اعلامیه حزب حکمتیست
خشمی که آتشفشان خواهد شد!
فریاد اعتراض جامعه در مراسمهای گرامیداشت عزیزان جانباخته
قتل عام بیسابقه و سبعانه مردم توسط جانیان جمهوری اسلامی با دستور مستقیم خامنه ای جلاد، جامعه را در شوک فروبرده است. بوی مرگ هنوز در هواست. بوی بدنهایی که افتادند، خونهایی که هنوز خشک نشده، خاکی که شتابزده بر عزیزان پاشیدند. جامعه در اندوهی عمیق فرو رفته، و این انسانیترین واکنش ممکن است. اما آنچه در ویدیوها، روایتها و تصاویر مراسم تدفین و بزرگداشت جانباختگان دیده میشود، حقیقتی دیگر را فریاد میزند: این جامعه علیرغم قتلعام، نشکسته است، مستاصل نشده است، مملو از خشم است. رژیم اسلامی گمان میکرد با شلیک گلوله جنگی به جمعیت مشت گره کرده خواهان سرنگونی رژیم، با پر کردن سردخانهها و قبرستانها، میتواند نه فقط اعتراض، که خود جامعه را در هم بکوبد. اما پاسخ از جایی آمد که هرگز در محاسباتش نبود: از دل سوگ، از کنار قبر، از جایی که مرگ قرار بود آخرین کلام باشد.
بیرون کشیدن مرگ از چنگال سنت اسلامی
در شمار زیادی از این مراسمها، خبری از آخوند، روضه حکومتی و مناسک رسمی اسلامی نیست. این حذف تصادفی نیست. جامعه دارد مرگ عزیزانش را از چنگال همان سنتی بیرون میکشد که دهههاست مرگ را ابزار حکومت کرده است. این مراسمها گوشه دیگری از موج برگشت آنتی اسلامیستی در جامعه را بنمایش گذاشتند. این سوگواریها انسانیاند، و برآمده از پاسخ مشترک به دردی مشترکاند. مرگ و قبر دیگر تریبون تسلیم نیست، مردم به صراحت میگویند: قاتل نه تنها حق ندارد جانباختگان ما را مصادره کند، بلکه مراسم گرامیداشت هر عزیز جانباخته صحنه اتحاد و همدردی و همبستگی ما علیه حکومت قاتلان انسانهای تشنه آزادی، و تاکید بر تعهد جمعی ما برای ایستادن تا پایان و به گور سپردن جمهوری اسلامی است.
آرامستان به مثابه میدان اعتراض
کنار بسیاری از قبرها، فریاد شنیده میشود؛ فریاد مادر و پدر، خواهر و برادر، همسر و فرزندان و بستگان، فریاد جمعیت خشمگین، نام بردن مستقیم از قاتل، شعار مرگ بر خامنهای، اعتراض به رژیم. آن هم نه در خیابان، که کنار جسد، بسیار علنی و بی پرده. این لحظهها مرز سوگواری خصوصی و اعتراض عمومی را در هم میشکنند. قبرستان قرار نیست محل خاموشی باشد. هر قبر یک گزارش جنایت است. هر قبر یک پرونده باز و هر مراسم، جلسهای از دادگاه مردمی است.
تصاویر فراموشنشدنیاند: دامادی که به جای جشن، کنار مزار ایستاده است. عروسی که با لباس و ماشین عروس به خاکسپاری آمده است. اینها نمایش نیستند، بیانیهاند. بیانیهای بیکلام که میگوید: این فقط یک کشته نیست، یک زندگی کامل است که از وسط بریده شد. رژیم میخواست مرگ نقطه پایان باشد، جامعه مرگ عزیزانش را به سند زندگی بدل کرد.
رقص در قبرستان، کف زدن در لحظه دفن، دف زدن میان اشک و ضجه. این شادی نیست. تحقیر پروژه مرگ است. اعلام این حقیقت ساده که قاتل فقط به بدن دسترسی داشت، نه به یاد، نه به روان، نه به معنا. جامعه میگوید: ما داغداریم، خشمگینایم. سیاه نپوشیدن خانوادهها نیز تصادفی نیست. سیاه پوشی بخشی از نظم سوگواری اسلامی است. اینجا سوگ از آن قالب بیرون زده، نه از سر بیاحترامی، بلکه برای بازپسگیری اختیار. در محلهها و شهرهایی که شمار جان باختگان بالاست، مراسمها جمعیتر شدهاند. این فقط عزاداری نیست، بازسازی پیوند اجتماعی است. جامعه در اندوه، خود را دوباره به یاد میآورد. عزم و اراده و همبستگی مبارزاتی را برای پایان دادن به حکومت قاتلین مردم معترض احیا میکند.
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست دراین روزهای سخت محکمتر از هر دوره ای در کنار مردم داغدار و خانواده و بستگان عزیزان جانباخته است. به صدای اعتراضی رسا و اراده استوار نه گفتن به رژیم نسلکش اسلامی در اجتماعات گرامیداشت جانباختگان درود میفرستد. فراخوان ما گسترش همسرنوشتی و همیاری در این دوره سخت است. با همبستگی قدرتمند انسانی و تقسیم درد مشترک باید تحمل این فاجعه عظیم را تسهیل کنیم. تردیدی نیست این دوره سخت را پشت سر میگذاریم. بار دیگر برمیخیریم، اینبار آماده تر، سازمانیافته تر، متکی بر نیروی خود، با خشمی که آتشفشان خواهد شد و عمارت رژیم اسلامی را خواهد سوزاند. آن روز دور نیست!
مرگ بر جمهوری اسلامی!
آزادی، برابری، رفاه!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
۸ بهمن ۱۴۰۴ – ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶
____________________________________________________




