چیزی در هواست”!
دنیای ملتهب و آبستن تغییر
اصطلاح “Something is in the air” اگرنه یک تعبیر ماتریالیستی یلکه یک معنای شهودی دارد که در اذهان به وجود یک جریان، یک تغییر بزرگ که هنوز کاملاً آشکار نشده اما حضور آن احساس میشود، اشاره دارد. تحولات و اجتماعات گسترده در فرانسه، برزیل، اسپانیا، بلژیک، آمریکا، آخرین نمونه ها هستند. در اروپا بیش از هر زمانی درجه حرارت سیاست بالا میرود. و این واکنشی به پیامدهای جنگ و سیاست ریاضت اقتصادی و قلدری سیاستمداران رسماً فاشیست و بورژواهای نژادپرست است. مسئله اعتراضات جاری صرفاً موضوعاتی نیستند که مورد اعتراض اند، اینها دریچه بروز بحران اند و نه علت آن. وقتی تغییرات زیرپوستی جامعه به چنان درجهای از تراکم میرسند که تودهها، حتی بدون داشتن یک تحلیل علمی و ماتریالیستی، میتوانند “بوی تغییر” یا “مطلوبیت تغییر” را در فضای زندگی روزانه خود حس کنند، آن لحظهای است که تضادهای ریشه دار طبقاتی و ساختاری از لایههای پنهان به آستانه فوران میرسند.
جمله آغازین مانیفست کمونیست؛ “شبحی در اروپا در گشت و گذار است، شبح کمونیسم”، از پدیده ای سخن میگوید که هنوز فرم و کالبد قطعی و نهادی به خود نگرفته، اما حضورش سیستم را به وحشت میاندازد و تودههای طبقه کارگر را به حرکت درمیآورد. سپس اضافه میکند؛ “همه قدرتهای اروپای کهن برای تعقیب این شبح در یک اتحاد مقدس گرد آمدهاند: پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو، رادیکالهای فرانسوی و جاسوسان پلیس آلمانی”. وقتی همه احزاب حاکم، مخالفان خود را به “کمونیسم” متهم میکنند، این یعنی خود سیستم حاکم، کمونیسم را به عنوان یک “قدرت” برسمیت شناخته است. هدف مانیفست این بود که به این «شبحِ در گشت و گذار» در اروپا، یک برنامه عینی، مادی و متشکل بدهد تا از یک “حس و پتانسیل” به یک “حرکت سازمانیافته” انقلابی تبدیل شود.
وقتی در اعتراضات فرانسه شعار “زنده باد کمون” تکرار میشود، یا دولتها با میلیتاریسم و سرکوب و خشونت عریان به استقبال اعتراضات میروند، در واقع همان آرایش “اتحاد مقدس” سران ارتجاع اروپا برای مهار شبحی است که دوباره در لایههای پنهان جامعه جان گرفته است.
فرانسه با طغیان نسل جدید و اعتراضات در مدارس آغاز کرد. دهها هزار دانشآموز دبیرستانی و دانشجو در اعتراض به کمبود شدید معلم، کلاسهای شلوغ، ساختمانهای مخروبه مدارس و فشار تحصیلی به خیابانها آمدهاند. تجمعات در شهرهایی مثل پاریس، مارسی و لیون توسط پلیس ضد شورش به خشونت کشیده شد. پلیس از گاز اشکآور و ماشینهای آبپاش استفاده کرده و تا کنون هزاران نفر (که اکثر آنها زیر ۱۸ سال هستند) بازداشت شدهاند. وزارت آموزش و پرورش فرانسه برای آرام کردن اوضاع فوراً وعده استخدام ۳۰۰۰ معلم جایگزین را داده، اما اتحادیهها و تشکلهای دانشآموزی اعلام کردهاند که این اقدامات کافی نیست و فراخوان اعتراضات بزرگتر را برای روزهای آینده صادر کردهاند. اعتراضات فرانسه با سرعت زیاد سیستم مکرونیستی و سیاستهای ارتجاعی و جنگ طلبانه و ریاضت کشانه و ضد مهاجر را زیر سوال برد.
همزمان با فرانسه، بروکسل پایتخت بلژیک شاهد درگیریهای شدید میان معترضان و پلیس ضدشورش است. نزدیک به ۳۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ نفر از کارگران، بازنشستگان و دانشآموزان به دعوت بزرگترین اتحادیههای کارگری علیه طرحهای ریاضت اقتصادی دولت به خیابانها آمدهاند. دانشآموزان بلژیکی نیز با الهام از همکلاسیهای فرانسوی خود، به کاهش بودجه آموزشی معترضند. پلیس در اطراف ایستگاههای قطار بینالمللی بروکسل برای متفرق کردن جوانان از گاز اشکآور و ماشینهای آبپاش استفاده کرده است.
در اسپانیا بحران مسکن و یک بحران انسانی دریچه بروز بود. مرگ “ماریا دلکارمن اباسکال” در بیمارستان (پیرزن ۸۷ سالهای که نماد مبارزه با افزایش اجارهبها بود)، آن هم دو هفته پس از اینکه با برانکارد از خانهاش اخراج شد، موجی از خشم و انزجار عمومی را برانگیخت. دهها هزار نفر در میدان “پوئرتا دل سول” مادرید خیمه زده و دست به تظاهرات زدهاند. دولت سقوط کرد و پس از آنکه پارلمان اسپانیا طرح دولت برای تمدید حمایت از مستأجران و مهار قیمتها را رد کرد، پدرو سانچز نخستوزیر پارلمان را منحل نمود و برای ۲۹ نوامبر ۲۰۲۶ انتخابات زود هنگام اعلام کرد.
برزیل روز ۴ اکتبر شاهد یک شوک انتخاباتی بود. در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری، فلاویو بولسونارو (سناتور راستگرا و پسر ارشد ژائیر بولسونارو، رئیسجمهور سابق) برخلاف پیشبینیِ نظرسنجیها، با کسب ۴۷٪ آرا از لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا (رئیسجمهور چپگرای فعلی که ۴۵٪ رای آورد) پیشی گرفت. برزیل با یک دوقطبی بسیار شدید به سمت دور دوم انتخابات در ۲۵ اکتبر حرکت میکند.
واقعاً “چیزی در هواست”. ترکیبی از خشم نسل جوان Gen Z نسبت به آینده، فشار بحرانهای اقتصادی و معیشتی، زیاضت اقتصادی و هزینه های جنگ، چرخشهای بزرگ سیاسی به سمت راستگرایی و فاشیسم، دنیا را در وضعیت تعلیق و ناامنی قرار داده است. پیامدهای جنگ و رقابت قدرتهای سرمایه داری، فشار اقتصادی و معیشتی بر کارگران و اقشار کمدرآمد، احساس بیعدالتی ساختاری و به حاشیه رانده شدن، فقدان افقی برای آینده، بویژه میان نسل جوان باعث شده مردم در نقاط مختلف دنیا دیگر سکوت را جایز ندانند. آنچه امروز در فرانسه، بلژیک و بسیاری از نقاط دنیا در حال رخ دادن است، فقط اعتراض به کمبود معلم یا گرانی مسکن نیست. به نظر قرارداد اجتماعی میان دولتها و شهروندان کاملاً یکطرفه شده است. این حس میان نسل جدید که علیرغم تلاش بیشتر، نسبت به نسلهای قبل از خود آینده مبهمتر، مسکن گرانتر و زمین بحرانزدهتری را ارث میبرند. این ناامیدی انباشتهشده، مانند یک انبار باروت است که با هر جرقهای منفجر میشود.
بحران مشروعیت ساختارهای کهنه و کمرنگ شدن فرهنگ قانونگرائی سنتی یک دلیل دیگر است. مردم در کشورهای مختلف به تدریج اعتماد خود را به نهادهای سنتی، احزاب سیاسی بزرگ و رسانههای رسمی از دست دادهاند. وقتی کانالهای قانونی برای تغییر رفتار دولتها بسته به نظر میرسند، این انرژی تغییر، زیر پوست جامعه حرکت میکند و ناگهان در قالب جنبشهای شبکه ای، شورشهای خیابانی یا چرخشهای انتخاباتی خود را نشان میدهد.
مضافا اینکه تکنولوژی ارتباطی امروز یه یک حس مشترک جهانی شکل داده است که بنوبه خود هیچ اعتراضی را در یک محل محدود نمیکند. وقتی یک دانشآموز در پاریس یا یک مستأجر در مادرید دست به اعتراض میزند، ویدیوهای او بلافاصله در بروکسل یا سئول تکثیر میشود. این موضوع باعث ایجاد یک “روانشناسی تودهای جهانی” و حس مشترک خشم و همبستگی میشود که جرقهای در یک گوشه دنیا، میتواند گسلهای گوشه دیگر را فعال کند. بعبارت دیگر، این خروشهای خیابانی و شوکهای انتخاباتی، تنها نوک قله یک کوه یخ بزرگ اند. لایههای پنهان جوامع و افقهای طبقاتی در حال بازتعریف مفاهیمی مثل عدالت، مالکیت، آموزش و آینده هستند و این تغییرات ساختاری، هر از گاهی با شدت تمام به سطح جامعه فوران میکنند. تقلیل دادن این رویدادها به “یک جرقه تصادفی” یا “یک لایحه دولتی”، خطای تحلیلی بزرگی است. این حوادث، پدیدارهای سطحی از یک روند زیربنایی اساسیتر هستند.
جهتگیری طبقاتی دولتها
افزایش بودجه های نظامی و میلیتاریسم، مستقیماً در حوزه آموزش و رفاه خود را نشان میدهد. وقتی دولتهای سرمایهداری در متن رقابت شدید ژئوپلیتیک برای حفظ منافع و بازارهای خود، بودجههای نظامی و تسلیحاتی را به شدت افزایش میدهند، این سرمایه باید از جایی تأمین شود. وقتی دولت با سیاستهای ریاضت اقتصادی از بودجههای عمومی مثل آموزش، بهداشت و خدمات رفاهی باصطلاح “صرفهجویی” میکند، اعتراض دانشآموز فرانسوی یا بلژیکی به “کلاس شلوغ و نبود معلم”، در واقع پاسخ و واکنش طبقاتی به دولتی است که اولویت سرمایهگذاریاش را از “بازتولید نیروی کار و رفاه عمومی” به سمت “میلیتاریسم و حفظ منافع ژئوپلیتیک بورژوازی” تغییر داده است.
در مورد مسئله مسکن نیز همین موضوع صادق است. مسئله مسکن در اسپانیا یا بحرانهای ارزی در کشورهای دیگر، نمود عریانی از تمرکز و انباشت سرمایه است. مسکن دیگر یک نیاز برای زیستن نیست، بلکه به یک کالای ناب برای سوداگری کارتلهای بزرگ تبدیل شده است. وقتی پیرزن ۸۷ ساله اخراج میشود و در طرف مقابل سودهای هلدینگهای مستغلات رکورد میزند، این همان تقابل قطب فقر و قطب ثروت است که هر روز آنتاگونیزهتر میشود. این تضاد طبقاتی است که جامعه را به سمت دوقطبیهای شدید سوق میدهد.
و بالاخره سیستم سرمایهداری در دوران بحرانهای ساختاری، برای مهار این تضادهای طبقاتی و انحراف افکار عمومی، صراحتاً به سمت راستگرایی افراطی، فاشیسم، بیگانههراسی و تبعیض عریان متمایل میشود. این یک ابزار کلاسیک طبقات حاکم است. برای اینکه طبقه کارگر و تودههای فقیر شده، علت فقر خود را در ساختار تولید و انباشت سرمایه نجویند، سیستم آدرس غلط میدهد و بحران را به گردن مهاجران، “اقلیتها” یا “ملل دیگر” میاندازد تا خشم عمومی را کانالیزه و مهار کند.
بنابراین، آموزش، مسکن، نرخ ارز و تورم، همگی دریچههای بروز و معلولهای ساختاری هستند. علت اصلی، نظام سرمایهداری است که در فاز انحصارات و رقابتهای شدید جهانی، دیگر قادر به باج دادن به طبقات پایین در قالب دولت رفاه سابق نیست و ناگزیر است برای بقای نرخ سود خود، فشار را بر طبقه کارگر و شهروندان مضاعف کند. این فشار مستمر و بی پایان، بناگزیر گسلهای طبقاتی را فعال کرده و جامعه را به سمت انفجار هدایت میکند.
اینکه آیا طبقه کارگر و نیروهای معترض در این جوامع، پتانسیل این را دارند که از این مبارزات پراکنده (مثل اعتراض به مسکن یا آموزش) عبور کنند و به یک آگاهی طبقاتی منسجم برای هدف قرار دادن اصل ساختار برسند، یا سیستم همچنان با ابزار فاشیسم و سرکوب موفق به مهار آنها خواهد شد؟ جواب این سوال یک آری یا نه نیست، تماماً به پراتیک اجتماعی و طبقاتی نیروهای درگیر و مشخصاً جنبش طبقه کارگر گره خورده است. آمادگی طبقاتی یک امر ایستا نیست که بتوان آن را پیش از نبرد اندازهگیری کرد، بلکه در متن خود پراتیک اجتماعی و مبارزه شکل میگیرد و جهش میکند. جهتگیری کنونی مبارزات در فرانسه و پیوند خوردن اعتراضات دانشآموزی با طبقه کارگر متشکل، مصداق عینی همین روند است. این یعنی مبارزه از سطح “خواستهای صنفی و بودجهایِ یک بخش” فراتر رفته و به یک مواجهه طبقاتی با کلیت سیستم مکرونیستی تبدیل شده است. مکرونیسم به عنوان کارگزار ارشد سرمایه مالی در فرانسه، با اعمال فشار و ریاضت اقتصادی، به طور همزمان معیشت کارگر و آینده فرزند او (دانشآموز) را هدف قرار داده است. این پیوند عملی، همان بستری است که پتانسیل عبور از سیاست تدافعی به هجومی را فراهم میکند.
احیای شعارهایی مانند زنده باد کمون (Vive la Commune) در میان نسل جدید دانشجویان و جوانان، صرفاً یک نوستالژی تاریخی یا یک تعبیر ژورنالیستی نیست؛ این یک رجعت آگاهانه به یک آرمان و افق رادیکال است. این شعار نشان میدهد که زیر پوست جامعه، این درک در حال تکوین است که ساختار موجود اصلاحپذیر نیست، جامعه را میتوان و باید به شیوه دیگری -شورایی، اشتراکی و از پایین- اداره کرد. این بازگشت به سنتهای مبارزاتی جنبش طبقه کارگر، سد ذهنی و تبلیغاتی بورژوازی مبنی بر “بیبدیل بودن سرمایهداری” را در اذهان عمومی می شکند. پاسخ مشخص اما در گرو عملکرد طبقهای است که چرخدندههای واقعی تولید و سودآوری را در دست دارد. تفاوت بنیادی میان اعتراض خیابانی و اعتصاب کارگری در همین اهرم اقتصادی است. اعتراض خیابانی سیستم را به چالش میکشد، اما اعتصاب عمومی بزرگ در شریانهای حیاتی (انرژی، حملونقل، بنادر، تولید)، سیستم را فلج کرده و جریان انباشت سرمایه را متوقف میکند.
لذا سازماندهی یک یا چند اعتصاب بزرگ کارگری با خواست رفاه و لغو مصوبات ریاضتی، دیگر یک خواست اقتصادی ساده نیست؛ این یک اعلام قدرت طبقاتی است. چنین اقدام عملی، اولاً اعتماد به نفس تودههای کارگر را به شدت بالا میبرد. ثانیاً بسرعت چنان آمادگی حیرتانگیزی در فضای عمومی ایجاد میکند که کارگران تماشاگر را به بازیگران فعال صحنه سیاست تبدیل میسازد. ثالثاً موازنه قوا را کاملاً به ضرر بورژوازی حاکم تغییر میدهد. دگرگونیهای تکنولوژیک بستر مادیِ این نبرد را پیچیدهتر و فشردهتر کردهاند، اما در نهایت، این پراتیک سیاسی در کشورهای کلیدی است که جهتِ خروج از این بحران جهانی را تعیین خواهد کرد؛ یا به سمت توحش و فاشیسم برای حفظ سود، یا به سمت افقی انسانی و سوسیالیستی. راه سومی وجود ندارد.
سردبیر.

