مقالات

آخرین رژه بر فراز یک تابوت در حاشیه خاکسپاری خامنه‌ای و کارنامه یک حکومت سیاه علی جوادی

آخرین رژه بر فراز یک تابوت

در حاشیه خاکسپاری خامنه‌ای و کارنامه یک حکومت سیاه

علی جوادی

جمهوری اسلامی خود را برای بزرگ‌ترین نمایش سیاسی پس از مرگ بنیانگذارش آماده می‌کند. قرار نیست تنها آخرین رهبر حکومت را به خاک بسپارند؛ قرار است بر فراز تابوت او آخرین رژه وفاداری به جمهوری اسلامی برگزار شود. سپاه، بسیج، مساجد، مدارس، ادارات و تمام دستگاه عظیم تبلیغات و ارعاب حکومتی به حرکت درآمده‌اند تا از یک مراسم تدفین، نمایش قدرت بسازند؛ تا از یک جنازه مشروعیت استخراج کنند، و تا از پایان زندگی یک رهبر جنایتکار، استمرار حیات یک حکومت را اعلام کنند.

اما جامعه چیز دیگری می‌بیند. در برابر این تابوت فقط جسد یک رهبر سیاسی قرار ندارد. بخشی از تاریک‌ترین تاریخ معاصر ایران قرار دارد. تابوت مردی که بیش از سه دهه در رأس یکی از سرکوبگرترین حکومت‌های جهان ایستاد؛ حکومتی که بقای خود را بر اعدام، زندان، ارعاب، تبعیض، فقر، خرافه و جنگ دائمی علیه آزادی و انسانیت بنا کرد.

گاه تاریخ این امتیاز را به مستبدان می‌دهد که پیش از آنکه در برابر مردم پاسخگو شوند، در سکوت مرگ از صحنه خارج شوند. خامنه‌ای نیز چنین رفت. نه در دادگاهی که مادران خاوران در آن شهادت دهند. نه در برابر خانواده‌های هزاران زندانی سیاسی که هرگز فرصت وداع نیافتند. نه در برابر کارگرانی که جرمشان مطالبه دستمزد و یک زندگی انسانی بود. نه در برابر زنانی که دهه‌ها زیر آپارتاید جنسی اسلامی زیستند و برای ابتدایی‌ترین حقوق خود زندان، اسید، گلوله و تحقیر را تحمل کردند. نه در برابر نسل جوانی که خیابان‌های تهران، سنندج، زاهدان، شیراز، اصفهان، تبریز و صدها شهر دیگر را با خون خود رنگین دید.

او بی‌آنکه پاسخ دهد رفت. اما پاسخ ندادن، پاسخگو نبودن نیست. مرگ، جنایت را دفن نمی‌کند. خاک، حافظه تاریخی جامعه را نمی‌پوشاند. هیچ پرچم سیاهی، هیچ نوحه‌ای، هیچ صف عزاداری و هیچ نمایش حکومتی قادر نیست چهار دهه حکومت مبتنی بر سرکوب و ارعاب را تطهیر کند.

مرگ، جنایت را دفن نمی‌کند

خامنه‌ای تنها یک رهبر جمهوری اسلامی نبود. او یکی از معماران و موثرترین حافظان حکومتی بود که موجودیت خود را از نخستین روز با اعدام، زندان، مذهب و سرکوب آزادی و انسانیت تعریف کرد. از اعدامهای ابتدای قدرت گیری و قتل‌عام زندانیان سیاسی دهه شصت تا قتل‌های زنجیره‌ای. از سرکوب جنبش دانشجویی تا درهم شکستن اعتراضات کارگری. از کشتار آبان ۹۸ تا ماشین سرکوب جنبش زن، زندگی، آزادی و قتل عام دی ماه. از صدور تروریسم اسلامی تا تغذیه و حمایت از نیروهای ارتجاعی و فرقه‌های مذهبی در منطقه.

در تمام این سال‌ها، هر جا جامعه برای آزادی برخاست، خامنه‌ای در سوی مقابل ایستاد. هر جا انسان برای برابری جنگید، او از تبعیض و سرکوب و جنایت دفاع کرد. هر جا مردم زندگی خواستند، حکومت او مرگ را سازمان داد. با این همه، بزرگترین جنایت خامنه‌ای شاید فقط هزاران اعدام و صدها کشتار نباشد. بزرگترین جنایت او، اتلاف زندگی میلیون‌ها انسان بود.نسل‌هایی که می‌توانستند در جامعه‌ای آزاد، مرفه، سکولار و انسانی زندگی کنند، در زیر سایه جمهوری اسلامی به فقر، مهاجرت، اعتیاد، ناامنی، تبعیض، بیکاری، سرکوب و ناامیدی رانده شدند.

اما حتی این نیز همه حقیقت نیست. خامنه‌ای نه انحراف جمهوری اسلامی بود و نه استثنای آن. او فشرده و عصاره همان نظمی بود که از نخستین روز بر تلفیق سرمایه‌داری، مذهب، فقر و فلاکت، سرکوب و دولت استبدادی بنا شد. اگر امروز همه چیز را به یک فرد تقلیل دهیم، بزرگترین خدمت را به جمهوری اسلامی کرده‌ایم؛ زیرا چنین القا می‌شود که با دفن یک نفر، مسئله نیز دفن شده است.

اما مسئله هرگز فقط خامنه‌ای نبود. مسئله حکومتی است که برای ادامه حیات خود به زندان، شکنجه، تبعیض جنسیتی، سرکوب اعتراض، فقر، خرافه و ماشین دائمی ارعاب نیاز دارد. خامنه‌ای رفت، اما تا زمانی که این نظمسرمایه و اسلام پابرجاست، امکان بازتولید خامنه‌ای‌های دیگر نیز وجود خواهد داشت.

سوگواری قدرت برای خویش

امروز حکومت برای خامنه‌ای عزاداری نمی‌کند؛ برای بقای خود عزاداری می‌کند. سوگواری رسمی، در حقیقت مراسم ترمیم مشروعیت است. جمهوری اسلامی می‌خواهد از مرگ رهبرش همان استفاده‌ای را بکند که سال‌ها از جنگ، بحران، دشمن خارجی و … کرده است؛ تولید اطاعت و ارعاب و تصور ماندگاری.

برای همین اتوبوس‌ها به راه می‌افتند. بخشنامه‌ها صادر می‌شوند. ادارات سهمیه جمعیت می‌گیرند. مدارس بسیج می‌شوند. دوربین‌های صدا و سیما بهترین زاویه را جست ‌و جو می‌کنند. سپاه آخرین رژه خود را بر فراز یک تابوت سازمان می‌دهد. اما این تصویر، بیش از آنکه اقتدار را به نمایش بگذارد، درماندگی یک حکومت را عریان می‌کند.

حکومتی که حتی برای تشییع رهبرش نیز بدون سازماندهی اجباری اداری، بدون مهندسی جمعیت، بدون بسیج امنیتی و بدون دستگاه تبلیغات دولتی قادر نیست تصویری از محبوبیت خود ارائه دهد، در حقیقت اعتراف می‌کند که مشروعیتش سال‌ها پیش در جامعه دفن شده است. آخرین سرمایه سیاسی جمهوری اسلامی، دیگر نه آینده است، نه وعده، نه آرمان و نه حتی امیدهای پوچ. آخرین سرمایه‌اش یک تابوت است. و این شاید تلخ‌ ترین تصویر از سرنوشت حکومتی باشد که امروز ناچار است بقای خود را بر فراز جنازه رهبرش به نمایش بگذارد.

پایان یک زندگی، آغاز بحرانی دیگر

دفن خامنه‌ای پایان یک زندگی است، اما پایان بحران جمهوری اسلامی نیست؛ برعکس، آغاز مرحله تازه‌ای از بحران های کشنده درونی حکومتی است که بیش از سه دهه موجودیت خود را بر سرکوب مطلق “رهبر” بنا کرده بود. تا دیروز، خامنه‌ای آخرین مرجع حل اختلافات در رأس حکومت بود. قدرتاو، هرچند بر پایه سرکوب، حذف و تمرکز قدرت، شکاف‌های درونی حاکمیت را مهار می‌کرد و تعادل شکننده‌ای را بر فراز دستگاه قدرت حفظ می‌کرد. با دفن او، همان جناح‌هایی که سال‌ها زیر سایه اقتدارش صف کشیده بودند، ناچارند بر سر آینده قدرت، برای بقاء خود، سهم خود را مطالبه کنند. رقابت‌هایی که تا دیروز پشت درهای بسته و در جامعه جریان داشت، اکنون می‌تواند آشکارتر، عمیق‌ تر و بی‌پرواتر به سطح سیاست رسمی راه یابد.

آرایش کنونی جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری بر دو پایه استوار است: قدرت نظامی و امنیتی سپاه، و اقتدار سیاسی و ایدئولوژیک خامنه‌ای. با دفن او، یکی از این دو ستون فرو می‌ریزد و ستون دیگر ناگزیر باید بار کل نظام را به تنهایی و با شبح خامنه ای دیگر بر دوش بکشد. اما سپاه و خامنه ای پسر، هر اندازه قدرتمند باشند، نمی‌توانند جای آن مرجع را بگیرند که دهه‌ها نقش داور نهایی، تنظیم‌ کننده تعادل جناح‌ها و ضامن انسجام رأس حکومت را ایفا می‌کرد. از همین رو، آرایش کنونی قدرت، بیش از آنکه نشانه استحکام باشد، نشانه شکنندگی است؛ نظمی که بیش از گذشته بر قهر سازمان ‌یافته تکیه دارد و کمتر از همیشه از انسجام سیاسی برخوردار است.

از این رو، مجتبی خامنه‌ای یا هر گزینه دیگری که پس از مجتبی از دل ساختار قدرت بیرون آید، نه از اقتدار سیاسی خامنه ای پدر برخوردار است و نه می‌تواند همان نقش را در مهار تضادهای درونی حکومت ایفا کند. مسئله فقط ضعف افراد نیست؛ فرسودگی و شکنندگی خود ساختار است.

اما در کنار رقابت جناح‌های حکومت، عامل تعیین‌ کننده دیگری نیز حضور دارد؛ عاملی که همه محاسبات رأس حاکمیت را پیچیده‌تر می‌کند: جامعه، توده مردم سرنگونی طلب. مردمی که بارها نشان داده‌اند نه منتظر تعیین تکلیف در بالا می‌مانند و نه سرنوشت خود را به جا به ‌جایی مهره‌های همان دستگاه جنایت گره می‌زنند. کارگران، زنان، جوانان، بازنشستگان، معلمان، دانشجویان و میلیون‌ها انسانی که در سال‌های گذشته بارها به میدان آمده‌اند، این دوره را نه فقط با چشم ناظر، بلکه با امید به گشودن راهی برای پایان دادن به کل جمهوری اسلامی دنبال می‌کنند.

از این رو، مراسم خاکسپاری خامنه‌ای می‌تواند آغاز فصل تازه‌ای از جدال بر سر آینده ایران باشد؛ جدالی میان جناح‌هایی که برای حفظ جمهوری اسلامی با یکدیگر رقابت می‌کنند و جامعه‌ای که می‌خواهد از کل این نظم عبور کند.

جمهوری اسلامی ممکن است پس از خامنه‌ای همچنان لنگان لنگان برای مدتی به حیات خود ادامه دهد؛ اما دیگر با اتکاء به همان توازن پیشین حکومت نخواهد کرد. هرچه بیش از گذشته بر سپاه تکیه کند، بیش از گذشته ماهیت خود را به عنوان یک حکومت عریان نظامی ـ امنیتی آشکار خواهد ساخت؛ و هرچه این ماهیت آشکارتر شود، شکاف آن با جامعه عمیق‌تر و بحران بقای آن نیز گسترده‌تر خواهد شد.

تابوت خامنه‌ای، اگرچه یک جسد را به خاک می‌سپارد، اما همزمان پرسشی را پیش روی جامعه می‌گذارد که هیچ مراسم حکومتی قادر به دفن آن نیست: آیا جمهوری اسلامی بدون خامنه‌ای نیز می‌تواند همان جمهوری اسلامی گذشته باقی بماند؟

پاسخ این پرسش را نه مجلس خبرگان، نه بیت رهبری، نه سپاه پاسداران و نه مراسم تشییع خواهند نوشت.

پاسخ را توازن قوای واقعی جامعه خواهد نوشت؛ در اعتصاب‌های کارگری، در مبارزات زنان، در اعتراضات جوانان، در دانشگاه‌ها، در محلات، در خیابان‌ها و در هر صحنه‌ای که مردم برای آزادی، برابری و رهایی از جمهوری اسلامی به میدان می‌آیند.

خامنه‌ای به خاک سپرده می‌شود؛ اما آنچه امروز بیش از هر چیز زیر خاک نمی‌رود، بحران جمهوری اسلامی است. این بحران با دفن او پایان نمی‌یابد، بلکه وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. در همین شکاف است که جامعه می‌تواند با اتکاء به مبارزه آگاهانه، متشکل و انقلابی خود، نه فقط به جابه‌جایی افراد در رأس قدرت، بلکه به موجودیت کل جمهوری اسلامی پایان دهد و راه را برای استقرار جامعه‌ای آزاد، برابر، مرفه و انسانی بگشاید.

شاید بزرگترین حقیقت این مراسم همین باشد: جمهوری اسلامی رهبر خود را به خاک می‌سپارد، اما هنوز نتوانسته است بحران بقای خود را دفن کند. آخرین رژه بر فراز این تابوت، نه پایان تاریخ این حکومت، بلکه می‌تواند آغاز فصل تازه‌ای از نبردی باشد که سرنوشت آن را نه مراسم تشییع، بلکه مبارزه مردم برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی رقم خواهد زد.

3 ژوئیه 2026