مقالات

ستون هفتگی وقتی حقیقت از لابه‌لای سطرها فریاد می‌زند؛ روایت فروپاشی در آینه مطبوعات رسمی وریا روشنفکر

ستون هفتگی
وقتی حقیقت از لابه‌لای سطرها فریاد می‌زند؛ روایت فروپاشی در آینه مطبوعات رسمی
وریا روشنفکر
آنچه در مجموعه گزارش‌ها، سرمقاله‌ها و تحلیل‌های روزنامه‌های چاپ داخل ایران در روزهای اخیر دیده می‌شود، نه صرفاً بازتاب رویدادهای پراکنده، بلکه تصویری نسبتاً منسجم از یک بحران ساختاری، عمیق و چندلایه است؛ بحرانی که حتی مطبوعات وفادار به چارچوب‌های رسمی نیز دیگر قادر به پنهان‌کردن آن نیستند. مرور این مطالب نشان می‌دهد شکاف میان واقعیت زیسته جامعه و روایت رسمی حاکمیت به مرحله‌ای رسیده که خودِ رسانه‌های داخلی، ناخواسته به افشاگران وضع موجود بدل شده‌اند.
روزنامه “توسعه ایرانی” با تیتر «دلارهای نفتی گم‌شده، نتیجه مباهات به دور زدن تحریم‌هاست» پرده از یکی از عریان‌ترین جلوه‌های این فروپاشی برمی‌دارد: ناپدید شدن ۶.۷ میلیارد دلار درآمد رسمی نفتی. این گزارش، هرچند با زبانی محتاط، اما بی‌سابقه اعتراف می‌کند که سازوکارهای موسوم به «دور زدن تحریم‌ها» نه نشانه ابتکار، بلکه کارخانه تولید فساد، اتلاف ثروت اجتماعی و بازتوزیع رانت به نفع شبکه‌های غیرپاسخگوست. وقتی حتی درآمدهای رسمی نفتی نیز به سرنوشت ارزهای صادرات غیرنفتی دچار می‌شوند، دیگر نمی‌توان از «خطای اجرایی» سخن گفت؛ این یک منطق اقتصادی معیوب است که بر پنهان‌کاری، واسطه‌گری پرهزینه و غارت سیستماتیک استوار شده است.
در همین امتداد، سرمقاله روزنامه هم‌میهن با عنوان «برکات تحریم!» به شکلی بی‌سابقه زبان به نقد اراجیف وزیر امور خارجه می‌گشاید؛ گفته ایی که تحریم را نه فاجعه، بلکه واجد «برکت» معرفی می‌کند. اینجا شکاف عمیق میان زبان قدرت و تجربه زیسته جامعه عیان می‌شود. هم‌میهن ناخواسته اعتراف می‌کند که آنچه برای «عده‌ای خاص» برکت است، برای اکثریت جامعه چیزی جز فقر، تورم و ناامنی معیشتی نبوده و نیست. پرسش محوری مقاله، ناتوانی ساختار سیاسی در همدردی با مردمی است که هزینه این «برکت» را با سفره‌های خالی می‌پردازند.
روزنامه ستاره صبح با تیتر «پس‌لرزه محاصره و جنگ» تصویر اقتصادی همین منطق را کامل می‌کند. گزارش از دلار ۱۳۸ هزار تومانی، سکه ۱۵۸ میلیونی، تورم ۵۲ درصدی و نفت ۵۳ دلاری، نشان می‌دهد که حتی در روایت‌های محافظه‌کارانه نیز دیگر نمی‌توان بحران را انکار کرد. جالب آنجاست که همین روزنامه، ناتوانی دیپلماسی در مهار این روند و حتی احتمال جنگی دیگر را مطرح می‌کند؛ اعترافی تلخ به اینکه سیاست خارجی نه ابزار کاهش فشار، بلکه خود بخشی از مسئله است.
روزنامه اعتماد با تیتر «ترور یا حادثه» نمونه‌ای دیگر از بن‌بست روایت رسمی را نشان می‌دهد. وقتی مرگ رئیس‌جمهور سابق، که قرار بود در چارچوب «حادثه فنی» بسته شود، اکنون به میدان گمانه‌زنی‌های امنیتی، اتهام‌زنی‌های خارجی و روایت‌های متناقض تبدیل شده است، اعتماد عمومی بیش از پیش فرومی‌ریزد. این تناقض‌ها نه محصول شایعه، بلکه نتیجه ساختاری است که سال‌ها حقیقت را قربانی مصلحت کرده است.
در گزارشی دیگر، توسعه ایرانی با تیتر «فقر و گرسنگی؛ سهم مردم از برکات تحریم» عملاً همان ادعای وزیر خارجه را وارونه می‌کند. وقتی از فرو رفتن حدود ۶۰ میلیون نفر به زیر خط فقر سخن گفته می‌شود، دیگر ادعای «استقلال اقتصادی» به طنزی تلخ شبیه است. این تناقض بنیادین، یعنی ستایش تحریم در گفتار و تلاش برای رفع آن در عمل، نشانه سردرگمی و بی‌افقی سیاست‌گذاری است.
سرمقاله هم‌میهن با عنوان «زندگی در حباب» لایه دیگری از بحران را آشکار می‌کند: ناترازی شناختی. توصیف زندگی سیاست‌گذاران و ائمه جمعه در «حباب»، در واقع اعتراف به گسست کامل حاکمیت از جامعه است. وقتی اولویت‌ها به جای معیشت، صرف روایت‌سازی‌های ایدئولوژیک و فقهی می‌شود، نتیجه چیزی جز انباشت خشم اجتماعی نیست.
در سوی دیگر، روزنامه جوان، وابسته به سپاه، واکنشی کاملاً متفاوت نشان می‌دهد. حمله به ترانه علیدوستی ، برچسب «کم‌سوادی» ، و تصویرسازی از اعتراض فرهنگی به‌عنوان «تهدید»، نشان می‌دهد که دستگاه ایدئولوژیک حتی در برابر روایت شخصی یک هنرمند نیز احساس خطر می‌کند. این هراس، بیش از هر چیز بیانگر شکنندگی مشروعیت است.
گزارش‌های اقتصادی روزنامه‌هایی چون کار و کارگر، مواجهه اقتصادی و جمله، تصویر تیره‌تری ارائه می‌دهند. هشدار درباره افزایش قطعی فقر، انجماد دستمزد، کالابرگ‌های تحقیرآمیز و شکاف عمیق میان تورم و افزایش حقوق، اعترافی است به اینکه حتی کار، دیگر راه خروج از فقر نیست. در کنار آن، مقایسه بودجه صداوسیما با بهزیستی، به‌روشنی نشان می‌دهد که اولویت‌های بودجه‌ای نه بر اساس نیازهای جامعه، بلکه بر مبنای حفظ ماشین تبلیغاتی تنظیم شده است.
روزنامه جهان صنعت با تیتر «هزینه تصمیمات غلط روی دوش مردم» و سپس «اوج‌گیری دلار، فریاد مردم» به نقطه انفجار می‌رسد. اعتراضات بازاریان، که تا دیروز ستون سنتی نظم موجود بودند، اکنون به نماد فروپاشی امکان زیستن اقتصادی بدل شده‌اند. این اعتراض، همان‌طور که جهان صنعت می‌نویسد، نه واکنش به یک عدد، بلکه فریاد انباشته سال‌ها بی‌تصمیمی و رانت‌محوری است.
در برابر این واقعیت، کیهان و فرهیختگان نقش کلاسیک خود را ایفا می‌کنند: امنیتی‌سازی اعتراض، نسبت دادن آن به «هسته‌های آشوب‌گر» و مشروعیت‌بخشی به سرکوب. این روایت، اگرچه تکراری است، اما امروز بیش از هر زمان دیگری از واقعیت جدا افتاده است؛ چرا که اعتراض از دل بازار، دانشگاه و زندگی روزمره برخاسته، نه از اتاق‌های فکر خیالی دشمن.
مجموع این مطالب نشان می‌دهد که حتی در چارچوب مطبوعات رسمی، تصویر روشنی از یک بن‌بست همه‌جانبه شکل گرفته است: اقتصاد فروپاشیده، سیاست خارجی پرهزینه، بودجه ناعادلانه، ناترازی شناختی و جامعه‌ای که به نقطه «جان به لب رسیدن» رسیده است. آنچه این روزنامه‌ها ناخواسته فاش می‌کنند، نه صرفاً ناکارآمدی مقطعی، بلکه شکست یک الگوی حکمرانی است که سال‌ها معیشت، کرامت و آینده اکثریت جامعه را قربانی بقا و ایدئولوژی کرده است. این حقیقت، حتی اگر در لفافه چاپ شود، دیگر قابل پنهان‌کردن نیست.
۲ ژانویه ۲۰۲۶