مقالات

سناریوی پاکستانی شدن جمهوری اسلامی امیر عسگری

سناریوی پاکستانی شدن جمهوری اسلامی
امیر عسگری
ابتدا لازم است شرح داد؛ سناریوی “پاکستانی شدن” جمهوری اسلامی توسط منصور حکمت، در سال ۱۳۷۴، در مقاله “سناریوى سیاه، سناریوى سفید ـ بحثى پیرامون روند اوضاع سیاسى در ایران” مطرح شد.
منصور حکمت، در این مقاله، سناریوی “پاکستانی شدن” جمهوری اسلامی را به‌عنوان یکی از مسیرهای محتمل تحول و بازتولید قدرت رژیم در شرایط بحران مطرح می‌کند؛ وضعیتی که در آن، بحران سیاسی به سطحی می‌رسد که ساختار حاکم، برای تداوم بقا، دستخوش تغییر و بازآرایی می‌شود. در این چارچوب، عوامل این روند تنها محدود به نارضایتی داخلی یا بحران اقتصادی نیست، بلکه تحولات منطقه‌ای و وضعیت‌هایی مانند جنگ نیز می‌توانند زمینه‌ساز آن باشند.
سناریوی پاکستانی شدن جمهوری اسلامی، در پس جنگ ۴۰ روزه بین جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، با توجه به تغییر اقتدار مرکزی رهبرمحور در ساختار دستگاه حاکمه رژیم اسلامی، چندپارگی و اختلافات شدید قدرت‌های داخل حکومت اسلامی، فرسایش زندگی عادی و اقتصادی، و اداره دستگاه حاکمه رژیم اسلامی به‌دست سپاه پاسداران، نمایان شد. اما این سناریو به چه معناست؟ سناریوی پاکستانی شدن جمهوری اسلامی اکنون چه مختصاتی دارد؟
دولت پاکستان جمهوری اسلامی است و ساختاری با قوانین اسلامی دارد، اما دستگاه روحانیت مستقیماً حاکم نیست؛ بلکه ارتش، نهادهای امنیتی و بورژوازی دولتی، ستون اصلی قدرت‌اند و مذهب بیشتر به‌عنوان ابزار کنترل ایدئولوژیک و کنترل اجتماعی عمل می‌کند. ساختار جمهوری اسلامی، از پس حقنه شدن به انقلاب ۵۷، با ولایت فقیه و رهبری مذهبی در رأس آن اداره می‌شد، اما می‌توان گفت در دوره کنونی، رأس قدرت جمهوری اسلامی تا حدی دستخوش تغییر شده است.
در جریان جنگ ۴۰ روزه بین جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، سران کلیدی جمهوری اسلامی، در رأس آن علی خامنه‌ای و علی لاریجانی، کشته شدند و مجتبی خامنه‌ای، که به‌عنوان جایگزین رهبری رژیم اسلامی انتصاب شده، نیز عملاً حضور فیزیکی ندارد و حتی بحث از زنده نبودن او مطرح است. در این دوره، عملاً تمامی دستورات و تصمیمات رژیم اسلامی توسط سپاه و بخشی از جناح‌های بروکرات با پیشینه سپاهی گرفته شده‌اند و عملاً قدرت سیاسی در دست سپاه پاسداران و جناح‌های نزدیک به آن در دستگاه حاکمه جمهوری اسلامی است.
اما اینکه قدرت بیشتر به‌دست سپاه و بدنه اولیگارش نزدیک به دستگاه‌های امنیتی – نظامی افتاده است را باید با مختصات فعلی جامعه ایران و سیاست‌های کنونی حکومت اسلامی در ایران بررسی کرد.
پس از چهار دهه مبارزات علیه اسلام سیاسی و حجاب اسلامی، و عقب‌نشینی جمهوری اسلامی در پس خیزش انقلابی شهریور ۱۴۰۱، تحمیل حجاب در اولویت فشارهای حکومت بر جامعه نیست. در پس منفوریت اسلام و اسلام سیاسی در جامعه، از سوی دیگر جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر به برخی از رویدادها، کافه‌ها، کلوب‌ها و روندها در جامعه چشم‌پوشی می‌کند و این رویکرد فقط از سر عقب‌نشینی نیست، بلکه اهدافی در سیاست بقای آن نهفته است.
در شرایطی که بخش عمده جامعه از اسلام و اسلام سیاسی متنفرند، جمهوری اسلامی به ابزار ناسیونالیسم متوسل شده و از پس جنگ ۴۰ روزه تاکنون، برای بسیج ناسیونالیستی در جامعه در دفاع از حکومت تبلیغات رسمی را از اسلامی به ملیگرائی و ایرانیگری تغییر داده است. این شیفت سیاسی، یعنی گذار از پروپاگاندای اسلامی به ناسیونالیسم-شونیسم، اهداف مشخصی را دنبال می‌کند. ابتدا، در شرایط جنگی و نبود حمایت عمومی پشت حکومت اسلامی، می‌خواهد با علم کردن بحث “جنگ میهنی”، بخش‌های مختلف جامعه، با هر پوشش و تفکری را، تحت دفاع از “وطن” یا “میهن”، زیر پرچم خود متحد کند. جمهوری اسلامی، اما به‌غیر از بسیج عمومی پشت ناسیونالیسم-شونیسم در دوره جنگ، اهداف بلندمدت و عمومی‌تری نیز دارد که مهم‌ترین آن، جذب سرمایه‌داران مختلف و تقسیم رانت اقتصادی و سیاسی بین بخش‌های مختلف، در دوره بقای خود است. در دوره پیش‌رو، اگر جمهوری اسلامی برای بقا به “پاکستانی شدن” روی بیاورد، که تا حدود زیادی شاهد این شیفت قدرت از دستگاه مذهب، به‌طور مستقیم، به سپاه و اولیگارش‌های میلیتاریست هستیم، تغییراتی در سطح برخورد با جامعه نیز به‌وجود خواهد آمد.
تأثیرات پاکستانی شدن بر جامعه چیست؟
حکومت سپاه که اساسا از دل جنگ و برای سازش و بقا بیرون میاید، محتمل است دوره ای نسبت به برخی مسائل اجتماعی و فرهنگی، از جمله حجاب، رقص، رابطه بین زن و مرد، جشن‌ها، گردهمایی‌ها و مسائلی از این دست، موقتاً نرمش مشان دهند. هدف از این رویه دادن تصویر کاذب “تغییر در حاکمیت” در خدمت بقای نظام و مواجهه با برآمد مجدد اعتراضات جامعه است. جمهوری اسلامیِ مدل پاکستانی، میلیتاریزتر و قدرت عملاً در دست سپاه و دستگاه‌های امنیتی قرار می‌گیرد و از این‌رو، سرکوب، بازداشت و حتی اعدام‌ها گسترش پیدا می‌کنند؛ روندی که در پی جنگ ۴۰ روزه، شاهد آن هستیم. این بدان معناست که دستگاه حاکمه، در این سناریو، نسبت به مسائل سیاسی هارتر از سابق شده و به‌شدت نیازمند سرکوب بخش‌های مختلف سیاسی و جنبش‌هایی خواهد بود که می‌توانند در سرنگونی از پایین تأثیر ویژه داشته باشند.
اما هیچ اختناقی نمیتواند جامعه را برای همیشه ساکت کند. در شرایطی که فقر و بیکاری و سرکوب دهها میلیون را اسیر کرده و تهیه نان شب برای تعدادی معضل شده است، گسترش اعتراضات امری قطعی است. در چنین شرایطی، وظیفه جنبش‌های اجتماعی، طبقه کارگر و عموماً اردوی چپ و کمونیست جامعه اینست که، با حفظ روابط، محفل‌ها و تشکل‌های خود، اعم از مخفی و علنی، و برگزاری جلسات و همفکری‌ها، بر حسب توازن قوای سیاسی، بتوانند تصمیم بگیرند که در برابر وضعیت کنونی، چگونه با اعتراض و اعتصاب به جنگ دولت جدید سرمایه داران برویم. بالاخره باید از شر جمهوری اسلامی، به‌طور کلی، خلاص شد و تحقق آن، از ادامه روند سازماندهی بخش‌های مختلف جامعه، با سازوکار خود و نوع سازماندهی مختص خودِ جنبش‌ها، از کارگری تا دانشجویی و زنان، با فوکوس بر خواست‌های درون‌جنبشی و کلان با افق سوسیالیستی، است که می‌تواند گام‌به‌جلوهای مهمی را در عرصه مبارزه به جمهوری اسلامی تحمیل کند.
فراموش نکنیم شیفت به پاکستانی شدن، از موضع قدرت نیست، بلکه از ضعف جمهوری اسلامی در بحران بقاست. پس، علی‌رغم چهره نظامی، با حکومتی روبه‌رو هستیم که گرفتار بحران بقاست، اما نباید این حکومت زخمی را دست‌کم گرفت و با روش‌های نادرست، جامعه را به کام خطر انداخت.
۳۱ شهریور ۱۴۰۵

See less