سکوت ناسیونالیسم ضد امپریالیستی در برابر نسل کشی در ایران
سیاوش دانشور
سکوت و بی تفاوتی بخش عمدهای از نیروهای موسوم به”چپ” اعم از گروهها و ائتلافهای طرفدار مردم فلسطین تا چپ موسوم به “ضد امپریالیست” و محور مقاومتی های اسلام پناه، در مقابل نسل کشی و هولاکاست اسلامی در ایران جای تأمل است. تأمل نه از اینرو که گویا برای اولین بار با چنین برخورد و سیاست مزورانهای روبرو هستیم، بلکه به این منظور که روی محتوای ناسیونالیستی، ضد چپ، ضد کارگری و ضد انسانی تفکر و سیاست این بستر نور بیشتری انداخته شود.
صورت مسئله ساده است: ایران در دیماه شاهد برآمد مجدد تودهای و انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. رژیم با قطع اینترنت و شبکه ارتباط داخلی، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه دست به قتل عامی گسترده و بیسابقه در تاریخ ایران زد، یک نسل کشی تمام عیار که در فاصله دو روز و اندی قریب شصت هزار نفر به قتل رسیدند، تعداد بیشماری زخمی و ده ها هزار نفر بازداشت شدند. اخبار و اسناد از تیرخلاص زدن به زخمی ها در خیابان و بیمارستان و از اعدام دسته دسته بدون محاکمه بازداشتیها در زندانها میگویند. نسلکشیای که جمهوری اسلامی در دو سه روز انجام داده، اسرائیل در دو سال و روسیه در چند سال نتوانسته انجام دهد. این مردم نه عضو ارتشی بودند و نه عضو گروه نظامی و نه حتی راساً مسلح بودند. مردمی با دست خالی و مشتهای گره کرده و فریادهای نخواستن وضع موجود در گوشه گوشه ایران در اوج سبعیت اسلامی قتل عام شدند. رژیم اسلامی از وحشت سرنگونی و برای بقای نظام ننگین اش، یک حمام خون از مردم سیویل و معترض از پیر و جوان و زن و کودک بپا کرد، اموالشان را به آتش کشید و مصادره کرد. حتی تحویل پیکر جانباختگان را منوط به گرفتن “پول تیر” از خانواده های داغدیده کرد.
در مقابل این هولاکاست اسلامی جهان سکوت کرده است. دولتها بعضاً شعار میدهند اما رویشان را برگرداندند و در تلاش برای مذاکره و معامله با رژیم اسلامی اند. احزاب سیاسی و نیروهای شبه دولتی نیز به طریق اولی شاید بدرجه کمتری همین موضع را دنبال کردند و آنجا هم که خواستند فشاری بیاورند، در مطبوعاتشان با جعل خبر و محاسبات خودشان حقایق ایران را تحریف کردند. بر دولتها و رسانه های قلم بمزد و بازاری و فاقد وجدان حرّجی نیست، سکوت کسانی که خود را “چپ” مینامند چه دلائلی دارد؟ کدام منافع واقعی موجب کوری نوعدوستی و ندیدن جنایت بزرگ و نسل کشی میشود؟ بی وجدانی؟ بی اخلااقی؟ تعلق اردوگاهی و کمپی؟ فوکوس روی معادله “آمریکا-اسرائیل- جمهوری اسلامی” و انتخاب بین این دو قطبی جعلی؟
هر کسی که انسان بودن و نوعدوستی اش تابع معیارهای دلبخواهی و اصول بازاری نباشد و حق و حقوقی مشابه را برای نوع بشر بخواهد، علی القاعده نباید در قبال جنایت علیه مردم عادی در اوکراین و فلسطین و سوریه و میانمار و سودان و ایران و افغانستان و هرجای کره خاکی تفاوتی قائل شود. تنها کسانی این تفاوت را قائل میشوند که نقطه عزیمت ملی و ناسیونالیستی دارند، اخلاقیات دوگانه و پرنسیپهای سیال دارند. حتی بحث از بیخبری هم نیست، مسئله بحدی بزرگ و هولناک و وسیع هست که هر کسی از کلیت این تراژدی خونین اطلاعی دارد. بنابراین سکوت و بیعملی و بیتفاوتی نیروهای موسوم به چپ “ضد امپریالیست” در قبال قتلعام هولناک در ایران از سر بدفهمی و بیخبری نیست، بلکه سیاسی و جانبدارانه است. این محصول یک تفکر ناسیونالیستی و ارتجاعی و حتی نژادپرستانه است.
ناسیونال شوونیسم یک تمایل واقعی بورژوازی در دفاع از چهارچوب حاکمیت و سلطه سیاسی و اقتصادی بورژوازی در بازار داخلی زیر پرچم “منافع ملی” و “دفاع از میهن” و “مقابله با تجاوز اَجنبی” است. بورژوازی در دوره جنگ بیش از هر زمان منافع طبقه خود را بعنوان “منافع عمومی” جار میزند و با دامن زدن به احساسات میهن پرستانه و پوپولیستی روی بسیج ناسیونالیستی کار میکند. اساس سیاست ناسیونال شوونیسم در بحران و جنگ، دفاع از طبقه بورژوازی خودی در مقابل رقبا و قدرتهای دیگر است. پرچم ناسیونال شوونیسم همواره دست حکومتها است و بستر وسیع تر ناسیونالیسم در جامعه مخاطب اصلی آنست. ناسیونالیسم ضد امپریالیستی جناح چپ گرایش ناسیونال شوونیسم است که بعضا به “لیبرالیسم” و “ناپیگیری” برادر بزرگتر انتقاد دارد و سیاست میلیتانتتری دارد.
گرایش ناسیونالیسم ضد امپریالیستی که گروهبندیهای متعددی را با تمایزها دربرمیگیرد، در کلیت خود جناح چپ ناسیونالیسم شوونیسم است که نماینده آن بدواً دولتها و حکومتهائی اند که درگیر بحران و جنگ اند. جمهوری اسلامی و بخش مهمی از ناسیونالیسم ایرانی چه در حکومت و حاشیه حکومت و چه در اپوزیسیون، زیر پرچم “دفاع از ایران”، باصطلاح “علیه حمله به ایران” هستند. “دفاع از ایران”، بسته بندی حمایت از جمهوری اسلامی و خامنهای است. “الان ایران مهم است، مهم نیست کی سر کار است” ترجیحبند “استدلال”های دفاع از خامنهای است. این همان تودهایسم شناخته شده است که امروز امثال فرخ نگهدار وقیحتر از سرداران سپاه کشتن و قتل عام مردم را انکار میکند و یا “احزاب موسوم به برادر” با موضعگیری “ضد امپریالیستی” دنبال میکنند.
بخشهائی که خود را “محور مقاومتی” معرفی میکنند، بی ترمزتر و وقیحترند. مثلاً صریحاً خود را طرفدار خامنهای میدانند و از وی کد و “بیانات هوشیارانه” نقل میکنند. این طیف که در ایران کاسه داغتر از آش خامنهای است، تحلیل و ارزیابی اش از رویدادهای اخیر مثل خامنهای است، تنها اعتراض “مسالمتآمیز و قانونی” را برسمیت میشناسند و فراتر از آن را “اغتشاش”، مردم را “اغتشاشگر” و “جنایتکار” و “بازیچه دسیسه های اسرائیل و آمریکا” میدانند. این جماعت که گویا ژن مزدوری دارند، از نیروهای نظامی و امنیتی برای کنترل اوضاع تشکر و تقدیر میکنند. محور مقاومتی ها با هر ویترینی ظاهر شوند، زائده ماشین سرکوب حکومتاند. برای بخشی دیگر که در این دست تحلیلها و صفبندی سیاسی شریکاند و دنیایشان را دوگانه “توطئه های امپریالیسم و جغرافیاهای سیاسی مناطق هدف” تشکیل میدهد، بخشاً این حرکت را “بلوا” و “فتنه” و یک پروژه از نوع “انقلاب مخملی” معرفی میکنند و براین باورند که “مردم بازیچه امپریالیستها علیه خامنهای رهبر محور مقاومتاند”!
این مجموعه، مستقل از تفاوتهای میکروسکوپی درون خانوادگیشان، اصولاً با هیچ معیاری انقلابی و سوسیالیست نیستند. این نحلهها چپ و سوسیالیست نیستند چون علیه سرمایه داری نیستند، بلکه موئتلف بخشهائی از سرمایه و دولتها هستند و خود یک پای جنگطلبیاند. یک چپ ضد کاپیتالیستی نمیتواند کنار مرتجعترین و جنایتکارترین و استثمارگرترین بخش بورژوازی بایستد و همزمان ادای مبارزه با “امپریالیسم” درآورد. چون اگر درک سادهای هم از مناسبات سرمایه داری داشتند، میفهمیدند که شرایط امپریالیستی بر کار و تولید در کشورهائی مانند ایران حاکم است و تقابل با این شرایط و نفی و رفع آن دست سرمایه و مناسبات امپریالیستی را کوتاه میکند. اما برای این نیروها “امپریالیسم” بمثابه “عامل خارجی” و یک رابطه مبتنی بر “غارت و چپاول منابع ملی” معنی دارد و از موضع ناسیونالیستی و ملی بخشی از بورژوازی تضاد و تناقضشان را با “امپریالیسم” فرموله میکنند. به همین دلیل پرو-سوویت های سابق، طرفداران کنونی بلوک چین و روسیه و ائتلاف بریکس، در بحث کل کشمکش جاری جهانی و منطقه ای و داخلی، در مقابل سیاستهای آمریکا و ائتلافهای غرب و حامی سیاستهای بلوک متبوعشان هستند. در کنار “محور مقاومت” ارتجاعی و تروریستی و دولتهائی هستند که در بلوک متبوعشان قرار میگیرد. بیدلیل نیست ناگهان رئیس سازمان جاسوسی حماس برای اینها “چگوارا” میشود و خامنه ای “رهبر محور مقاومت”! برای این نیروها، سکوت در مقابل نسلکشی و سیاست بیعملی معنائی جز شستن دستان خونین خامنهای ندارد. در افراطیترین حالت حمایت صریح از جمهوری اسلامی در مقابل “امپریالیسم و صهیونیسم”، مانند “چپ های ضد امپریالیست ایران” که بقایای حزب توده است، از تعلق این محافل و گروه ها به بلوکهای سرمایه داری دنیای امروز سخن میگویند.
یک جناح از این طیف، ناسیونالیسم چپ، برعکس ابویهای “ضد امپریالیست”، اگرنه با صراحت ناسیونالیسم ایرانی، طرفدار ارتش اسرائیل و آمریکاست. طرفدار جنگ است، آتشین استدلال میکند که برای نجات مردم باید حمله نظامی صورت گیرد. این بخش از سلطنت رانده و از شراکت در بالا مانده است و اوضاعش تا اطلاع ثانوی معلوم نیست، اما مرتباً به ناسیونالیسم بستر اصلی و برادر بزرگتر نیرو میدهد و همراه نیروهای طرفدار حمله نظامی در شیپور “جنگ بشردوستانه” میدمند.
به این اعتبار طیفهای متلون ناسیونالیسم ضد امپریالیستی باید بین دفاع از حقوق انسانی و مخالفت با نسلکشی، و حمایت از خامنهای و بلوکی که جمهوری اسلامی به آن نزدیک است، یکی را انتخاب کنند و انتخاب کردهاند. دیدگاه منحط “ناسیونالیسم ضد امپریالیستی”، بناچار آنها را در این جنگ ارتجاعی با اهداف ارتجاعی، کنار یکسوی ارتجاع یعنی کمپ جمهوری اسلامی قرار میدهد.
و اینجاست که انسانیت قلابی و مخالفت کاذب و معاملهگرانهشان با نسلکشی مردم فلسطین خود را بطور عریان برملا میکند. (اینجا باید حساب مردم شریف و انساندوست دنیا که از جنایت روزمره و نسل کشی مردم فلسطین بستوه آمده بودند را با نیروهای سیاسی مورد بحث که این انسانیت را بحساب خود میریختند جدا کرد). معلوم شد در آنجا هم دلشان برای سلاخی مردم فلسطین توسط نتانیاهوی جلاد نسوخته بود و بدرد نیامده بود، بلکه “دفاع از حماس بعنوان رهبر مقاومت” و “مقابله با اسرائیل و صهیونیسم” مسئله اصلیشان بود. بزعم آنها، آنجا چون فلسطینی بیدفاع توسط فاشیسم اسرائیلی به قتل میرسید باید حتی حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی را روی سر گذاشت و یا فشار را رویش کم کرد. و اینجا، جمهوری اسلامی یعنی متحد حماس و حزب الله توسط مردم ایران مورد حمله قرار گرفته است. طبق این دیدگاه کمپ گرا و غیر طبقاتی و ضد انسانی باید از دولت اسلامی خامنهای بعنوان “رهبر ضد صهیونیست و ضد امپریالیست” دفاع کرد. توجیه این بیشرافتی سیاسی هم تحلیلی است که عنوان شد؛ چیزی در باب “انقلاب مخملی و کودتا و پروژه آمریکا و اسرائیل در ایران” با مقادیری سایه روشن.
دیدگاه ضد انسانی و ضد اجتماعی ناسیونالیسم ضد امپریالیستی، مردم را انکار میکند، شعورشان را دستکم میگیرد، تاریخ مبارزه شان را نمیخواهد ببیند، اساساً امرش آزادی و خوشبختی انسانها نیست، لذا برای نسل کشی شانه بالا میاندازد و یا برای خالی نبودن عریضه چیزکی میگوید اما “نوک تیز حمله” ناسیونالیستیاش روی “امپریالیسم” و دولت “خودی” است. بعبارت دیگر خامنهای را برای کشتار محق میداند و مردم را بازیچهای نهایتاً قربانی.
برای یک کمونیست و سوسیالیست، یک انقلابی، هر آزادیخواه و انسان منصفی که در درد و تلاش برحق کارگران و مردم شریک است، مخالفت با جنگ یا سیاستهای دولتها در سیاست ایران، ضرورتاً به حمایت از این یا آن طرف کشمکش منجر نمیشود. میشود علیه یک جنگ مشخص بود و سیاست آلترناتیو را طرح کرد. میشود علیه نسل کشی بود و کنار مردم ایستاد. میشود در منافع دو ارتجاع شریک نشد یا به یکی لم ندارد و از منافع کارگر و انقلاب و برابری و رفع تبعیض دفاع کرد. گفتن اینها برای کسانی که آگاهانه تصمیم سیاسیشان را گرفتند، بیفایده است. آنچه که مهم است، نشان دادن ماهیت واقعی طبقاتی و ارتجاعی این نیروها در بزنگاههای سیاسی است که معلق زدن را ناممکن یا سختتر میکند. این بنفع تقویت صف مستقل طبقاتی و انقلابی در جدال جاری در ایران و تحکیم یک سیاست انترناسیونالیستی است.
۳۰ ژانویه ۲۰۲۶

