مقالات

قسد؛ پایان یک راه وریا روشنفکر

قسد؛ پایان یک راه
وریا روشنفکر
توافق میان قسد (نیروهای دمکراتیک سوریه) و حکومت سوریه در شرایطی شکل گرفت که موازنه قدرت به زیان قسد تغییر کرده و توان آن برای حفظ ساختار نظامی مستقل کاهش یافته بود. شکست همیشه با فروپاشی کامل نظامی و پیروزی با تصرف شهرها سنجیده نمی‌شود؛ گاهی یک نیروی سیاسی- نظامی زمانی شکست می‌خورد که دیگر نتواند شرایط سیاسی را تعیین کند و برای حفظ بخشی از دستاوردهایش، وارد نظمی شود که پیش‌تر در برابر آن ایستاده بود.
مظلوم عبدی در ۲۵ اوت اعلام کرد که مأموریت قسد به‌عنوان نیرویی مستقل پایان یافته و نیروهای آن در ساختار ارتش و نهادهای دولتی سوریه ادغام شده‌اند. سه روز بعد، احمد الشرع او را به‌عنوان مشاور ریاست‌جمهوری منصوب کرد. بدین‌ترتیب، فرمانده سابق یک نیروی مسلح مستقل اکنون در ساختار قدرت سیاسی مستقر در سوریه فعالیت می‌کند.
قسد در آغاز مذاکرات خواهان انحلال نیروهایش نبود، بلکه می‌خواست آن‌ها به‌صورت بلوکی منسجم در وزارت دفاع باقی بمانند و بخشی از موقعیت نظامی و سیاسی خود را حفظ کنند. این پیشنهاد پذیرفته نشد و اختلاف بر سر آن مذاکرات را طولانی کرد. اما در ژانویه ۲۰۲۶، عملیات گسترده نیروهای حکومت سوریه در شمال و شرق کشور، بخش قابل‌توجهی از مناطق تحت کنترل قسد را از آن گرفت و شرایط مذاکره را تغییر داد.
قسد دیگر نیروی سال‌های اوج خود نبود: نمی‌توانست مانند گذشته بر حمایت مستقیم نظامی آمریکا تکیه کند و در ائتلاف کردی-عربی خود نیز با تغییر موضع برخی نیروهای عرب و قبایل محلی روبه‌رو شده بود. در نتیجه، انسجام و قدرت چانه‌زنی‌اش کاهش یافت. ادامه جنگ می‌توانست به از دست رفتن کامل مناطق کردنشین و فروپاشی ساختار قسد منجر شود؛ بنابراین توافق را نمی‌توان صرفاً انتخابی آزاد دانست، زیرا هزینه ادامه جنگ از هزینه عقب‌نشینی بیشتر شده بود. در عین حال این سیاست نتیجه غاپی سیاست نیروهای طرفدار پ ک ک است.
بااین‌حال، تصمیم قسد فقط نتیجه شکست نظامی نبود. این نیرو هنوز سازمان نظامی، حضور اجتماعی، نقش تاریخی در جنگ علیه داعش و رابطه سیاسی با آمریکا و برخی قدرت‌های غربی را در اختیار داشت و توانست برای حفظ بخشی از دستاوردهای سیاسی و اجتماعی خود مذاکره کند. رابطه قسد و آمریکا نیز بر پایه منافع متقابل بود: آمریکا برای جنگ زمینی علیه داعش به قسد نیاز داشت و قسد از حمایت آن برای تثبیت موقعیت خود استفاده می‌کرد. با تغییر موازنه منطقه‌ای، این رابطه دیگر تضمین‌کننده حفظ ساختار مستقل قسد نبود؛ در مقابل، حکومت جدید سوریه از حمایت سیاسی آمریکا برای تثبیت ساختار مرکزی برخوردار شد.
حکومت ترکیه از انحلال قسد استقبال کرده و آن را در چارچوب سیاست امنیتی خود در قبال پ‌ک‌ک و قسد، گامی در جهت «وحدت سوریه» دانسته است. اما منافع حکومت ترکیه با منافع کارگران منتسب به ترک یا کرد یکی نیست؛ همان‌طور که سیاست حکومت سوریه را نمی‌توان منافع مشترک همه شهروندان عرب‌ زبان و کرد زبان سوریه دانست. حکومت را نباید با جامعه یکی گرفت؛ سوریه جامعه‌ای متشکل از میلیون‌ها انسان است، نه مترادف با حکومت آن. همین تفکیک درباره حکومت‌های ترکیه و آمریکا نیز ضروری است.
در گزارش‌های مربوط به توافق، «به‌رسمیت‌شناختن حقوق کردها، مشارکت آنان در ساختار سیاسی جدید و آموزش زبان کردی» مطرح شده است. اما باید مرزی روشن ترسیم کرد: آموزش زبان مادری یک حق است؛ داشتن ارتش مستقل به‌خودی‌خود حق ملی یا دموکراتیک نیست. از سوی دیگر، ادغام یک نیروی نظامی در ارتش حکومت مرکزی نیز به معنای حل «مسئله کردها» نیست. این مسئله زمانی حل می‌شود که مردم کرد زبان از حقوق برابر سیاسی و اجتماعی برخوردار باشند، زبان و فرهنگشان به رسمیت شناخته شود، تبعیض پایان یابد و بتوانند بدون سرکوب درباره آینده خود تصمیم بگیرند.
انتصاب مظلوم عبدی می‌تواند انتقال مسئله کرد از عرصه نظامی به عرصه سیاسی باشد، اما هم‌زمان نشان می‌دهد که رهبری قسد از مرکز قدرتی مستقل به بخشی از ساختار قدرت مرکزی منتقل شده است. برای حکومت سوریه، توافق پیروزی مهمی است: نیرویی سازمان‌یافته که سال‌ها خارج از کنترل مستقیم آن فعالیت می‌کرد، وارد ساختار دولتی شده و کنترل منابع، مرزها و مناطق استراتژیک شمال و شرق نیز در چارچوب دولت مرکزی قرار می‌گیرد.
معیار واقعی توافق باید زندگی مردم باشد: آیا کارگر کرد و عرب زبان امنیت و دستمزد بهتری خواهند داشت؟ آیا زنان از حقوق کامل برخوردار می‌شوند؟ آیا آوارگان به خانه‌هایشان بازمی‌گردند و آزادی تشکل و اعتراض تضمین می‌شود؟ حقوق شهروندان کرد زبان باید از سطح توافق میان رهبران فراتر رود و به حقوق واقعی و قابل‌دفاع مردم تبدیل شود. انحلال قسد نباید بهانه بازگشت تبعیض‌های گذشته باشد و ادغام نیروهای سابق آن باید با تضمین حقوق شهروندی آنان، امنیت مردم مناطق تحت اداره قسد و تعیین تکلیف وضعیت نیروهای زن همراه شود. اجرای توافق و آینده نهادهای اداری همچنان روشن نیست و واکنش مردم کرد زبان سوریه از امید تا نگرانی در نوسان است.
از منظر واقع‌گرایی سیاسی، تصمیم رهبری قسد قابل‌فهم است؛ اما از منظر سیاست کارگری باید پرسید مردم کرد تا چه اندازه در آن نقش داشته‌اند. هیچ فرماندهی صرفاً به دلیل سال‌ها مبارزه نظامی، نماینده خودکار تمام مردم نیست. دفاع نظامی از یک جامعه با حق تصمیم‌گیری به جای آن جامعه تفاوت دارد. همین نقد درباره حکومت مرکزی نیز صادق است: در اختیار داشتن ارتش و نهادهای رسمی به معنای رضایت همه مردم نیست.
از همین زاویه، باید هم‌زمان ناسیونالیسم کرد و عرب را نقد کرد. ناسیونالیسم کرد منافع فرمانده، سرمایه‌دار و کارگر کرد را زیر عنوان «ملت» یکسان نشان می‌دهد، درحالی‌که کارگر کرد هم از تبعیض ملی و هم از استثمار اقتصادی آسیب می‌بیند. ناسیونالیسم عرب نیز می‌تواند طبقات اجتماعی را پشت شعارهایی مانند «وحدت ملی و تمامیت ارضی» پنهان کند. مسئله کرد بخشی از مسئله آزادی و برابری در سراسر جامعه سوریه است، نه صرفاً نزاعی میان کردها و حکومت مرکزی.
دقیق‌ترین تعبیر این است که قسد در میدان جنگ شکست کامل نخورد، اما قدرت تعیین شرایط سیاسی را از دست داد. رهبری آن توانست بخشی از نیروها، برخی تضمین‌های سیاسی و حضور خود در ساختار جدید را حفظ کند؛ در مقابل، استقلال نظامی و بخش مهمی از قلمرو سابقش را از دست داد. این معامله نه پیروزی مطلق است و نه شکست مطلق.
مردم در کردستان سوریه نباید برای داشتن حقوق اولیه میان ارتش مستقل و ارتش مرکزی یکی را انتخاب کنند. آنان حق دارند زبان و فرهنگ خود را حفظ کنند، زبان مادری بیاموزند، آزادانه سازمان یابند و از تبعیض رها باشند؛ مردم عرب زبان نیز همین حقوق را دارند. اما هیچ‌کدام نباید ابزار پروژه‌های ناسیونالیستی شوند.
ارزش واقعی توافق نه با جایگاه جدید مظلوم عبدی و نه با قدرت حکومت مرکزی، بلکه با تغییر زندگی مردم سنجیده خواهد شد. اگر پایان قسد به پایان جنگ، تضمین حقوق برابر، آزادی سازمان‌یابی و کاهش فشار نظامی و امنیتی بینجامد، می‌توان از تغییری مثبت سخن گفت. اما اگر فقط شکل قدرت عوض شود و مردم همچنان تماشاگر تصمیم‌های رهبران نظامی، دولت‌ها و قدرت‌های خارجی باشند، چیزی بنیادی تغییر نکرده است.
پاسخ کمونیسم کارگری روشن است: نه دولت‌ها، نه فرماندهان، نه قدرت‌های خارجی و نه رهبران ملی‌گرا نباید مالک سرنوشت مردم باشند. پایان قسد می‌تواند پایان یک شکل از جنگ باشد؛ اما آزادی زمانی آغاز می‌شود که انسان‌ها از قید دولت‌ها، ارتش‌ها، ناسیونالیسم و استثمار رها شوند و خودشان درباره آینده‌شان تصمیم بگیرند.
آنچه باید منحل شود فقط یک نیروی نظامی نیست؛ سیاستی است که مردم را به سرباز پروژه‌های دیگران تبدیل می‌کند.
۲۸ اوت ۲۰۲۶

See less