مقالات

توهم یا وارونه گویی فریبکارانه در قبال دمکراسی (در حاشیه تعبیر ابراهیم علیزاده از دمکراسی) رحمان حسین زاده

ابراهیم علیزاده در سمیناری در بروکسل تعبیر خود را از دمکراسی مطرح کرده است. بحث ایشان چنان وارونه و سطحی وازبدیهیات تحلیلی جا افتاده از نگاه چپ و حتی از نگاه راست در تبیین مقوله و یا پدیده دمکراسی به دور است، براستی نقد و بررسی جدی را نمیطلبد. من هم در این یادداشت کوتاه چنین قصدی ندارم. در اینجا فشرده بحث او را نقل کرده و در مقابل سئوالاتی که با حق بجانبی بیمورد رو به مخاطبینش طرح میکند، با کامنتهایی پاسخم را طرح میکنم.
ابراهیم علیزاده طرح میکند.”قبل از هر چیز آیا درک واحد از مقوله دمکراسی داریم؟ آیا همه دمکراسی را مثل یک مفهوم واحد می بینیم؟
در مقابل این سئوالات تعجب آور به ابراهیم علیزاده باید یادآوری کرد، دمکراسی و دمکراسی خواهی برخاسته از بطن نظم کاپیتالیستی و طبعا حافظ نظم استثمارگر سرمایه داری چه در ظرفیت جنبش و ایدئولوژی و سیاست و حرکت و تشکل و تحزب پدیده واحد و لاجرم مفهوم واحدی نیست. ترندهای مختلف از جمله دمکراسی لیبرالی، دمکراسی غربی، دمکراسی خلقی، دمکراسی پارلمانی(نیابتی)، دمکراسی مستقیم، همه زیر چتر دمکراسی تاریخأ و تاکنون در تمایزبا هم و بعضی وقتها در تقابل و جنگ و دشمنی با هم عرض اندام کرده اند.دمکراسی و ترندهای آن در پروسه طولانی و صدها ساله تقابلهای طبقاتی و سیاسی جهانی و منطقه ای و محلی تحولات مهمی به خود دیده اند. از همه مضحکتر به دنبال پایان جنگ سرد دمکراسی رژیم چنجی و مخملی، دمکراسی ائتلافی قومی مذهبی توافقی و سناریو سیاهی دست پخت غرب و آمریکا هم تجربه شده اند. در نتیجه و بر این اساس تبیینهای مختلف وجود دارد ودر مسئله عدم درک واحد، مشکل معرفتی نیست، بلکه برخلاف تصور پوپولیستی علیزاده عدم درک واحد در مورد دمکراسی ریشه در تفاوت و تقابلهای ترندهای مختلف دمکراسی خواهی دارد.
برخلاف واقعیاتی که تاکید کردم، اما علیزاده میگوید.” تا آنجا که من درک کرده باشم دمکراسی مفهومی نیست تقسیمش کنی، دمکراسی انتخاب بین بد و بدترنیست” براستی مانده ام به کسی که چند دهه است خود را کمونیست معرفی میکند، به این درک وارونه و سطحی او چه بگویم!! مخاطبینمان قضاوت کنند! اینجا این پاسخ ساده را تکرار میکنم، همانطور که در بالا استدلال شد، دمکراسی پدیده تقسیم شده به جنبشها و ترندهای مختلفی است که علیرغم تفاوتهایشان اما همگی برای استقرار یک رژیم سیاسی بر مبنای وجود اقتصادی واجتماعی کاپیتالیسم سرمنشأ استثمار و ستم و تبعیض میکوشند. در بهترین حالت همچون ترندهای سوسیال دمکرات دولت رفاهی نوع اسکاندیناوی دهه های شصت و هفتاد قرن بیستم الگوی “کاپیتالیسم دمکراتیک” را وعده میدهند، که چند دهه است دوران آنها هم بسر رسیده است. و باز برخلاف نگرش بورژوا لیبرالی ایده الیزه کننده دمکراسی علیزاده، اتفاقا دمکراسی در بخش اعظم سیطره سیاسی خود حتی در کشورهای پیشرفته صنعتی غربی که گویا مهد دمکراسی اند، مثل آمریکا و بریتانیا و فرانسه و آلمان و اسکاندیناوی و بر اساس انتخابات پارلمانی صحنه انتخاب بین بد و بدترند. مضافأ براستی در چند دهه اخیر بعد از پایان جنگ سرد وگسترش راست افراطی و راستگرایی غلیظ تر همه شاخه های مختلف کاپیتالیسم، دیگر انتخاب بین بد و بدتر موضوعیت کمتری دارد، بلکه عمدتأ انتخاب بین بدترین و بدترین است. آخرین نمونه ها در فرانسه و آمریکا و آلمان و بریتانیا و سوئد این واقعیت انکارناپذیر را تاکید میکنند. چند بار به امثال علیزاده باید یادآوری کرد، که هیتلر و موسولینی فاشیست و ترامپ و بسیاری دیگر از راست های افراطی از کانال دمکراسی و به اصطلاح “انتخابات” به قدرت رسیده اند. ابراهیم علیزاده براساس کدام مصلحت این واقعیات مسلم را که تردیدی ندارم در خلوت خود بر درستی آنها واقف است، اینچنین بی پروا و با زیرپا له کردن حقیقت انکار میکند، بحث دیگری است.
نکات قابل نقد بیشتری در صحبت کوتاه علیزاده در ایده آلیزه کردن دمکراسی هست و از آنها میگذرم. به دو مورد دیگر اشاره میکنم. علیزاده میپرسد “آیا میشود از دمکراسی صحبت کرد در جامعه ای که پر از بیعدالتی است. بخش عمده ای از جامعه زیر خط فقر زندگی میکنند، منطق قبول نمیکند که بگوییم دمکراسی است”. در پس این بیانات ظاهرأ “چپ” عمیقترین راست روی در خدمت تحبیب و تقدیس دمکراسی خوابیده است. این دیگر آشکارا عوامفریبی است. در پاسخ به این فریبکاری تأسف آور باید گفت، نگاهی به کشورهای غربی بستر اصلی دمکراسی بیندازید تا این منطق طبقاتی و سیاسی شفاف به شما بگوید اینجا فقر و تبعیض روزمره گسترش میابد و این عین دمکراسی است. به همین دلیل ما کمونیستها تفاوت جدی بین آزادی و دمکراسی قائل هستیم و اگر لازم شد در فرصت دیگری به این تفاوت میپردازیم. درادامه این نگرش عوامفریبانه بورژوا لیبرالی، علیزاده در بخش دیگری میگوید، “آن درک عمیق را به جامعه ببریم که دمکراسی یعنی حقوق مساوی داشته باشیم برای بهره مندی از همه نعمات این دنیا” حیرت آور است! اینجا علیزاده به نحو بیسابقه ای دمکراسی را به جای سوسیالیسم مینشاند. کمونیستها از مانیفست کمونیست تاکنون مبشر این بودند که بشریت با پرچم آزادیخواهی سوسیالیستی و کمونیستی میتواند به حقوق مساوی بهره مندی از همه نعمات دنیا دست یابد و نه دمکراسی!. علیزاده با این وارونه گویی درک و آگاهی عمیق را به جامعه منتقل نمیکند. بلکه درست همانند همه ایدئولوگهای بورژوا لیبرال و ملی گرا در چشم کارگر و مردم و شهروندان خواستار رهایی از قید و بند دمکراسی و حکومتهای متنوع کاپیتالیستی تحت نام دمکراسی خاک میپاشد.
حرف پایانی من در این یادداشت اینست ابراهیم علیزاده از سرناآگاهی و یا معرفتی این چنین مرز بین آزادی و دمکراسی و تعجب آورتر مرز بین دمکراسی و سوسیالیسم را مخدوش نکرده و به ایده آلیزه کردن دمکراسی نپرداخته است، بلکه به عنوان یک پراگماتیست محدود نگرملی گرا و لیبرال برای همسویی با جبهه بورژوایی دمکراسی خواهی و ملی گرایی در ایران و کردستان مدتها است انتخاب سیاسی کرده و خط مشی راست روانه را درپیش گرفته است. او میخواهد مسیری را بکوبد که عبدالله مهتدی سه دهه است، آن را طی کرده است. علیزاده با تاخیر زیاد در نیمه راهی است که مهتدی در انتهای آن ناکام مانده است.
نهم ژوئن ٢٠٢٣