مقالات

از میان رویدادهای هفته: علی جوادی از خیابان تا اتاق صدا گذاری سلطنت طلبان پروژه جعل صدا، جعل جامعه، جعل رهبری

از میان رویدادهای هفته: علی جوادی
از خیابان تا اتاق صدا گذاری سلطنت طلبان
پروژه جعل صدا، جعل جامعه، جعل رهبری
در چند روز گذشته، همزمان با پخش موجی از ویدیوکلیپ‌ها از اعتراضات در ایران، صحنه‌ای آشنا اما مشکوک شکل گرفت. شبکه‌هایی چون ایران اینترنشنال و من و تو، پی ‌در پی ویدیوهایی را بازنشر کردند که در آنها فریادهایی به نفع رضا پهلوی موج می‌زد. گویی خیابان یکصدا شده. گویی جامعه ناگهان تصمیمش را گرفته. گویی تاریخ با چند کلیپ کوتاه به پایان رسیده است. اما این تصویر، بیش از آنکه شبیه واقعیت باشد، شبیه دوبله‌ای تمیز و حرفه‌ای بود.
و در کمتر از دو روز، فکت‌ چک‌ها از راه رسیدند. نسخه‌های متفاوت از یک تصویر با صداهای ناهمخوان، عدم تطبیق امضای صوتی فضا با آنچه شنیده می‌شد، تکرار مکانیکی یک شعار در موقعیت‌های نامربوط، و علائم آشکار تدوین، نشان داد که اکثریت عظیمی از این ویدیوها صداگذاری شده‌اند، برخی جعلی، برخی بازآرایی ‌شده، و برخی ترکیبی از تصویر واقعی با صدایی وارداتی. خیابان واقعی بود، اما صدایی که بر آن نشسته بود، از جایی دیگر می‌آمد. اینجا کمدی آغاز شد.
شعارهایی که فریاد نیستند، لوگو هستند
در این بسته‌های ویدیویی، مجموعه‌ای محدود از شعارها بی ‌وقفه تکرار می‌شد: “کینگ رضا پهلوی”، “این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده”، “جاوید شاه”، “رضا شاه روحت شاد”. اینها شعار اعتراض نیستند. برندینگ سیاسی‌اند. نه مطالبه دارند، نه نشانی از درد و رنج جامعه را منعکس میکنند، نه اشاره‌ای به نان، زندان، گلوله، زن، کارگر، یا تحقیر روزمره دارند. این جملات نه از خشم می‌آیند و نه از ضرورت. از کاتالوگ می‌آیند. اما در اعتراض زنده، شعارها می‌جوشند، می‌لغزند، گاه متناقض می‌شوند. اما اینجا یکنواختی حاکم است، یکنواختی‌ای که فقط از خط تولید ماشین جعل و صداسازی هوش مصنوعی می‌آید، نه از خیابان و اعتراض.
دوبله خیابان: سیاست در اتاق صدا گذاری
ترفند ساده است و بعضا کارآمد: تصویر را از خیابان بگیر، صدا را از آرشیو. چند ثانیه را تقویت کن، تکرار کن، یا جا ‌به‌ جا کن. گوش پیش از چشم قانع می‌شود. نتیجه، امید به توهم یک جمعیت یکدست است. اینجا سیاست به تدوین تبدیل می‌شود. خیابان حذف نمی‌شود، بازآرایی می‌شود. مردم سر جای خود هستند، اما معنایشان عوض می‌شود. و وقتی یک تصویر بتواند با چند صدا بچرخد، دیگر بحث تفسیر نیست. بحث دستکاری و جعل روایت است. اعتراض، به‌ جای آنکه حرف بزند، به حرف درآورده شده است.
ارتش سایبری: جامعه‌ای که اجاره می‌شود
اما صدا بدون پژواک دوام ندارد. اینجاست که اکانت‌های جعلی و خریداری ‌شده وارد صحنه می‌شوند: حساب‌هایی تازه‌ ساخته، بی‌سابقه، با نام‌ها و تصاویر تکراری، که همزمان همان محتوا را بالا می‌برند، همان جمله را کپی می‌کنند، و همان هشتگ را ترند می‌کنند. اینها جامعه نیستند. ماشین پژواک‌اند، خریداری شده اند. در این بازار، بعضا همه ‌چیز اجاره‌ای است: لایک، کامنت، ترند، حتی “حمایت مردمی”. از بنگاه‌های تجاری تولید ترند گرفته تا شبکه‌های سیاسی برون‌ مرزی و اوباشان آنلاین. در چنین میدانی، حضور بازیگران حرفه‌ای جنگ روانی نه افسانه است و نه نیازمند نام‌ بردن مستقیم. الگو خودش شهادت می‌دهد. وقتی جامعه واقعی غایب است، جامعه مصنوعی را می‌سازند.
هم ‌صدایی شوم: ماشین اطلاعات رژیم و دستگاه تبلیغات سلطنت
طنز تلخ ماجرا اینجاست که این دوبله فقط به نفع یک پروژه نیست. دستگاه امنیتی رژیم اسلامی نیز از همین صداها سود می‌برد. اپوزیسیون مطلوب می‌سازد. جایگزینی شعارهای رادیکال و بی ‌واسطه با نوستالژی سلطنتی، یک موهبت امنیتی است. “مرگ بر دیکتاتور” خطرناک است، چون مستقیم است. اما “جاوید شاه” امن است، چون اعتراض را به گذشته تبعید می‌کند. و تازه مفسران من و تو با لبخند توضیح می‌دهند که اعتراض از “فاز سلبی به فاز ایجابی” رفته است! و این یعنی تلاش کودنانه برای خلع سلاح اعتراضات سلبی و سرنگونی طلبانه! این اقدام مستقل از توجیهاتش یک خدمت بزرگ به رژیم اسلامی است. اینجا نه تبانی الزاما لازم است و نه جلسه مشترک. همسویی منافع کافی است. دستگاه اطلاعات رژیم و دستگاه تبلیغات سلطنت، هر دو، از خلع سلاح اعتراض واقعی سود می‌برند. قربانی مشترک؟ همان مردم بپاخواسته.
پاسخ جامعه: خیابان دوبله ‌پذیر نیست
بی‌دلیل نیست که جامعه واکنش نشان داده است. خیابان، بر خلاف اتاق تدوین و صدا گذاری، حافظه دارد. هر جا پروژه صدا گذاری و شعارسازی پا می‌گیرد، پاسخ زنده مردم از راه می‌رسد. شعارهایی چون: “نه رهبری، نه سلطنت، آزادی و برابری” و “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”. بیانیه‌های خود انگیخته جامعه‌ای است که نه به شاه دل بسته و نه به رهبر، نه گذشته را می‌پرستد و نه “نجات ‌بخش” می‌طلبد.
و درست به همین دلیل است که هر جا اوباش اجاره‌ای و عناصر سازمان ‌یافته دستگاه اطلاعات فریاد “جاوید شاه” سر می‌دهند، مردم هوشیار با شعارهایی چون “مرگ بر دیکتاتور” پاسخ می‌دهند. این تقابل تصادفی نیست. مرزبندی آگاهانه جامعه با هر دو قطب ارتجاع است. خیابان اعلام می‌کند، تلاش میکند، که اعتراضش نه قابل مصادره است و نه قابل دوبله و صدا گذاری. اینجا نه سلطنت مشروعیت دارد و نه حکومت اسلام. معیار، آزادی و برابری است، نه نوستالژی و نه رهبری تحمیلی و حقنه شده ارتجاع سلطنتی.
تکرار یک سناریوی کهنه: از خمینی تا رهبر مجازی
این نخستین بار نیست که دستگاه‌های امنیتی – تبلیغاتی غرب، از دل یک جامعه معترض، رهبر صادر می‌کنند. تاریخ معاصر ایران این جنایت را یک بار با تمام هزینه‌هایش تجربه کرده است. در سال ۵۷، همان منطق مسلط رسانه‌ای، خمینی را از لجنزار اسلام سیاسی بیرون کشیدند، شستند، بزک کردند، و به‌عنوان “رهبر انقلاب مردم ایران” به جامعه حقنه کردند و بعد هم ژنرالشان را فرستادند و دستگاه ارتش و ساواک را تحویلشان دادند.
انقلابی که حاصل مبارزه کارگران، زنان، دانشجویان، روشنفکران و نیروهای رادیکال بود، با یک عملیات روایت ‌سازی و مهندسی افکار عمومی و بر دوش نیروهای ملی – اسلامی، نام تازه‌ای گرفت: انقلاب اسلامی”. و گویی مردم برای شریعت اسلام به خیابان آمده بودند، نه برای آزادی. گویی مساله استبداد، تحقیر، زندان و شکنجه و بی حقوقی نبود، بلکه فقدان حکومت دینی بود. آن روز نوار کاست و میکروفن پاریس بود. امروز ویدیو دوبله ‌شده، ترند، اکانت جعلی و ارتش سایبری. آن روز خمینی را “رهبر انقلاب” نامیدند. امروز مذبوحانه می‌کوشند رهبری مجازی از رضا پهلوی بسازند و آن را به جامعه ای تشنه آزادی و برابری و رفاه حقنه کنند. منطق یکی است: انقلاب و خیزش های اجتماعی را بگیر، رهبرش را بساز و حقنه کن، و آینده‌اش را مهار کن. اما یک چیز تغییر کرده است.
جعل رهبری، خلع ید از مردم
ما اجازه نمی‌دهیم این سناریو رهبری تراشی، با لباسی دیگر و چهره‌ای دیگر، تکرار شود. نه ما اجازه می‌دهیم، و نه جامعه امروز آن خامی گذشته را دارد که به چنین سناریویی اجازه دهد. جامعه‌ای که جمهوری اسلامی را زیسته، دیگر فریب “ناجی” آنهم از نوع عقب مانده سلطنتی اش را نمی‌خورد. نسلی که بهای تلاشی انقلابی به خاک و خون کشیده ‌شده را با گوشت و پوست پرداخته، دیگر صدای دوبله ‌شده را به ‌جای صدای خودش نمی‌پذیرد. این ‌بار، هر تلاشی برای نشاندن یک چهره بر دوش اعتراض مردم، پیشاپیش محکوم است.
آینده‌ای که با جعل تمرین می‌شود
آنچه عیان شد، فقط یک لغزش رسانه‌ای نبود، رسوایی یک منطق سیاسی بود. منطق قدرتی که وقتی از ساختن حقیقت ناتوان است، به جعل پناه می‌برد. وقتی از اقناع مردم عاجز است، به فریب متوسل می‌شود. و وقتی از حضور واقعی تهی است، با دوبله و ترند خود را زنده جا می‌زند. این بی ‌آبرویی مشترک است: هم در حاکمیتی که سال‌هاست واقعیت را تحریف و زندانی و اعدام می‌کند، و هم در اپوزیسیون راست و مرتجعی که پیش از رسیدن به قدرت، تمرین دروغ و ریا را آغاز کرده است؛ با پیشینه‌ای که ساواکش بر ساواما تقدم دارد. اینها نشانه ضعف‌اند، نه قدرت. دستگاهی که امروز اعتراض را صدا گذاری می‌کند، فردا حق را هم صدا گذاری خواهد کرد. امروز خیابان را جعل می‌کند، فردا انتخابات، قانون، عدالت و تاریخ را.
حقیقت ساده و خشن است: هر پروژه‌ای که برای زنده ماندن به جعل نیاز دارد، اگر به قدرت برسد، برای ماندن به سرکوب نیاز خواهد داشت. هر نیرویی که امروز با فریب پیش می‌رود، فردا با زور حکومت خواهد کرد. و هر اپوزیسیونی که پیشاپیش دروغ می‌گوید، چیزی جز نسخه دیگر همان حاکمیت نیست. مردم اما یک بار دیگر انتخاب می‌کنند: یا آینده‌ای که با صدا گذاری، اکانت جعلی و ترند ساخته می‌شود، یا آینده‌ای که با حقیقت، حضور، و مبارزه واقعی زاده می‌شود. میان این دو، هیچ آشتی‌ای نیست. و واکنش جامعه نشان از انتخابی آگاهانه و مطلعانه است.
۲ ژانویه ۲۰۲۶