مقالات

منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مسأله کرد (سمیناربازخوانی سیاست منصور حکمت و کمونیسم کارگری در قبال مسأله کرد) رحمان حسین زاده

توضیح: به بهانه جدایی اخیر در حزب کمونیست ایران و کومه له، بار دیگر طیف ناسیونالیست درون و بیرون کومه له به پروپاگاند خصمانه و دروغین علیه کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت دامن زده اند. یکی از عرصه هایی که ادعاهای بی پایه و وارونه خود را ظاهرأ به آن متکی کرده اند، نحوه برخورد منصور حکمت و کمونیسم کارگری به رفع ستم ملی و ارائه راه حل سیاسی و عملی در قبال مسئله کرد است. در نوشته بلند زیر که قبلا در چهار بخش منتشر شده و اساسأ نسخه کتبی شده سمیناری به زبانهای کردی و فارسی بود که در مناسبت روز حکمت سال ١٣٩٩ ارائه شده است، به متد و پیشینه چهاردهه اخیر ارائه سیاست مارکسیستی و کارساز پایان دادن قطعی به ستم ملی و راه حل کار ساز حل مسئله کرد در منطقه و به ویژه در کردستان ایران و عراق از جانب منصور حکمت پرداخته ام. منصورحکمت با نقد قطعنامه های کنگره دوم کومه له در بهار سال ١٣٦٠ که خط مشی غیر دخالتگرانه و سیاست پاسیفیستی “منزه طلبانه چپ” را درقبال “جنبش مقاومت مردم کردستان ایران” و حواله دادن “حل مسئله ملی به تحقق سوسیالیسم” را در پیش گرفته بود، بداد کومه له رسید و مانع حاشیه ای شدنش در تحولات سیاسی آن دوره و در یک بزنگاه تاریخی مهم شد. کنفرانس ششم کومه له در تابستان ١٣٦٠ در پرتو نقدهای مارکسیستی منصور حکمت راه حل موثر و روشن و دخالتگرانه ای در قبال مسأله ملی در کردستان در پیش گرفت. این آغاز دخالتگری موثر منصور حکمت در قبال مسأله کرد است که مقاطع مهم دیگر آن را در این نوشته مرور کردم. لذا علاقمندان جویای حقیقت و کنجکاو را به مطالعه مجدد مطلب زیر دعوت میکنم. بعلاوه دراین ضمیمه نشریه کمونیست هفتگی بخشی از مباحث منصور حکمت مجددأ منتشر میشود.

با درود به حضارو بینندگان و شنوندگان عزیز این سمینار!
در این سمینار مشخص قصد ندارم، کل دیدگاه منصور حکمت در بر خورد به ناسیونالیسم و ملی گرایی و مسئله ملی را تکرار کنم. سلسله مباحث ، “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” و فشرده سیاسی آن در برنامه دنیای بهتر، متاخرترین دیدگاههای حکمت را در برخورد به ناسیونالیسم و ملت و مساله ملی به لحاظ تئوریک، سیاسی و استنتاجات عملی مطرح میکند. این مباحث در سایت منصور حکمت و در جلد هشتم مجموعه آثار او موجود است و علاقمندان را به مطالعه این مباحث فرامیخوانم. به سهم خودم سه سال قبل در کنگره سوم منصور حکمت ناسیونالیسم و ملی گرایی را از دید حکمت بازخوانی کرده و همانوقت و هفته گذشته هم متن کتبی آن را منتشر کردم. لذا بحث زیر را در اینجا به طور مشخص به نحوه برخورد منصور حکمت به مسئله کرد، و راه حلش برای مسئله کرد در کردستان ایران و بعد کردستان عراق اختصاص میدهم. سابقه مساله و مسیرسیاسی که طی شد را بازخوانی میکنم.

به لحاظ تاریخی اولین جایی که دیدگاه منصور حکمت در برخورد به جنبش رفع ستم ملی و حل مسئله ملی در کردستان بروز پیدا می کند، در برنامه سازمان اتحاد مبارزان کمونیست منتشر شده در فروردین ۱۳۶۰ است. آن برنامه به قلم منصور حکمت نوشته شده و آنجا سیاست شناخته شده کمونیست ها در آن دوره یعنی مبارزه علیه ستم ملی و دفاع از “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” طرح شده است. ترجمه عملی اش در آن زمان در رابطه با مسئله کرد یعنی به رسمیت شناسی حق ملل در تعیین سرنوشت تا سرحد اینکه مردم کردستان حق جدائی و تشکیل دولت مستقل را دارند. یا اینکه اگر در چهارچوب کشور ایران باقی میمانند تاکید شده ستم ملی تماماٌ برچیده شود و مسئله ملی حل شود و حق مردم در یک نظام سیاسی متعهد به تامین حقوق برابر شهروندی در قانون و در اجرای عملی آن بی اما و اگر تامین و تضمین شده باشد. نتیجتا هم سرنوشت و هم جهت با کل کارگر و زحمتکش و مردم در سراسر ایران سرنوشت خود را به دست بگیرند. به این شکل علیه سیاست شوونیستی و یا ناسیونالیستی سیاست انقلابی و کمونیستی اتخاذ میشود. مقطع مهم دیگردر مهر سال ۱۳۵۸ بعد از اینکه یک ماه و چند روز از یورش نظامی جمهوری اسلامی به کردستان گذشته و جنبش مقاومت مردم کردستان شکل میگیرد و نیروهای سیاسی و نظامی از جمله کومه له در آن درگیر است، سازمان اتحاد مبارزان کمونیست در نوشته ای به اسم “عرصه های اصلی نبرد طبقاتی”، دو عرصه محوری و اصلی نبرد طبقاتی را چنین فرموله میکنند. الف- مبارزات کارگران و زحمتکشان سراسر کشور برعلیه فلاکتی که نظام سرمایه داری وابسته و بحران ریشه ای آن بر آنان تحمیل میکند. ب- مبارزات انقلابی زحمتکشان کردستان در دفاع و بسط دستاوردهای دمکراتیک انقلاب در مقابل نیروهای سرکوبگر رژیم کنونی. این را زمانی مطرح میکنند که هنوز هیچ ارتباطی با کومه له به وجود نیامده بود.

اما مقطع مهم و تعیین کننده، که نقش تحول بخش و تغییر دهنده منصور حکمت در برخورد با مسئله کرد و جنبش سیاسی و توده ای در جامعه کردستان خودش را نشان میدهد برمیگردد به دوره بعد از برگزاری کنگره دوم کومه له. کومه له در فروردین ۱۳۶۰ کنگره دوم خودش برگزار کرد. برای کسانی که به موضوع آشنا هستند، آن کنگره به کنگره مارکسیسم انقلابی در تجربه کومه له و کمونیسم در ایران مشهوراست و اتفاق بسیار مهمی بود. در آستانه کنگره دوم کومه له و در خود آن کنگره دو دیدگاه سیاسی در رهبری وقت کومه له که به دیدگاه یک و دو موسوم بودند، وجود داشت. دیدگاه دوکه سمت گیری مارکسیسم انقلابی را داشت، به تأ ثیر از مارکسیسم انقلابی که اتحاد مبارزان کمونیست مطرح کرده بود با آمادگی سیاسی روشن تر با اسناد و قطعنامه ها و پلاتفرم و سیاست خودش در کنگره دوم کومه له ظاهر شد. مارکسیسم انقلابی آنجا دست پیدا کرد. تا آنجایی که من اطلاع دارم نمایندگان دیدگاه یک هم در آن کنگره متقاعد می شوند، که جهت گیری دیدگاه دوم درست است. جهت گیری و قطعنامه های کنگره دوم که چکیده افق سیاسی مارکسیسم انقلابی بود به تصویب عمومی کنگره می رسد. در آن کنگره از تلاشهای اتحاد مبارزان کمونیست در تدوین و ارائه خط مشی مارکسیسم انقلابی قدردانی میشود. در مقدمه جزوه قطعنامه های مصوب کنگره دوم کومه له که در اول اردیبهشت ۱۳۶۰ منتشر شده چنین آمده است. “در پایان لازم می دانیم کوشش های ارزنده ای را که از جانب “اتحاد مبارزان کمونیست” در راه مبارزه با پوپولیسم و اکونومیسم و تثبیت تئوریک بینش پرولتری در جنبش کمونیستی ایران به عمل آمده و ما را نیز در طرد بینش های انحرافی مساعدت کرده است، خاطرنشان کنیم. بعد از این انتخاب سیاسی کنگره دوم کومه له، زمینه برای ارتباط مستقیم بین رهبری کومه له و اتحاد مبارزان کمونیست فراهم میشود. به دنبال دیدار هیئت نمایندگی رهبری کومه له و اتحاد مبارزان کمونیست در تهران اتفاق میافتد. از طرف کومه له یادش بخیر سعید یزدیان عضو دفتر سیاسی وقت کومه له که بعدا به دست جمهوری جنایتکار اسلامی اعدام شد و عمر ایلخانی زاده که فکر میکنم آن وقت عضو کمیته مرکزی کومه له بود، شرکت داشتند. از طرف اتحاد مبارزان کمونیست هم هیئتی حضور داشته، نمیدانم چند نفر بودند، اما آنچه روشن است یکی از آنها منصور حکمت بود. نشست برگزار میشود. به نظرمن و نه تنها من همه اعضای رهبری وقت کومه له و کادرهایش که همانوقت در جریان نتایج این دیدار بودند، مهم ترین تحول سیاسی در برخورد با مسئله کرد و مارکسیسم انقلابی و کومه در این دیدار اتفاق میافتد. لذا توجه تان به روایتی که اینجا و امانتدارانه بیان میکنم جلب میکنم. شخصا مستقیماً مباحث آن جلسه را در این رابطه گوش کردم. داستان به این شکل بود هیئت دو سازمان دیدار میکنند. بحث ها ضبط شده بود. تا آنجایی که من اطلاع دارم همراه نوار بحث ها یک نوشته مفصل از جانب منصور حکمت برای رهبری کومه له ارسال شده بود. (آنوقت هنوز با این نام مشهور نبود، به کردستان آمد، ما با اسم نادر او را شناختیم) آن نوار موقعی که به دست رهبری کومه له میرسد، فوری متقاعد میشوند بحثهایش خیلی راهگشا و مهم است. رهبری کومه له در سطح اعضا و پیش عضوهای آن وقت کومه له پخش کرد که گوش دهیم. ما جمعی از اعضا و پیش عضوهای کومه له در شهر و منطقه بوکان به دستمان رسید و گوش کردیم. در بخشی از صحبتها منصور حکمت این را مطرح کرد و گفت، “کنگره دوم، تحول مهمی است. سیاست چپ و مارکسیسم انقلابی را در پیش گرفته و این خیلی مهم است. همانجا گفت اما فرمول بندیهای قطعنامه هایتان و اسنادتان بعضی جاها نادقیق، چپ روانه و اشتباه است. از جمله مشخصاً در “قطعنامه جنبش مقاوت خلق کرد” و در برخورد با مسئله رفع ستم ملی اشتباهات جدی دارد. برای کومه له مثل “تیر به پای خود زدن” است. این جمله را به دقیقی یادم است، چنین گفت. ادامه داد و گفت در قبال “جنبش مقاومت خلق کرد و مسئله ملی” شما سیاستی اتخاذ کردید و فرموله کردید که عملا یعنی عرصه را سپردن به حزب بورژوازی کرد، حزب دمکرات کردستان و به این معنی، جا خالی دادن به آنها و این برای کومه له مثل تیر به پای خود زدن است. آن بخش از قطعنامه کنگره دوم کومه له که مورد نقد حکمت بود من اینجا نقل می کنم. نوشته شده، “تا آنجا که به سازمان ما مربوط می شود بایستی اهمیت بزرگی را که جنبش مقاومت در امر کسب دموکراسی و مبارزه طبقاتی پرولتاریای ایران و در صحنه کنونی دارد درک کنیم. از آن پشتیبانی نموده و فعالانه در آن شرکت کنیم و بکوشیم تا صف مستقل دمکراسی پیگیر را هرچه بیشتر تقویت نماییم. در همان حال بایستی محدودیتهای آن را بشناسیم. پرولتاریای آگاه نمیتواند سرنوشت خود را به یکی از مقاطع وعرصه های انقلاب دموکراتیک وابسته کند. ما نبایستی جنبش مقاومت را به مثابه عرصه نبرد مرگ و زندگی برای خود درآوریم، بلکه باید در هر حال ادامه کاری خود را به مثابه سازمان پرولتاریایی در نظر داشته باشیم”.

منصور حکمت نتیجه گرفته بود، این فرمولبندیها حاوی سیاست غیر دخالتگر و به پاسیفیسم منجر میشود! (نوار این صحبتها و نوشته همراه آن هنوز منتشر نشده و قاعدتا در آرشیو کمیته مرکزی کومه له موجود است). واقعیت اینست این نوع فرمولبندی های افراطی و نوعی مرزبندی سطحی با پوپولیسم عملا به پاسیفیسم منجر شده بود. به طور عینی برای کادرها و اعضایی مثل ما که آن وقت درگیر بودیم، بعد از کنگره دوم کومه له با نوعی بی عملی تحت نام اینکه جنبش مقاومت تمام عرصه زندگی ما نیست! ما با پوپولیسم مرزبندی کردیم، اتفاق افتاده بود. اعضای امانتدار و شاهدان زنده آن وقت میتوانند، گواهی بدهند که چنین شده بود. زمانی که این شنیده شد، آن جمعی که گوش میدادیم به حدی برایمان جالب و بحثهای مهم و تغییر دهنده ای بود که سراپا گوش شدیم و یکی دوبار نوار را تکرار کرده و این تکه بحث را گوش کردیم و فوری با آن توافق داشتیم. قطعنامه های کنگره دوم در یکجای دیگر هم یک ایراد اساسی داشت. در برخورد به رفع ستم ملی که اینجا نقل می کنم. در تکه پایانی این سند یا آن قطعنامه در بند ج این را میگوید. “ایران کشوری است کثیرالمله. رفع ستم ملی به طور نهایی به صورت حق تعیین سرنوشت برای خلقهای تحت ستم ایران فقط با تحقق برنامه سوسیالیستی پرولتاریا امکان پذیراست”. یک نقد جدی تر منصور حکمت این بود گفته بود که شما هیچ راه حلی برای رفع ستم ملی ندارید. و حواله اش دادید به تحقق سوسیالیسم. تاکید کرده بود این حکم به لحاظ تئوریک غلط است. چون در چهارچوب همین نظم سرمایه داری اتفاقا مسئله ملی به قول عبارتهای آن دوره مثل خیلی از مسائل دموکراتیک دیگر می تواند جواب بگیرد و می تواند راه حل برایش وجود داشته باشد. گفته بود؛ شما که این را حواله میدهید به سوسیالیسم، یعنی الان برنامه ای برایش ندارید. پاسیفیسم و بی عملی پیشنهاد می کنید. میدان را خالی می کنید، تا حزب بورژوازی کرد با طرح خود مختاری یا هرچیز دیگر مردم را حول طرحش بسیج کند. این نقدها و نوار و نوشته آن وقتی به دست رهبری کومه له میرسد، با استقبال روبرو شد. با سمپاتی در میان اعضا و پیش عضوها پخشش کردند. این مسئله آنقدر برایشان مهم بود، فراخوان یک کنفراس ویژه را دادند. سه یا چهار ماه بعدترش به هر حال در شهریور ۱۳۶۰ کنفرانس ششم کومه له تحت تأثیر این نوع نقد و پیشنهادات منصور حکمت برگزار شد. این اسناد در آن کنفرانس اصلاح شدند و حتی اسناد کاملتر و جامع تری من یادم هست ارائه کردند. این مساله را هم حسین مرادبیگی (حمه سور) و هم ابراهیم علیزاده از رهبران وقت کومه له در کتابهایی که منتشر کردند، اشاره کردند. که از هر کدام نقل قول میاورم.

رفیق حسین مراد بیگی (حمه سور) به این شکل نوشته: “منصور حکمت نگرش ما را نسبت به جنبش دموکراتیک از موضوع پرولتاریای سوسیالیست نقد کرد. و گفت طبقه کارگر و سازمان سیاسی او به عرصه مبارزه دموکراتیک بی ربط نیست. زیرا مبارزه برای آزادی های دموکراتیک بخشی جدایی ناپذیر از مبارزه پرولتاریا برای رسیدن به قدرت سیاسی است. میگفت طبقه کارگر باید پیشتاز مبارزات دموکراتیک نیز باشد و کومه له با کم رنگ کردن آن در قطعنامه های خود مرتکب اشتباه می شود و به لحاظ سیاسی ضرر می کند. نقد اصلی تر منصور حکمت در این قطعنامه سر مساله ملی بود که کنگره دوم گفته بود، مسئله ملی در سوسیالیسم حل می شود. منصور حکمت آن را نقد کرد و می گفت این موضع هم به لحاظ تئوریک غلط است هم به لحاظ عملی کومه له را غیر دخالت گر می کند”.

ابراهیم علیزاده (دبیر اول کومه له) در کتابش دوجلدیش که نزدم هست، در صفحه ۱۶۶ که به زبان کردی است و من مستقیما ترجمه اش می کنم اینجوری نوشته است: “جوهر نقد منصور حکمت این بود که کنگره دوم کومه له تا جایی که خودش را از افکار مائوئیستی و پوپولیستی نجات داده، کنگره ای پیشروبوده، اما درعین حال نتوانسته راه حلی برای محکم کردن رابطه بین کومه له و جنبش توده ای در کردستان را پیشنهاد کند. منصور حکمت از ما که در کردستان بودیم بیشتر به مسئله ملی اهمیت داده بود و از ما بیشتر حتی بازمانده های عقب ماندگیهای نظام فئودالی را برای حل مسئله زمین دیده بود و برای مساله ارضی هم راه حل نشان داده بود و او به این شکل کمیته مرکزی کومه له را از یک مخاطره ای که نوعی چپ روی را دامن میزد برحذرکرده بود. ما را مطلع کرد و هشدارد داد ما با آن نقد ها قانع شدیم و با عجله کنفرانس ششم کومه له را چند ماه بعد برگزار کردیم و اسنادمان را تدقیق کردیم”.

این هم قضاوت دبیر اول کنونی کومه له در این مورد. همینجا بگویم اما کتاب عبدالله مهتدی را هم که مراجعه کردم، در مورد این اتفاقات تاریخی مربوط به کنگره دوم، نقش اتحاد مبارزان کمونیست و این برخورد انتقادی حکمت به مسئله قطعنامه های کنگره دوم، و غیره، لام تا کام چیزی نگفته است. در کتابش به ویژه تا آنجا که به جنگ حزب دمکرات علیه کومه له برمیگرده، فاکت های خیلی دروغینی گفته است. در بعضی جاها برخورد منصورحکمت به مسئله ملی را تحریف کرده است. میخواهم بگویم، تا چه اندازه کتاب عبدالله مهتدی بی اعتبار است. در مباحث مربوط به جنگ حزب دمکرات علیه کومه له به این کتابها بیشتر برمیگردم.

نتیجه گیری من این است منصور حکمت با این برخورد تیزبینانه، واقعیتش اینست هشداربزرگی را به سازمان کومه له داد و مانع شد این سیاستهای غلط به لحاظ تئوریک و نظری و پاسفیستی وغیر دخالتگر به لحاظ عملی در پیش گرفته شود. برای کومه له که درگیر در یک جنبش سیاسی توده ای و درگیر جنبش رفع ستم ملی بود، اگر آن سیاستها که در کنگره دوم کومه له فرموله شده بود، جنبه اجرایی پیدا میکرد، به نظرم ضربه سنگینی به سازمان چپ و کمونیستی و کومه له وارد میشد. آن سازمان به طرف حاشیه ای رفتن می رفت و به نظرم به آسانی نمی توانست جای پای خود را در جنبش سیاسی و اعتراضی کردستان محکم کند. شاید گفته شود، عاقبت این سیاستهای اشتباه اصلاح میشد، به نظرم در غیاب نقدهای حکمت بسرعت این اتفاق نمی افتاد و ضربه خود را میزد. این را هم اینجا تاکید کنم، اینطوری نبود که بقیه اعضای رهبری اتحاد مبارزان این تیزبینی را داشتند و این نوع نقد حکمت را مطرح میکردند. تجربه آنوقت و بعدا هم نشان داد، بخش عمده سیاستهای تحول بخش که بنام اتحاد مبارزان کمونیست مطرح میشد، طرح و سیاست منصور حکمت بود. به نظرم چنانکه نقدها و سیاستهای منصور حکمت مطرح نمیشد، آن سیاستهای غیر دخالت گر، بی پاسخی برای مساله ملی و نهایتا منزوی شدن کومه له در کردستان پیش می رفت و بقول منصور حکمت صحنه به تمام معنای برای حزب بورژوازی کرد خالی می شد. برخلاف پروپاگاند مخالفان و دشمنان منصورحکمت حتی سر مسئله ملی منصور حکمت به داد کومه له رسید و نقش نجات هنده و منحصر بفردی را ایفا کرد. در ادامه و در بخش دوم به مقاطع دیگر طرح سیاست منصور حکمت در قبال مسئله کرد میپردازم.

***
بخش اول را به این شیوه جمع بندی کردم، که منصور حکمت قطعنامه های کنگره دوم کومه له را مورد نقد قرار داد. فرمولبندیهای نادقیق و غلط که منجر به نوعی عدم دخالت گری و پاسیفیسم برای سازمان کومه له در جنبش مقاومت کردستان یا جنبش رفع ستم ملی میشد، بیان کرد و علاوه بر نقد، راه حل پیشنهادی اش را مطرح کرد. بحثهای او چنان کار ساز بود که بسرعت رهبر وقت کومه له فراخوان کنفرانس ششم را داد. دیدگاه واسنادش را تدقیق و قطعنامه های جدیدی مبنی بر دخالت گری صد درصدی در جنبش مقاومت کردستان و جنبش برای رفع ستم ملی و ارائه راه حل موثر حل مسئله ملی را در خود داشت. این تحول مهمی بود. به نظرم چنانکه نقدها و سیاستهای منصور حکمت مطرح نمیشد، آن سیاستهای غیر دخالت گر، بی پاسخی برای مسئله ملی و نهایتا در جهت منزوی شدن کومه له در جنبش سیاسی کردستان پیش می رفت و بقول منصور حکمت صحنه به تمام معنای برای حزب بورژوازی کرد یعنی حزب دمکرات کردستان خالی میشد. برخلاف پروپاگاند مخالفان و دشمنان منصورحکمت حتی سر مسئله ملی هم منصور حکمت به داد کومه له رسید و نقش نجات هنده و منحصر بفردی را ایفا کرد. در ادامه و در بخش دوم به مقاطع دیگر طرح سیاست منصور حکمت در قبال مسئله کرد میپردازم.

ایده آلیزه کردن طرح خودمختاری، کنار گذاشتن طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع
در ادامه این وضعیت مقطع دیگری که منصور حکمت با نقد تیز و روشن بینانه در تدقیق سیاستهای کومه له در برخورد به مسئله ملی کمک کرد، وقتی است که طرحی به اسم طرح خود مختاری دمکراتیک و وسیع در ادبیات کومه له بعد از کنگره دوم کومه له سر برآورد. مسئله به این شکل بود، فکر میکنم در پرتوهمین نقد و بحثهای منصور حکمت که در بخش اول اشاره کردیم، در نشریه پیشرو شماره یک که در بهار سال ۱۳۶۰ منتشر شد، مقاله ای با عنوان کومه له و مسئله ملی، که در مجموع مقاله منسجم و مفصلی هم بود، آنوقت امضا نداشت، ولی بعدها در باز تکثیرش متوجه شدیم، عبدالله مهتدی آن را نوشته بود، این طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع طرح شده بود. مقاله در سطح تحلیل و تبیین در برخورد به مسئله ملی در مجموع دیدگاه آن وقت مارکسیسم انقلابی را نمایندگی میکرد و من شنیدم که منصور حکمت هم از جمله در کنگره سوم کومه له تاییدش کرده بود. اما آنجایی که به استنتاجات عملی و تدقیق پلاتفرم عملی نوشته برمیگشت، طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع را به عنوان طرح کومه له نتیجه گرفته بود. یعنی خودمختاری را ایده آلیزه کرده بود. نقط عزیمتش این بود که خود مختاری مورد نظر کومه له، رادیکال تر از طرح خود مختاری حزب دمکرات کردستان باشد. منصور حکمت طرح خودمختاری دمکراتیک و وسیع را نقد کرد. تاکید کرد که خودمختاری کارگری یا بوروژوایی نداریم. دو نوع خودمختاری نداریم. خودمختاری یک طرح سیاسی و یک طرح در قلمرو تاکتیک سیاسی است. بنا به دیدگاه پذیرفته شده آن وقت مارکسیسم انقلابی یکی از طرحها و یا یکی از پاسخها در قبال مسئله ملی بود. طبق درک آن وقت جریان ما، طرح خود مختاری یعنی طرح آن خواسته ها و مطالبات که از طرف نیروهای سیاسی درگیر در جنبش رفع ستم ملی در مقابل دولت مرکزی مطرح میشد. معنی عملی اش این بود که در جامعه کردستان و در مقابل دولت مرکزی و بنا به تناسب قوای موجود اداره داخلی آن منطقه در اختیار نیروهای محلی باشد. در نتیجه منصور حکمت مطرح کرد، مطالبه خواست اداره محلی از دولت مرکزی به نام خودمختاری دیگر رادیکال و غیر رادیکال ندارد، کارگری و بورژوایی ندارد. بلکه طرحی در چهارچوب همین نظم بورژوایی و توسط جریانات بورژوایی و جریانات ملی گرا، میتواند مطرح شود. اتفاقا بحثش این بود، طرح خود مختاری میتواند، نقطه اشتراک پرولتاریا و بورژوازی و نیروی چپ و راست و نیروی کمونیست و یا ناسیونالیست باشد که هر دو طرف به طور مشترک در قبال دولت مرکزی میتوانند مطرحش کنند. همانطورکه مثلا طرح استقلال و تشکیل دولت مستقل هم میتواند طرح مشترک نیروی بورژوایی و یا کمونیست در قبال مسئله ملی باشد. در نتیجه منصور حکمت تاکید کرد، طرح خود مختاری را درست نیست ایده آلیزه و رادیکالیزه کنید. اگر بحث و هدف به درست اینست تمایز رادیکال و چپ کومه له با حزب بورژوازی کرد، حزب دمکرات کردستان در آن جامعه ترسیم شود، این در عرصه جدال طبقاتی روزمره و مشخصا اداره جامعه، از جمله آنجایی که اگر مثلا “خودمختاری” حاکم و جاری بود، آنوقت در درون جامعه کردستان، نحوه اداره جامعه، ساختار قدرت و قوانین و موازین چه جوری باید باشد، حقوق کارگر و مردم و زن و جوان و شهروندان جامعه چه جوری تامین شود، آنجا دیگر مورد اختلاف پرولتاریا و بورژوازی است. آنجا مورد اختلاف چپ و راست است. آنجا و در این عرصه اداره جامعه و موازین و قوانین و مناسبات جامعه بنا به تناسب قوای بین پرولتاریا و بورژوازی، دیگر سازمان کمونیستی نباید و نمیتواند سر سازش با بورژوازی را داشته باشد. بلکه برنامه متمایزش را باید طرح کند. تمایز رادیکال آنجا باید خود را نشان دهد. در نتیجه اگر در قالب خودمختاری بخواهیم رادیکالیسم مان بیان بکنیم، اسمش را بگذاریم، خودمختاری دمکراتیک و وسیع یک التقاط و گمراه کننده است. سر طرح خود مختاری میشود با بورژوازی سازش کرد، اما سر نحوه اداره جامعه اینکه ساختار شورایی باشد یا پارلمانی نمیتوانید سازش بکنید. در عرصه اداره امور جامعه باید تمایزات را ترسیم کنید. در نتیجه این بحث را مطرح کرد و پذیرفته شد. طرح خودمختاری با عنوان و پسوند “دمکراتیک و وسیع” کنار گذاشته شد. در کنگره سوم کومه له برنامه کومه له برای خودمختاری کردستان تصویب شد. البته خود آن برنامه خودمختاری مصوب کنگره سوم هم کماکان التقاط داشت که بعدأ در مباحث کنگره های پنجم و ششم به نتیجه نهائی رسید. لذا در پرتو همین بحثهای راهگشا زمانی که هنوز رهبری اتحاد مبارزان کمونیست و شخص منصور حکمت به کردستان نیامده بودند، از همان زمانی که رهبری کومه له آن نقدها و راه حل های راهگشا را شنید و فراخوان کنفرانس ششم را داد، اتوریته سیاسی این دیدگاه سیاسی و شخص خلاق و مبتکرش که منصور حکمت بود، در رهبری کومه له جا افتاد. اگر کسی میپرسد، اتحاد مبارزان کمونیست و منصور حکمت چگونه در کومه له نفوذ سیاسی و معنوی را پیدا کردند، من میگویم با ارائه چنین راه حل های سیاسی موثر درعرصه جدال طبقاتی و نه فقط در عرصه مسئله ملی اتوریته پیدا کردند.

کنگره سوم کومه له و نقش منصور حکمت!
کنگره سوم کومه له هم مقطع مهمی از ارائه دیدگاه های سیاسی و پراتیکی منصور حکمت است. کنگره سوم کومه له در اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در مناطق آزاده شده کردستان در منطقه کوهستانی و جنگلی و خوش آب و هوایی به نام “به رده سور” (سنگ سرخ) در نزدیکی شهر سردشت برگزارشد. شخصا برای اولین بار از طرف اعضای تشکیلات ناحیه بوکان به عنوان یکی از دو نفر نماینده برای این کنگره انتخاب شدم و در آن حضور داشتم. کنگره سوم کومه له در سطح ماکروی سیاسی با دومسئله محوری روبرو بود، که لازم بود به آن پاسخ دهد. اولی تسهیل پروسه تشکیل حزب کمونیست ایران و در قدم اول تصویب برنامه حزب کمونیست و دوم پاسخ گویی به مسائل مهم و گرهی در جنبش سیاسی و توده ای در کردستان و ارائه خط مشی و پلاتفرم های منطبق با مبارزات گسترده در قبال آنها در کنگره سوم. بقول منصور حکمت که در بحث تاریخ شفاهی اتحاد مبارزان اشاره کرده، آن کنگره مهمانان مختلفی داشت. از جمله دبیر کل اتحادیه میهنی کردستان جلال طالبانی، نمایندگان کومه له ره نجدران کردستان عراق، از جمله یکی از اعضای هیئت آنها ملابختیار، شیخ عزالدین حسینی شخصیت سیاسی و مذهبی مطرح در آن دوره جنبش مقاومت کردستان، آلای رزگاری کردستان ترکیه و هیئت رهبری اتحاد مبارزان کمونیست و شخص منصور حکمت. هریک از اینها مهمانی عادی و تشریفاتی نبودند. هر کدام دستور کار و جهت سیاسی خاصی برای تاثیر گذاری در آن کنگره داشتند. واقعیتش اینست به ویژه جلال طالبانی و شیخ عزالدین حسینی جهت سیاسی شان این بود که رهبری کومه له را قانع کنند، هر چند چپ و کمونیست هستند، اما به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران نروند و پای تصویب برنامه حزب کمونیست ایران نروند و قبل از کنگره این فشار سیاسی را در آن دوره داشتند و به این معنی رهبری کومه له زیر این فشار بود. در طرف مقابل اتحاد مبارزان کمونیست از قبل و در آن کنگره جهتش این بود، رهبری کومه له سریعتر به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران و تصویب برنامه کمونیستی برود. طبعا هر کدام استدلالات خود را داشتند. پخته بحث طالبانی و شیخ عزالدین حسینی این بود، پیوستن کومه له به یک حزب سراسری کمونیست، کومه له را از جنبش ناسیونالیستی و ملی دور میکند و نگرانیشان واقعی بود. منصور حکمت در نوبت خودش در آن کنگره سخنرانی بسیار موثر و کارسازی را ارائه کرد. (متن آن سخنرانی هم اکنون در سایت منصور حکمت موجود است و به همراه این مطلب در این شماره نشریه مجددأ منتشر میکنیم و علاقمندان را به مطالعه آن فرامیخوانم). ضمنأ در اینجا من به مواردی از آن سخنرانی بر می گردم. از آن نقل میکنم و بعدأً توضیح بیشتری در موردشان میدهم. منصور حکمت در شروع صحبتهایش از جانب اتحاد مبارزان کمونیست این را گفت: “ما معتقدیم کنگره سوم بطور کلی باید دو سمت گیری مهم داشته باشد. اول در قبال جنبش مقاومت کردستان و پاسخ به مسائل مبرم این جنبش. دوم در مقابل جنبش کمونیستی و انقلاب ایران بطور کلی. به نظر ما موفقیت کنگره سوم کومه له با توجه به پاسخگویی به این دو سمت گیری اساسی قضاوت می شود”.

در مورد مسائل مبرم جنبش مقاومت کردستان یک تکه بحثش مفصل به مسئله حاکمیت در مناطق آزاد کردستان و دخالت دادن شهروندان در سرنوشت خودشان در مناطق آزاد شده بود که عمدتا روستاها و مناطق آزاد شده روستایی بود، چون شهرها همه به کنترل رژیم در آمده بود. بر حاکمیت شوراها درآن مناطق در جهت بهتر کردن شرایط زندگی مردم تاکید داشت. این بحث مفصلتر است، علاقمندان میتوانند به آن مراجعه کنند. بخش دوم بحثش که در آن کنگره بیشتر تأثیر گذاشت و توجه را جلب کرد، ارائه نظراتش در قبال جنبش رفع ستم و حل مسئله ملی در کردستان بود. اینجا پاراگرافی که خیلی گویاست، نقل میکنم؛ “لازم است یکبار دیگر بر موضع کمونیست های انقلابی ایران بطور کلی و به ویژه به موضعی که کمونیست های خارج کردستان باید در قبال مسئله ملی در کردستان داشته باشند، تاکید کنم. ما بعنوان یک سازمان و همه لنینیستها بعنوان یک وظیفه همیشه از حق ملل در تعیین سرنوشت خویش به آزادانه ترین وجه از جمله با جدائی و تشکیل دولت مستقل دفاع کرده ایم. ما میگوییم این حق ملت تحت ستم است که آزادانه تصمیم بگیرد که چگونه می خواهد زندگی کند، حتی اگر خواهان جدائی باشد ما از این حق دفاع می کنیم. از این حق دفاع می کنیم معنی مشخصی دارد. معنایش اینست که مادر مقابل هر نیرویی که بخواهد این حق را از ملت کرد سلب کند، عملا می ایستیم. جنبش کمونیستی ایران موظف است با رژیمی که جنبش انقلابی خلق کرد را در مبارزه برای رفع ستم ملی و تعیین سرنوشت خویش در کردستان سرکوب می کند، مبارزه عملی بکند و نه صرفا لفظی”.

در این سخنرانی خیلی روشن و با تاکید بالا، دیدگاه سیاسی و راه حلی را که در برخورد با مسئله ملی و برای پایان دادن به ستم ملی از جانب کمونیستها لازمست، بیان میکند. درست بیاد دارم بعد از سخنرانی حکمت بازتاب موثر آن در همان سالن کنگره قابل مشاهده بود. همه حضار و حتی همین مهمانان ملی گرا و ناسیونالیست از جمله طالبانی و شیخ عزالدین حسینی نمی توانستند با این بحثها مخالفت داشته باشند. تازه کسی مثل طالبانی بحث های حکمت را در برخورد به مسائل کردستان و ملی تایید کرد. در این رابطه منصور حکمت نقل می کرد پس از پایان سخنرانی که استراحتی به جلسه داده شد، در همان فرصت علاوه بر احوالپرسی، طالبانی البته با ادبیات خودش به او گفته بود “برای اولین بار است که می بینم کمونیست ملت بالا دست اینچنین از حقوق ملت تحت ستم دفاع میکند و صحبتهایت خیلی خوب بود”. (نقل به معنی) در راستای تایید این دیالوگ طالبانی با منصور حکمت، اینجا به کتاب ابراهیم علیزاده در صفحه ۱۶۷ مراجعه میکنم که اینجوری نوشته است. “طالبانی که در آن کنگره شرکت داشت با وجود آنکه با پیوستن کومه له به حزب کمونیست ایران توافق نداشت و مخالف بود، اما بعد از شنیدن سخنرانی منصور حکمت قضاوتش این بود و گفت صحبتهای این رفیقتان که در کنگره ارائه کرد، منسجم و پخته است و راه نشان میدهد برای پیشبرد جنبش مقاومت کردستان طرف شما” (منظورش کردستان ایران). در نتیجه خط مشی و سخنرانی که حکمت ارائه کرد، اینچنین کارساز بود. واقعیتش اینست کنگره سوم کومه له دقیقا بر مبنای همان جهت گیری پیش رفت که منصور حکمت ارائه کرد. یعنی با تصویب برنامه حزب کمونیست گام مهمی به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران برداشت و در جوابگویی به مسئله ملی و حاکمیت کردستان فرموله ترین بیان و کارسازترین راه حل از دل سخنرانی منصور حکمت درآمد. برنامه کومه له برای خودمختاری در کردستان در کنگره سوم تائید و تصویب شد. طبعا قبل از کنگره دیالوگها و مشورتها بین رهبری اتحاد مبارزان و رهبری کومه له وجود داشته و این طور نبوده، رهبری کومه له فی البداهه با آن بحث ها در کنگره روبرو شود و این زمینه را برای تفاهم و توافق ایجاد کرده بود. بعدها منصور حکمت بارها این را بیان می کرد و میگفت، “موقعی که به طرف کنگره سوم کومه له می رفتیم و میدانستم که رهبری کومه له با فشاری از جانب ملی گراهای کرد و جریانات ناسیونالیست روبرو است، که به طرف ایجاد حزب کمونیست ایران نرود و آنهم با این بهانه و توجیه که گویا با پیوستن به حزب کمونیست ایران دیگر پاسخگوی مسئله ملی نمیشوند؟!، برای خود این را گذاشتم که در آن کنگره طوری صحبت کنم که بتواند راه حل موثر نشان بدهد. بتواند رهبری کومه له را از زیر این فشارهای ملی گراها بیرون بیاورد و با دست پر و با اعتماد به نفس به طرف ایجاد حزب کمونیست و همچنین جوابگویی به مسائل جنبش سیاسی در کردستان گام بردارد. میبایست راه حلی نشان بدهم که در عین حال با اصول و پرنسیپم، با دیدگاه سیاسی و کمونیستی ام منطبق باشد”. نقل به معنی. میخواهم بگویم کاراکتر سیاستمدار کمونیست که علاوه بر نقد، آلتوناتیو و ابتکار در شرایط مشخص را ارائه میکند، برای معضلات پیچیده و بعضا غیر روتین راه حل کارساز نشان میدهد، حکمت از خود نشان میداد. در ۲۵ سال عمر سیاسی منصورحکمت از جمله در مقاطع حساس این چنین ابتکارات و خلاقیت از او دیدیم. به نظرم منصور حکمت به این معنی صرفا یک فعال سیاسی کمونیست نبود، یک سیاستمدار کمونیست بود. به نظرم فرق است بین یک سیاستمدار کمونیست که راه حل و خلاقیت نشان میدهد، تا یک فعال سیاسی کمونیست هر چند با نیت خوب. بسیاری از فعالین سیاسی کمونیست و انقلابی و انساندوست، بیشتر اعلام موضع میکنند و کمتر راه حل ابتکارات و خلاقیت و تاکتیک از خود ارائه میکنند. این مشکل در چپ رادیکال به وفور وجود داشته است و بعد از درگذشت منصور حکمت در جنبش کمونیسم کارگری و حتی حزب خود ما معتقدم خصلت سیاستمدار کمونیست بودن به شدت کمرنگ شده است. منصور حکمت بحث جالبی داشت و میگفت چپ رادیکال که به مسائل گرهی جدال سیاسی و طبقاتی برخورد میکند، آنجا که میخواهد با پرنسیب برخورد کند و بر اصولش پافشاری کند، به تکرار مواضع اصولیش میپردازد و خود را درگیر مبارزات جاری و ارائه راه حل و تاکتیک نمیکند و راه حل پراتیکی ندارد و به حاشیه رانده می شود. بخش دیگری از چپ، برعکس می خواهند دخالتگر باشند، نقش ایفا کنند، به شکل نامناسبی پرنسیب ها و اصولشان کمرنگ میشود و به دنباله رو اوضاع تبدیل میشوند و به راست می چرخند. به نظرم هر دوی این تجربه منفی در چپ رادیکال ایران و حتی بعد از درگذشت منصور حکمت در جنبش موسوم به کمونیسم کارگری شاهدش بوده و هستیم. منصور حکمت و خط مشی کمونیستی او جزو هیچکدام از این دو ترند نبود و به این معنی یک سیاستمدار کمونیست، آگاه و روشن بین و خلاق بود، که میدانست و میتوانست اصول و استراتژی و تاکتیک و ابتکارات و خلاقیت را با هم منطبق و به نحو موثر بکار گیرد.

***
کنگره های پنجم و ششم کومه له
مقطع دیگر دخالت گری موثر منصور حکمت در کنگره پنجم کومه له (زمستان ۱۳۶۴) است. در آن کنگره علاوه بر تاکید دوباره بر راه حل کارساز حل مسئله ملی، دیدگاههای شفاف تری از جانب منصور حکمت در قبال عرصه های اصلی مبارزه انقلابی در کردستان مطرح شد. بحث این بود در جامعه کردستان جنبش اقتصادی، سیاسی و نظامی بعنوان عرصه های مهم مبارزاتی در یک استراتژی هماهنگ و در هم تنیده تدوین و مبنای پراتیک قرار گیرد و کومه له آن جهت گیری را مبنای کار و فعالیت خود قرار دهد. جمع بندی بحثهای کنگره پنجم بر این اساس در جزوه ای منتشر شد. در قدم مهم بعدی، در کنگره ششم کومه له در پرتو دیدگاههای خودش و مباحثی که به نام کمونیسم کارگری مطرح کرده بود، سند استراتژی کمونیستی در جنبش کردستان را نوشت. اسناد تاکتیکی دیگر و از جمله طرح آتش بس یک جانبه با حزب دمکرات کردستان ایران را آماده کرد. به این ترتیب دیدگاه کامل و شفاف کمونیستی در قبال بخشهای متنوع مبارزه در جنبش سیاسی کردستان و باردیگر ارائه راه حل کارساز حل ملی تاکید میشود. در کنگره ششم بر راه حل کارگران برای حل مسئله ملی تاکید شد. تا آنجایی که من حضور ذهن دارم برای اولین بار طرح برگزاری رفراندومی که مردم کردستان خودشان مستقیما به قول ادبیات آن وقت در یک روز آفتابی به میدان بیایند و بدون هیچ فشاری به استقلال وجدایی و یا ماندن با حقوق مساوی در چهارچوب یک نظام سیاسی مترقی، سکولار و به طرحهای موجود در قبال مسئله ملی مستقیما رای بدهند مطرح و تایید شد. تا زمانی که در حزب کمونیست ایران و کومه له بودیم، آخرین مقطعی که منصور حکمت در رابطه با مسئله کرد نوشت و نظر داد به سال ۱۳۷۰ و یا ۱۹۹۱ میلادی برمیگردد.

بعد از اینکه حزب دمکرات کردستان ایران که در آن وقت تحت رهبری صادق شرف کندی یا دکتر سعید بود، با تاخیر دو ساله و عاقبت در تابستان ۱۳۶۹ شمسی یا ۱۹۹۰ میلادی آتش بس با کومه له را پذیرفت، پروسه سیاسی نرمال کردن رابطه دو طرف شروع شد. شخصا در آن پروسه در هیئت های رهبری کومه له به همراه دبیر اول کومه له در مذاکره با هیئت رهبری حزب دمکرات حضور داشتم. ما برای این دیدارها طرح پیشنهادی داشتیم که به اطلاع دفتر سیاسی حزب کمونیست ایران رساندیم. منصور حکمت از طرف دفتر سیاسی این پیام را برای دبیراول کومه له و من فرستاد که در اینجا آن را منتشر میکنم.

پيام شماره ٥ – از: دفتر سياسى
به: ابراهيم عليزاده و رحمان حسين زاده
در مورد: برخورد به دو حزب دمکرات

١- اقدامات اخير شما در رابطه با حزب دمکرات را گامى جدى به پيش ميدانيم و جهت‌گيرى‌ها و اولويتهاى شما در اين مورد را تائيد ميکنيم.
٢- صرفنظر از اقدامات عملى براى عادى‌سازى روابط، بنظر ما توجه و ابتکار عمل ما بايد به تهيه و به امضاء رساندن متن بيانيه‌اى در مورد خودمختارى کردستان، که مضمون اصلى آن را مطالبات عمومى از دولت مرکزى در قبال مساله ملى تشکيل ميدهد، معطوف شود. ما انتشار يک سند پايه‌اى تحت عنوان بيانيه خودمختارى يا چيزى شبيه آن توسط نيروهاى دخيل در جنبش ملى را ضرورى و عملى ميدانيم و فکر ميکنيم تنها با وجود چنين سندى پايه‌اى خواهد بود که اولا جنبش براى رفع ستم ملى در کردستان قالب اصولى بخود ميگيرد و ثانيا مناسبات نيروهاى درگير در اين جنبش، که در عرصه‌هاى ديگر مبارزه اجتماعى در برابر يکديگر قرار ميگيرند، بر مبنائى اصولى و سياسى استوار خواهد شد. مضمون چنين بيانيه‌اى ميتواند نکات زير باشد:

الف- دادن يک تعبير عامه فهم و قابل قبول از مقوله خودمختارى، بعنوان نيروئى که خواهان جدائى و استقلال کردستان نيست و اهداف طبقاتى خود را هم نميخواهد از مجراى خواست خودمختارى و راديکاليزه کردن صورى اين مطالبه مطرح کند، امضاء کردن چنين سندى براى ما مقدور است.
ب- اعلام شرايطى که تحت آن نيروهاى کرد حاضرند به وضعيت جنگى با دولت مرکزى خاتمه دهند.
ج- خواست رفراندوم بر سر خودمختارى و اعلام شرايط آن.

ساير مسائل مورد بحث، مانند نظر آنها و ما در مورد دموکراسى در ايران، محتواى عملى رژيم خودمختار، مناسبات شورائى، آزادى عمل احزاب در کردستان، رفع اختلافات مشخص، اتحاد عمل‌هاى اطلاعاتى و نظامى و غيره به اين سند عمومى و پايه‌اى در مورد خودمختارى مربوط نيست. اينها ميتواند موضوع اسناد مشترک و يا جداگانه بعدى باشد که در روند فعاليت احزاب مختلف در کردستان تنظيم خواهند شد. ما بايد اهميت سند خودمختارى براى آينده کردستان ايران را براى حزب دموکرات توضيح بدهيم و انرژى‌مان را در مناسبات متقابل روى جلب آنها به اين ايده بگذاريم. دفتر سياسى در تبادل نظر با همه رفقاى صاحب نظر ميتواند پيش نويس اين سند را تهيه کند. حتى بسيار مفيد است اگر ارگان مرکزى حزب مقالاتى در مورد ضرورت و مقدور بودن اين کار چاپ کند. در عين حال بايد تلاش کنيم که خود حزب دموکرات از ابتدا در تهيه و تنظيم اين سند شريک شود و به موضع امضاء سند پيشنهادى کومه‌له سوق داده نشود.
٣- در غياب اين سند بنيادى و در شرايط حاضر با سياستهاى جارى احزاب بورژوائى در ايران در قبال مسائل اجتماعى و اوضاع سياسى کشور، امضاء اسناد مشترک، طرح مساله اتحاد عمل‌ها، دادن اين تلقى که حزب دموکرات ممکن است با مطالبات کارگرى و دموکراتيک ما بدرجه‌اى نزديک شود و غيره نه فقط مفيد نيست بلکه اغتشاش و توهم ايجاد ميکند. اگر فشارى براى امضاء اينگونه اسناد از طرف ميانجيگران روى ما هست بايد با تاکيد بر تمايل ما به امضاء يک سند تاريخى و پايه‌اى در مورد خودمختارى جواب بگيرد و با توضيح اين واقعيت که در غير اينصورت هر گونه توافق عملى و عرصه‌اى به سادگى ميتواند تحت تاثير رويدادهاى کوچک نقص و بى اعتبار شود.
٤- ما با برخورد از نظر محتوائى نزديک‌تر شما به جريان رهبرى انقلابى موافق نيستيم. ما طرفدار برخورد مشابه به هر دو جريان هستيم. گرمى و سردى روابط روزمره ميان ما با اين دو جريان نبايد جايگاه متفاوت آنها را نزد ما معنى بدهد.
٥- از نظر ما، با توجه به اساسنامه داخلى و روند انشعاب در حزب دموکرات و سنتهاى مشابه کار تشکيلاتى و حزبى در دنيا، جريان سعيد بدل در استفاده از نام حزب دموکرات مشروعيت دارد. اعلام مخالفت با زورگوئى حزب دموکرات به جريانات ديگر کاملا ضرورى است. اما ذکر فشار آنها به رهبرى انقلابى بر سر تغيير نام بعنوان نمونه روش غير دموکراتيک آنها نه براى ما موضوعيت دارد و نه در باره خصلت غير دموکراتيک اين حزب آموزش و اطلاعى به کسى ميدهد. خواست ما اينست که کومه‌له کلا وارد دعواى اينها بر سر اسم نشود و هر سازمانى را با اسمى که خود روى خود گذاشته مورد اشاره قرار بدهد.
به نقل از، کتاب “بحران خليج و رويدادهاى کردستان عراق”
اسناد مباحثات و اختلافات درونى جناحهاى حزب کمونيست ايران
چاپ دوم: مجموعه يک جلدى دسامبر ١٩٩٣

این پیام را اگر وارسی کنید، درسهای مهمی در عرصه اتخاذ تاکتیک سیاسی و برخورد سیاسی زنده به وقایع را دارد. از موضع کمونیستی دخالتگر، چهارچوب سیاسی مناسبات با یک جریان بورژوا ناسیونالیست و راست که چند سالی هم در حال جنگ بوده ایم، تعیین میکند. سیاست تاکتیکی مشترک را در قبال مسئله کرد، در چهارچوب سیاست آندوره مان تعیین میکند و حتی برخورد زنده سیاسی به احتمال مذاکره در شرایط و تناسب قوای آن دوره بین نیروهای سیاسی در کردستان با جمهوری اسلامی را پیش بینی و شرایط و پرنسیپهای چنین کار احتمالی را پیشنهاد میکند. اینها درسهای مهمی برای ما دارد. اینجا یک مسئله را تاکید کنم. اگر بیاد بیاورید، سال قبل (۲۰۱۹) بحث مذاکره این چهارتا حزب ناسیونالیست کرد (مرکز همکاری) با دولت مرکزی و جمهوری اسلامی مطرح بود. معلوم است در این تناسب قوا و این شرایط که کل مردم ایران قصد جارو کردن جمهوری اسلامی را دارند، معلوم است این عمل جریانات ناسیونالیست از سر دریوزگی شان در مقابل بورژوازی سراسری و جمهوری اسلامی برای شریک شدن در قدرت سیاسی جنایتکارانه رژیم حاکم، تماما از سر استیصالشان بود. از سر یأس و ناامیدیشان بود و در این تناسب قوا بین مردم ایران و جمهوری اسلامی مذاکره و احتمال توافق و سازش مذموم و مردود و محکوم است. همانموقع ما بسیاری از جریانات چپ و کمونیست این ترفند دو طرف را افشاء و مردود اعلام کردیم. یعنی در تناسب قوا و شرایط مشخص تاکتیک مناسب را درآن مقطع اتخاذ کردیم.

اما از طرف دیگر در مقابل این سیاست دریوزگی جریانات ناسیونالیست کرد، عده ای به آن ور بام افتاده بودند، که گویا هیچ وقت و در هیچ شرایطی یک حزب چپی و کمونیست یا رادیکال با دولتهای مرکزی بورژوایی و ارتجاعی نباید مذاکره داشته باشد. همانوقع به سهم خود بارها در این مورد یاد آوری کردم، این روش یک بعدی و دگماتیسم غلط است. بلکه یک نیروی سیاسی چپ و کمونیست، در شرایط مشخص و تناسب قوای کنکرت میتواند و لازم میشود، حتی با دولت مرکزی بورژوایی و ارتجاعی بر سر مسائل مشخصی مذاکره داشته باشد. این را در کنگره نهم حزب حکمتیست که در آنجا این بحث مطرح شد، تاکید کردم و تجربه خودمان را دوباره یادآوری کردم.

در نتیجه تا آخرین لحظه ها که ما و شخص منصور حکمت در رهبری حزب کمونیست ایران و کومه له حضور داشت و نفوذ کلام داشت، یک راه حل منسجم سیاسی و به هم پیوسته را برای حل مسئله کرد نشان داد. آن وقت رهبری وقت حزب کمونیست و کومه له از جمله کسی مثل عبدالله مهتدی هم ظاهرأ با این راه حل کمونیسم کارگری و منصور حکمت مشکل نداشت. اما بعد از جدایی ما شما حجم بالایی از پروپاگاند سی سال گذشته ناسیونالیسم کرد و از جمله از درون کومه له و همین کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) علیه نقش موثر سیاسی منصور حکمت در رهبری و هدایت آن جریان و از جمله با شانتاژهایی در مورد برخورد منصور حکمت در قبال مسئله کرد را شاهد هستید. در پایان بحث به این موضوع برمیگردم.

برنامه دنیای بهتر و راه حل مسئله کرد!
بعد از جدایی از حزب کمونیست ایران و تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران، سلسله بحثهای نظری و پایه ای “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” از جانب منصور حکمت ارائه شد. تدوین برنامه حزب کمونیست کارگری در دستور بود. کماکان مسئله کرد به عنوان واقعه سیاسی مهم در کردستان ایران و در منطقه مطرح بود و در قبال آن میبایست سیاستمان را دوباره اعلام کنیم.

در سلسله مقالات “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” که در سه بخش تدوین شده و در سایت منصورحکمت هم اکنون در دسترس است و در جلد هشتم مجموعه آثارش وجود دارد، (دوستان را به مطالعه و مراجعه به آن دعوت میکنم) به یک بازبینی انتقادی مارکسیستی در برخورد با ناسیونالیسم و برخورد به هویت ملی و مسئله ملی پرداخته شد. همانطور که خیلی های دیگر از میان سوسیالیستها و مارکسیستها به عام و در بین روشنفکران لیبرال و حتی در میان ناسیونالیستهای کرد آکادمیک بحث ملت و مسئله ملی را دوباره بازبینی کردند. این مسئله یک ضرورت مهم بود. فروپاشی بلوک شرق اتفاق افتاده بود. سیمای دنیا تغییرکرده بود. در جمهوریهای سابق شوروی و گوشه وکناردنیا انواع جریانات قوم پرست و ملی گرای تماما ارتجاعی و ضد انسانی سربلند کرده بودند. ملی گرایی خیلی جاها کاراکترش به نسبت اوایل قرون بیستم فرق کرده بود. اینها بررسی و پاسخ جدید مارکسیستی میخواست. هر مارکسیست تیز بینی میبایست نگاه مجددی به این مسئله داشته باشد. میبایست خلاقانه دوران ویژه ای که در آن به سر می بردیم مورد بررسی و ارزیابی و انتقاد قرار داد. در این چهار چوب این بررسی لازم بود و در پرتو مسائل جهان معاصر، از جمله فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش”از جانب منصورحکمت مورد بررسی انتقادی و مارکسیستی قرارگرفت. حاصلش این نتیجه گیری شفاف مارکسیستی بود که گفته شد. در بطن اوضاع کنونی این فرمول ظاهرا پذیرفته شده نزد مارکسیستها، سرراست و غیر انتقادی نمیشود، آن را تعمیم داد و بکار گرفت. آنطور که مثلا در مقطع انقلاب اکتبر به عنوان یک تاکتیک سیاسی کار ساز از جانب لنین و بلشویکها در جواب به مسئله ملی و برای رفع ستم ملی در روسیه تزاری بکار گرفته شد.

منصور حکمت وقتی که بحثهای “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” را نوشت، در همان شروع بحثش نوشت. “در مقطع تصویب برنامه حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۶۱ با این فرمول هیچ مشکلی وجود نداشت و پذیرفته شد و در برنامه گنجانده شد. اما الان دوران فرق کرده است. در این دوره جدید با دید شفاف ترمارکسیستی نسبت به مسئله ملی و هویت ملی باید نگاه کرد. بر این اساس آن فرمول حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را بی اما و اگر و بدون قید و شرط در هرکشوری و موردی تحت نام وجود ستم ملی نمیشود، بکار برد. کاربستش عوض شده و باید دقت کرد. از جمله بسیاری از اتفاقاتی که به ویژه در اتحاد شوری بهم ریخته تحت نام ملی گرایی سربلند کردند، حرکتهای ارتجاعی محض بودند. برعکس ملی گرایی مقطع انقلاب اکتبر که مثلا پایه اقتصادی، گذراز فئودالیسم به سرمایه داری را داشتند. در مقابل ارتجاع تزاری روسیه قرار میگرفت. درکشورهای دیگری مقابل ارتجاع استعماری و یا امپریالیستی قرار میگرفتند و جنبه های مترقی داشتند. آن وقتها از آن حرکتها طبق فرمول حق ملل در تعیین سرنوشت خویش میشد دفاع میشد. هرچند همان دوران هم ملی گرایی و ناسیونالیسم نهایتا در مقابل کارگر و حق طلبی کارگری هم بود. در دوره انقلاب ٥٧ در جامعه ایران با یک مورد مسئله ملی که آن هم مسئله کرد بود، روبرو بودیم که سابقه و پیشینه داشت. کشمکش سیاسی و نظامی حول آن وجود داشت. خواست رفع ستم ملی در کردستان حق طلبانه بود. می بایست جواب اصولی و سر راست بگیرد. همان پاسخی که در چهارچوب مبحث “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” قبل تر و در بخش اول این بحث اشاره کردم و در کنفرانس ششم کومه له در شهریور ۱۳۶۰ تدوین و ارائه شد. اما چهارده سال بعد از آن دوره و در بررسی انتقادی ملت و مسئله ملی آن هم در بطن تحولات جهانی و کاربست ارتجاعی که بسیاری از حرکتها تحت نام ملی گرایی پیدا کرده اند، در نتیجه فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” تفسیربردار و مشکل ساز است. نتیجه گیری این بود، این فرمول را مثل گذشته بی اما و اگر نمیشود هر جا به کار بست. یک نکته را هم تاکید کنم، خیلی از سوسیالیستها و کمونیستها این فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” را در سطح پرنسیب اصولی و پایه ای کمونیستی میدانند، در صورتی که اینطور نیست. این یک سیاست تاکتیکی است. جهت گیری تاکتیکی در قلمرو سیاست است. مادام که تاکتیک است، قابل تدقیق و تکمیل و بازنگری و نتیجتا قابل تغییر است.

یک نتیجه مهم دیگر این بررسی انتقادی این بود که مسائل ملی جهان معاصر، در هر جا هست، لازمست کنکرت و مشخص مورد بررسی قرار گیرد. منصور حکمت در مبحث “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” اشاره میکند، در جهان معاصر ما، مسئله فلسطین، مسئله کرد و مسئله ایرلند (مسئله ایرلند بعدها پاسخ گرفت و الان موضوعیت ندارد) مواردی از مسئله ملی حل نشده در جهان است و با راه حل کار ساز و موثر باید پاسخ درست بگیرند. لذا تا آنجا که به وارسی انتقادی فرمول “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” این بررسی انتقادی صورت گرفته و واضح است تغییر جدی در نگاه ما نسبت به آن به وجود آمده و اکنون دید انتقادی و مارکسیستی روشن نسبت به ناسیونالیسم و هویت ملی داریم. اما تا آنجا که به کاربست “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” در موارد مشخصی مثل مسئله فلسطین و کرد، کماکان آن فرمولبندی میتواند کار بست داده باشد. در پرتو همین بحثها ما به طرف تصویب برنامه دنیای بهتر در مارس ۹۵ میلادی رفتیم. قبل از تصویب برنامه خط مشی کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد در قطعنامه ای تدوین شد. بعد در برنامه دنیای بهتر، برنامه حزبی ما گنجانده شد. در بحث شفاهی ام گوشه ای از این بخش برنامه را نقل کردم. اینجا امکان هست و کل آن بخش از برنامه منتشر میکنم.
مسأله کرد
نظر به سابقه طولانى ستم ملى بر مردم کرد در همه کشورهاى منطقه و سرکوب خونين خواست هاى حق طلبانه و جنبش هاى اعتراضى و خودمختارى طلبانه در کردستان ايران در رژيم هاى سلطنتى و اسلامى، حزب کمونيست کارگرى بعنوان يک اصل، حق جدايى از ايران و تشکيل دولت مستقل از طريق يک پروسه انتخاب آزاد و عمومى را براى مردم کردستان به رسميت ميشناسد و هر نوع اقدام قهرآميز و نظامى براى جلوگيرى از اين انتخاب آزادانه را قويا محکوم ميکند. حزب کمونيست کارگرى خواهان حل فورى مساله کرد در ايران از طريق برگزارى يک رفراندم آزاد در مناطق کردنشين غرب ايران ، زير نظارت مراجع رسمى بين المللى است. اين رفراندم بايد با خروج نيروهاى نظامى دولت مرکزى و تضمين يک دوره فعاليت آزادانه کليه احزاب سياسى در کردستان به منظور آشنا کردن توده مردم با برنامه و سياست و نظرشان در رفراندم، انجام شود.

حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع تنها در صورتى به جدايى کردستان راى موافق ميدهد که قويا محتمل باشد چنين مسيرى کارگران و زحمتکشان در کردستان را از حقوق مدنى پيشرو تر و موقعيت اقتصادى و مناسبات اجتماعى برابرتر و ايمن ترى برخوردار خواهد ساخت. موضع رسمى حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع بر مبناى يک بررسى مشخص از موقعيت موجود و مصالح و منافع کل طبقه کارگر و مردم کارگر و زحمتکش در کردستان بطور اخص تعيين خواهد شد.

حزب کمونيست کارگرى طرح هاى مختلف خودمختارى کردستان را که از جانب نيروهاى خودمختارى طلب در کردستان ارائه ميشود را نه فقط گامى به پيش در امر حل مساله ملى کرد تلقى نميکند، بلکه آنها را نسخه اى براى دائمى کردن هويت هاى ملى کرد و غير کرد در يک چهارچوب کشورى واحد، ابدى کردن و قانونيت بخشيدن به جدايى هاى ملى و زمينه اى براى تداوم تخاصمات و کشمکش هاى ملى در آينده ارزيابى ميکند.

حزب کمونيست کارگرى هر نوع ترتيباتى در مورد آينده سياسى کردستان را که بدون مراجعه به آراء عمومى خود مردم کردستان و صرفا بر مبناى تصميمات دولت مرکزى و يا توافقات از بالا ميان دولت و احزاب محلى به اجراء گذاشته شود، فاقد مشروعيت و غيرقانونى ميداند.
به نقل از دنیای بهتر، برنامه کمونیسم کارگری

هر ناظرمنصفی در مورد این سیاست ما میتواند قضاوت کند. پرسش اینجا است، کدام جریان سیاسی حتی ملی گراهایی که سنگ مسئله کرد را به سینه می زنند اینچنین روشن و سرراست راه حل برای مسئله کرد را مطرح کرده است؟ همین جا علاقمندان را به مطالعه بیشتر دیدگاهها و اسناد حزب ما در برخورد به ناسیونالیسم و ملی گرایی و راه حل ما برای حل مسئله کرد فرامیخوانم.
***

طرح استقلال کردستان عراق: زمینه و دلایل آن!
در ادامه برخورد کارساز و دخالت گرانه منصور حکمت در قبال مسئله ملی در کردستان به مورد ارائه راه حل در قبال مسئله کرد در کردستان عراق می رسیم. علاقمندان میدانند، کمونیسم کارگری و منصور حکمت اولین رهبر سیاسی در میان نیروهای چپ و کمونیست درایران و عراق و منطقه است که برای اولین بار سال ۹۵ میلادی بحث استقلال کردستان عراق را مطرح کرد. ماجرا به این شکل بود سرآغاز بحث و ایده او از اینجا شروع شد، در سال ۹۴ میلادی جنگ اتحادیه میهنی کردستان عراق و حزب دمکرات کردستان عراق به اوج رسیده بود. مصائب زیاد معیشتی و اقتصادی و اجتماعی و ناامنی به مردم کردستان عراق تحمیل شده بود. حزب کمونیست کارگری عراق هم از اواسط تابستان ۱۹۹۳ به عنوان یک قطب متفاوت و متمایز از جریانات ناسیونالیست و بورژوایی فعالیتش را شروع کرده بود. میبایست حزب ما سیاست خود را در قبال آن جنگ مطرح میکرد. بنا به این ضرورت من به سهم خود مطلب تحلیلی تا حدودی مفصل تحت عنوان “جنگ احزاب دولتی در کردستان عراق و رئوس یک خط مشی کمونیستی کارگری” برای نشریه مرکزی حزب به نام انترناسیونال نوشتم. منصور حکمت که خود سردبیر نشریه بود، مطلبم را مطالعه کرده و تماس تلفنی گرفت و گفت مطلبت را در نشریه منتشر میکنم. چون تبیین و تحلیلت از علل و ماهیت جنگ این دو حزب حاکم درست است، اما راه حلی که برای پایان دادن به این وضع پیشنهاد کردی، در شرایط حاضر کارسازنیست، قانع کننده نیست، مگر رفقای هم حزبی خودت را قانع کند. توضیح داد اینکه شما نوشتی “انقلاب کارگران در عراق و کردستان عراق تنها راه نجات این جامعه از مصائبی است که بورژوازی عرب و کرد برآن تحمیل کرده اند. امروز انقلاب کارگران را باید رساتر از هر زمان فراخوان داد” غلط نیست، و جزو اهداف ما است، اما پاسخ عملی برای معضلات همین امروزجامعه کردستان نیست. گفت خیلی جاها یادآور شدم باید چهار چوب مشخص امروز کردستان عراق را در نظر گرفت، تحلیل مشخص برای شرایط مشخص اینجا به درد میخورد. ادامه داد که کردستان عراق الان در یک بن بست بسر می برد، احزاب حاکمند و به معنایی دولت ندارد. زیر سیطره دولت مرکزی عراق نمانده و و بهترهم که زیر کنترل دولت بعث صدام نیست. خودش هم به دولت مستقل تبدیل نشده و دوتا حزب آنجا را کنترل کرده و الان هم جنگ را تحمیل کرده اند. پارلمان و دولتی هم که درست کردند، کارتونی است و در سازمان ملل و در سطح بین المللی رسمیت ندارد. در نتیجه اولین مسئله در آن جغرافیای معلق و بی آینده، باید دولت به رسمیت شناخته شده بین المللی ایجاد شود. به دو منظوراولا پایان دهد، به این حالت معلق و سرگردانی و بی دولتی در جامعه کردستان عراق. دولت باید وجود داشته باشد، تا بتوانی در مقابلش مطالبه و اعتراض داشته باشی و بتوانی سرنگونش کنی و حاکمیت شورایی به جایش بنشانید. و ثانیا مسئله کرد یک مسئله قدیمی حل نشده است و باید در کردستان عراق حل شود. راه حلش هم بازگشت به زیر حاکمیت دولت مرکزی عراق نیست. این حالت سرگردان کنونی هم که اتحادیه میهنی و پارتی اسمش را گذاشتند فدرالی، این هم راه حل نیست. گفت به نظرم استقلال کردستان عراق و تشکیل دولت مستقل یک جواب قطعی به مسئله تاریخی حل مسئله کرد و در عین حال راه پایان دادن به سرگردانی و بی دولتی فعلی است. بعد از صحبتهایش پرسید چه فکر می کنید؟ گفتم این بحث خیلی جدید است. لازمه به آن فکر کنم و الان نمیتوانم نظربدهم. پرسید فکر میکنی رفقای حزب کمونیست کارگری عراق چه بگویند. گفتم در وهله اول مخالفت میکنند. چون چپ رادیکال عراق سالهای سال در مرزبندی با ناسیونالیسم چپ در کردستان طرفدار مبارزه سراسری در عراق و به “عراقچیه تی” موسوم شده اند. الان این بحث را بشنوند فکر میکنند، دید محلی و ناسیونالیستی است و مخالفت میکنند. گفت ایراد ندارد. آنها را دعوت کنیم. این موضوع را در دستوربگذاریم، سمیناربگیریم و صحبت کنیم. ما به طرف برگزاری پلنوم سوم کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران در آوریل ۹۵ میلادی رفتیم. رفقای رهبری حزب کمونیست کارگری عراق که در اروپا بودند و امکان سفر را داشتند، در پلنوم شرکت کردند. با وقت کافی این مبحث مهم طرح شد. بحثهای مفصلی شد. دقیقا همان طور که پیش بینی میکردم در وهله اول رفقای رهبری حزب کمونیست کارگری عراق توافقی با این بحث نداشتند. به آسانی قانع نمیشدند. جدل و بحث گرمی درگرفت . ساعتها طول کشید، تا نهایتا قانع شدند و بعد از این پروسه از بحث و نهایتا توافق بود، که بعدأ منصور حکمت در تیر ۱۳۷۴ – ژوئن ۱۹۹۵ میلادی در انترناسیونال شماره ۱۸ آن مطلب مشهور”در دفاع از خواست استقلا کردستان عراق” را نوشت. (متن آن مطلب در این شماره نشریه مجددا بازتکثیر میکنیم) . این سیاست به مصوبه حزب کمونیست کارگری ایران تبدیل شد. اتفاقا تدارک پلنوم سوم کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری عراق در تابستان ۹۵ میلادی در دستور بود. این مبحث در دستور آن پلنوم قرار گرفت. بر اساس آن بحث ها از قبل دو قطعنامه در تایید خواست استقلال کردستان عراق برای تصویب در پلنوم سوم حزب کمونیست کارگری عراق که در شهر سلیمانیه برگزار شد، آماده شد. من هم در ظرفیت عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری عراق و هم نماینده حزب کمونیست کارگری ایران، در آن پلنوم شرکت داشتم. بعد از بحثهای جدی هر دو سند را تصویب کردیم و به سیاست حزب کمونیست کارگری عراق هم تبدیل شد. اساس طرح این بود برای حل مسئله کرد در کردستان عراق و پایان دادن به سرگردانی سیاسی، لازم است کردستان عراق مستقل شود و دولت مستقل داشته باشد. از نظرکمونیسم کارگری و منصور حکمت ایجاد دولت مستقل فی البداهه به معنای تشکیل دولت بورژوا – ناسیونالیستی و دولت طبقه استثمارگر جامعه کردستان نبود. بحث اینست دولتی که تشکیل میشود، دولت مستقل از حکومت مرکزی عراق و به رسمیت شناخته شده در سطح بین المللی است. اینکه چه جنبش و جریانی و با کدام ساختار دولت را تشکیل میدهد، به تناسب قوای مبارزه سیاسی در داخل جامعه کردستان برمیگردد. واضح است اگر کارگران و کمونیستها و اراده شورایی آنها دست بالا را پیدا کند، آنطور که ما برای آن میکوشیم، ماهیت آن دولت انقلابی و متکی به اعمال اراده مستقیم توده طبقه کارگر و مردم محروم و ساختار اداره شورایی خواهد بود. اگر تناسب قوا مثل شرایط کنونی به نفع جریانات بورژواناسیونالیست و احزابی مثل حزب دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی باشد، دولت مافوق مردم استثمارگرو فاسد و بی مسئولیت در مقابل زندگی مردم و متکی به هویت ملی و “کردایه تی” تشکیل میدهند که خود منشأ مصائب و رنج و محرومیت در جامعه خواهند بود. شرایطی که امروز تحت نام دولت فدرالی به مردم تحمیل کرده اند. از نظر جنبش ما و منصور حکمت مکانیسم عملی کردن این طرح برگزاری رفراندوم است. آنطور که خود تاکید میکرد، به مردم کردستان این فرصت داده شود،به دور از هر نوع فشار اقتصادی و سیاسی و نظامی دولت مرکزی عراق و یا احزاب حاکم همه شهروندان ساکن کردستان عراق در یک روز به پای صندوق رأی بروند و به استقلال کردستان و یا ماندن در چهارچوب حکومت سراسری عراق رأی بدهند. نتیجه چنین رفراندومی باید به رسمیت شناخته شود. از سال ۹۵ کمونیسم کارگری و احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان و حزب ما این سیاست را تعقیب کردیم. بعد از درگذشت منصور حکمت مواردی نوسان و ناپیگیری در جهت پیشبرد این سیاست پیش آمد، اما عمدتا همین جهت گیری پیگیری شده است. از جمله درسال ۲۰۱۷ وقتی حزب دمکرات کردستان عراق (پارتی) فراخوان به برگزاری رفراندوم داد، تقریبا همه احزاب موسوم به کمونیست کارگری با برگزاری آن رفراندوم و رأی به استقلال کردستان موافقت داشتند. اینجا لازم است این واقعیت را تاکید کنم، راه حل برپایی رفراندوم و رأی به استقلال کردستان در قبال مسئله کرد، در صحنه سیاسی عراق و کردستان عراق برای اولین بار توسط منصور حکمت و کمونیسم کارگری مطرح شد. در تاریخ چندین دهه جدال وکشمکش سیاسی و نظامی بین دولت مرکزی عراق و ناسیونالیسم کرد، هیچ جریانی چه راست یا چپ چنین طرحی را مطرح نکرده و در فرهنگ سیاسی آن جامعه وجود نداشت. اولین بار در سال ۹۵ جنبش ما آن را مطرح کرد. به تدریج به عنوان راه حل مسئله کرد در فرهنگ سیاسی آن جامعه جابازکرد. قبلتر احزاب ناسیونالیست و حاکم مثل اتحادیه میهنی کردستان و پارتی مخالفش بودند. در سال ۲۰۰۰ یکی از دلایل حمله نظامی اتحادیه میهنی کردستان در شهر سلیمانیه به مقرات حزب کمونیست کارگری عراق، در ادعا نامه کذایی دادستانشان ارائه شده به دادگاه دست سازشان، به زعم آنها این “جرم” قید شده بود، که حزب کمونیست کارگری عراق خواستار استقلال کردستان است. این حزب تجزیه طلب است و با طرح فدرالیسم آنها نمی خورد. بر اساس این ادعاهای ارتجاعی به مقررات حزب کمونیست کارگری عراق هجوم بردند و پنج رفیق عزیز ما را وسط شهر سلیمانیه به قتل رساندند.

بعدها با الهام از طرح ما بخشهایی از چهره ها و فعالین سیاسی ناسیونالیسم کرد، در رأس آنها شاعر شناخته شده “شیرکو بیکه س” در سال ۲۰۰۳ کمپین میلیونها امضا برای برپایی رفراندوم و استقلال کردستان را سازمان دادند. در سال ۲۰۱۷ در کردستان عراق رفراندوم را برگزار کردند. اکثریت قاطع و بالای مردم کردستان عراق رأی به استقلال دادند. اینکه چرا نتیجه آن رفراندوم زیر فشار دولتهای منطقه و هجوم ارتش دولت مرکزی عراق و سپاه قدس جمهوری اسلامی در همکاری با شاخه ای از اتحادیه میهنی به سرانجام نرسید، به بحث کنونی ما مربوط نیست. خواستم تاکید کنم این طرح، ابتکار شخص منصور حکمت و کمونیسم کارگری بود. نهایتا در بازخوانی نگرش و سیاست منصور حکمت در قبال مسئله کرد، برخلاف پروپاگاند مخالفان و دشمنان ناسیونالیستش، در مقاطع مختلف از مقطع کنگره دوم کومه له تا زمانی که در قید حیات بود، در کردستان ایران و عراق و هرجا این مسئله مطرح شد، سر راست ترین، روشنترین و کارساز ترین راه حل حق طلبانه را پیشنهاد کرده است. اتفاقا در خیلی جاها در تمایز و متفاوت با راه حل غیر کارساز و غیر موثر و حتی عقب مانده احزاب ناسیونالیست کرد. نگاه کنید، شاخه های مختلف ناسیونالیسم کرد، به قول خودشان در چهار بخش کردستان که ظاهرأ سنگ “حقوق ملت کرد” را به سینه میزنند، پلاتفرمشان متکی به طرحهایی چون “خودمختاری، اتونومی، حکم ذاتی، در سالهای اخیر فدرالیسم و کنفدرالیسم و …” بوده است. این طرحها صرفنظر از عنوان و تفسیری که از آن دارند، در مضمون فرقی با هم ندارند. فصل مشترک همه آنها تلاش برای شریک شدن در قدرت سیاسی با دولتهای مرکزی استبدادی و شوونیست و سرکوبگر است. مادام اداره امور امور داخلی کردستان را به این احزاب بسپارند، همانطور که اکنون در کردستان عراق تحت نام فدرالیسم محول شده است، دیگر رفع قطعی و کامل ستم ملی مسئله شان نیست. طرحهای تاکنونی این احزاب و شریک شدن آنها در قدرت سیاسی مطلقا به حل کارساز و دایمی مسئله کرد کمکی نمیکند. خودمختاری و یا اکنون فدرالیسم و کنفدرالیسم مبتنی برقبول دسته بندی ناسیونالیستی “ملت بالادست و پایین دست و ملت درجه یک ودر جه دوم” و در اساس خودش مبتنی بر تبعیض و نابربری براساس دسته بندی تفرقه افکنانه ملی است. اجرایی شدن این طرحها یعنی قبول موقعیت تبعیض آمیز درجه یکم و درجه دوم که در مناسبات بین شهروندان و جاری شدن قوانین و موازین تبعیض آمیز خود را نشان میدهد. این مناسبات تبعیض آمیز نهادینه میشود. احزاب ناسیونالیست باقی ماندن این شکاف و تبعیض را خواهانند. چون براساس آن استمرار بزنس سیاسی خود را تحت نام “حزب سیاسی” تامین میکنند. از این زاویه است با راه حل قطعی و قاطع استقلال کردستان عراق که برای همیشه راه حل بازگشت ناپذیر کردن ستم ملی و حل قطعی مسئله ملی در کردستان عراق است مخالفت میکنند. یا در بخشهای دیگرکردستان با جدایی و استقلال و یا ماندن در چهارچوب کشوری با تضمین حقوق متساوی شهروندی همه جانبه در میان همه شهروندان ساکن کشور مخالفت میکنند. از این سر ملی گرایان کرد و ناسیونالیستهای درون کومه له و به ویژه قوم پرستان دوشاخه زحمتکشان تحت مسئولیت ایلخانی زاده- مهتدی در همه این سالها علیه منصور حکمت پروپاگاند دشمنانه راه انداخته و ادامه داده اند. علت اینست پایان قطعی رفع ستم ملی و حل مسئله ملی، فلسفه وجودی و پایه های تحرک سیاسی و موجودیت جریان سیاسی آنها را زیرسئوال میبرد.کمپین نفرت پراکنی ناسیونالیستها علیه منصور حکمت و راه حل کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد بخشأ ریشه در این واقعیت جدی سیاسی دارد.
***
با قدردانی از رفقا آزاده بارزاده و وریا روشنفکرکه فایلهای صوتی این سمینار را پیاده کرده اند. تدقیق و تصحیح نهایی متن توسط من صورت گرفته است.