مقالات

ستون هفتگی دولتِ هراسان، جامعهِ تحت فشار؛ روایت عریان فروپاشی از زبان روزنامه‌های رسمی وریا روشنفکر

ستون هفتگی
دولتِ هراسان، جامعهِ تحت فشار؛ روایت عریان فروپاشی از زبان روزنامه‌های رسمی
وریا روشنفکر
آنچه در صفحات روزنامه‌های چاپ داخل ایران منعکس می‌شود، نه مجموعه‌ای از نقدهای پراکنده و نه حتی هشدارهای دلسوزانه، بلکه اعتراف‌نامه‌ای ناخواسته از ورشکستگی کامل یک الگوی حکمرانی است؛ الگویی که حیات خود را نه بر رضایت اجتماعی، که بر ترس، سرکوب و انتقال سیستماتیک فقر به اکثریت جامعه بنا کرده است. روزنامه‌ها، هرچند با ادبیاتی محافظه‌کارانه، تصویری واحد را بازتولید می‌کنند: دولتی که از مردم می‌ترسد، از انفجار اجتماعی هراس دارد و بحران‌های خودساخته‌اش را با فشار بیشتر بر معیشت جامعه مدیریت می‌کند.
گزارش روزنامه اعتماد درباره سه‌نرخی شدن بنزین، ناخواسته پرده از حقیقتی رسواکننده برمی‌دارد. استقرار نیروهای امنیتی و ضدشورش در شهرها و اطراف جایگاه‌های سوخت، روشن‌ترین اعتراف به این واقعیت است که دولت خود می‌داند تصمیمش ضد مردمی است. عنوان “کابوس ۹۸ تکرار نشد” نه نشانه موفقیت، بلکه نشانه وحشت حاکمیت از تکرار لحظه‌ای است که مردم دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. آبان ۹۸ کابوس مردم نبود؛ لحظه‌ای بود که خشم انباشته‌شده از فقر، تحقیر و بی‌عدالتی به خیابان آمد. امروز همان سیاست، با همان منطق، اما با محاسبات امنیتی دقیق‌تر اجرا می‌شود. دولت می‌گوید: “۸۰ درصد مردم با سهمیه مشکلی ندارند”، اما واقعیت این است که اکثریت جامعه حتی توان پر کردن همان سهمیه را هم ندارند.
روزنامه جهان صنعت با تیتر “آزمون خطرناک دولت” صریح‌تر سخن می‌گوید. افزایش قیمت بنزین ماشه یک موج تازه تورم است؛ موجی که نه به‌طور انتزاعی، بلکه مستقیم بر نان، دارو، حمل‌ونقل و اجاره‌خانه فرود می‌آید. دولت نه برنامه دارد، نه شفافیت، نه پاسخ‌گویی. آنچه “آزمون” نامیده می‌شود، در عمل قمار بر سر معیشت میلیون‌ها انسان است. اگر بحران مهار نشود، دولت شکست نخورده؛ مردم له شده‌اند.
روزنامه مردم‌سالاری با گزارش “شکاف عمیق درآمد و هزینه سبد معیشت” اعداد را روی میز می‌گذارد؛ اعدادی که هرگونه انکار را بی‌معنا می‌کند. دستمزدی که حتی نیمی از هزینه‌های حداقلی زندگی را پوشش نمی‌دهد، حاصل اشتباه نیست؛ سیاست است. وقتی حداقل دستمزد زیر ۱۵ میلیون تومان و هزینه واقعی زندگی تا ۴۷ میلیون تومان برآورد می‌شود، دیگر صحبت از “روش‌های قدیمی تعیین مزد” فریبکاری آشکار است. این شکاف، شکاف طبقاتی عادی نیست؛ شکاف مرگ‌آور میان زندگی و بقاست. کارگر قرار است زنده بماند، اما زندگی نکند.
در گزارش “دستور یلدایی دولت؛ اقدامات کم‌تاثیر معیشتی” از روزنامه آرمان ملی، ابتذال سیاست‌گذاری به اوج می‌رسد. توصیه به فروش با “سود عادلانه” در بازاری که هر روز با شوک ارزی و بنزینی منفجر می‌شود، توهین آشکار به شعور جامعه است. دولت ناتوان از مهار تورم، نقش پلیس اخلاقی بازار را بازی می‌کند. این دستورات نه درمان، بلکه نمایش‌اند؛ نمایشی برای پنهان کردن فقدان هرگونه اراده واقعی برای تغییر.
گزارش روزنامه شرق با عنوان “به قیمت جان بیمار” یکی از خشن‌ترین ابعاد این فروپاشی را عیان می‌کند. نظام سلامت به نقطه‌ای رسیده که جان بیمار مستقیماً قربانی سیاست و تحریم و سوءمدیریت شده است. نبود قطعات پزشکی، تعطیلی نمایندگی‌ها و توصیه مضحک به “کمتر استفاده کردن از تجهیزات” یعنی عادی‌سازی مرگ قابل پیشگیری. اینجا دیگر صحبت از کمبود منابع نیست؛ صحبت از انتخاب است. انتخابی که جان انسان‌ها را کم‌اهمیت‌تر از بقای ساختار موجود می‌داند.
همین منطق در گزارش‌های مربوط به شیوع آنفلوانزا در روزنامه روزگار دیده می‌شود. دولت توصیه می‌کند، اما تأمین نمی‌کند. واکسن می‌خواهد، اما بازار را رها کرده است. نتیجه، سردرگمی، قیمت‌های نجومی و محرومیت گروه‌های پرخطر است. سلامت عمومی به کالایی لوکس تبدیل شده و مسئولیت آن به دوش فرد انداخته شده است.
در حوزه محیط زیست، گزارش “شیراز در انتظار فاجعه” در روزنامه پیام ما نشان می‌دهد که تخریب طبیعت نه یک خطای جانبی، بلکه پیامد اجتناب‌ناپذیر توسعه‌طلبی کور است. تالاب خشک می‌شود، گردوغبار نمکی جان مردم را می‌گیرد و پاسخ، همان سکوت همیشگی است. فاجعه باید رخ دهد تا شاید جدی گرفته شود.
در سیاست خارجی، گزارش “ترافیک دیپلماسی در عشق‌آباد” از روزنامه آرمان ملی تلاش می‌کند روابط با روسیه را دستاورد جلوه دهد. اما پشت این زبان دیپلماتیک، واقعیتی تلخ نهفته است: وابستگی به قدرت‌هایی که منافع خود را بی‌هیچ تعهدی دنبال می‌کنند. توافق‌ها امضا می‌شوند، اما زندگی مردم تغییری نمی‌کند.
گزارش روزنامه توسعه ایرانی درباره توقیف نفتکش “اسکیپر” پرده از هزینه واقعی این سیاست‌ها برمی‌دارد. میلیاردها دلار سرمایه ، قربانی فروش مافیایی نفت و بازی‌های پرهزینه ژئوپلیتیک شده است. نفت با تخفیف‌های سنگین فروخته می‌شود، ناوگان سایه هزینه می‌تراشد و در نهایت، کسری بودجه از جیب مردم جبران می‌شود.
تنش با آژانس اتمی، تیرگی روابط با لبنان و رد دعوت تهران از سوی طالبان، همگی نشانه‌های یک بن‌بست‌اند. سیاست خارجی‌ای که نه امنیت می‌آورد، نه رفاه، و نه اعتبار، تنها انزوا و هزینه تولید می‌کند.
در پایان، گزارش روزنامه اقتصاد پویا با عنوان “تحقیر مردم با گرانی” بی‌پرده حقیقت را می‌گوید. گرانی دیگر یک پدیده اقتصادی نیست؛ ابزار تحقیر است. وقتی به مردم گفته می‌شود “نخرید”، در حالی که چیزی جز نان و دارو باقی نمانده، این یعنی حکومت حتی زبان رنج جامعه را هم نمی‌فهمد یا نمی‌خواهد بفهمد.
این مجموعه گزارش‌ها، تصویر روشنی از یک واقعیت انکارناپذیر ارائه می‌دهد: بحران امروز ایران، بحران مدیریت یا تحریم صرف نیست؛ بحران یک نظم اجتماعی است که بقای خود را بر فرسودن زندگی مردم بنا کرده است. تا زمانی که این منطق تغییر نکند، فقر، گرانی، سرکوب و تحقیر نه استثنا، که قاعده خواهند بود.
۱۸ دسامبر ۲۰۲۵