در باره مضمون پرچمهای سیاسی
مهدی طاهری
بار دیگر دعوا برسر پرچم چرخانی و تحمیل به دیگران و حمله با اجتماعات بویژه توسط سلطنت طلبان در خارج کشور تشدید شده است. پرچمها تنها یک نماد نیستند بلکه این نمادها محتوای سیاسی و طبقاتی مشخصی را منعکس میکنند. به بيانى ديگر، محتواى هر يک از اين پرچمها و طبقه اجتماعى که در پشت آن قرار دارد، آينده سیاسی متفاوتی را برای جامعه و مردم ایران میخواهد. هر پرچمى معرف يک سنت سياسى، یک آرمان و روش حکومتيست. جنبشهاى مختلف اجتماعى، از درون خود احزاب و نهادهاى سیاسی را بيرون ميدهد که با توجه به تعلقاتشان به طبقات اجتماعى مختلف، پرچمهاى اين جنبشها را برافراشته و تلاش دارند با تبديل خود به یک راه حل و یک انتخاب در جامعه کار کنند.
پرچم سه رنگ
پرچم سه رنگ با نقش شير و خورشيد، متعلق به طرفداران سلطنت و عظمت طلبان ايرانى، فقط سه رنگ متعلق به طيف متنوع جمهورى خواهان و ملیون، و البته سه رنگ با نقش الله متعلق به جمهورى اسلامى. اين مجموعه – با فرض تفاوتها و اختلافها- از طرفداران پرو پا قرص پرچم سه رنگ هستند. اکثريت اين طيف کسانى هستند که تا مقطع “انقلاب ۵۷” در قدرت بودند و طى آن “انقلاب” خلع يد شده و از عرش به فرش رسیده و جاى آنان را ملاها پر کردند. یا تا دوره ای در نظام بودند و بعد بدلیل “انحصارطلبی برادران” به بیرون پرتاب شدند. خيل عظيمى از آنان با رژيم جمهورى اسلامى تازه به قدرت رسيده همراه شدند چرا که با همديگر مشکلى جدى نداشتند. اصولا پدر تاجدارشان، محمد رضا پهلوی، هميشه زير سايه خدا و فرستادگانش از نوع امام رضا و … از تامین کنندگان مالی به نمايندگان زنده و خودگمارده خدا بر روی زمین یعنی همين گله آخوندها بود. شعار “خدا، شاه، ميهن” را همگان بياد دارند که بر دیوار هر کلاس درس و هر دفتر اداری آویزان بود همانگونه که امروز عکس خمینی و خامنه ای جای آن را گرفته است. امروز به يمن اينترنت عکسها و فيلمهاى اين همکاريها و دست بوسيهاى دوطرفه (زيارت شاه از امام رضا و کربلا و مکّه و بوسيدن دست شاه توسط آخوندها و …) به وفور در دسترس همگان قرار دارد و کسى نميتواند منکر آن شود. هدف این اشارات نه افشاگری بلکه وجوه مشترک آنهاست.
تقابل چپ و راست
امروز هر تحرک اجتماعی و هر حرکت موضوعی نیز پرچمی دارد که فشرده اهدافش را بطور سمبولیک معرفی میکند و از این طریق تصویر خودش را به مخاطبان میدهد. در ایران دعواى اصلى در ئروسه سرنگونی و بعد از آن، جنگ آلترناتیوها، از دریچه پرچمهای واقعی سیاسی یعنی قدرت جنبشهای سیاسی و طبقاتی متخاصم میگذرد. اینجا کشمکش چپ و راست در مقیاس جامعه، بعنوان دو اردو در مقابل جمهوری اسلامی مطرح است. راستها و ناسیونالیست ها و جمهوریخواهان و ملی مذهبی ها هر پرچمی داشته باشند، نهایتا از سیاستهای نظم موجود و تفوق آن دفاع میکنند. در اردوی چپ جامعه، پرچم سرخ نماد جنبش بین المللی کارگری و نشان کمونیست ها و سوسیالیست ها و آزادیخواهان و برابری طلبان است.
تشابهات، تفاوتها
آنچه که در خلال پنجاه سال حکومت پهلوى ها در زير سايه همين پرچم سه رنگ به عنوان سَمبُل حکومت سلطنتى، بر مردم ايران گذشت تفاوتى ماهوى با جمهورى اسلامى و پرچم ننگین اش ندارد. اصولا صحبت بر سر سلبِ مالکيت از اکثريت مردم و وادار کردن آنان به فروش نيروى کار خويش است. صحبت از خريد و فروش نيروى کار، این سر چشمه لايزال سودآورى سرمايه، که زير بناى مادى هر دوى اين رژيمها پادشاهى و اسلامى بوده و هست. اکثريت عظيمى از مردم آن جامعه صاحب هيچ چيز ديگرى بجز نيروى کارشان نبوده و تنها از قبل فروش همين نيروى کارشان، در قبال کمترين دستمزد است که ميتوانستند به حيات خويش ادامه دهند. “کار ارزان کارگر خاموش” فلسفه وجودى اداره جامعه توسط شاه و دستگاه حکومتيش بود و در ادامه آن جمهورى اسلامى. اين فصل مشترکيست بين ايندو رژيم که تمام روبناى سياسى و فرهنگی و ديگر تشابهاتشان را فُرم داده و ميدهد.
در ايران طبقه اى بنام کارگر “زندگى” ميکند که در “زندگى” روزمره خود استثمار را با گوشت و پوست و خون خود حس ميکند. او در زندگى روزمره ميبيند که خودش که خالق تمام ثروتها و نعمات مادى جامعه است کمترين سهم را دارد و براى ادامه حيات خود مجبور است کودکان خويش را، از سر اجبار و براى تامين هزينه هاى زندگى خانواده، وادار به کار کند و از همان اوان کودکى ستون فقرات آنان زيرفشار سنگين کار خم و فرم شود. ميبيند که دختران، زنان، و مادرانش از سر فقر و نياز برای، و به خاطر نبود هيچ ممر درآمد ديگرى، به اجبار و براى ادامه حيات خويش به تن فروشى روى مى آورند. ميبيند که در همان محل کار صاحبان کار به کودکان و ديگر عزيزانش تجاوز ميکنند و بعد هم راست راست و آزادانه، بدون اينکه تحت پيگرد قرار گيرند، براى خود در جامعه ميگردند. ميبيند که چگونه اعتياد ازعزيزانش، که از سرِ استیصال به این مواد روی می آورد، قربانى ميگيرد و در اين ميان مافياى صنعت مواد مخدر که بخشى از همان طبقه حاکمه هستند، چاقتر و فربه تر و زندگی اش لاکچری تر ميشود. ميبيند که نميشود اين همه مصائب و مشکلات را ديد و ساکت نشست. آنجا که فشار هست، مقاومت هم هست، این یک قانون است که هم در طبیعت و هم در جامعه عمل میکند، پس طبقه اعتراض ميکند. ا
اينجاست که بساط زندان، مسئله سرکوب هر نوع اعتراض، دستگيرى، شکنجه و اعدام به عنوان جواب به اين اعتراضات جلو می آید. اين شيوه ها اتخاذ ميشود به اين دليل ساده که اگر جواب مثبت به اين اعتراضات داده شود آنوقت از سودآورى سرمايه کم ميشود و اين “خطر” هست که کارگران احقاق تمامى حقوق پايمال شده خود را بخواهند و اگر چنين شود آنوقت بساط مفتخورى و لفت و ليس طبقه سرمايه دار و مفتخوران برچيده خواهد شد. برعکس اين رابطه هم صادق است. يعنى هر چقدر سرکوب اعتراضات و حق خواهی شديدتر باشد بساط سفره مفتخوريشان رنگين تر و طولانى مدت تر خواهد بود.
در هر جامعه اى که اين رابطه نابرابر ميان کارگر و سرمايه دار برقرار شود آنگاه بصورت اتوماتيک فقر، بيکارى، بيخانمانى، تن فروشى، اعتياد، دزدى، جنايت و… از اجزاى جدايى ناپذير آن جامعه خواهد بود. حلبى آبادها را با کارتن خوابهاى امروز، شهرنوهاى زمان شاه را با مکانهاى صيغه کردن و تن فروشى در جمهورى اسلامى، سرکوب کارگران جهان چيت در سال ۱۳۵۰ را با سرکوب کارگران خاتون آباد مقایسه کنید، تصويب قوانين زن ستيز را با آپارتايد جنسى، “سکوت قبرستانى حاکم بر جامعه” دوران شاه را با دستگيرى، شکنجه، زندان، تجاوز امروز مقايسه کنيد و … همگى اينها با هر کم و کيفى، مختصات و مشترکات تفکيک ناپذير دو رژيم پادشاهى دیروز و اسلامى امروز است. اينان که در زير همين پرچم سه رنگ با تفاوتى اندک (الله به جاى شير و خورشيد) در کشور ايران یک قرن بر شهروندان آن کشور حکومت کرده اند. معناى زمينى وعملى اين تفاوت اندک هم اين است که کدامیک سهم بيشترى را از همان استثمار نيروى کار کارگر براى خود برداشت کنند.
آخوندها و دستگاه مافيائى مذهب خود در دوران حکومت شاه در قدرت سهيم و ذينفع بودند با این تفاوت که سهم کمترى از دسترنج دزديده شده از نيروى کار کارگر و انسان زحمتکش را میبردند. در اينکه نيروى کار کارگر را بايد هر چه بيشتر به تاراج برد سر سوزنى با يکديگر تفاوت و اختلافی نداشته و ندارند. آقاى داريوش همايون، یکی از ایدئولوگهای سلطنت طلبان، در جايى گفته بود: در صورت بر سر کار آمدن دوباره رژيم سلطنت کارگران بايد “کمر بندها را سفت تر” کنند، و اين به زبان آدميزاد يعنى کارگران نبايد توقع زياد داشته باشند. آنها بايد بيشتر کار کنند و کمتر بخواهند تا اينها کشور را “بسازند”، بخوانيد خودشان بيشتر بچاپند و بساط زندان و شکنجه و…همچنان بر قرار. اين آن سناريويى است که سَمبُل انتخابى سلطنت طلبان، پرچم با شير و خورشيد و شمشیر و تاج، و ديگر نيروهاى طرفدار اين پرچم با تمام اختلافات جزئيشان، براى فرداى پس از سرنگونى جمهورى اسلامى، تازه اگر سرنگونى بخواهند، برای ما کارگران و دیگر اقشار اجتماعی تدارک ديده اند و این يعنى ادامه وضعيت کنونى حاکم در کشور با ظاهرآ پرچمى متفاوت.
جواب ما معلوم است: یک نه قاطع و مُحکم. نخير، عاليجنابان و عليامخدره هاى مرتجع و سلطنت طلب، اين آنچيزى نيست که ما کارگران، زنان، جوانان و زحمتکشان ايران ميخواهيم. برعکس، آنچه را که ما ميخواهيم رهايى کامل از تمام اين مصائبي ست که اتفاقا شما و سيستم مورد نظرتان در زير سايه همين پرچم سه رنگ، باعث و بانى بوجود آمدن آن براى ما بوده ايد.
پرچم سرخ
پرچم ديگرى هست که به جنبش بین المللی طبقه کارگر و آزادی بشریت تعلق دارد؛ پرچم سرخ. ين پرچم طبقه کارگر و آلترناتيوش براى سرنگونى جمهورى اسلامى و برقراری جامعه ای آزاد و خوشبخت است. اين پرچم کسانی است خود را رعيت نميداند که نيازى به شاه داشته باشد، بلکه علیه نظم کنونی بپاخاسته اند. جوانان و مردمی که هزار هزارشان با گلوله های جنگی سلاخی شد، عمدتاً فرزندان و خانواده های زحمتکشی هستند که علیه فقر و گرانی و استبداد و تبعیض بپاخاستند. پرچم سرخ تاریخا مدافع برابری زن و مرد بوده و زنان سوسیالیست و آزادیخواه پرچمداران الغای “آپارتايد جنسى” و نفی حجاب اسلامی بعنوان سمبل آن بوده اند. اين پرچم کسانيست که براى آزادى، برابرى و رفاه در تمام سطوح و شئون اجتماعى برای شهروندان ميکوشند. اين پرچم کمونيسم کارگرى، پرچم تاريخى طبقه کارگر، پرچم شرافت تاريخ است.
زنان و مردان آزادیخواه، رهبران کارگری
بحث برسر يک متر و يا چند متر پارچه با رنگ و نقش و نگار متفاوت نيست. دعوا برسر آن چيزى است که اين سمبل ها نمايندگٸ ميکنند. دعوا برسر اين است که نيروى کار کارگر دزديده شده و به تاراج برود؟؟!! به بيان ديگر تداوم استثمار و ادامه حيات وحشى گرى و سرکوب هر نوع اعتراض و فرياد حق طلبانه؟؟ و يا نه برچيدن تمام و کمال اين رابطه اجتماعى وارونه؟ ما به عنوان کمونيستهاى کارگرى بدنبال برچيدن اين رابطه هستيم و به اين اعتبار پرچم سرخ را برافراشتيم.
آنها که خود را رعيت و برده ميدانند، بگذار که بدنبال پادشاهى براى خويش باشند. ولى طبقه کارگر رعيت نيست. ما زنان، جوانان و زحمتکشان رعيت نيستيم و اصولا جامعه ده ها سال است که از اين فاز عبور کرده است. ما همان طبقه کارگر و مردمى هستيم که يک بار اينان را به خاطر مصائبى که به ما تحميل کرده بودند در سال ۵۷ از اريکه قدرت پايين کشيديم. اینبار در جنگ برای بزیر کشیدن جمهوری جنایتکاران اسلامی ميخواهيم مذهب را به عنوان يک صنعت مافيايى آدمکش و انسان ستيز به بند بکشيم و بر ويرانه هايش دنيايى در شان و شايسته خويش بسازيم.
ما باید فرصت دخالت را در این اوضاع بیابیم و ابتکار عمل را بدست گیریم. پایه اجتماعی چپ قوی است اما تناسب قوا نامناسب و همراه با کمبودهای جدی. جنگ برسر آینده جاری است و ما ناچاریم با تمام محدودیت ها تلاش کنیم. قطبنمای ما اینست که کارگر و سوسیالیسم در این تحولات قدرتمندتر و متشکل و متحد شود و مهر خود را بر سیاست ایران بکوبد. همانقدر که بازسازی نظم موجود واقعی است، يک دنياى بهتر و یک جامعه انسانی هم واقعی است. سرمایه داری در ایران امتحان پس داده و یک انتخاب چپ و کارگری و آزادیخواهانه میتواند مانع سقوط ایران به پرتگاه شود. من بر اتحاد نیروهای اردوی چپ و تقویت اردوی چپ در مقابل راست تاکید دارم و ترجیحاً انقلابیون و سوسیالیستها را به فعالیت در حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، دعوت میکنم.
۲ فوریه ۲۰۱۶

