باید در همان اقدامات دقیق شد. بحث سرنگونی جمهوری سرمایه اسلامی و مناسبات استثمارگرانه آن بحثی است با قدمتی مشخص و در هر دوره از مبارزات طبقاتی تجاربی در دل جنبشهای طبقه کارگر، جنبش دانشجویی و جامعه به دست آمده که همچون درسهایی برای تداوم شکل مبارزات قابل بررسی و اتکا است.
در انتهای بیانیه به نکته مهمی در قدرت سیاسی و اینکه هیچ قدرت تک نفرهای که در اینجا منظور پهلوی است، نمایندگی کننده نه محکم به جمهوری اسلامی نخواهد بود تاکید شده اما باید دقیقتر شد. در پروسه سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تحزب و تشکل مخصوصا برای نیروهای چپ و سوسیالیست جامعه دارای اهمیت ویژه است. در اینجا، بدست خود کاری را در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی انجام دادن تحلیلی دقیق نیست، به خصوص تحزب نقطه مقابل چشم دوختن به نیروهای بالادست جامعه و طبقهکارگر است، بعلاوه مبارزات طبقاتی مستلزم داشتن ساختار تشکیلاتی است.
رهبران جنبشهای دانشجویی، طبقهکارگر و مبارزات تودهای امر هدایت و سازماندهی مبارزات طبقاتی را پیش میبرند و این مبارزات بر پایه یک ساختار مبارزاتی-تشکیلاتی مشخص استوار است که بخصوص برای ما که خواهان پایان دادن به سیستم سرمایه و گرفتن قدرت سیاسی هستیم معنی مشخص تری از نوع سازماندهی و مناسبات تشکیلاتی آن باید داشته باشد. برای دانشجویان و آن بخش از جامعه که خواهان آزادی و برابری هستند زمانی خلاصی معنی پیدا میکند که برای رهایی از بردگی مزدی، استثمار و مناسبات سرمایهداری بصورت متشکل و با خرد جمعی و بدون انتظار نیروهای بالادست طبقه کارگر و جامعه به مبارزات خود ادامه دهند و تلاش کنند قدرت سیاسی را همزمان با سرنگونی جمهوری اسلامی بدست گیرند.
اینجا اگر بحث تحزب کنار گذاشته شود خلأ بزرگی در گرفتن قدرت سیاسی موجب به هدر رفتن مبارزات و هر شکل از سازماندهی و ریخته شدن تمامی تلاشها به جیب جریاناتی طرفدار سرمایه یا بالادست جامعه شده و مبارزات را در طولانی مدت از افق طبقاتی تهی میکند. در مبارزات طبقاتی چه دانشگاه و چه در سطح عمومی جنبشهای طبقه کارگر و عموم جامعه، فعالین این عرصهها همچنین رهبران سوسیالیست این مبارزات، بعلاوه احزاب برآمده از طبقهکارگر که امرشان خلاصی از حکومت سرمایه و برقراری حکومت کارگری است هر کدام وظایفی بر عهده دارند. رهبران سوسیالیست دانشگاه، کارگران و توده ها با استفاده از تجارب احزاب طبقهکارگر که امرشان رسیدن به حکومت شوراهاست، میتوانند نقشهعملی درست در مبارزات خود در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی و مهیا کردن فضا برای گرفتن قدرت سیاسی از سوی نیروهای چپ و سوسیالیست را آسان تر کنند. در گرفتن قدرت سیاسی نیز احزاب طبقه کارگر نیز وظیفه خود را دارند که نباید با وظایف فعالین کف خیابان، جامعه و سوسیالیسم داخل جامعه جایشان عوض شود.
آنچه در جمعبندی باید گفت مرزبندی با جریانات فالانژ مانند پهلوی و رجوی مهم است و آنچه در بیانیه به عنوان خواست رسیدن به آزادی و برابری یاد شده با رویکردی طبقاتی و سوسیالیستی و تشکل یابی برای آلترناتیو شورایی است که میتواند گامبجلوهایی در همین راستا را محقق کند.
۱۸ دی ۱۴۰۴

