مقالات

به بهانه ۸ مارس چرا سلطنت نه! سیوان کریمی

به بهانه ۸ مارس
چرا سلطنت نه!
سیوان کریمی
۱. شاه نماد مطلق پدرسالاری
سلطنت تنها یک سیستم سیاسی نیست. بلکه نمادی برای بازتولید خانواده سنتی است. در خانواده سنتی، پدر مالک دارایی و مالک ابزار تولید و در یک کلام تعیین کننده سرنوشت اعضای خانواده است. در مقیاسی بزرگتر، شاه پدر ملت است. مبارزه زنان علیه سلطنت، در واقع نپذیرفتن و پس زدن این اقتدارگرایی نمادین است. فروریختن سقف ایدئولوژی است که سلطه مرد بر زن را در کوچکترین واحد جامعه یعنی خانواده، تقدس می بخشد.
محمدرضا پهلوی در مصاحبه با اوریانا فالاچی (۱۹۷۳): ​”در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی‌آید مگر اینکه زیبا و جذاب باشد و بداند چطور زنانه رفتار کند… شما [زنان] ممکن است در برابر قانون مساوی باشید، اما از نظر توانایی، پوزش می‌خواهم که این را می‌گویم، ولی خیر… شما هرگز یک میکل‌آنژ یا باخ نداشته‌اید. شما حتی یک آشپز بزرگ هم نداشته‌اید”! وی همچنین ​در مصاحبه با باربارا والترز (۱۹۷۷) در جواب سوالی با مضمون برابری زن و مرد جواب داد: “مواردی هست که بله، اما در کل، خیر. زنان از نظرِ داشتنِ تواناییِ «قضاوتِ بی‌طرفانه» و «تفکر استراتژیک» به پای مردان نمی‌رسند”.
۲. مالکیت خصوصی و خون
سلطنت، عالی‌ترین شکل مالکیت خصوصی بر یک سرزمین و انسان‌های درون آن است. نه به سلطنت، شکل عریان به چالش کشیدن این اصل در سلطنت است که زن را تنها برای تولید وارث ذکور است. آگوست ببل در کتاب زن و سوسیالیسم می‌گوید: “زن در نظام‌های طبقاتی، دو بار تحت ستم است: یک بار به عنوان موجودی اجتماعی و اقتصادی در برابر کل سیستم، و بار دیگر به عنوان یک موجود جنسی در برابر مرد… در ساختار پادشاهی، زن چیزی نیست جز ابزاری برای تداوم سلسله (Dynasty) و انتقال ثروت طبقاتی از طریق وراثت”.
۳. تقسیم کار جنسیتی
در سلطنت، ارزش‌های سنتی و مذهبی حرف اول را می‌زنند و نقش تعیین کننده‌ای دارند. زن به حوزه خصوصی (خانه) تعلق دارد و بچه‌دار شدن و خانه‌داری کار او تعریف می‌شوند. وقتی زن از نقش “رعیتِ خانگی” خارج شده و به “سوژه سیاسی” در میدان مبارزه تبدیل می‌شود، عملاً پایه اقتصادی-اجتماعی سلطنت را که بر سکوت و انفعال نیمی از جامعه بنا شده، ویران می‌کند. الکساندر کولنتای در کتاب پایه‌ اجتماعی مسئله زن معتقد است که «سلطنت تنها زمانی فرو می‌پاشد که زنان کارگر بفهمند منافع آن‌ها با منافع “بانوان” طبقه حاکم یکی نیست. رهایی زن تنها با نابودی کامل ساختار قدرتِ پدربزرگ‌منشانه‌ای ممکن است که تخت پادشاهی را مقدس جلوه می‌دهد.»
۴. ضرورت “انقلاب فرهنگی” دیگر
عقب راندن سلطنت توسط زنان، به معنای فروپاشی آن “روبنای فرهنگی” است که مرد را حاکم طبیعی و زن را رعیت ابدی می‌پندارد. این فرآیند، نه یک جابجایی در قدرت، بلکه یک جهش در جهت بازیابی هویت انسانی زن به عنوان یک نیروی مولد و برابر در جامعه است. فرهنگی که نمونه بارز آن شعار “مرد، میهن، آبادی” بود.
۵. هر چهار مورد بالا در تک تک سلول‌های رضا پهلوی هم موج می‌زند. در خیزش انقلابی ۱۴۰۱ در دو مورد به “تمجید” از زنان پرداخت. این تغییر لحن از “تحقیر” (به ویژه در سخنان پدرش) به “تمجید”، لزوماً به معنای تغییر در ساختار قدرت نیست؛ بلکه تلاشی برای جذب “پتانسیل انقلابی زنان” در یک چهارچوب لیبرال است که در نهایت دوباره به بازتولید همان مناسبات طبقاتی منجر شود.
فوریه ۲۰۲۶