

اعلامیه حزب حکمتیست
اسماعیل بخشی تنها نیست؛ از تحصن او حمایت کنیم!
تحصن اعتراضی اسماعیل بخشی، فعال شناخته شده کارگری و از کارگران اخراجی نیشکر هفت تپه، وارد دومین روز شد. او پس از هشت سال محرومیت از کار و درآمد، در برابر همان مجتمعی بر زمین نشسته است که سالها ثروتش را با دست او و همکارانش انباشتند، و اعلام کرده است تا لغو حکم اخراج و بازگشت به کار از پای نمینشیند.
اخراج اسماعیل حکم انتقام از کارگری است که در صف مقدم اعتراضات هفتتپه ایستاد، از خواستهای همکارانش دفاع کرد و بساط فساد و استثمار حاکم را به چالش کشید. حکومت اسلامی میخواهد هر کارگری را که سر بلند میکند، نخست با احضار، زندان و شکنجه و سپس با گرفتن کار و نان خانوادهاش به زانو درآورد.
اسماعیل بخشی در جریان اعتراضات کارگران هفتتپه در سال ۱۳۹۷ بازداشت شد. دستگاه قضایی نخست او را به ۱۴ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کرد و در تجدید نظر حکم زندان را به پنج سال کاهش داد. هشت سال اخراج و بیکاری، ادامه همان حکم با ابزاری دیگر است؛ آنجا شلاق بر پشت کارگر فرود میآمد، اینجا گرسنگی بر سفره خانواده و فرزندانش. وقتی زندان و شکنجه نتوانست صدای اعتراض را خاموش کند، نان را گروگان گرفتند. قاضی، زندانبان و کارفرما در تقسیم کاری آشنا، هر یک سهم خود را از مجازات کارگر معترض برداشتهاند.
حمایت کارگران گروه ملی فولاد اهواز از اسماعیل بخشی، جلوهای مهم از همبستگی طبقاتی است. کارگرانی که خود سالها با تعویق دستمزد، ناامنی شغلی و تهدید به اخراج جنگیدهاند، بهدرستی میدانند تعرض به یک رهبر کارگری، تعرض به همه کارگران است. این همبستگی باید از هفتتپه و اهواز فراتر رود و به جنبشی سراسری برای بازگشت همه کارگران اخراجی تبدیل شود.
پرونده تمام کارگرانی که به دلیل اعتصاب، اعتراض، تشکلیابی یا دفاع از همکاران خود اخراج شدهاند، باید بی درنگ بررسی شود. همه آنان باید بدون قید و شرط به کار بازگردند و دستمزدها و مزایای دوران اخراج را دریافت کنند. نباید اجازه داد اخراج و بیکارکردن به مجازات دائمی فعالان و رهبران کارگری تبدیل شود.
کارگر کالای یک بارمصرف سرمایهدار نیست که تا هنگام تولید سود استثمار شود و به محض اعتراض، به خیابان پرتابش کنند. امنیت شغلی و حق اعتراض، اعتصاب و تشکل یابی از حقوق پایهای کارگران است. اما جمهوری اسلامی با قانون، دادگاه، زندان و گلوله از نظمی پاسداری میکند که در آن سود سرمایه مقدس و زندگی انسان بیارزش است.
اما مسئله فقط اسماعیل بخشی نیست. میلیونها نفر بیکارند و میلیونها کارگر دیگر بدون قرارداد رسمی، بیمه، امنیت شغلی و دستمزد مکفی، زیر خط فقر سیاه زندگی و کار میکنند. سرمایه از ارتش بیکاران برای پایین نگه داشتن دستمزدها و مرعوب کردن کارگران شاغل استفاده میکند. بیکاری در این نظام یک حادثه اقتصادی نیست؛ سلاحی طبقاتی برای تحمیل فقر، رقابت و بیحقوقی بر کارگران است.
اعتراض جوانان بیکار در اهواز در برابر کشت و صنعت نیشکر دعبل خزاعی، و اعتراضات مشابه در گچساران، نشان داد که مطالبه کار میرود که به یکی از کانونهای اصلی اعتراض اجتماعی تبدیل شود. جوانانی که تنها برای کار و تامین نان گرد آمده بودند، با باتوم و گلوله پاسخ گرفتند. حکومتی که برای بیکاران کار ندارد، برای سرکوب آنان گلوله فراوان دارد؛ بودجه اشتغال ندارد، بودجه سرکوب دارد. پاسخ گلوله به مطالبه کار، چکیده اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی است: فقر برای مردم، سود برای سرمایهدار و گلوله برای هر کس که اعتراض کند.
جامعه امروز بر انباری از خشم نشسته است؛ خشم علیه فقر، بیکاری، گرانی و سقوط هر روزه سطح زندگی. جرقه بعدی ممکن است از یک کارخانه، یک محله محروم، تجمع بیکاران یا صف بازنشستگان برخیزد و در چند روز بخشهای وسیعی از جامعه را دربرگیرد. حکومت از همین خیزش در هراس است و میکوشد هر جرقه را پیشاپیش با اخراج و بازداشت و گلوله و اعدام خاموش کند. اما حکومتی که جز فقر و سرکوب و چوبه اعدام پاسخی ندارد، به عبث میکوشد سقوط محتوم خود را به تعویق بیندازد.
رهبران و فعالان کارگری و جنبش سوسیالیسم کارگری باید برای یک خیزش عظیم علیه فقر، فلاکت و بیکاری آماده شوند و پرچمدار آن باشند. نباید اجازه داد خشم میلیونها کارگر، بیکار و جوان محروم به ذخیره سیاسی نیروهای قومی، مذهبی و ناسیونالیستی یا طرفداران جنگ و مداخله نظامی دولتهای میلیتاریست تبدیل شود. این خشم باید زیر پرچم مستقل طبقه کارگر به جنبشی متشکل و سراسری برای کار، رفاه، آزادی و برابری بدل شود.
وظیفه فوری، پیوند زدن مبارزه کارگران شاغل با اعتراض بیکاران و جوانان جویای کار است. مجامع عمومی و تجمعات کارگری باید به مراکز سازماندهی این همبستگی تبدیل شوند. بازگشت اسماعیل بخشی به کار، مبارزه جوانان بیکار برای اشتغال و مطالبه بیمه بیکاری مکفی، جبهههای یک نبرد واحد علیه حکومت اسلامی و نظام سرمایهداریاند.
کار حق همگان است. هر فرد آمادهبهکار باید شغلی مناسب و ایمن داشته باشد، با دستمزدی که یک زندگی مرفه و انسانی را تامین کند. تا فراهم شدن چنین شغلی، همه بیکاران باید بدون تبعیض و بدون قید و شرط از بیمه بیکاری مکفی برخوردار شوند. هزینه آن را باید از سود سرمایه و از بودجه دستگاه نظامی و امنیتی و از خرج سرکوب و تحمیق مذهبی پرداخت. جامعهای که کارگران ثروتش را میسازند، نباید اجازه دهد بیکاری و گرسنگی سهم سازندگان آن شود.
ما کارگران، تشکلهای مستقل کارگری، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، دانشجویان و همه نیروهای آزادیخواه و برابری طلب را فرا میخوانیم با صدور بیانیه، برگزاری مجمع عمومی، حضور در محل تحصن و دیگر اشکال همبستگی، از اسماعیل بخشی حمایت کنند. خواستهای فوری ما عبارتاند از:
• لغو حکم اخراج و بازگشت فوری و بدون قید و شرط اسماعیل بخشی به کار؛
• بازگشت همه کارگران اخراج شده به دلیل اعتراض و فعالیت کارگری به کار و پرداخت حقوق دوران اخراج آنان؛
• تامین کار مناسب با دستمزد مکفی برای همه افراد آماده به کار؛
• پرداخت بیمه بیکاری مکفی و بدون قیدوشرط به همه بیکاران تا زمان اشتغال؛
• آزادی فوری و بیقید و شرط همه کارگران و فعالان اجتماعی زندانی.
تحصن اسماعیل بخشی بخشی از مبارزه عمومی علیه اخراج، بیکاری، فقر، استثمار و سرکوب است. جمهوری اسلامی و صاحبان سرمایه بر پراکندگی و تنهایی کارگران حساب میکنند. پاسخ ما باید اتحاد، تشکل و گسترش مبارزه از یک کارخانه و شهر به کارخانه و شهری دیگر باشد. در برابر اتحاد قاضی، زندانبان و سرمایه، باید قدرت متحد و سازمانیافته طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی و برابری طلبی را به میدان آورد.
کار برای همه، بیمه بیکاری مکفی برای همه بیکاران!
مرگ بر جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی، برابری، رفاه همگانی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
۹ سپتامبر ۲۰۲۶
______________________________________________________________




