مقالات

ستون هفتگی ژنو، معیشت، سرکوب؛ تصویری از بن‌بست یک نظم فرسوده وریا روشنفکر

ستون هفتگی
ژنو، معیشت، سرکوب؛ تصویری از بن‌بست یک نظم فرسوده
وریا روشنفکر
مرور روزنامه‌های چاپ داخل کشور در روزهای اخیر، تصویری به‌هم‌پیوسته از یک بحران چندلایه را پیش چشم می‌گذارد؛ بحرانی که از ژنو تا سفره‌های خالی و از زندان تا روان زخمی کودکان امتداد دارد. هر روزنامه از زاویه‌ای سخن می‌گوید، اما در زیر این روایت‌های پراکنده، یک واقعیت واحد نهفته است: نظامی که در عرصه خارجی میان تهدید و التماس سرگردان است و در داخل با فقر، سرکوب و فرسایش مشروعیت دست‌وپنجه نرم می‌کند.
“سە شنبە سرنوشت ساز مذاکرات ایران و آمریکا” در روزنامه آرمان امروز، تلاش می‌کند نشست ژنو را نقطه عطفی در مسیر کاهش تحریم‌ها و تنش‌ها معرفی کند. از حضور جرد کوشنر و استیو ویتکاف تا دیدارهای عباس عراقچی با میانجی‌گری عمان، همه چیز در قالب یک صحنه دیپلماتیک مهندسی‌شده روایت می‌شود؛ گویی سرنوشت میلیون‌ها انسان به چند ساعت گفت‌وگوی غیرمستقیم در سفارت عمان گره خورده است. اما همین روایت خوش‌بینانه، همزمان با تهدیدهای علنی دونالد ترامپ درباره “بهترین اتفاق” بودن تغییر حکومت و اعزام ناوهای بیشتر به منطقه، به طنزی تلخ بدل می‌شود. دیپلماسی‌ای که زیر سایه ناو هواپیمابر پیش می‌رود، بیش از آنکه نشانه صلح باشد، بیانگر توازن قوای خشن در یک منازعه فرسایشی است.
“بوی توافق ایران و آمریکا به مشام می‌رسد” و سپس “پیشرفت ملموس مذاکرات ایران و آمریکا؛ مسیر توافق هموار شد” در آرمان امروز، نمونه‌ای از همان امیدسازی کنترل‌شده‌ای است که هر بار پیش از فروپاشی دور بعدی مذاکرات تکرار می‌شود. از “ایده‌های واقعی” عراقچی تا سیگنال‌های رافائل گروسی، همه چیز در خدمت ساختن روایتی است که گویا راه‌حل در دسترس است، فقط اندکی انعطاف لازم دارد. اما همزمان، جی‌دی ونس از نپذیرفتن “خطوط قرمز” می‌گوید و ترامپ تهدید به “ضربه سخت” می‌کند. این شکاف میان تیترهای امیدوارانه و واقعیت‌های سیاسی، بیش از هر چیز بیانگر نیاز حاکمیت به خریدن زمان است؛ زمانی برای مدیریت بحران داخلی، نه الزاماً برای حل آن.
در مقابل، “پایان بی‌نتیجه راند دوم” در جهان صنعت لحن واقع‌بینانه‌تری دارد. اذعان به نبود تفاهم نهایی و حتی نبود زمان مشخص برای دور بعد، پرده را از نمایش خوش‌بینی برمی‌دارد. این رفت‌وبرگشت‌های بی‌حاصل، نه صرفاً شکست دیپلماتیک، بلکه بازتاب تضادی عمیق‌تر است: ساختاری که بقای خود را در تنش تعریف کرده و همزمان از هزینه‌های همین تنش به ستوه آمده است.
ستاره صبح در “انزوا و جنگ” از افزایش فشارهای بین‌المللی، قطعنامه‌های حقوق بشری و حذف ایران از کنفرانس مونیخ می‌نویسد و هشدار می‌دهد که “عقربه‌های ساعت به زیان جمهوری اسلامی” حرکت می‌کند. این اعتراف به انزوا، در کنار تهدیدهای کیهان درباره رزمایش “کنترل هوشمند تنگه هرمز” و تکرار ادعای بستن این گذرگاه استراتژیک، نشان می‌دهد که سیاست رسمی میان دو قطب افراطی در نوسان است: از یک سو هشدار نسبت به جنگ، از سوی دیگر بازی با آتش آن. این دوگانه نه استراتژی، که نشانه سردرگمی است.
اما اگر ژنو صحنه چانه‌زنی قدرت‌هاست، صفحات اقتصادی روزنامه‌ها تصویر ویرانی اجتماعی را عریان‌تر نشان می‌دهند. “چهل میلیون نفر جمعیت غیر فعال اقتصادی در کشور” و گزارش جهان اقتصاد از نرخ بیکاری ۷.۴ درصدی و بیکاری ۲۱ درصدی جوانان، تنها اعداد خشک نیستند؛ این‌ها شاخص‌های یک فروپاشی آرام‌اند. وقتی بیش از چهل درصد بیکاران تحصیلات دانشگاهی دارند، دیگر نمی‌توان همه چیز را به “عدم مهارت‌افزایی” تقلیل داد. مسئله، ناکارآمدی یک ساختار اقتصادی استثمارگر و فاسد و رانتی است که تولید را خفه کرده و نسل جوان را میان مهاجرت، بیکاری یا اشتغال بی‌ثبات معلق گذاشته است.
“بی قراری ملت زیر بار فشار معیشتی” در روزنامه فوق‌العاده و گزارش کار و کارگر با تیتر “دخل ‌و‌خرج‌ با‌نخوردن‌ هم‌ جفت‌و‌جور ‌نمی‌شود” نشان می‌دهد که بحران در مورد بازنشستگان و کارگران بشدت بی رحم است. وقتی سبد غذایی ۸۶ درصد حداقل درآمد را می‌بلعد، دیگر بحث بر سر “افزایش مزایا” نوعی شوخی تلخ است. هر سال نمایش شورای عالی کار تکرار می‌شود و در نهایت رقمی تصویب می‌شود که پیشاپیش زیر تورم دفن شده است. این چرخه فرسایشی، نه خطای محاسباتی، بلکه سیاستی آگاهانه برای انتقال بار بحران به دوش مزدبگیران است.
اقتصاد پویا در “فروش اندام‌های درونی، علامت هشدارهای اقتصادی” پرده را کنار می‌زند: وقتی فروش کلیه به آگهی روزمره خیابان‌ها و شبکه‌های اجتماعی بدل می‌شود، دیگر با “نوسان اقتصادی” روبه‌رو نیستیم؛ این فروپاشی کرامت انسانی است. جامعه‌ای که شهروندانش برای پرداخت اجاره و بدهی به فروش اعضای بدن پناه می‌برند، پیش از آنکه به توافق ژنو نیاز داشته باشد، محتاج دگرگونی بنیادین در مناسبات قدرت و ثروت است.
در عرصه سیاسی-حقوقی، “تبلیغ علیه نظام؛ از جرم مدنی تا تفسیر امنیتی” در توسعه ایرانی نشان می‌دهد چگونه دامنه سرکوب گسترده‌تر شده است. تبدیل یک اتهام مبهم به احکامی تا ۱۵ سال حبس یا حتی اعدام، پیام روشنی دارد: هر صدای انتقادی می‌تواند به “همکاری با دشمن” تعبیر شود. در کنار آن، گزارش “کشف حقیقت با مأموریتی غیرممکن” درباره دستور رئیس‌جمهور برای بررسی اعتراضات دی‌ماه، بیش از آنکه نشانه شفافیت باشد، نمایش مدیریت بحران است. حقیقت را نمی‌توان به مأموریتی فردی سپرد، آن هم در ساختاری که خود متهم اصلی است.
شرق در “کودکان گرفتار در سوگ جمعی” و پیام ما در “ایستادن کنار روانِ زخمی جامعه” از زخمی سخن می‌گویند که از گلوله و هجوم شبانه بر روان کودکان نشسته است. وقتی کودک از زنگ آیفون می‌ترسد و از پدر می‌پرسد آیا قرار است بمیرد، دیگر بحران صرفاً سیاسی نیست؛ این شکافی عمیق در امنیت روانی جامعه است. همزمان، گزارش درباره خودداری مجروحان از مراجعه به بیمارستان از ترس بازداشت، نشان می‌دهد که حتی حق درمان نیز در سایه امنیتی‌سازی قرار گرفته است.
در این میان، “جدال بیهوده” درباره موتورسواری زنان، تصویری کوچک اما گویا از اولویت‌های وارونه حاکمیت است. در کشوری با بحران بیکاری، تورم و تهدید جنگ، ماه‌ها بحث برسر “ناپسند بودن” موتورسواری زنان، نماد ساختاری است که کنترل بر بدن و سبک زندگی را مهم‌تر از معیشت و آزادی می‌داند.
مجموع این روایت‌ها، چه آنجا که از “توافق در ایستگاه ژنو” سخن می‌گویند و چه آنجا که از “پایان بی‌نتیجه راند دوم”، چه آنجا که بیکاری و فروش کلیه را گزارش می‌کنند و چه آنجا که از تشدید مجازات “تبلیغ علیه نظام” می‌نویسند، یک حقیقت را فریاد می‌زنند: بحران نه مقطعی است و نه صرفاً ناشی از تحریم یا فشار خارجی. این بن‌بست، حاصل ساختاری است که ثروت را متمرکز، اعتراض را امنیتی و سیاست خارجی را به میدان قمار تبدیل کرده است. تا زمانی که این بنیان‌ها دست‌نخورده بماند، هر “سه‌شنبه سرنوشت‌ساز” تنها تعویق بحران خواهد بود؛ نه حل آن.
۱۹ فوریه ۲۰۲۶